RE: تریبون آزاد
دلم گرفته از این روزگار دلم تنگ است.......میان ماو رسیدن هزار فرسنگ است.....
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست ......
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است...............
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود.......فرو پریدن و درخاک بودنم ننگ است.......
چگونه سر کند اینجا ترانه ی خود را ....دلی که با تپش عشق او هماهنگ است...
هزار چشمه ی فریاد دردلم جوشید......
چگونه راه بجوید که روبرو سنگ است ......
مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن....دراین هزاره فقط عشق پاک بی رنگ است....
ارزش تو به اندازه همان چیزیست که به آن دل می بندی پس مواظب باش به کمتر از بی نهایت عشق دل بسته نشوی.
علاقه مندی ها (Bookmarks)