به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 آذر 89 [ 17:43]
    تاریخ عضویت
    1388-8-03
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    2,754
    سطح
    32
    Points: 2,754, Level: 32
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 18 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: ....::::::: تو رو خدا کمکم کنـــــــید :::::::....

    سلام

    از این که پاسخ ِ سوال اولم منفی بود خیلی خوشحالم

    فکر می کنم بزرگترین اشتباه من در این گفتگو همین بود که من تصریح نکردم که در حالِ حاضر قصدم ازدواج نیست ؛ البته مادرم چندین بار گفت "فکر نمی کنی خیلی خیلی زود باشه؟" ، "فکر نکردی مردم چی میگن؟" ، "فکر نکردی که چقدر از برنامه ریزی های شغلی آینده ات عقب می مونی؟" و من هم ضمن پذیرفتن همه ی موارد گفتم من همیشه کار درست رو انتخاب میکنم و این بار هم کار درست در میان گذاشتن این موضوع با شما(مادرم) بود
    اما همونطور که قبلاً هم معترف بودم فقط یه بار دقیق گفتم هدفم معرفی ایشون به خانواده است و دفعات بعدی غیرمستقیم عنوان می کردم ، این اشتباه من بود و مطمئنم که در برخورد و تصمیم مادرم بسیار موثر می بود.
    حالا ایشالا توی گفتگوی بعدی

    راستی از بین جملاتی که به عنوان مثال از مادرم نقل کردین مادرم تقریباً یکیشون رو گفت! من گفتم که اول قصد داشتم موضوع رو از طریق برادرم به شما بگم که دیدم گفتن ِ خودم بهتره ؛ که مادرم هم گفت نباید به برادرام بگم!


    "چون میدونن جوانی ( ببخشید) شعبه ای از دیوانگی هست و خامی" ، "حالا اگه اقای دگکتر هم باشه که دیگه ... براش ارزوهای بزرگ و خوبی دارن" چی بگم والا؟ دکتر دیوانه!

    الآن که داشتم توی تالارهای مختلف انجمن گشتی میزدم ، متوجه شدم که خیلی از دوستان به خیلی از نکات ریز و مسائل جزیی توجه زیادی دارند و شاید این مسائل کمک کننده باشه در حالیکه من اکثرا اتفاقات بزرگ رو اینجا بازگو میکنم

    راستش من اصلا تو زندگیم آدم استرسی نیستم و این موضوع رو بارها حتی در کنکور(!) و در صحبت هام توی کنفرانس و مکان های گروهی بزرگ تجربه کردم طوری که دوستام همیشه هر چی کنفرانس و صحبت با استاده گردن من میندازن!!!! اما در مورد صحبت با مادرم این طور نبود ، شاید اولین بار بود که استرس رو تجربه می کردم! و اصلا یه اوضاعی داشتم که نگو!! تپش قلب ، افت فشار ، استرس ، اصلا Salivary Centers مغزم بلوک شده بود خلاصه یه وضعیتی شده بود که ؛ فقط تونستم تا اونجایی که میتونستم حرفام رو کامل و بی نقص بزنم و حالا میبینم که مهمترین موضوع که قصد و هدفم بود رو خوب توضیح ندادم ؛ راستی اینو نگفتم ؛ که بعد از مقدمه چینی برای مادرم که دیگه یواش یواش میخواستم برم سر اصل مطلب(!) یهو مادرم گفت دیگه بسه! حالا اون چیزی رو که چند وقته میخوای بگی و نمیگی ، بگو!!!!!!!!!!!!!! (نمیدونم شایدم مادرها میتونن از چشم بچه هاشون یه چیزایی رو بخونن! یا شایدم بنده خدا فکر می کرد ازش میخوام واسه ام ماشینی ، نوت بوکی چیزی بگیره ، نمیدونست که میخوام واسه ام زن بگیره!!!!)

    ساعتی پیش مهمون داشتیم و بحثی افتاد که مادرم تو مهمونا در مورد زن آینده ی من نظری داد و من هم یواش طوری که مادرم بشنوه به مادرم گفتم نه اینطوری نیست و ایشون اینطوره!! نمی دونین چی شد؟!!! من که روم نشد تو چشای مادرم نگاه کنم اما فقط میدونم که مادرم نزدیک 5 دقیقه بهم چپ چپ نگاه می کرد!!!!!! (حالا شما میگین که "یه خورده چاپلوسی کنید بد نیست ، بگید اگه الان یه عروس داشتید بیاد بهتون سر بزه و مراقبتون باشه بد بود ؟" )

    نکته ی دیگه اینکه ، با توجه به تاپیکای دیگه ی توی انجمن ، به پست دوست خوبم "آگرین" (پست23#) یه خورده بیشتر فکر کردم ، به این قسمتش که آیا طرف مقابل تا به حال متوجه شده یا نه؟ با توجه به رفتارم ورفتارشون (همونطور که در پاسخم هم گفتم) حدس میزنم که ایشون متوجه نشده باشند ، اما حدس که یه چیز نسبیه ضمن اینکه یکی از دوستام همیشه می گفت تنها چیزی که نمیشه قایمش کرد همینه! و حتی میبینم که مادرم هم یه چیزایی تو چشام خونده!!!!! و اگه متوجه شدن این چیزیه که دوستان تو تاپیکای مختلف عنوان کردند پس باید احتمال بدم که ایشون متوجه شده باشند


    "در حال حاضر بیشتر مراقب امتحانات باشید"
    این روزا خیلی ها اینو بهم میگن ، چشم ، همین الآن میرم سر وقت جزوه ها () هر چند فکرم یه جایی دیگه س()

    از کمکتون بسیار سپاسگزارم ؛ ایشالا/خدای ناکرده توی پول ویزیت و مطب زحمات شما خواهر خوبم رو جبران می کنم(البته ما دکترها نمی دونیم بگیم ایشالا یا خدای ناکرده! ولی همون خدای ناکرده بهتره!)


    از همه ی دوستان ممنونم و باز هم منتظرم ...

  2. 4 کاربر از پست مفید raah تشکرکرده اند .

    raah (سه شنبه 29 دی 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تو ارتباط با دخترها تو اجتماع مشکلی ندارم، اما وقتی دختری رو دوست دارم برعکسه
    توسط amir800 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 05 آبان 95, 22:01
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 مهر 94, 23:08
  3. من خیلی نقص دارم هم تو رفتارم هم تو ظاهرم نمیتونم خودمو دوست داشته باشم
    توسط پونیو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 43
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 مرداد 93, 00:20
  4. تو انتخاب کمکم کنید تو تصمیم درست مرددم روحیم داغونه
    توسط mona_joon در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: چهارشنبه 15 دی 89, 14:23
  5. لطف آن چه تو اندیشی، حکم آن چه تو فرمایی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن موسیقی و آرامش، دانلود موسیقی و...
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 فروردین 87, 04:37

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:06 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.