به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 485

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 آذر 89 [ 11:10]
    تاریخ عضویت
    1386-7-02
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    13,995
    سطح
    76
    Points: 13,995, Level: 76
    Level completed: 87%, Points required for next Level: 55
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    496

    تشکرشده 507 در 236 پست

    Rep Power
    74
    Array

    RE: اشعار برگزیده

    پيش از اينها فكر ميكردم خدا
    خانه اي دارد ميان ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتي از الماس و خشتي از طلا
    پايه هاي برجش از عاج و بُلور
    بر سر تختي نشسته با غرور
    ماه برق كوچكي از تاج او
    هر ستاره پولكي از تاج او
    اطلس پيراهن او آسمان
    نقش روي دامن او كهكشان
    رعد و برق شب صداي خنده اش
    سيل و طوفان نعره توفنده اش
    دكمه پيراهن او آفتاب
    برق تيغ و خنجر او ماهتاب
    هيچكس از جاي او آگاه نيست
    هيچكس را در حضورش راه نيست
    پيش از اينها خاطرم دلگير بود
    از خدا در ذهنم اين تصوير بود
    آن خدا بي رحم بود و خشمگين
    خانه اش در آسمان دور از زمين
    بود اما در ميان ما نبود
    مهربان و ساده و زيبا نبود
    در دل او دوستي جايي نداشت
    مهرباني هيچ معنايي نداشت
    هر چه مي پرسيدم از خود از خدا
    از زمين، از آسمان، از ابرها
    زود مي گفتند اين كار خداست
    پرس و جو از كار او كاري خطاست
    آب اگر خوردي، عذابش آتش است
    هر چه مي پرسي، جوابش آتش است
    تا ببندي چشم، كورت مي كند
    تا شدي نزديك، دورت مي كند
    كج گشودي دست، سنگت مي كند
    كج نهادي پاي، لنگت مي كند
    تا خطا كردي عذابت مي كند
    در ميان آتش آبت مي كند
    با همين قصه دلم مشغول بود
    خوابهايم پر ز ديو و غول بود
    نيت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه مي آردم همه از ترس بود
    مثل از بر كردن يك درس بود
    مثل تمرين حساب و هندسه
    مثل تنبيه مدير مدرسه
    مثل صرف فعل ماضي سخت بود
    مثل تكليف رياضي سخت بود
    *****
    تا كه يكشب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد يك سفر
    در ميان راه در يك روستا
    خانه اي ديديم خوب و آشنا
    زود پرسيدم پدر اينجا كجاست
    گفت اينجا خانه ی خوب خداست!
    گفت اينجا مي شود يك لحظه ماند
    گوشه اي خلوت نمازي ساده خواند
    با وضويي دست و رويي تازه كرد
    با دل خود گفتگويي تازه كرد
    گفتمش پس آن خداي خشمگين
    خانه اش اينجاست اينجا در زمين؟
    گفت آري خانه او بي رياست
    فر شهايش از گليم و بورياست
    مهربان و ساده و بي آينه است
    مثل نوري در دل آيينه است
    عادت او نيست خشم و دشمني
    نام او نور و نشانش روشني
    خشم، نامي از نشانيهاي اوست
    حالتي از مهربانيهاي اوست
    قهر او از آشتي، شيرين تر است
    مثل قهر مهربان مادر است
    دوستي را دوست ، معني مي دهد
    قهر هم با دوست، معني مي دهد
    هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست
    قهري او هم نشان دوستي است 000
    تازه فهميدم خدايم ، اين خداست
    اين خداي مهربان و آشناست
    دوستي ، از من به من نزديكتر
    از رگ گردن به من نزديكتر
    آن خداي پيش از اين را باد برد
    نام او را هم دلم از ياد برد
    آن خدا مثل خيال و خواب بود
    چون حبابي، نقش روي آب بود
    مي توانم بعد از اين، با اين خدا
    دوست باشم ، دوست، پاك و بي ريا
    مي توان با اين خدا پرواز كرد
    سفره دل را برايش باز كرد
    مي توان درباره گل حرف زد
    صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد
    چكه چكه مثل باران راز گفت
    با دو قطره ، صد هزاران راز گفت
    مي توان با او صميمي حرف زد
    مثل ياران قديمي حرف زد
    مي توان تصنيفي از پرواز خواند
    با الفباي سكوت آواز خواند
    مي توان مثل علفها حرف زد
    با زباني بي الفبا حرف زد
    مي توان درباره هر چيز گفت
    مي توان شعري خيال انگيز گفت
    مثل اين شعر روان و آشنا
    پيش از اينها فكر مي كردم خدا000
    مرحوم استاد قيصر امين پور

  2. 4 کاربر از پست مفید 108 تشکرکرده اند .

    108 (دوشنبه 27 اسفند 86)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 17 تیر 94, 18:47
  2. سرد شدن نسبت به همسر بدلیل مشکلات زیاد
    توسط سناریا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 16 خرداد 94, 18:34
  3. از اینکه خیلی زیاد عاشق شوهرمم خسته شدم چون مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    توسط مهشید93 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 دی 93, 15:23
  4. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 11 خرداد 93, 10:55
  5. استرس شدید -تنبلی زیاد -بی حوصلگی زیاد باعث شده همه اش بخورم
    توسط پونه در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 دی 92, 23:06

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:12 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.