1. داشتن مهارتهای زندگی: علاقه و هیجان ناشی از عشق، با آن که محرّک قدرتمندی برای زوجین است تا به زندگی ادامه دهند، ولی این گونه احساسات، برای ادامه آن، کافی نیستند. امروزه، ما نیاز به خصوصیات و مهارتهایی داریم تا بتوانیم ازدواجمان را از میان توفانهای زندگی، به سلامت به مقصد برسانیم؛ مهارتهایی از قبیل: مهارتهای ارتباطی، تدبیرهای مالی، تغییر نگرشهای قدیمی، مسائل جنسی، تربیت فرزندان و... .
2. دیدن نکات مثبت: وقتی بین زن و شوهری، سوء تفاهمی به وجود میاید، باید به چگونگی کار ذهن به هنگام افسردگی و عصبانیت، توجّه کرد. در اغلب موارد، وقتی مایوس هستیم، دستگاه ذهن ما، معنای رفتار دیگران را یا به درستی تفسیر نمیکند و یا آن را به تصویری افراطی و منفی بدل میسازد و ما را از دیدن نقاط مثبت، محروم میسازد. بنا بر این، در مواقعی که احساس میکنیم عصبانی هستیم، بهتر است قبل از این که درباره حرفهای همسرمان قضاوت و موضعگیری عجولانه داشته باشیم، با کمی بردباری، ابتدا سعی کنیم با دقّت به سخنان او توجّه کنیم تا بدون هیچ گونه تعصّب و پیشداوریای، بتوانیم معنا و مقصود واقعی او را دریابیم و بعد، اقدام به پاسخگویی کنیم.
3. پرهیز از خودکمبینی: گردن نهادن بی چون و چرا به دستورها و خواستههای همسر، به مفهوم نادیده انگاشتن شخصیت، هدفها و نیازهای خویش است. تن دادن به حمایت منبع قدرت، یعنی اعتراف به ضعف، ناتوانی و نیازمند بودن. از این رو، هیچ انسانی، آن قدر وارسته نیست که ناتوانی دیگری را ببیند و خودآگاه یا ناخودآگاه، از آن، سوء استفاده نکند. پس در زندگی مشترک، برای این که بتوانیم به درجهای از احساس رضایت برسیم، نباید به صورت منفعلانه، تسلیم خواستههای طرف مقابل شویم؛ بلکه باید با تعامل و گفتگو، به گونهای، روند تحقّق بخشیدن به خواستها و تمایلات خود و همسرمان را مدیریت کنیم که هر دو با درجهای از احساس رضایت، از برآورده شدن خواستهها و تمایلات خود، رو به رو شویم.
4. ارتقای مهارتهای ارتباطی: زن و شوهر، در جریان زندگی، با دهها تصمیمگیری کوچک و بزرگ، روبهرو هستند: تقسیم وظایف، مسائل دخل و خرج خانواده، ارتباط با خویشان زن یا مرد، انتخاب محلّ زندگی، داشتن فرزند، تربیت فرزند و... .
سبک گفتگو یا آداب صحبت، آموختنی است و نیازمند تمرین. زنان و مردان، تفاوت زیادی در صحبت کردن دارند. به نظر میرسد مردان و زنان، غالباً نه فقط در زمان گوش دادن، بلکه هیچ گاه، در روابطشان درست گفتگو نمیکنند و نمیتوانند پیامهایشان را درست انتقال دهند و شنونده خوبی هم نیستند و در نتیجه، خیلی زود در زندگی مشترک، به شکست یا احساس شکست و خستگی میرسند.
5. توجّه به تفاوتهای شخصیتی: بسیاری از برخوردهای زن و شوهر، ناشی از تفاوتهای شخصیتی بین آنهاست. مثلاً یکی با عینک شفّاف به حوادث مینگرد و دیگری با عینکی سیاه و کِدِر. شخصیت مستقل، پیشنهاد کمک را نشانه تحقیر میداند و حال آن که شخصیت وابسته، آن را به حساب توجّه و علاقه میگذارد. انسان مستقل، جدایی را مترادف آزادی میداند و حال آن که انسان وابسته، جدایی را نشانه انزوا و تنهایی میداند. بنا بر این، برای این که یک زندگی شاد و به دور از اختلاف و درگیری را تجربه کنیم، ابتدا باید به شناخت کاملی از شخصیت طرف مقابل، دست پیدا کنیم. در این صورت، در موقعیتهای گوناگون، خواهیم توانست به گونهای رفتار کنیم که منجر به سوء برداشت از طرف همسرمان نشود و احیاناً اختلافی که ناشی از عدم شناخت شخصیت او باشد، به وجود نیاید.
6. اصلاح نظام تفسیری: پیشفرضهای فکری ما درباره مسائل نظام تفسیری، یا قالب فکری ما را تشکیل میدهند که معیار و ملاکی میشود برای داوری ما درباره پیرامون خود یا نگاه ما به حوادث اطرافمان. مردی که از همسرش شکایت میکند و او را بیاحساس میداند و یا زنی که معترض است که شوهرش سلطهجویی میکند، هر یک، با نظام تفسیری خود، درباره رفتارها قضاوت میکنند، بدون آن که ذهنیتها و انگارههای فکری خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و چه بسا ممکن است برداشت هر یک از رفتار دیگری، کاملاً اشتباه باشد.
7. فاصله گرفتن از معیارهای مطلقگرایانه: برخی از ما فکر میکنیم که طرز فکر و روش ما در یک مسئله، صد درصد صحیح و روش دیگری و طرز فکر دیگران در آن موضوع، کاملاً و مطلقاً غلط است. نمونه متداول این معیارها را در تربیت کودکان مشاهده میکنیم. زن و شوهر، هر کدام، متّکی بر تجربیات خوب و بد گذشته خویش، روشی را توصیه و بر آن، پافشاری میکنند و فقط آن را درست میدانند. مشخّص است که اگر روش آنها در رویارویی با مسائل مشابه زندگی، متفاوت باشد، باعث ایجاد کشمکش و درگیری بر سر پیدا کردن راه حل مسئله خواهند شد.
8. بروز دادن و بیان کردن احساسات: برای همسر خود، وقت بگذارید. هر ازدواجی، وقتی موفّق» شمرده میشود که در آن، زوجین، برای یکدیگر وقت بگذارند و حرف دلشان را به هم بگویند. باید از خودمحوریها عبور کنیم تا من به ما تبدیل شود. هر کدام از زوجین، به همان اندازه که به وقت فراغتی برای خلوت کردن با خویش به قصد تفکّر یا بودن در کنار دوستان احتیاج دارد، به وقت اختصاصی دیگری نیز برای گفتگو با همسر و شریک زندگیاش نیازمند است تا بتوانند سخن یکدیگر را بفهمند و زبان مشترکشان را از دست ندهند و عواطفشان را منتقل کنند و عواطف دیگری را دریابند.
9. جلب رضایت جنسی همسر: به طور قطع، یکی از اصلیترین اهداف ازدواج، برآورده شدن نیاز جنسی دو همسر و تعدیل این غریزه، از راه طبیعی و معقول و مشروع آن است. این، صمیمانهترین شکل ارتباط بین زن و مرد است. درست به همین دلیل، انتقادهای اتاق خواب، خیلی زود به جنبههای دیگر زندگی زناشویی گسترش مییابند. عکس این نیز صحیح است و روابط جنسی، میتواند اینه تمامنمای روابط خانوادگی و زندگی مشترک همسران باشد. بنا بر این، انتقادها و تضادهایی که در سایر زمینهها وجود دارد، ممکن است به شکل انتقاد از روابط جنسی مطرح شود. ضعف مهارت و آگاهی جنسی، غفلت از نیازهای غریزی طرف مقابل و رضایت وی و نیز منتقل ساختن مشکلات زندگی و دلخوریهای روزانه به این عرصه، سه عامل مهم در تخریب روابط همسران و کاهش سطح رضایتمندی آنان محسوب میشوند.
منبع: www.hawzah.net
![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)