زاهد بودم ترانه گويم کردي
سر فتنه ي بزم و باده جويم کردي
سجاده نشين باوقاري بودم
بازيچه ي کوي کودکانم کردي....
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
زاهد بودم ترانه گويم کردي
سر فتنه ي بزم و باده جويم کردي
سجاده نشين باوقاري بودم
بازيچه ي کوي کودکانم کردي....
ani (شنبه 28 آذر 88)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
--------------------------------------------------------------------------------
گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده كردو دل زدستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستش روي خاك افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود
بی دل (سه شنبه 24 آذر 88)
تشکرشده 4,203 در 1,431 پست
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايهي ديوار بگشايي
لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
شعر از دكتر علي شريعتي.....روحش شاد
parnian1 (شنبه 28 آذر 88)
تشکرشده 366 در 125 پست
نمی دانم پس از مردن چه خواهم شد
نمی خواهم بدانم
کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار سخت مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد بدست کودک کستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و او گیرد بدین ترتیب
تاوان سکوت مرگ بارم را
زنده یاد دکتر شریعتی
پندار (چهارشنبه 02 دی 88)
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
--------------------------------------------------------------------------------
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست كه از روی تو پیداست
من تشنه ی یك لحظه تماشای تو هستم
افسوس كه یك لحظه تماشای تو رویاست
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
خواب را بشكن سحر رفتار باش
مست اوهام خودي هشيار باش
يك نفس بيرون بيا بالي بزن
جان رها كن بگسل اين زنجير تن
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
نامه اي براي امشب در آتش سوخت..
نگاه کن!
شهر تاريکست.
چراغي روشن نيست.
کسي امشب! به فکر صبح فردا نيست.
عشق مرده!
صداقت سوخته!
عاطفه پژمرده!
ايمان گمشده!
وجدان خوابيده!
عدالت در بند!
اميد بر باد!
خدا از ياد رفته است.
هر کس بتواند بخورد مي خورد!
هر کس بتوان ببرد مي برد!
هر کس بتواند بزند مي زند!
آن کس که فکر مي کند.
مي بيند.
مي فهمد.
و بدنبال چراغ مي گردد.
بايد با بغض و رنج سکوت کند.
بيدار! بايد بخوابد.
چاره اي نيست.
تشکرشده 8,601 در 1,498 پست
موجیم و وصل ما، ازخود بریدن است
ساحل بهانه ایست
رفتن رسیدن است
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه، سگ من نبود.
ساده است ستایش گلی
چیدنش
واز یاد بردن ،که گلدان را آب باید داد.
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن ، بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش.
ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من اینچنینم!
ساده است که چگونه می زییم
باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم ...
مارگوت بیگل
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)