دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمیشود مقبول
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول
چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمیشود مقبول
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
لحظه به لحظه زندگی تلخ به جام و کام من
روح وجود من شدی ای همه من" تـمام من "
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی در افتی به پایش چو مور
تشکرشده 743 در 213 پست
روز و شب خوابم نمي آيد به چشم غم پرست
بس كه در بيماري هجر تو گريانم چو شمع
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
عشق تو نهال حیرت آمد،
وصل تو کمال حیرت آمد؛
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
تشکرشده 4,222 در 1,018 پست
الا ایاهوی وحشی کجایی
مرا با توست چندی اشنایی
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
یار بی پرده از در و دیوار
در تجلیست یا اولی الابصار
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
روزگاری روزگاری داشتم
فارغ از رنج و عنای روزگار
روزگاران روزگارم تیره کرد
تیره بادا روزگار روزگار ...
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم !
نکنی دیگر از آن کو چه گذر هم ...!
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)