خوب ببینید همه در زنگی هدف دارند و در نیل به آن سعی و تلاش خودشون رو میکنند. من هم دارم و اینطوری نیست که بی برنامه عمل کنم. اگر دقت کرده باشید این اشتباهاتم بوده که حالا اینطور شکست خورده باشم. وقتی یک جایی عمرتون رو میگذارید و بعد همه دارایی های مالیتون رو بلوکه میکونند خوب چطوری میشه به اون هدف اولیه از الان با همان زماندهی قبلی رسید. خوب غیر ممکنه.
و مقصود من هم همین بود که نقطه سر خط... یعنی باید از اول شرع کنم. و این در این شرایط برایم واقعا بحران هست از طرفی نصیحتهای اطرافیان غیر خانواده که حتی نمیتونم واقعیت رو بهشون بگم.
بگذارید گوشه ای از جریان پست اول رو اینطوری براتون باز کنم.
من قبل از اینکه توی کارهای ساختمانی بیافتیم با چند نفر از دوستان در قالب یک شرکت مشغول بودیم و درآمد نسبتا خوبی هم در میآوردیم که اگر حالا هم مونده بود اوضاعم واقعا خیلی متفاوتتر بود.
اما همان قضیه حمایت خانواده و در بهبوهه شرایط بد اقتصادی و تقریبا نیمه تعطیل شدن کار ساختمانی شد به اصرار پدر و مادرم تقریبا کمک به پدر رو در اولویت قرار دادم و کمتر به کار خودم می رسیدم هرچند این زیاد مشکل و وقفه ای ایجاد نمی کرد اما بعدش که بیشتر سهمم از شرکت را به این پدرجان دادیم تا مشکلات فعلیش رو حل کنه و بعد برگردونه. اما خوب اینجوری نشد و بعدا هم برنگردوندند و به خاطر از دست دادن سرمایه بالطبع اون کار رو هم مجبور شدم کنار بگذارم. حالا من موندم و تنها خودم که باید چاره راهم رو پیدا کنم.
این هدفی هم که توی زندگی شما عرض میکنید باید بگم هدفمون همان ادامه راه قبلی بود که در قالب اون به سایر هدفهامون هم میرسیدیم.که منتفی شده .
در مورد اعتماد به نفس هم باید بگم قبلا ها خیلی بهتر بودم و زبانزد دوستام بودم ولی حالا فکر میکنم در برخی موارد اون اعتماد به نفس رو ندارم و میزان ریسکم کم شده .








علاقه مندی ها (Bookmarks)