ممنونم از همه دوستان
بیبی عزیز خواهر و برادرم هر دو کوچکتر از من هستند و مجرد.ولی نقش اساسی در تصمیمات مامان اینا دارن و متاسفانه به عنوان خواهر بزرگتر احترامی برام قائل نیستند و میگن با این شغل شوهرت کلاس ما رو آوردی پایین و خجالت میکشیم به خانواده شغلش بگیم و با ما نیا بیرون.البته من این حرفها رو به شوهرم نمی گم اگه بفهمه دق می کنه.دوستان میگن بی تفاوت باش منم هستم ولی اونا نیستند و همینطور با حرفاشون مامان اینا رو تحریک می کنن و اونا هم من تحت فشار میزارن .برای هر تصمیمی من و شوهرم اوضاع داریم و فکر می کنند شوهرم گولشون زده و فقط میخواسته عقد کنه و شغلش عوض کنه در حالی که من خودم ازش خواستم.ولی این خواهر و برادر نمی فهمند. میکن طبعت پایین این چیه رفتی به عنوان شوهر انتخاب کردی ؟ آخه تا کی میشه به این زخم زبونها بی اعتنا بود؟کاش می فهمیدند.کاش می شد عینک چشمشون رو عوض کنم. تصمیم گرفتم برم یه جای دور زندگی کنم تا حرفهاشون آزارم نده. یه جای دور دور








علاقه مندی ها (Bookmarks)