به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 106

موضوع: کمک کنید

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 آبان 91 [ 18:30]
    تاریخ عضویت
    1387-5-30
    نوشته ها
    535
    امتیاز
    9,023
    سطح
    63
    Points: 9,023, Level: 63
    Level completed: 91%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 476 در 164 پست

    Rep Power
    72
    Array

    RE: کمک کنید

    دوست عزيز رابطه اي كه من داشتم خيلي شبيه رابطه ي شما نيست ولي اگه بخوام خلاصه بگم :
    سه سال پيش بود كه با يكي به اسم عرفان آشنا شدم ،‌تا 2-3ماه اول دوستي كه مشكل نداشتيم و عاشق و معشوق بوديم تا اينكه من نتونستم ديگه ادامه بدم چون ديدم دارم وابسته اش ميشم و فهميدم كه من نميتونم با كسي دوستي بدون قصد ازدواج داشته باشم .... خلاصه من گفتم براي اينكه يه زماني تورو از دست ميدم ،‌ترجيح ميدم الان باشه تا 2-3 سال ديگه .... ولي ايشون هم خيلي به من وابسته بودم ، اوايلش خودش هم گريه ميكرد و ميگفت ازدواج نميشه ولي بعدش گفت چرا من تورو واسه ازدواج ميخوام و دوباره بهش برگشتم و قرار خواستگاري رو واسه اسفند سال بعد گذاشت ( يعني 7-8 ماه بعد)....
    حدودا چند ماه بعد يعني درست زماني كه من امتحان داشتم ،‌ يه روز صبح گريه كنان به من زنگ زد كه يه موضوع مهم پيش اومده ، گفتم چي ؟؟؟؟؟
    گفت امروز صبح رفته بودم خونه ي يكي از فاميلامون كه فاميلمون خونه نبود ولي زنش خونه بود و خلاصه شيطون گولش ميزنه و .... ولي اين رابطه منجر به رابطه ي كامل نميشه و اون خانم به عرفان ميگه كه فردا صبح برگرد براي اينكه يه رابطه ي كامل داشته باشيم و خلاصه عرفان بعد از اينكه از خونه ي اون خانم برميگرده خيلي عذاب وجدان داشته و به من زنگ ميزنه تا كمكش كنم و بعدش به من گفت توروخدا تو فردا صبح بيا با من تا من وسوسه نشم كه برم اونجا !!! با اين حرفاش كه زندگيم رو سياه كرد ، فرداش رفتم پيشش در صورتي كه روز بعدش امتحان رياضي هم داشتم ،‌كلي قيافه ي مظلوم و نادم داشت و دائما هم از سمت اون خانم بهش اس ام اس ميرسيد كه چرا نمياي ؟ و من منتظرتم و خلاصه ازين جور اس ام اس ها و حتي اس ام اس هاي ناجوري كه شب گذشته از اون خانم بهش رسيده بود و .... خلاصه اون روز كه گذشت و عرفان هم خيلي نادم بود و گفت من ديگه سراغ اينجور چيزها نميرم و بهت قول ميدم و خلاصه اون روز تموم شد و نمره اي كه من از اون امتحانم گرفتم بدترين نمره ي دوران دانشچوييم بود !!!! و هر دفعه به كارنامه ام نگاه ميكنم اون نمره ي 13 از رياضي برام يادآور اون خاطره ي زجر آوره !!!!!كلي طول كشيد كه اين موضوع رو فراموش كنم و به خودم قبولوندم كه حتما من رو خيلي دوستم داشته كه اين موضوع رو بهم گفته و اينكه يك سري ديگه از موضوعات رو هم بهم گفت و من همه ي اينها رو رو حساب صادق بودنش گذاشتم ، تازه همه رو هم با چشم گريون و نادم بهم گفت و همه ي غرورش رو هم زير پا گذاشت..........
    ولي از اون به بعد خيلي باهام خوب بود و خلاصه همون جور كه من دلم ميخواست بود !!! يعني هرجا ميخواست بره بهم ميگفت ، يعني ميگفت اگه خانمم اجازه بده ميرم و خلاصه جلوي دوستاش هم از من اجازه ميگرفت و اگه من ميگفتم اين كار رو نكن نميكرد و خلاصه همه چيز عالي ....دوستاش بهش ميگفتن زن ذليل ، يادمه يه بار بهم گفت ميخوام به زن ذليليم جلوي دوستام اعتراف كنم ، گوشي تلفن دستش بود و رفت در اتاق رو باز كرد و به دوستاش كه اونجا نشسته بودن گفت آقايون همه گوش بدين من ميخواستم بگم كه من يه زي زي واقعي هستم و من قشنگ صداي خنده و مسخره كردن دوستاش رو شنيدم و خلاصه هركار كه از دستش براومد واسم كرد و ميخواست بگه كه واسه من هركار ميكنه و حتي غرور و آبروش رو هم ميده ........ اخلاقهاي بدش رو كنار گذاشت و من واسش خدا بودم .....هر موقع تنها ميشدم ميرفت سه ساعت زير آفتاب ميموند و با من تلفني حرف ميزد راجع به زندگي آينده مون كه خونمون كجاست و كجا عروسي ميگيره و خلاصه بهترين دوران دوستيم همون موقع ها بود
    رابطه ي دوستيمون تا 6-7 ماه خوب بود .... تا اينكه ايشون مجبور شد بره شهرستان ، به بهانه ي اينكه ميخواد بره سر كار و واسه زندگي آينده مون داره اين كار رو ميكنه .... و هر روز زنگ ميزد كه دلش واسم تنگ شده و من هم واسش ميمردم و خلاصه هردفعه 200 تومن پول تلفن همراه ميداد ......
    گاهي بهش زنگ ميزدم ميگفت سر كارم و الان نميتونم باهات صحبت كنم و خلاصه از محيط كارش برام حرف ميزد و .....
    تا اينكه نزديك زمان خواستگاري كه شد ديدم داره يواش يواش رابطه اش سرد و كمتر ميشه تا اينكه بلاخره بهم همه ي دروغهايي كه تا حالا گفته بود رو گفت!!! اينكه سنش از من كمتره ،‌اينكه دانشجو نبوده و واسه اين رفته شهرستان كه دانشگاه شهرستان قبول شده و واسه خاطر كار نرفته و اصلا سر كار نميرفته ( درصورتي كه واسه من كلي راجع به كارش و اينكه چه زحمتي ميكشه كلي صحبت ميكردو من چقد رواسش غصه ميخوردم كه واسه زندگي آينده مون چقدر داره زجر ميكشه ) و خلاصه زندگي منو با حرفهاش سياه كرد و از هم جدا شديم !!!!ولي من بدترين خبر زندگيم رو شنيده بودم و خلاصه كلي بهش گفتم كه اشكال نداره من بازم تورو ميخوام ولي اون ميگفت كه نه نميشه و ما با هم نميتونيم ادامه بديم و با من تموم كرد يعني همه چيز به نفع اون تموم شد چون اون بود كه دروغ گفت و آخر سر من بودم كه تحقير شدم و خلاصه ....
    يه چندبار بهش ايميل دادم كه من منتظرت ميمونم ولي اون ميگفت فقط دوستي و .... منم گفتم نه من نميتونم با تو دوست باشم و خلاصه يك هفته بعد جواب داد كه با يكي ديگه دوست شده به اسم بهار و از من خيلي سر تر هستش و ديگه باهاش تماس نگيرم و اين هم باز يه شوك ديگه بود كه به من داده شد !!!!!
    تا اينكه دو سه هفته ي بعد خودش دوباره با من تماس گرفت و گفت ميخواد باهام ادامه بده و قضيه ي دوست جديدش يه خالي بندي بوده كه به من گفته تا من حس غيرتم گل كنه و دوباره باهاش باشم ولي توي اين مدت خيلي فكر كرده و به اين نتيجه رسيده كه من براش بهترينم و حاضره تمام تلاشش رو بكنه تا پدر و مادرش رو براي ازدواج راضي بكنه و فقط اسم من توي شناسنامه ش ميره و دوباره باهاش دوست بمونم و حالا ديگه قدرم رو خيلي ميدونه و خيلي دوستم داره و نميتونه جدا بشه و قسم خورد كه 100% واسه ازدواج منو ميخواد

    خلاصه اين رابطه ادامه داشت ولي من ديگه مثل سابق باهاش نبودم ..... تا اينكه يك بار به يه آي دي قديميم كه عرفان بهم گفته بود ديگه بهش سر نزنم رفتم و ديدم كه عكس عرفان( كه دو هفته پيشش انداخته بود) روي اون آي دي هستش و آي دي سه چهار تا دختر اونجا اد هستش و خلاصه دوباره روزگار واسم سياه شد كه چرا اون با آي دي من اين كار رو كرده و بهش گفتم و خلاصه كلي با هم دعوا كرديم و آخر سر هم قبول نكرد كه اون آي دي رو اون داده و خلاصه يه بار هم كه پسورد ايميلش رو داشتم رفتم توي ايميلش و ديدم يه ايميل به يه شخص ناشناس داده و عنوان ايميلش هم اينه : " يه عكس واسه خانم خوشگلم " يعني عكس خودش رو به اون ايميل فرستاده بود و وقتي ازش پرسيدم كي اينو داده ،‌اظهار بي اطلاعي كرد و بهم گفت كه خواهر و شوهر خواهرش موقعي كه بيكارن ميرن چت ميكنن و دخترا رو ميذارن سر كار ، و آي دي عرفان رو هم دارن و احتمالا اونها عكس عرفان رو واسه اون ايمل ناشناس فرستادن و خلاصه اظهار بي اطلاعي ميكرد و ....
    خلاصه بگم آخر سر هم فهميدم كه قضيه ي بهار حقيقت داشته و حتي عرفان زماني كه ما با هم خوب بوديم و قبل از تموم كردنمون با اون آَشنا ميشه ، يعني هم من رو داشته و واسم ميمرده و هم بهار خانم باهاش ارتباط داشته و توي زماني كه با من تموم كرده بود رفته بوده شيراز پيش بهار خانم و حتي ازش خواستگاري هم كرده بوده ولي مادر پدر بهار قبول نميكنن و بهار هم ميگه من ديگه رابطه ام رو ادامه نميدم چون مادر و پدرم قبول نميكنن و خلاصه دوباره عرفان برميگرده تهران و بعدش هوس ميكنه با من دوست بشه چون من وفادار ترين كسي بودم كه با اينكه اينهمه در حقم بد كرده بود بازم باهاش بودم ......


    خلاصه ما خيلي با هم قهر و آشتي و جدايي داشتيم و هر دفعه هم كه اون برميگشت و قول ميداد هموني باشه كه من ميخوام ولي يه مدت بعد دوباره خودش ميشد و خلاصه من اين رو فهميدم كه عرفان هميني هست كه من ميبينم و من نميتونم ذاتش رو عوض كنم !!!!!
    قبلا فكر ميكردم كه چون سنش كمه اينجوريه و شيطونه و اگه سنش بره بالا يعني 25 سالش بشه هم اخلاقش بهتر ميشه و هم شيطوني هاش تموم ميشه ولي خوب هيچ كس تاييدم نكرد كه 3-4 سال به پاش بمونم كه آيا اصلا تغيير ميكنه يا نه ؟؟؟؟؟

    خلاصه با كمك اين سايت تونستم كه ازش جدا بشم يعني درخواست جدايي رو من دادم و ازش جدا شدم ولي نميگم كه تونستم همون دفعه اول كامل ازش جدا شم ولي بلاخره بعد از كلي تلاش اين عملي شد



    ولي دوست عزيز هرچند شايد اين دوست دختر شما خودش رو تغيير داده باشه ( كه ممكنه دوباره برگرده و اين اصلا غير قابل باور نيست ، و اينكه ممكنه كه چون شما براش بهترينين اين كار رو كرده باشه )
    ولي با توجه به تجربه اي كه من داشتم ،‌اينكه طرف بياد بدترين اتفاقهاي زندگيش كه آبروش در ميونه رو براتون تعريف كنه دليل بر راستگو بودنش نيست !!!!عرفان اومد جريان رابطه اش با زن فاميلشون كه نزديك ترين فاميلشون توي تهران بود رو به من گفت !!! چيزي كه اگه نميگفت من نميفهميدم و فكر ميكردم كه عرفان پاك ترين مرد روي زمينه !!!!! رابطه اش با ديگران رو و با چشم اشكبار و نادم بهم گفت و من فكر ميكردم كه اون بايد صادق ترين آدم باشه كه اين حرفها رو بهم زد ولي چندين ماه بعد دروغهاشو واسم رو كرد كه بدتر از اون حرف راستش بود !!!!!!!!
    و اينكه يك مدت خودش رو به خاطر شما تغيير بده دليل بر ماندگاري اين تغييرات نيست !!!!!
    زمان ميتونه بهتون نشون بده كه اين تغييرات موندگاره .....
    مثلا اگه اون ميگه هميشه چادر سرش ميكنه دو سواله :
    1) آيا اصلا داره راست ميگه يا دروغ ؟ چو ن من اصلا پيشش نيستم كه اين رو ببينم ....
    2) شايد الان داره سرش ميكنه ولي 6 ماه ديگه دوباره مانتويي بشه و برگرده سر خونه ي اول ؟

    شما هر دفعه كه رفتين ديدينش ، بهش زنگ زدين ، ولي تا حالا امتحان كردين كه يه بار بهش نگين كه دارين مياين اونجا و تعقيقش كنين ببينين ايشون همينتجوري هستش كه خودش بهت ميگه ؟؟؟؟يعني يك بار برين در خونشون و مثلا چه ميدونم بهش بگين كه من شارژ ايرانسلم داره تموم ميشه ، ميتوني برين بيرون يكي برام بخري ؟ و بعد كه مياد بيرون ببيني واقعا چادر سرش كرده يا نه ؟ يا اونجور كه به شما ميگه ، هستش يا نه ؟
    تازه ممكنه اون زمان اونجوري باشه ولي 6 ماه ديگه بازم معلوم نيست كه روش بمونه يا نه !!!!!!


    دوست عزيز من با تجربه اي كه داشتم اين رو از زندگي فهميدم كه وقتي آدم راههاي بهتري جلوي روش هست ، نبايد لقمه رو دور سرش بچرخونه !!!! نبايد خودش رو توي اينهمه مشكل بندازه چون ممكنه آخر سر اون نتيجه اي كه ميخواد رو نگيره و زحماتش به هدر بره .....
    قبلا نظرم عكس اين بود كه آدم بايد تلاش كنه ولي عقل ميگه نبايد راهي رو شروع كردكه 90% از آخرش مطمئني نه راهي كه ممكنه با يك تلنگر دوباره برگردي به سر جاي اولت !!!!

    اين فكر رو هم بكنين كه اگه برين توي زندگي همش اين استرس رو دارين كه نكنه همسرتون دوباره برگرده به حالت اولش و كلي مسئله ي ديگه كه ممكنه به خاطر سابقه ي همسرتون ايجاد بشه و حتي عكس العمل هاي شما به اين خاطرات موجب بشه كه ايشون دوباره برگردن به همون نقطه ي صفر !!!!!

    اين ديگه تصميم شماست و بر اساس شناختي هستش كه شما از خودتون و اين خانم دارين
    من فقط تجربه ام رو به شما گفتم
    موفق باشين

  2. 8 کاربر از پست مفید حنان تشکرکرده اند .

    حنان (دوشنبه 23 فروردین 89)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 اردیبهشت 91 [ 16:00]
    تاریخ عضویت
    1388-8-25
    نوشته ها
    54
    امتیاز
    3,108
    سطح
    34
    Points: 3,108, Level: 34
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 92
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    31

    تشکرشده 29 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: کمک کنید

    """""""""""""""""""""""شما هر دفعه كه رفتين ديدينش ، بهش زنگ زدين ، ولي تا حالا امتحان كردين كه يه بار بهش نگين كه دارين مياين اونجا و تعقيقش كنين ببينين ايشون همينتجوري هستش كه خودش بهت ميگه ؟؟؟؟يعني يك بار برين در خونشون و مثلا چه ميدونم بهش بگين كه من شارژ ايرانسلم داره تموم ميشه ، ميتوني برين بيرون يكي برام بخري ؟ و بعد كه مياد بيرون ببيني واقعا چادر سرش كرده يا نه ؟ يا اونجور كه به شما ميگه ، هستش يا نه ؟""""""""""""""


    با سلام
    خوب ببینید من همیشه در حال امتحان کردنشم اون به علت فشار مادرش مجبوره بعضی وقتا مانتو بپوشه چون مادرش مانتویی اما اینکه به من بگه من چادر پوشیدم و مانتو تنش باشه امکان نداره چون نیازی به گفتن دروغ نیست ... و اصلا ایشون بیرون نمیرن حتی برای خرید شارژ برای خودش ...


    ""حنان "" ازتون واقعا ممنونم که برام وقت گذاشتین و از خاطره تلخی که داشتین برام تعریف کردین ....
    من حدود یکسال ایشونو تحت نظر دارم و همچنان هم تحت نظر خواهم داشت و درددل های من توی این تاپیک شاید بتونه بهم کمک کنه چشم چشم چشم بیشتر فکر میکنم !!!!!!

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
    یاریم کن....


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.