کاش میدونستم ندبه و غروب جمعه چه رازی دارند کاش میدونستم چرا غروب جمعه غمگینه چرا کرانه های اسمون رنگ خونه
اقاجون چشمامو برات غسل دادم بعد با اب پاکی وضو دادم تا بتونه روشنایی اون روزو ببینه .
پاهای معنوی اماده کردم تا هیچ گاه عقب نمونه و پا به پای تو به راه بیوفته .
دلم را صیقل دادم تا حرفهای تو را بفهمه و در گوشه ای از خودش جا بده .
کاش میتونستم صبر و پیمونه ات را اندازه بگیرم اون وقت می فهمیدم تا کی باید صبح جمعه را با ندبه شروع و با سمات غمگین تموم کنم .
تا کی باید صبح را شب و شب را غریبونه صبح کنم و تو این غریبی شب ستاره های امید را برات نشونه کنم . اقاجون اگه بدونم کی می ایی برات سنگ تموم میزارم زیر پاهاتو با چشمام فرش می کنم ستاره های امیدی را که تو شبهای غریبونه برات نشونه کردم را نثارت می کنم با اشکهای چشمم دریای امید می سازم و تو اون دریا غسل می کنم و بعد به حضورت می ام ای دریای بی کران انسانیت کی می ایی
نویسنده : خودم







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)