میلاد گفته
فقط اون چیزی رو که به ذهنم اومد رو گفتم شاید به کار بقیه بیاد.
یعنی به کار تو نمیاد !!!!!! کارت از این حرفا گذشته
دیگه همه فهمیدن
جویا سایه ات سنگین شده سر به ما نمیزنی !
جات خالی امروز اسم تاپیکمو عوض کردن
دلم برات تنگ شده یه سری بزن
تشکرشده 4,467 در 859 پست
میلاد گفته
فقط اون چیزی رو که به ذهنم اومد رو گفتم شاید به کار بقیه بیاد.
یعنی به کار تو نمیاد !!!!!! کارت از این حرفا گذشته
دیگه همه فهمیدن
جویا سایه ات سنگین شده سر به ما نمیزنی !
جات خالی امروز اسم تاپیکمو عوض کردن
دلم برات تنگ شده یه سری بزن
meysamm (دوشنبه 12 اردیبهشت 90)
تشکرشده 254 در 122 پست
دوست خوبم متشکرم از نظر خوبی که دادید.نوشته اصلی توسط MiladR
ولی میدونی، شاید بهم بخندید، ولی هنوز موندم مهر اولیه اش به دلم نشسته یا نه.
ولی میخوام برم خواستگاری ...
سلام مهربونمنوشته اصلی توسط خارپشت
من الان به شدت سرم شلوغه
چشم، وقتم آزاد شد حتما میام
راستش منم دلم برا اینجا و برو بچ تنگ شده![]()
جویای نیمه گمشده (چهارشنبه 14 اردیبهشت 90)
تشکرشده 4,467 در 859 پست
دلم برات تنگ شده جویا
یعنی اینقدر سرت شلوغه ؟!
خواستگاری رفتی ؟
چی شد؟
بگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگو![]()
meysamm (سه شنبه 28 تیر 90)
تشکرشده 110 در 59 پست
سلام ، جویای گمشده و خارپشت جان ،
خارپشت نوشتی :(خواستگاری رفتی ؟)
آره دیگه رفته خواستگاری ، قبولش کردند حالا خودش را گرفته و سرش شلوغه ، همینه دیگه ، همه ی آدما همینطورند بخصوص آقایون همین که مشکلشون حل شد یادشون میره که خیلیهاهم نگرانشون هستند خلاصه دیگه وقت ندارهطوری انشالله مشکلش حل شده باشه و خوشبخت بشه ماهم از خیر شیرینی گذشتیم
جویای گمشده بابا شیرینی نمخواهیم فقط میخوایم تبریک بگیم . همین.![]()
asaman (چهارشنبه 21 اردیبهشت 90)
تشکرشده 254 در 122 پست
سلام دوستان
نسنجیده قضاوت نکینم!!!
من هنوز خواستگاری نرفتم ولی 90% دودلی ام بر طرف شده و میخوام برم خواستگاری ولی الان سرم شلوغه...
معیارهامو نوشتم و میخوام بهش نشون بدم
شما رو حتما از نتیجه در جریان می ذارم...
اون دختری نیست که بخواد از معیارهام ایراد بگیره و نخواد باهام ازدواج کنه
جویای نیمه گمشده (پنجشنبه 29 اردیبهشت 90)
تشکرشده 110 در 59 پست
سلام نیمه ی گمشده ، خوبی ؟ تاپیک خارپشت راهم که بستند . پس مجبورم با هر دوتون توی این تاپیک صحبت کنم .
نمیدونم کار خودتون به کجا رسید ؟!
نیمه ی گمشده قرار شد معیارهاتو به اون دختر خانم نشون بدی و نتیجه راهم بگی !که هنوز نگفتی !!
خارپشت هم که میخواست با استادشون صحبت کنه و جریان بیگناهیش را براش توضیح بده ، نتیجه چی شد ؟؟
اما الان به هردوتون نیاز دارم ، اگه میشه به تاپیک من یک سری بزنید ، وسط دو راهیم ، یعنی قبول کردن قرار ملاقات درسته ؟ به نظرتون چی میخواد بگه ؟ وبا توضیحات و ویژگی هایی که از خودم و از اون گفتم اگه اگه خواستگاری در کار باشه به نظرتون عاقلانه است چی بگم ؟؟ با این که دوستش دارم اما نمیخوام تو انتخابم احساساتی باشم میخوام عاقلانه باشم وبعد از انتخاب و ازدواج احساساتم رابروزبدم ، نه الان .
پس عاقلانه است اگر خواستگاری کرد بعد ازمدتی جواب مثبت بدم یا چون ما از خیلی جهات ( سن ، خانوادگی ، فعلا تحصیلات و اخلاق و ....) باهم متفاوت هستیم پا بگذارم روی احساسات و علائقم و جواب منفی بدم ؟؟
به نظرتون چکار کنم ؟ حتما نظربدید چون خیلی سردرگمم ؟؟ بچه ها کدوم ؟؟؟؟؟؟؟
احساسات و علائق یا عقل و منطق
asaman (پنجشنبه 29 اردیبهشت 90)
دوست عزیز به جای توجه به ماه تولدتون به نقاط مشترک رفتاریتون توجه کنید ، گاهی آدم خودش نمیدونه از طرف چه انتظاراتی داره بلکه تصورات و برداشت های عامیانه اجتماعی به صورت الگوی رفتاری مد نظرش می باشد .
شما همینقدر در نظر بگیرید که ممکنه به ایشون پیشنهاد بهتری ارائه بشه و تردیدهای شما در نوع برخوردتون باعث از بنین رفتن فرصت بدست آمده بشه
موفق و کامروا باشید
saren (پنجشنبه 29 اردیبهشت 90)
تشکرشده 254 در 122 پست
سلام
به زودی منتظر نتیجه باشید
معیارهامو نوشتم نشونش بدم...
توکل به خدا...![]()
جویای نیمه گمشده (جمعه 30 اردیبهشت 90)
تشکرشده 254 در 122 پست
سلام بچه ها
رفتم خواستگاری ولی ...
خدا نیاره...
نذاشتن من با دختره حرف بزنم، و خیلی کلاس گذاشتن...
خیلی برام جالب بود که ما چقدر سطحمون بالاتر از اونا بود ولی نه مامان بیچاره من چیزی گفت و نه بابای بیچاره ام و اونها هم تا تونستند کلاس گذاشتند و ...
بعدشم با روی خوش خونه شون رو به مقصد خانه مان ترک گفتیم
خیلی عجیبه ...
بهمون نه نگفتند ولی با خوشرویی و لبخند پتک بر سرمان کوفتند و کوفتند و کوفتند ...
به این جمله که پدره گفت دقت کنید:
"یکی از اساتید برجسته دانشگاه اومده خواستگاری دخترم ولی هنوز ما بهش جواب ندادیم، تازه اون خیلی از شما مدرکش بالاتر بود..."
حالا دیگه تا آخرش خودتون بخونید...
دلم شکسته ولی اشکی برای ریختن ندارم
کمکم کنید دوباره روحیه بگیرم...
بهتون نیاز دارم...
وضعیت روحی ام چندان جالب نیست...
.
.
.
خدایا بهم صبر بده...
از اینکه با این آزمایش خواستی مرا محک بزنی تا بر اعصابم مسلط باشم، تو را شکر ...
الهی
می دانم که آهن تا در آتش گداخته نشود تبدیل به پولاد سخت نمی شود...
از اینکه مرا گداختی تا به پولادم تبدیل کنی تو را شکر
asaman جان سلام
تو یه جمله بگو تا آروم شم![]()
جویای نیمه گمشده (یکشنبه 01 خرداد 90)
تشکرشده 110 در 59 پست
سلام ، نیمه ی گمشده ، خوبی ؟
آخی مثل این که این دو سه روزه همگی ریختیم بهم .
شما دیگه چرا اینجوری شدی ؟
ولی عجله نکن ، احتمال داره ، هنوز جوابشون مثبت باشه به قول خودت میخواستند کلاس بگذارندشمانگید وای چقدر هول بودند .
من امیدوارم که ان شاالله قبول میکنند.
اما این که گفتند که استاد اومده خواستگاریش ، امکانش هست من هم تا به حال دومورد خواستگار استاد داشتم ولی باب میلم نبوده و جواب منفی دادم اما مثلا از کسی خوشم اومده که نسبت به استادها پایین ترهم بوده ولی ازش خوشم اومده ، اما اینکه اینجوری باباش حرف زده ، خوب شاید بلد نبوده چه جوری صحبت کنه که هم دخترش رابالا ببره و هم شما را خرد نکنه ، به هر حال هرکسی ایرادی داره، بعضیها خوب بلدندصحبت کنندوبعضی بلد نیستند .
داداش من هم اول که رفت خواستگاری ، نگذاشتندبا دختره صحبت کنه و حتی درست پذیرایی هم نکردند اون اومدخونه و گفت دیگه نمیرم خواستگاریش اصلا مابالاتر از اونم هستیم . و قضیه تموم شده بودکه بابای دختره خودش پیغام فرستاد که بابا بیاید که کاشکی نگفته بود واقعا هم پایین تربودند وهنوز بیخودی برای خودشون کلاس میگذارند.
شاید میخواستند گربه دم حجله بکشند
(اینراهم بگم بیخیال ، این نشد یکی دیگه ، هزارتا مورددیگه هست و دنیا به پایان نمیرسه ، دلشون هم بخواد ، صبرکن چندروز دیگه خودشون میاند درخونتون ) البته برای شوخی گفتم .
به هرحال شایداونها هم رسم ورسوماتی داشته اند زود تصمیم نگیریکمی صبرکن انشالله درست میشه .![]()
asaman (یکشنبه 01 خرداد 90)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)