به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 131

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    یوسف تو قرار نیست هیچ مسئله ای رو حل کنی. از همه حرفا و اقداماتت پیداست.

    از اولین تاپیکت تا اینجا، تو در جواب راهکارهایی که بهت داده میشه، 4 تا اقدام میکنی:

    1. جواب نمیدی و در عوض یه مشکل دیگه رو مطرح میکنی. مثل اینکه ما داریم راجع به نیاز به ازدواج حرف میزنیم، یه دفعه بحث میپره به حجاب. میایم سراغ حجاب، بحث میپره به پدرت. میدویم دنبال اون، تو یه توپ دیگه پرت میکنی.

    یه کیسه داری که توش 100 تا توپ هست. هربار یکیش رو پرت میکنی و مارو میفرستی دنبالش. ما چون یادمونه دفعه پیش چه اتفاقی برامون افتاده، اولش خودمونو کنار میگیریم و وارد بازی نمیشیم. بعد تو ناراحت میشی و قهر میکنی. اونوقت ما دوباره سروکلمون پیدا میشه! میدویم دنبال توپه! پیداش میکنیم میاریمش. ولی به محض اینکه میرسیم، تو یه توپ دیگه پرت میکنی....

    قرار نیست هیچ توپی پیدا بشه، قرار نیست هیچ مسئله ای حل بشه. فقط قراره پست بزاریم... چیزیکه تو میخوای اینه که پست بزاریم.

    2. میگی من نمیتونم.

    3. دلخور میشی. البته اگه ما شانس بیاریم، دلخور میشی، در غیر اینصورت قهر میکنی.

    4. همه چی رو دور میزنی و میرسی سرجای اول. دقیقا مثل جوابی که الان به پست آخر من دادی.

    - - - Updated - - -

    یوسف تو قرار نیست هیچ مسئله ای رو حل کنی. از همه حرفا و اقداماتت پیداست.

    از اولین تاپیکت تا اینجا، تو در جواب راهکارهایی که بهت داده میشه، 4 تا اقدام میکنی:

    1. جواب نمیدی و در عوض یه مشکل دیگه رو مطرح میکنی. مثل اینکه ما داریم راجع به نیاز به ازدواج حرف میزنیم، یه دفعه بحث میپره به حجاب. میایم سراغ حجاب، بحث میپره به پدرت. میدویم دنبال اون، تو یه توپ دیگه پرت میکنی.

    یه کیسه داری که توش 100 تا توپ هست. هربار یکیش رو پرت میکنی و مارو میفرستی دنبالش. ما چون یادمونه دفعه پیش چه اتفاقی برامون افتاده، اولش خودمونو کنار میگیریم و وارد بازی نمیشیم. بعد تو ناراحت میشی و قهر میکنی. اونوقت ما دوباره سروکلمون پیدا میشه! میدویم دنبال توپه! پیداش میکنیم میاریمش. ولی به محض اینکه میرسیم، تو یه توپ دیگه پرت میکنی....

    قرار نیست هیچ توپی پیدا بشه، قرار نیست هیچ مسئله ای حل بشه. فقط قراره پست بزاریم... چیزیکه تو میخوای اینه که پست بزاریم.

    2. میگی من نمیتونم.

    3. دلخور میشی. البته اگه ما شانس بیاریم، دلخور میشی، در غیر اینصورت قهر میکنی.

    4. همه چی رو دور میزنی و میرسی سرجای اول. دقیقا مثل جوابی که الان به پست آخر من دادی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 20 مهر 92), earth (شنبه 20 مهر 92), faghat-KHODA (شنبه 20 مهر 92), majid_k (شنبه 20 مهر 92), شیدا. (شنبه 27 مهر 92)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    من گیج وسر در گمم.
    میشل جان از این تحلیلت خیلی خوشم اومد چون من واقعا ناخواسته همین کارو کردم اماواقعا قصد بدی پشت این رفتارم نبوده.
    من هرچی فهمیدم جواب دادم.
    نمیدونم چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    نوپو عزیز دقیقا رفتار خانوادم اعتماد به نفسمو میاره پایین ومن بین اونهمه نمیدونم باید چکار کنم؟؟؟؟؟؟
    میدونم منفعلم میدونم زودرنجم.همه اینارو میدونم میدونم که ضعیفم...

  4. 2 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (شنبه 20 مهر 92), میشل (یکشنبه 21 مهر 92)

  5. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    یوسف گمگشته عزیز چرا اینقدر داری خودت رو اذیت میکنی؟
    عزیزم این مشکلاتی که داره تو رو اینقدر ضعیف و ناتوان میکنه در زندگی اغلب ما وجود داره! بخصوص خود من!
    عزیزم منم 34 سالمه یادمه از سن 8 .9 سالگی میل ج...شدیدی داشتم و دارم به خاطر همین از سنین پایین همیشه از خدا خواستم که کمکم کنه تا زود شرایط ازدواج برام فراهم بشه تا مرتکب گناهی نشم!ولی هنوز خبری نیست!
    چون تو خانواده پاک و بزرگ شدم و دختر مقیدی بودم نمیخواستم به گناه بیفتم!
    نمیخوام زیاد در مورد شرایط خودم توضیح بدم چون میدونم تایپیک های من رو خوندی و تا حدودی با من آشنا هستی!
    یه جورایی گاو پیشونی سفید شدم اینجا
    ببین گلم..گفتم بهت باز هم میگم من کاملا احساست رو درک میکنم میدونم الان چی داری میکشی و چقدر سخت داری تحمل میکنی!!!!!!!!!
    خودم با همین مشکل دارم دست و پنجه نرم میکنم گاهی اونقدر بهم فشار میاد که احساس خفگی و و انزجار از خودم و اطرافیان و زندگی بهم دست میده! دوست دارم برم یه جایی و تا میتونم داد بزنم تا تمام این فشارهای روحی و عصبی از وجودم خارج بشه
    ولی دیگه توان همین رو هم ندارم......
    میدونی چرا؟ چون کاری از دستم بر نمیاد به خاطر همینه که تحملش سختره و ادم رو عصبیتر و افسرده تر و سرخورده میکنه!!!
    فکر کن در من که این نیاز از 8سالگی شدید بوده چقدر باید تحمل کرده باشم تا الان که 34 سالم شده و هنوز هم شرایط ازدواج برام فراهم نشده هر روز دارم افسرده تر و ناامیدتر میشم!!!!!
    ولی تا اونجایی که میتونم سعی میکنم مقاومت کنم هر چند گاهی کم میارم و من رو از پا در میاره ولی باز میگم باید صبور بود
    چون واقعا هیچ کاری نمیتونم بکنم تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمیوفته!
    گاهی میگم شاید خدا داره من رو بابت کم تحملیم و ناصبوریم مجازات میکنه واینجوری دارم تقاص گناهامو پس میدم!
    ولی باز میگم خدایا منم ادمم........ صبرم تاریخ انقضا داره دیگه بسم نیست ؟
    چقدر امتحان میکنی به خودش قسم خسته شدم حس میکنم تمام لحظات زندگیم دارم امتحان پس میدم! کی میخواد تموم بشه؟
    مگه من چند سال دیگه میخوام زندگی کنم؟
    یوسف عزیز فکر نکن فقط خودت این مشکلات رو داری به خدا هستن کسایی که شرایطشون از تو بدتره!
    میدونم تحملش واقعا واقعاااااااااااااا سخته ولی به نظرت من تو و امثال ما چه کاری از دستمون بر میاد؟؟؟؟؟؟؟
    حالا اگه من ازت بخوام کمکم کنی بهم راه حل نشون بدی چی داری بهم بگی؟
    منم مشکل تو رو دارم شاید شرایطم از تو بدتر باشه؟
    ولی سعی کن لااقل بیای اینجا خودتو خالی کنی حرف دلت رو بزن در دو دل کن هر چی دوست داری بگو...
    نزار هیچ حرف و غصه ای رودلت سنگینی کنه! مطمئن باش خیلی اروم تر میشی!
    برات دعا مکینم که خدا هر چه زودتر بهت ارامش بده!
    وهیچ وقت صبر ما بنده های حقیر و ناچیز رو با صبر خداوند با اون عظمتش مقایسه نکن !!! بهش اعتماد کن و صبور باش!

  6. کاربر روبرو از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده است .

    earth (یکشنبه 21 مهر 92)

  7. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام
    دوست ندارم مرثیه سرایی کنم اما وقتی واستون مینویسم اشکام ناخواسته سرازیر میشه.

    شما دوستای خوب من هستید.میخوام کم کم ازتون یاد بگیرم.
    من نمیتونم یهو تمام مسائلمو حل کنم اما دوست دارم یکی یکی به همش برسم.

    من خواستم تفریح خوبی واسه خودم درست کنم اماکوهنوردی با اون آدما استرسمو بیشتر کرد.
    قبلش آرامش بیشتری داشتم.
    وقتی تو یک گروه ورزشی امنیت نداری باید کجا بری؟من گفتم مربیش خانومه خوبه اما دیگه وقتی اسم کوه میادیاد روز آخر میفتم ودوست ندارم اسمشو بیارم.
    اون کاری که بهتون گفتم هم قراره جور بشه اما هنوز مسئولش مسافرته.اونم تماس میگیره میگه شرمنده یه مسافرت فوری پیش اومد بهت بدقولی کردم.گفتم حتما صلاح خداست.
    فعلا که همه چی گیر کرده روصبر.

  8. کاربر روبرو از پست مفید earth تشکرکرده است .

    abi.bikaran (یکشنبه 21 مهر 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 آذر 93 [ 21:30]
    تاریخ عضویت
    1392-7-01
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    999
    سطح
    16
    Points: 999, Level: 16
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered500 Experience Points
    تشکرها
    9

    تشکرشده 4 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بیخیییییییییییییییییال بابا

    به نظر منم اون اصلا تورا دوست نداشته شایدم دوست داشته ولی نه خیلی زیاد وگرنه بیشتر تلاش می کرد تا تورا به دست بیاره چرا داری زندگی خودتا به خاطر چیزایی که تموم شده و گذشته خراب میکنی من یه تجربه ی کمی مشابه داشتم پسر دایی من میگفت یاتو یا اصلا ازدواج نمیکنم راستش منم دلم لرزید و بااینکه هیچ حسی بهش نداشتم سعی کردم دوستش داشته باشم بعد از چندبار که باهم صحبت کردیم فهمیدم اصلا به درد هم نمیخوریم و سریع تمومش کردم اونم رفت ازدواج کرد.
    ولی من اصلا بهش فکر نمیکنم و تموم شده میدونمش

  10. کاربر روبرو از پست مفید elena_27 تشکرکرده است .

    earth (یکشنبه 21 مهر 92)

  11. #6
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام عزیزم.

    پس اولین مسئله ی تو آشفتگی ذهنی و روانی هست. موافقی؟ لطفا اول خوب جوانبش رو بررسی کن (این بررسی حداقل باید یک روز زمان ببره) و بعد جوابم رو بده.

    - - - Updated - - -

    جواب مثبت رو منفیت رو مفصل توضیح بده. یعنی اگه جواب مثبته، مفصل (حداقل دو پاراگراف توضیح. بعلاوه ی سه تا مثال) بیان کن که چطور فکر میکنی مسئله ی آشفتگی ذهنی و روانی رو داری؟ و چرا فکر میکنی این در اولیت هست نسبت به سایر مسائلت؟

    اگرم جواب منفیه، تفسیرت رو برای ردش بیار. و بگو که پس اولین مسئله ای که باید حل بشه، کدومه؟ و چرا؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  12. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 21 مهر 92), earth (یکشنبه 21 مهر 92), شیدا. (شنبه 27 مهر 92)

  13. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط elena_27 نمایش پست ها
    به نظر منم اون اصلا تورا دوست نداشته شایدم دوست داشته ولی نه خیلی زیاد وگرنه بیشتر تلاش می کرد تا تورا به دست بیاره چرا داری زندگی خودتا به خاطر چیزایی که تموم شده و گذشته خراب میکنی من یه تجربه ی کمی مشابه داشتم پسر دایی من میگفت یاتو یا اصلا ازدواج نمیکنم راستش منم دلم لرزید و بااینکه هیچ حسی بهش نداشتم سعی کردم دوستش داشته باشم بعد از چندبار که باهم صحبت کردیم فهمیدم اصلا به درد هم نمیخوریم و سریع تمومش کردم اونم رفت ازدواج کرد.
    ولی من اصلا بهش فکر نمیکنم و تموم شده میدونمش
    النا عزیز منم همون زمان حس کردم که خیلی دوستم نداره واسه همین حرفی نداشتم که بگم.آخه اون زمان برادرم عاشق دختر عمم بود وهر طور شده هرجامیشد باهاش حرف میزد.اما اون حتی یکبارم خودش تنها باهام حرف نزد. همش مثل آدمای سربه زیر حرفای مامانشو تایید میکرد.من اصلا بعد ازدواجش حتی فکر کردن بهشو اشتباه دونستم.من فقط اون زمان شوکه بودم.
    با صحبتهای شما دوستای خوب هم تونستم کاملا از ذهنم خارجش کنم.یعنی درحال حاضردلیلی واسه فکر کردن به یک آدم متاهل بادوتا بچه نمیبینم.من اون زمان واسه خاطر پاکیش دوستش داشتم.اگر خودم بخوام به مردی با این شرایط فکر کنم دور از پاکی فکره.خدانکنه.

    - - - Updated - - -

    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط elena_27 نمایش پست ها
    به نظر منم اون اصلا تورا دوست نداشته شایدم دوست داشته ولی نه خیلی زیاد وگرنه بیشتر تلاش می کرد تا تورا به دست بیاره چرا داری زندگی خودتا به خاطر چیزایی که تموم شده و گذشته خراب میکنی من یه تجربه ی کمی مشابه داشتم پسر دایی من میگفت یاتو یا اصلا ازدواج نمیکنم راستش منم دلم لرزید و بااینکه هیچ حسی بهش نداشتم سعی کردم دوستش داشته باشم بعد از چندبار که باهم صحبت کردیم فهمیدم اصلا به درد هم نمیخوریم و سریع تمومش کردم اونم رفت ازدواج کرد.
    ولی من اصلا بهش فکر نمیکنم و تموم شده میدونمش
    النا عزیز منم همون زمان حس کردم که خیلی دوستم نداره واسه همین حرفی نداشتم که بگم.آخه اون زمان برادرم عاشق دختر عمم بود وهر طور شده هرجامیشد باهاش حرف میزد.اما اون حتی یکبارم خودش تنها باهام حرف نزد. همش مثل آدمای سربه زیر حرفای مامانشو تایید میکرد.من اصلا بعد ازدواجش حتی فکر کردن بهشو اشتباه دونستم.من فقط اون زمان شوکه بودم.
    با صحبتهای شما دوستای خوب هم تونستم کاملا از ذهنم خارجش کنم.یعنی درحال حاضردلیلی واسه فکر کردن به یک آدم متاهل بادوتا بچه نمیبینم.من اون زمان واسه خاطر پاکیش دوستش داشتم.اگر خودم بخوام به مردی با این شرایط فکر کنم دور از پاکی فکره.خدانکنه.

  14. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 01 خرداد 93 [ 18:51]
    تاریخ عضویت
    1392-5-31
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    902
    سطح
    16
    Points: 902, Level: 16
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    75

    تشکرشده 139 در 73 پست

    Rep Power
    0
    Array
    زمین جان میدونم که توجهی به نظرات من نداری مشخصه
    اما بازم واست مینویسم. خیلی در مسائل اعتقادی ریزبین هستی بنظرم. یعنی اگر بخوای اینطور ادامه بدی باید بری راهبه بشی. در مورد کوهنوردی گفتی , انگار خیلی توی مسائل روابط دختر و پسر سختگیری..... ممکنه واقعا" جمعی که گفتی مناسب نباشه, میتونی گروه دیگه ای رو امتحان کنی. احساس میکنم همش فکر میکنی در شرایط انجام گناه قرار داری و همش مواظبی. یکم ریلکس باش
    اگر اعتقادات خیلی سختگیرانه ای داری, راه مناسب برای ازدواج تو رفتن توی مساجد و روضه و مجلسهای زنونه است
    بر اساس اصول سفت و سختی که برای خودت تعیین میکنی, من یک آدمی هستم که جام ته جهنمه
    سعی کن بر اساس فکر و وجدان خودت عمل کنی....

  15. 3 کاربر از پست مفید اسکارلت تشکرکرده اند .

    earth (یکشنبه 21 مهر 92), faghat-KHODA (دوشنبه 22 مهر 92), شیدا. (شنبه 27 مهر 92)

  16. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 19 اردیبهشت 93 [ 20:18]
    تاریخ عضویت
    1392-2-24
    نوشته ها
    283
    امتیاز
    1,885
    سطح
    25
    Points: 1,885, Level: 25
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    686

    تشکرشده 569 در 244 پست

    Rep Power
    42
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط اسکارلت نمایش پست ها
    زمین جان میدونم که توجهی به نظرات من نداری مشخصه
    خدا نکنه
    اما بازم واست مینویسم. خیلی در مسائل اعتقادی ریزبین هستی بنظرم. یعنی اگر بخوای اینطور ادامه بدی باید بری راهبه بشی. در مورد کوهنوردی گفتی , انگار خیلی توی مسائل روابط دختر و پسر سختگیری..... ممکنه واقعا" جمعی که گفتی مناسب نباشه, میتونی گروه دیگه ای رو امتحان کنی. احساس میکنم همش فکر میکنی در شرایط انجام گناه قرار داری و همش مواظبی. یکم ریلکس باش
    اگر اعتقادات خیلی سختگیرانه ای داری, راه مناسب برای ازدواج تو رفتن توی مساجد و روضه و مجلسهای زنونه است
    بر اساس اصول سفت و سختی که برای خودت تعیین میکنی, من یک آدمی هستم که جام ته جهنمه
    سعی کن بر اساس فکر و وجدان خودت عمل کنی....
    خب من به این مسائل اعتقاد دارم.یعنی باروحیه ای که دارم وشرایطی که توش قرار دارم اگر بخوام معمولیتر باشم معلوم نیست به کجا برسم.
    اسکارلت عزیز از شما هم ممنونم که به تاپیکم توجه کردید وواسم نوشتید.
    من تازه کمی حالم بهتر شده.


    - - - Updated - - -

    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام عزیزم.

    پس اولین مسئله ی تو آشفتگی ذهنی و روانی هست. موافقی؟ لطفا اول خوب جوانبش رو بررسی کن (این بررسی حداقل باید یک روز زمان ببره) و بعد جوابم رو بده.

    - - - Updated - - -

    جواب مثبت رو منفیت رو مفصل توضیح بده. یعنی اگه جواب مثبته، مفصل (حداقل دو پاراگراف توضیح. بعلاوه ی سه تا مثال) بیان کن که چطور فکر میکنی مسئله ی آشفتگی ذهنی و روانی رو داری؟ و چرا فکر میکنی این در اولیت هست نسبت به سایر مسائلت؟

    اگرم جواب منفیه، تفسیرت رو برای ردش بیار. و بگو که پس اولین مسئله ای که باید حل بشه، کدومه؟ و چرا؟
    اما من هرچی فکر کردم جوابم خنثی هست.چون نمیدونم کدوم یکی از مسائلم در اولویت قرار داره.
    اما آشفتگی ذهنی دارم.


    - - - Updated - - -

    میشل عزیز تو پستای قبلی گفتم که من گیج وسر در گمم.
    جدا" نمیدونم چه چیزی اولویت الان منه.

  17. 2 کاربر از پست مفید earth تشکرکرده اند .

    faghat-KHODA (دوشنبه 22 مهر 92), میشل (دوشنبه 22 مهر 92)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام عزیزم.

    وقتی کسی ندونه کدوم مسئله رو میخواد حل کنه، نمیشه بهش کمکی کرد. (البته با در نظر گرفتن اینکه قبلا هم دوستانی مثل آقای آرام تلاش کردن برای شما اولویت بندی کنن، اما نتیجه ای حاصل نشد.)

    میخواستم چند تا تاپیک بهت معرفی کنم، اما دیدم تو بیشتر از من تو این سایت هستی و قطعا خودت دیدیشون.

    موفق باشی.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  19. 3 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    earth (دوشنبه 22 مهر 92), faghat-KHODA (دوشنبه 22 مهر 92), شیدا. (شنبه 27 مهر 92)


 
صفحه 10 از 13 نخستنخست 12345678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.