به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 118

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 24 مهر 94 [ 11:35]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    44
    امتیاز
    1,396
    سطح
    20
    Points: 1,396, Level: 20
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 29 در 18 پست

    Rep Power
    0
    Array
    با سلام به شما دوست عزيز
    من هم سر همين لجبازى ها جدا شدم
    يعنى اول ٢هفته منتظر نامزدم نشستم كه بياد و معذرت خواهى كنه كرد اما به روش هاى مختلف بعد حلقه رو پس دادم و در اخر جدايي

    با اين رفتارها اخر قصه شما جدايي اگه واقعاً ميخواى جداشى كه به كارات ادامه بده اگه نه دوستش دارى
    زنگ بزن قرار بزار شرايط خودت و بگو اگه قبول كرد ادامه بده اگه نه بگو پس منم موافق جدايى هستم
    اين نظر من البته از ديد كسى كه همچين چيزيو تجربه كرده

    حالا مشكل زيبايى
    من هم سر همين موضوع دعوا بالا ميگرفت همه از من تعريف ميكردند ميگفتن سرى هر جا ميرفتيم حتى دوستاش با متلك ميگفتن چه جورى راضيش كردى عجب شانسى دارى(همين مسئله حساسيت اونو نسبت به من و كارام بيشتر ميكرد و دعوا بالا ميگرفت)
    خانوادها چه بخواى چه نخواى طرف فرزندسونو ميگيرن بس از خانواده خرده نگير(پدر و مادرن نميخوان شخصيت دخترشونو جلو تازه داماد كوچيك كنن نميگن ماستم ترشه كه)
    ولى اگه نامزدم خودش ميگفت بيا باهم ست كنيم و لباسى رو كه دوست داشت ميگفت تنم كنم يا تو مهمونها سعى ميكرد منو واسه خودش نگه داره اين دعواها پيش نميومد(بگو بيا لباسامونو باهم ست كونيم بيا تو لباس منو انتخاب كنم من مال تورو،تو جمع دستش و بگير بگو اينجورى قشنگ تر همه عشق منو تو رو درك ميكنن،)
    پساگه شما دوستش دارى و ميخوايش تلاش كن نه با دعوا بلكه با فكر(چون ابى كه ريخته شه ديگه جمع كردنش بيفايدست)
    حرمتها شكسته بشه ديگه زندگى معنا زندگى نميده
    اميدوارم بهترين تصميم رو بگيرى
    موفق باشيد

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط atosa نمایش پست ها
    با سلام به شما دوست عزيز
    من هم سر همين لجبازى ها جدا شدم
    يعنى اول ٢هفته منتظر نامزدم نشستم كه بياد و معذرت خواهى كنه كرد اما به روش هاى مختلف بعد حلقه رو پس دادم و در اخر جدايي

    با اين رفتارها اخر قصه شما جدايي اگه واقعاً ميخواى جداشى كه به كارات ادامه بده اگه نه دوستش دارى
    زنگ بزن قرار بزار شرايط خودت و بگو اگه قبول كرد ادامه بده اگه نه بگو پس منم موافق جدايى هستم
    اين نظر من البته از ديد كسى كه همچين چيزيو تجربه كرده

    حالا مشكل زيبايى
    من هم سر همين موضوع دعوا بالا ميگرفت همه از من تعريف ميكردند ميگفتن سرى هر جا ميرفتيم حتى دوستاش با متلك ميگفتن چه جورى راضيش كردى عجب شانسى دارى(همين مسئله حساسيت اونو نسبت به من و كارام بيشتر ميكرد و دعوا بالا ميگرفت)
    خانوادها چه بخواى چه نخواى طرف فرزندسونو ميگيرن بس از خانواده خرده نگير(پدر و مادرن نميخوان شخصيت دخترشونو جلو تازه داماد كوچيك كنن نميگن ماستم ترشه كه)
    ولى اگه نامزدم خودش ميگفت بيا باهم ست كنيم و لباسى رو كه دوست داشت ميگفت تنم كنم يا تو مهمونها سعى ميكرد منو واسه خودش نگه داره اين دعواها پيش نميومد(بگو بيا لباسامونو باهم ست كونيم بيا تو لباس منو انتخاب كنم من مال تورو،تو جمع دستش و بگير بگو اينجورى قشنگ تر همه عشق منو تو رو درك ميكنن،)
    پساگه شما دوستش دارى و ميخوايش تلاش كن نه با دعوا بلكه با فكر(چون ابى كه ريخته شه ديگه جمع كردنش بيفايدست)
    حرمتها شكسته بشه ديگه زندگى معنا زندگى نميده
    اميدوارم بهترين تصميم رو بگيرى
    موفق باشيد
    سلام خانوم اتوسا
    شما میتونید به من کمک کنید .اگه مقدور باشه یکم توضیح بدین.شما عقد کرده بودین رسمی. (عقد داییمی )یا همینجوری جهت اشنای حرف میزدین.
    من الان تو این 15 روز ک صحبت نمیکنیم باهم .میبینم منم تقصیراتی داشتم.ب هر حال میگم دختره دیگه ضریف ه.اگه میشه شما از تجربیاتتون بگین .ازتون ممنونم واقعا دستتون درد نکنه

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام دوستای عزیز
    خانوم ستاره.دختر جوان .اتوسا.تنهای .واقای سوشیانت
    از همتون نهایت تشکر و میکنم.

    مغرور شدنشو ک گفتم بهش .گفته ک من حتی اعتماد بنفس هم ندارم.ولی این تایید گرفتنی از همرو خیلی دوست داره.دقت کردم فقط میخواد ازش تعریف کنن.انگار خود شیفته هستش.فقط هر جا میریم از خودش عکس میندازه.
    اره در عین این ک لجبازه خیلی ساده است.ولی مامانو خواهراش و یه عده از دخترای فامیلاش نمیزارن ک زندگیشو بکنه.
    حرف شمادرست ولی من میگم همیشه من پا پیش گذاشتم من رفتم بغلش کردم گفتم بزگرواری کن ببخش .ولی دیگه اینبارو نمیخوام برم .میگم اگه دوس داشته باشه زندگیشو زنگ میزد تا حالا.زمان قدیم نیست ک الان همه تلفن همراه دارن.
    اینکه میگین باهاش خودم صحبت کنم و تصمیم قطعی رو بگم بگیره.این ک تصمیم تصمیم قطعی رو نمیتونه بگیره باید مامانش باشه ک بتونه تصمیم بگیره.من بخدا تو همین عید امسال بهش گفتم بیا هر چی هست بین خودمون حلش کنیماز این به بعد مشکااتتو بیا به من بگو.ایشون برگشته میگه ببینیم چی میشه دیگه.
    قبلاتو خونشون بهش یه چیزی میگفتم.زود میگفت بزار به بابام بگم بیاد ببینم چی میگی.یعنی اینقد لوسش کردن اشتباهاتشو بهش گوشزد نکردن.چندین بار جلوشو گرفته بودم ک زشته چرا باباتو صدا میکنی تو خونه مهمون هست بزار برن بعدا میگی.یعنی زیادی بهش باج دادم .یه مشکل کوچیکو انچنان بزرگ و وارونه میکنه میره به مامانش میگه و خودشو مظلو میکنه ک خونوتدش نگن اره شوهرت درست میگه.بگن ک اره دیگه حتما تقصیر شوهرشه.جالب اینجاس ک نمیان پدر و مادرش تو این مواقع به من بگن چی شده.تا حرف باز بشه مشخص بشه ک چی به چیه.فقط حرف دخترشونو باور دارن.من میگم به باباش خانوم این کارو میکنه مثلا .میگه ببین چیکار کردی ک تو .این اینکارو میکنه.یعنی نمیگه ک یه زره احتمال داره ک مقصر دخترش باشه.
    ستاره خانوم اینکه میگید واسش نقش عروسک بازی بودم.انجور هم نبودم ک واسه هر چی معذرت خواهی کنم ولی به هر حال اون ک کج خلقی میکرد.باز من میرفتم سمتش..پدرش ک همش میگه تو بزرگی تو فعلانی ....مرد باید سنگ زیر اسیاب باشه چطور سنگ زیرین اسیاب ساییده میشه ولی سنگ رویین فقط میچرخه.حرف پدرش اینه ک تو ساییده شو ولی به اون چیزی نگو.نگو ک ماست سفیده.منم حرف باباشو گوش دادم و رفتم منت کشی کردم.حالا وقاحت به این حد رسیده ک دو هفته است نمیگه یه اس بدم ببینم مرده یا زندس.


    - - - Updated - - -

    سلام دوستای عزیز
    خانوم ستاره.دختر جوان .اتوسا.تنهای .واقای سوشیانت
    از همتون نهایت تشکر و میکنم.

    مغرور شدنشو ک گفتم بهش .گفته ک من حتی اعتماد بنفس هم ندارم.ولی این تایید گرفتنی از همرو خیلی دوست داره.دقت کردم فقط میخواد ازش تعریف کنن.انگار خود شیفته هستش.فقط هر جا میریم از خودش عکس میندازه.
    اره در عین این ک لجبازه خیلی ساده است.ولی مامانو خواهراش و یه عده از دخترای فامیلاش نمیزارن ک زندگیشو بکنه.
    حرف شمادرست ولی من میگم همیشه من پا پیش گذاشتم من رفتم بغلش کردم گفتم بزگرواری کن ببخش .ولی دیگه اینبارو نمیخوام برم .میگم اگه دوس داشته باشه زندگیشو زنگ میزد تا حالا.زمان قدیم نیست ک الان همه تلفن همراه دارن.
    اینکه میگین باهاش خودم صحبت کنم و تصمیم قطعی رو بگم بگیره.این ک تصمیم تصمیم قطعی رو نمیتونه بگیره باید مامانش باشه ک بتونه تصمیم بگیره.من بخدا تو همین عید امسال بهش گفتم بیا هر چی هست بین خودمون حلش کنیماز این به بعد مشکااتتو بیا به من بگو.ایشون برگشته میگه ببینیم چی میشه دیگه.
    قبلاتو خونشون بهش یه چیزی میگفتم.زود میگفت بزار به بابام بگم بیاد ببینم چی میگی.یعنی اینقد لوسش کردن اشتباهاتشو بهش گوشزد نکردن.چندین بار جلوشو گرفته بودم ک زشته چرا باباتو صدا میکنی تو خونه مهمون هست بزار برن بعدا میگی.یعنی زیادی بهش باج دادم .یه مشکل کوچیکو انچنان بزرگ و وارونه میکنه میره به مامانش میگه و خودشو مظلو میکنه ک خونوتدش نگن اره شوهرت درست میگه.بگن ک اره دیگه حتما تقصیر شوهرشه.جالب اینجاس ک نمیان پدر و مادرش تو این مواقع به من بگن چی شده.تا حرف باز بشه مشخص بشه ک چی به چیه.فقط حرف دخترشونو باور دارن.من میگم به باباش خانوم این کارو میکنه مثلا .میگه ببین چیکار کردی ک تو .این اینکارو میکنه.یعنی نمیگه ک یه زره احتمال داره ک مقصر دخترش باشه.
    ستاره خانوم اینکه میگید واسش نقش عروسک بازی بودم.انجور هم نبودم ک واسه هر چی معذرت خواهی کنم ولی به هر حال اون ک کج خلقی میکرد.باز من میرفتم سمتش..پدرش ک همش میگه تو بزرگی تو فعلانی ....مرد باید سنگ زیر اسیاب باشه چطور سنگ زیرین اسیاب ساییده میشه ولی سنگ رویین فقط میچرخه.حرف پدرش اینه ک تو ساییده شو ولی به اون چیزی نگو.نگو ک ماست سفیده.منم حرف باباشو گوش دادم و رفتم منت کشی کردم.حالا وقاحت به این حد رسیده ک دو هفته است نمیگه یه اس بدم ببینم مرده یا زندس.

  4. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 20 خرداد 95 [ 22:59]
    تاریخ عضویت
    1392-11-25
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    1,881
    سطح
    25
    Points: 1,881, Level: 25
    Level completed: 81%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 26 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.
    حرف هام فقط نظر شخصی هست. نظرهای دوستان را تا یک جاهایی خوندم. احساس کردم که این چند جمله را هم اضافه کنم.
    وقتی همسرتون حرف از اعتماد میزنه، شما هم تایید کنید که بهش کاملاً اعتماد دارید. اما به ایشون بفرمائید که دلیل نگرانی تون این هست که به نگاه های بقیه اعتمادی ندارید.
    مسئله دیگر اینکه فکر میکنم شما بعضی وقت ها دیر و بد عکس العمل نشون میدید. میگذارید تا کار به استخون برسه و بعد یک عکس العملی که بیشتر نتیجه منفی میده از خودتون نشون میدید. مثلا به آرایش غلیظ خانم گیر نمیدید تا اینکه بحث هوای سرد پیش میاد و اونجا یک دفعه میگید که برای آرایش وقت داشتی برای لباس پوشیدن وقت نبود. اینطوری، هیچ وقت این نگاه در همسر شما ایجاد نمیشه که نگران سلامتی ایشون هستید بلکه برای ایشون دید منفی ایجاد میکند. موفق باشید.

  5. #5
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 03 [ 14:35]
    تاریخ عضویت
    1393-11-10
    نوشته ها
    204
    امتیاز
    9,992
    سطح
    66
    Points: 9,992, Level: 66
    Level completed: 86%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    136

    تشکرشده 130 در 60 پست

    Rep Power
    38
    Array
    سلام به شما
    اینجوری که می گید دقیقا با 1 بچه طرفین شما واقعا این وسط اذیت میشین و اینجور که معلومه مشکل اساسی تر ازین چیزاس که ما میبینیم.انگار خانه از پای بست ویرانه...
    راستش اصلا دوس ندارم این حرفا رو بزنم، اما وقتی خانومتون حتی نمی تونه تصمیم بگیره و تا این حد رفتاراش بچه گانس واقعا امید دارید زن زندگی باشه؟؟؟؟ یعنی چی باید مامانش باشه که تصمیم بگیره؟؟؟دقیقا مشکل من با خواستگارم همین بود گاهی از رفتار بعضی پدر ومادرا حرصم می گیره! شما با 1 نفر ازدواج کردین اما تصمیم گیرنده ها واسه رابطتون کم نیستن، چرا شما سنگ زیرین آسیاب باشید؟؟؟؟؟؟ فقط به این گناه که سنتون بیشتره؟؟؟؟! تو زندگی مشترک قرار نیست همیشه 1 نفر اذیت بشه و طرف دیگه خوش و خرم به همه خواسته هاش برسه پس حرف پدرشون کاملا غلطه.
    آقا رضا همه ما دوست داریم مشکلاتتون حل بشه اما اینجا فقط داریم حرفای 1 طرفو میشنویم پس نمی تونیم قضاوت کنیم، ضمن اینکه کارشناس نیستیم، تو یکی از تاپیکاتون خوندم که مشاورتون گفته صبر کنید تا خودشون تماس بگیرن اما با این اوصاف احتمال تماس گرفتنشون کمه و شمام روز به روز عصبانی تر و سرد تر میشین.
    به نظر من اینجا اشتراک آزاد بگیرید و با مدیر همدردی هم مشورت کنید شاید لازم باشه 1 تصمیم جدی تر واسه زندگیتون بگیرید!من اصلا جدایی رو پیشنهاد نمی کنم و چون می دونم دارین تلاش می کنید میگم که اشتراک آزاد بگیرید که اگه خدایی نکرده تصمیمتون چیزی خلاف ادامه زندگی بود خیالتون راحت باشه که تلاشتونو کردید خوشبخت و موفق باشید

  6. #6
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    ماجرای حوله را که تعریف کردید گفتید همون موقع سرش داد زدید و بقیه خانواده خبردار شدند و ....

    اگه همسرتون با حوله می آد بیرون و ظاهرا برای همه دیدن و مشکلی نداشتند، پس تو خانواده شون این موضوع عادی بوده.
    داد زدن شما کار را خراب کرده، چون شما از کسانی کمک خواستید که با همسرتون موافقند.
    در واقع یک تایید برای ایشون و یک امتیاز منفی برای خودتون ثبت کردید.

    یه اشکال دیگه هم داشته. پای دیگران را به مشکلاتتون باز کردید.
    از بقیه دعوت کردید که بیان وسط زندگی و مشکلات شخصی شما.

    این که خانمتون از مادرش یا دخترداییش یا دوستاش مشورت (حالت منفی و بدش، خط ) می گیره برای زندگیش
    باید با تدبیر شما حل بشه.

    پس فضا را برای ابراز مستقیم چنین دخالتهایی باز نکنید.
    فقط در موارد حاد و بحرانی والدین حق دخالت دارند. اون هم والدین طرفین، نه این که ایشون هر کاری می خواد بکنه با رضایتنامه ولی باشه.

    برای این که این جور دخالتها کم بشه، مشکلات و درخواستها و صحبتهای خصوصیتون را توی خونشون یا جمعشون مطرح نکنید.
    این صحبتها را بذارید برای وقتی تنها هستید. بیرون که هستید در این مورد صحبت کنید.
    سعی کنید همون موقع ازش جواب بخواهید. اگر گفت باید فکر کنه بهش فرصت بدید (احتمالا می ره مشورت می کنه) ولی شما به روش نیارید.
    بذارید عادت کنه که خودش با شما در ارتباط باشه، نه کل فامیلشون!

    موضوع قهر این بار شما حساس هست.
    رفتار شما می تونه به اونها امتیاز مثبت یا منفی بده. اگر حس کنند برنده اند دفعه بعد بدتر رفتار می کنند.

    نظر من این هست که موضوع را خانوادگی نکنید. یه فرصت دیگه به خودتون و اونها بدین.
    خانمتون را تنها ببرید بیرون و باهاش صحبت کنید.

    این فرصت را از خانواده اش بگیرید. ممکنه تو دیدار خانوادگی امتیاز بدین یا بگیرین (بسته به نوع رفتارتون).
    این را بذارید برای دفعه های بعد. ازش استفاده نکنید بهتره.

    زیاد طولانیش نکنید. اونوقت مجبورید رسمی تر تمامش کنید.
    این دو هفته قهر کافیه.
    یه کم با خانواده اش سرسنگین تر و رسمی تر برخورد کنید.
    کمتر برید خونشون.
    حلوشون کاملا رسمی باشید و مشکلات دو نفره تون را مطرح نکنید. مامان و باباش را واسطه قرار ندید.
    بهتره یه فاصله ای بین شما و والدین همسرتون باشه و روشون نشه همه چی را به شما بگن. این فاصله را می تونی الان ایجاد کنی. این قهر و شکر آب شدن روابط فرصت مناسبیه که رابطه هاتون را به سمتی که می خوای ببری.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : پنجشنبه 31 اردیبهشت 94 در ساعت 15:55

  7. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 تیر 95 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1393-1-24
    نوشته ها
    157
    امتیاز
    3,642
    سطح
    37
    Points: 3,642, Level: 37
    Level completed: 95%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    24

    تشکرشده 58 در 38 پست

    Rep Power
    30
    Array
    سلام تنهای و شیدا خانوم وmdgh
    دست همتون درد نکنه مرسی
    همسرم یه خواهر زاده داره ک 7 سالشه.باباش به من میگه ک وقتی تو یه چیزی میگی به خانومت.مثل اینه ک بچه تورو میزنه و تو بر میگردی با سیلی میذاری دم گوشش.میگه تو ک بزرگی نباید این کارو بکنی.مثلا مثال میزنه به من.این حرفش یعنی اینکه اگه دخترمم چیزی گفت بهت تو حرفی نزن چیزی نگو.اینو البته تو یه موضوعی گفته بود ک خانوم یه کاری کرده بود بعد باباش اینجوری مثال میزد.مگر نه ک همش میگه باید تو محبت کنی و...
    شیدا خانوم شما میگین بیرون به خودش میگفتم اگه موردی بود.این کارم کردم.یعنی همه راه و امتحان کرده بودم.اولا تو خونه خودمون یه چیزی میگفتم بهش زود میزد زیر گریه بیا و ببین بعد میرفت خونشون به مامانش میگفت.مثلا یه بار ک خونه خودشون لباسهای تنگ پوشیده بود .و دامادای دیگشونم اونجا بودن.من چیزی نگفتم.
    فرداش ک اومد خونمون .تو یه فرصت خوب بهش گفتم ک اگه میشه اون پیرهن دیشبیتو پیش دوماداتون نپوش.اقا بیا و ببین تو همچین حرفی زدی ...با من لج کرد و ک مشکلی نداره پیرهنم اون کوتاه نیست اگه کمرم دیده بشه من میگم کوتاس.خلاصه قبول نکرد ک کوتاس.بعد رفتنش به خونشون .رفته بود اونجا به مامانش گفته بود .و اونام به من میگفتن تو دلت سیاهه.
    یا یه بار بیرون خودمونی بودیم یه چیزی گفتم .بعدش دیدم رفته به ماماش و خواهراش گفته.یعنی گفته بودم ها مشکل داری به خودم بگو با خودم حرف بزن اگه حرفی داری.ولی بعد ها دیدم رفته گفته.خودشم میگفت نگفتم به خونه.بعد ک دید من فهمیدم دروغ گفته.گفت ک ازشون مشورت میگیرم.خلاصه همه جوره گفتم بهش.
    این وسط من نیستم ک فضارو برای دخالت دیگران باز میکنم .خانوم هستن ک زود دیگرانو میکشن وسط.یعنی به من نمیگه ک گفتم .بعدا ک یه حرفی شد مامانش میاد میگه اونروزم اینو گفتی.منم میبینم رفته گفته.
    مشاوره هم میرم .فعلا تا الان ک زنگی نزدیم به هم دیگه.
    اتوسا خانوم شما گفتین همسن خانوم من هستین ک تو همچین وضعیتی افتادین.ایا تو این تالار تاپیکی دارین راجع به موضوع خودتون.یا ک نه.میتونین شما از تجربتون بگین.من متوجه نشدم اخر سر شما زنگ زدین با همسرتون زنگ رده.موضوع شما از چه قرار بوده.ممنونم توضیح بدین

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط atosa نمایش پست ها
    با سلام به شما دوست عزيز
    من هم سر همين لجبازى ها جدا شدم
    يعنى اول ٢هفته منتظر نامزدم نشستم كه بياد و معذرت خواهى كنه كرد اما به روش هاى مختلف بعد حلقه رو پس دادم و در اخر جدايي

    با اين رفتارها اخر قصه شما جدايي اگه واقعاً ميخواى جداشى كه به كارات ادامه بده اگه نه دوستش دارى
    زنگ بزن قرار بزار شرايط خودت و بگو اگه قبول كرد ادامه بده اگه نه بگو پس منم موافق جدايى هستم
    اين نظر من البته از ديد كسى كه همچين چيزيو تجربه كرده

    حالا مشكل زيبايى
    من هم سر همين موضوع دعوا بالا ميگرفت همه از من تعريف ميكردند ميگفتن سرى هر جا ميرفتيم حتى دوستاش با متلك ميگفتن چه جورى راضيش كردى عجب شانسى دارى(همين مسئله حساسيت اونو نسبت به من و كارام بيشتر ميكرد و دعوا بالا ميگرفت)
    خانوادها چه بخواى چه نخواى طرف فرزندسونو ميگيرن بس از خانواده خرده نگير(پدر و مادرن نميخوان شخصيت دخترشونو جلو تازه داماد كوچيك كنن نميگن ماستم ترشه كه)
    ولى اگه نامزدم خودش ميگفت بيا باهم ست كنيم و لباسى رو كه دوست داشت ميگفت تنم كنم يا تو مهمونها سعى ميكرد منو واسه خودش نگه داره اين دعواها پيش نميومد(بگو بيا لباسامونو باهم ست كونيم بيا تو لباس منو انتخاب كنم من مال تورو،تو جمع دستش و بگير بگو اينجورى قشنگ تر همه عشق منو تو رو درك ميكنن،)
    پساگه شما دوستش دارى و ميخوايش تلاش كن نه با دعوا بلكه با فكر(چون ابى كه ريخته شه ديگه جمع كردنش بيفايدست)
    حرمتها شكسته بشه ديگه زندگى معنا زندگى نميده
    اميدوارم بهترين تصميم رو بگيرى
    موفق باشيد
    سلام دوست عزیز
    من گفتم بهش مثلا از اون لباست خوشم نمیاد بپوشی .ی مدت نمیپوشه یا بلند میپوشه بعد یه مدت کم کم میره میپوشه.

    یعنی شما سر پوشش از هم جدا شدین یا سر چی؟اگه میتونین توضیح بدین ممنون میشم

    بعضی وقتها موقع خرید بهم میگه ببین کوتاه نیست.یا خوشت میادا اگه نمیاد نخرم.منم میبینم نظر منو میپرسه بهم اهمیت میده.سعی میکردم زیادی سخت نگیرم.
    در کل اصلا فرد انتقاد پذیری نیست زود ناراحت میشه.

  8. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 مرداد 94 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1394-2-18
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    859
    سطح
    15
    Points: 859, Level: 15
    Level completed: 59%, Points required for next Level: 41
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    500 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    4

    تشکرشده 77 در 39 پست

    Rep Power
    0
    Array
    برادر خوبم شما باید اون خانومو همونطور که دیده و پسندیده اید قبول و به تعهدتون پایبند باشید. اگر شما با پوشش یا هر اخلاق اون دختر مشکل داشتید باید بعد از خواستگاری و نهایتا یک دو جلسه کنار می کشیدید و دختری مطابق با معیارهاتون انتخاب می کردید. چقدر باید بزرگان و روانشناسان بگند که قبل از ازدواج شماتون رو باز کنید و بعد از ازدواج چشماتون رو بسته. چرا ما همیشه برعکس عمل می کنیم و به فکر تبعات تصمیم اشتباه و رفتار بچگانمون نیستیم.

  9. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 94 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1394-3-01
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    200
    سطح
    3
    Points: 200, Level: 3
    Level completed: 50%, Points required for next Level: 50
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 3 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    آقا رضا شما با این همه اختلاف فرهنگی‌ و سنی‌ و خانواد‌گی انتخابتونو کردین.و از این مشکلات حالا حالا هم خواهیم داشت. ازدواج باید هردو نفر با شناخته کامل از همدیگه و با عشق و احساس مسئولیت و آگاهیه هردو نفر باشه. شما از ظاهر ایشون خوش‌تون اومده و نامزد شما هم احتمالا با فشار خانواده. اینها واقعا دلیل خیلی‌ قوی نیستن که دو نفر و کنار هم بزارن. به هرحال به ایشون جذب شودین.دوران نامزدی هم دوران شناختنها و سبک سنگین کردنه.امیدوارم قبل از اینکه هردو زندگی‌ مشترک آغاز کنین و بچه دار بشین با احساس مسئولیت بیشتری به این تفاوت‌هاتون نگاه کنین.

  10. کاربر روبرو از پست مفید pantea90 تشکرکرده است .

    واحد (پنجشنبه 07 خرداد 94)

  11. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 بهمن 95 [ 12:09]
    تاریخ عضویت
    1393-5-23
    نوشته ها
    65
    امتیاز
    2,542
    سطح
    30
    Points: 2,542, Level: 30
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registeredTagger First Class
    تشکرها
    32

    تشکرشده 68 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا رضا
    امروز تاپیک شما رو خوندم و فکرم مشغول شده
    راستش من کوچیک تر از اونیم که بخوام راهنمایی کنم
    من 20 سالمه و تو دوران عقد هستم،من خودم خیلی حساسم و اصلا انتقاد پذیر نیستم ،یوقتی شوهرم یه چیز کوچیک میگه یا انتقادی میکنه ممکنه ناراحت بشم و وقتی هم بخوره تو ذوقم میشم کوه یخ،سکوت میکنم،یعنی اصلا حرفم نمیاد،همون موقعش هم که ساکتم از کارم پشیمونم ولی واقعا حرفم نمیاد ،فکر میکنم این بخاطر سنم هست شاید سنم بالاتر بره بهتر بشم البته اینم بگم که اگر کسی بهم انتقاد کنه شاید ناراحت بشم و بخوره تو ذوقم اما پیش خودم تنهایی راجعبش فکر میکنم
    اینارو گفتم تا منی که همسن و سال خانومتون هستم رو ببینید،تمام پست های شما رو خوندم و متوجه شدم خانومتون چطوری هستن اما من برداشتی که از خانومتون کردم اینه که:
    به نظر من خانوم شما شاید جلوی انتقاد شما مقاومت کنه اما مطمین باشید تو تنهایی خودش فکر میکنه به حرف شما ،نشونشم اینه که حتی شده برای چند روز رعایت میکنه حتی برای لباساش از شما نظر میخواد که باب میلتون هست یا نه اما به نظر من خانومتون رو تحریک میکنن و خیلی تحت تاثیر حرف دیگرانن.
    خب مسلما شاید خانومتون لوس باشن اما دو حالت وجود داره یا خانومتون بعد از مدتی یا چند سال یا برید سر خونه زندگیتون خوب بشن شایدم خوب نشن

    الان شما باید با خودتون کلی فکر کنید ، سبک سنگین کنید که ااین زندگی رو میخواید یا نه؟ اول باید تکلیفتون با خودتون مشخص بشه .اصلا دوستش دارید یا نه؟ چون تو حرفاتون از علاقه ،زیاد حرفی نزدید ، یا اصلا خانومتون بهتون ابراز علاقه کرده؟

    الانم که 17 روزه از هم خبر ندارید ممکنه خانومتون دلش براتون تنگ شده باشه و بخواد بهتون زنگ بزنه اما اونم مثل شما فکر کنه ،که منم کوتاه نمیام بذار خودش بهم زنگ بزنه یا دیگران بهش اجازه نمیدن زنگ بزنه و یا اینکه اصلا براش مهم نیست، این برنمیگرده به شناخت شما که ببینید کدوم حالت درست تره.

    17 روز کم نیست ،اینکه یه زن و شوهر کامل از هم بی خبر باشن اگر بخاطر بی تفاوتی یا مهم نبودن شما بهتون زنگ نزده که تکلیف مشخصه اما اگر دلتنگه و دیگران اجازه این کار رو بهش نمیدن باز معلومه که شما براش مهم هستید

    امیدوارم هرچه زودتر مشکلتون حل بشه و با خبر های خوش بیاید اینجا


 
صفحه 10 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. عمو پورنگ وحشتناک !!!!
    توسط بابا. در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: شنبه 18 دی 95, 15:08
  2. گرایش همسرم به پورنوگرافی
    توسط میم.الف در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 02 تیر 93, 00:40
  3. من از ایده آل هایم چشم پوشیدم
    توسط mansor در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: چهارشنبه 07 اسفند 92, 23:36
  4. مادرم برادرمو هنگام تماشای فیلم پورنو دیده.
    توسط رایحه عشق در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 18 شهریور 91, 12:41
  5. علاقه به پوشک (عشق دوران کودکی)
    توسط sasan در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: یکشنبه 26 خرداد 87, 13:03

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.