به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 10 از 18 نخستنخست 123456789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 179
  1. #91
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 مرداد 05 [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    نقل قول نوشته اصلی توسط mamfred
    سلام
    آقایون تالار واقعا جوابی برای سوالای من هست
    چرا یه مرد هرچی بیشتر بهش کم کحلی میشه بیشتر به زنش احترام میزاره؟؟؟
    چرا یه مردی که همیشه بی محبتی می بینیه زنشو غرق محبت میکنه ولی یه زنی که همیشه محبت مبکنه باید مورد بی مهری قرار بگیره
    چرا خانوما هرچی بیشتر درک می کنن محکوم ترن ؟؟
    چرا وقتی عاشق مردشونن باید عشقشونو پنهان کنن تا مرد از این قضیه سو استفاده نکنه؟؟
    چرا ؟؟؟
    چرا همه می گن نزار مردت بفهمه چقدر دوستش داری وگرنه کلاهت پس معرکه است ؟ چرا مگه عشق گناه ؟؟ مگه دوست داشتن اشکالی داره ؟؟
    چرا وقتی یه زن تمام تلاششو می کنه به مردش نزدیک بشه اون فاصله میگیره و وقتی بی تفاوت برخورد میکنه خودش میآد دردل میکنه
    چرا این آقایون همش برعکس عمل میکنن
    سلام
    به نظر می رسه خیلی تحت فشار باشید....
    یه کمی آروم ؛ باشه....
    تمام مواردی که شما بیان کردید، عکس مهارتها و آموزش هایی رایج تالار هست.

    اگر همه مسائل اینچنین وارونه در نظرتان می آید، باید به این شک کنید که شاید تحت فشار احساسی که در آن به سر می برید، نحوه نگاه شما به مسائل عوض شده است.
    شاید آنجا که تصور می کنیم محبت می کنیم، عشق می ورزیم یا به فرد محل می گذاریم، در واقع برداشت مرد نوع دیگه ای هست. و در حال رنجش هست ، حال اینکه ما تصور می کنیم که در حال خدمت به او هستیم .

    مثال:
    گاهی مادری به فرزند خود چلو کباب می خوراند و او خفه می شود، چون سن نوزاد سنی بوده است که فقط باید شیر می خورده است. و گاهی به عکس فقط مادر قصد دارد به فرزند 15 ساله خود فقط شیر بخوراند، در حالیکه او به سایر اغذیه هم نیاز دارد.

  2. 7 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (چهارشنبه 05 اسفند 88)

  3. #92
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 03 شهریور 99 [ 16:54]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    359
    امتیاز
    14,355
    سطح
    77
    Points: 14,355, Level: 77
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 95
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    655

    تشکرشده 679 در 210 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    از نظر من چون مردها اصولا شكارچي هستند؛ دوست دارند براي بدست اوردن يه چيز، زحمت بكشن. اين مثال رو قبلا هم يه جا زده بودم: تا حالا ديديد برن شكار گوسفند؟ نه! اما حاضرا براي شكار يه بز كوهي، چند روز توي بيابون سرگردون باشن.
    نتيجه: به حس شكارچي بودن مرد احترام بذاريد. زياد توي تيررسش نباشيد تا براش ارزش پيدا كنيد.
    به عقيده ي من مردها از زنهايي كه دائم خودشون رو به اونا مي چسبونن خوششون نمي آد. مخصوصا اگه اين موضوع باعث بشه مرد احساس اسارت كنه! اونوقت ديگه واويلا . . ! مثلا خانم اجازه نده كه آقا با دوستاش بره مسافرت.
    متاسفانه خانمها فكر مي كنند كه اگه آقاشون رو آزاد بذارن، سرو گوشش خواهد جنبيد و فيلش ياد هندستون ميكنه و ميره سراغ يكي ديگه، اما با رفتار اشتباه و اسير كردن مرد، باعث كمرنگ شدن احساسات مرد نسبت به خودشون ميشن و كاري مي كنن كه حتي شوهرشون ازشون "متنفر" بشه.

  4. 6 کاربر از پست مفید mostafun تشکرکرده اند .

    mostafun (جمعه 07 اسفند 88)

  5. #93
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    آقای مدیر ممنون از اینکه برام وقت گذاشتید
    شما درست میگید من ناآرومم ولی مطمئنم هیچ کاری رو بی جا و در زمان نامناسب انجام ندادم برعکس همیشه سعی کردم شرایط رو بسنجم مثال شما خیلی گویا بود ولی من هیچ وقت مثل اون مادر با همسرم برخورد نکردم
    سعی کردم همیشه از چیزهایی که آرامشش رو بهم میزنه دوری کنم چیهایی که خوشحالش میکنه محیا کنم سعی می کنم شرایطش رو بپذیرم و درک کنم روزهایی که می گه حوصله ندارم کاری بهش نداشته باشم و روزهایی که شارژ و سر حال اگه خسته هم باشم پا به پاش سرحال باشم
    نمی دونم کدوم روشم اشتباه بوده
    آیا شما مردی را پیدا می کنید که بگه من سنگم برای یه سنگ اس ام اس احساسی نفرست چون هیچ حسی بهش ندارم ؟؟؟
    یا اینکه بعد از 5 سال زندگی به زنش بگه تو حیفی خودتو وقف من نکن؟؟؟؟؟ یا اینکه به من بگه تو هنوزم خیلی تو زندگیت فرست داری از دستشون نده؟؟
    آخه کدوم مردی به زنش اینا رو میگه؟؟؟/

    آقای mustafanعزیز
    شاید همسر من آزاد ترین مردی باشه که شما میشناسید ایشون هفته ای دو روز با دوستاش میره سونا و استخر و باشگاه و حداقل سالی دو بار با دوستاش میره مجردی مسافرت و من هیچ مشکلی با این قضیه ندارم و خودشم خوب میدونه همیشه بهم میگه خانومایی بقیه کلی بهشون گیر میدن ولی تو کاری به من نداری و این خیلی خوبه
    در مورد این که من از اون زنایی ام که خودمو به همسرم می چسبونم باید بگم من اصلا بلد نیستم کم محلی کنم و یا اینکه همسرمو از محبت و حرف زدن ومسادل دیگه محروم کنم تا در دسترس نباشم

  6. 3 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 05 اسفند 88)

  7. #94
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 15 مرداد 93 [ 23:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-04
    نوشته ها
    218
    امتیاز
    6,080
    سطح
    50
    Points: 6,080, Level: 50
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 70
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    743

    تشکرشده 743 در 213 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام mamfred عزيز

    من تاپيك شما را تا اينجا خوندم و احساس مي كنم تا حدودي مشكلتون رو مي فهمم . دوست خوبمون جناب mostafun به نكته جالبي اشاره كردند .

    فكر كنم شمامتوجه منظور ايشون نشديد .ايشون منظورشون اين بود كه مرد دوست داره براي بدست آوردن رضايت همسرش تلاش كنه . تا وقتيكه مدام شما داريد اين كار رو مي كنيد و هميشه سعي مي كنيد بر وفق مرادش باشيد اون ديگه نمي تونه براي جلب رضايت شما كاري بكنه .

    به نظر من نياز نيست در همه حال در دسترس و آماده به خدمت باشيد نياز نيست در همه حال حتي اگه خسته بوديد خستگي خودتون رو قايم كنيد . بگذاريد بدونه خسته هستيد و براي انجام كارها به كمك اون نياز داريد .

    مردها هميشه از اينكه بتونند احساس خوبي رو در همسرشون ايجاد كنند و يا اينكه براي خوشحال كردنش بتونند كاري بكنند احساس مفيد بودن مي كنند . در غير اينصورت ممكنه احساس كنند به درد هيچ كاري نميخورند و بايد از زندگي شما بيرون برند .

    بهتون توصيه مي كنم كتاب مردان مريخي زنان ونوسي را بخوانيد . اين كتاب براي نشون دادن تفاوتهاي زنان و مردان اونها رو به ساكنان دو سياره مختلف با خصوصيات متفاوت تشبيه كرده و همچنين عكس العملهاي اونها رو در موقعيتهاي مشابه با هم مقايسه كرده . علاوه بر اين به راه حل و روش برخورد با جنس مخالف اشاره كرده و راه كارهاي مختلفي رو در اين زمينه ارائه داده است .

    * جناب mostafun ببخشيداگه منظورتون رو درست نرساندم .

  8. 3 کاربر از پست مفید پريوش تشکرکرده اند .

    پريوش (چهارشنبه 05 اسفند 88)

  9. #95
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    mamfred عزیز سلام، راستش من هم واقعا دوست دارم بدونم چرا آقایون از اینکه سرشار از عشق همسرشون بشن یه جورایی فرار می کنن؟
    راستش من هم این موضوع رو درک کردم، برای مثال وقتی همسرم کاری رو انجام میده که واقعا نکته ی مثبت و مهمی بوده، و من از ته قلبم به چشماش نگاه می کنم و یا ازش تعریف می کنم، یا سرش رو میندازه پایین، یا خودش رو با کاری سرگرم میکنه، یا جوری رفتار میکنه که انگار برام مهم نیست و من بارها شده که از گفتن اون تعریف صرفنظر کردم.
    mamfred جان، خوب می فهمم که همسرت رو از عشق سیراب میکنی و چون اون جور که دلت می خواد، قطره ای از اون محبت و عشق به جام وجودت برنمی گرده، ناراحت و ناآروم میشی، دوست داری که زندگیت پر باشه از عشق و محبت و توی لحظه لحظه ی زندگیت اون رو ببینی و تجربه کنی، اما فکر نمی کنی که یه مقدار من و شما باید لنز دوربین رو از روی همسرانمون و رفتارهای اونها برداریم و به سمت خودمون بگیریم تا خودمون و وجودمون رو پر کنیم از عشق و محبت.
    راستش من همیشه احساس می کردم که چون توی دوران کودکی اون محبتی که باید بهم میشد رو ندیدم و حس نکردم، شاید بخاطر اینه که اینقدر تشنه ی محبت از طرف همسرم هستم و بی محبتی و کم محبتیش آرامش رو ازم میگیره، اما در مورد شما نمی دونم...
    میشه یه مقدار از دوران کودکی و زندگی مجردیتون برامون بگید.
    ممنون و مرسی

  10. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (چهارشنبه 05 اسفند 88)

  11. #96
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مشکل من از دوارن مجردی و کودکیم نیست من تودوران کودکی و مجردی و همین الانشم کلی از محبت خانواده ام بهرمندم و همیشه از همشون ممنونم که منو کامل درک می کنن
    پدر مادر من نه از نظر معنوی و نه از نظر مادی هیچوقت هیچ چیز برام کم نزاشتن
    در مورد همسرم باید بگم که من چون خیلی خیلی دوستش دارم و خیلی خیلی بهش اهمیت میدم به اینجا رسیدم وقتی ناراحته و ازش میپرسم چرا ناراحتی میگه از بس این جملات تکراری و گفتم خسته شدم 1000 بار گفتم من با خودم درگیرم هدفامو گم کردم معیارامو گم کردم و خودمم نمی دونم چی می خوام از زندگی یه روز راضیم یه روز از همه چیز بیزار یه مدت ولم کنم
    یه مدت یعنی چقدر؟؟؟ الان حدود 5 ماه همسرم همین حرف و میزنه
    آخه من بچه مو بر دارم برم خونه ی پدرم چی بگم ؟؟ بگم احسان میگه من اهدافمو گم کردم یه مدت ولم کن

  12. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 05 اسفند 88)

  13. #97
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    دوست خوبم همسرت جدیدنها با دوست جدیدی آشنا نشده یا حتی یه دوست قدیمی که اون رو یاد اهداف یا آرمانهایی بندازه که داشته و قراره بوده بهشون برسه اما حالا احساس می کنه که راه رو به صورت دیگه ای رفته؟
    و به نظر من می تونه بهش بگی من همسرتم، یار و غمخوارتم، اگر هدف جدیدی داری یا نه چیزی رو که باید بدستش می آوردی و نشده، اگر کمکی از دستم برمی یاد خیلی دلم می خواد که کنارت باشم، دوست دارم همدمت باشم، دلم نمی خواد که در مقابلت یا حتی مزاحمت باشم؟

  14. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (پنجشنبه 06 اسفند 88)

  15. #98
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    [align=justify]سلام مامفرد عزیزم


    من یکی از کسانی هستم که همین ویژگی اخلاقی رو دارم و شاید بتونم با توصیف مسائل از دیدگاه همچین فردی، بهت کمک کنم تا همسرت رو بهتر درک کنی.

    شاید متوجه شده باشی که چند ماه تالار نیومدم، علتش دقیقا همین حالتی بود که همسر شما گرفتارشه.

    من هراز گاهی می رم تو لاک خودم، که البته درجه بندیش فرق می کنه (و زمانش از چند ساعت تا چند ماه در نوسانه) و این مورد اخیر مثل مورد همسر شما نسبتا عمیق بود. در همچین شرایطی اولین مشکلی که پیدا می کنم عدم توانایی در برقرار کردن ارتباط با سایرینه.

    در این شرایط که هستم، رابطه م با اطرافیانم (خانواده و دوست و همکار و ...) به دو دسته تقسیم می شه. یک دسته شامل افرادی که باهاشون ارتباط عمیقی ندارم. با اینها دچار هیچ مشکلی نمی شم. مثل سابق صحبت می کنم، می گم می خندم، اگر هم بخوام با کسی بیرون برم، مشورت بگیرم، یا ... یکی از همین ها رو انتخاب می کنم. علتش هم اینه که برای اینها خیلی مهم نیستم. متوجه تغییراتی که در احوالاتم رخ داده نمی شن. دچار این سوءتفاهم نمی شن که من ناراحتم، یا به کمک یا همدلی یا محبت یا ... نیاز دارم.

    و دسته دوم شامل اونهایی که باهام رابطه نزدیک تر یا عمیق تری دارن، و بدتر از همه نسبت بهم احساس مسئولیت می کنند. هرچه طرف بیشتر بهم نزدیک باشه، یا در اون شرایط بیشتر نسبت بهم احساس مسئولیت کنه، من بیشتر ازش فاصله می گیرم. و معمولا با نزدیک ترین دوستهام قطع رابطه می کنم.

    چون می خوام کسی کاری به کارم نداشته باشه، و اونهایی که بهم نزدیک هستند، بواسطه احساس مسئولیتی که نسبت بهم دارن، مانع می شن که کاملا از محیط اطرافم ببرم. و من هم دلم نمی خواد ناراحتشون کنم، و از طرفی در اون شرایط حتی توانایی پاسخ دادن به یه احوال پرسی ساده رو هم ندارم، و معمولا وقتی کسی اصرار می کنه که باهام ارتباط برقرار کنه، مخصوصا مخصوصا روابط عاطفی، کلافه می شم.

    پس چند نکته هست که می تونه برات مفید باشه.

    1:: در این شرایط شخص خیلی از فعالیت هاش رو بعلت عدم تمرکز بحالت تعلیق در میاره. همسر شما هم از خیلی از مسئولیت هاش شونه خالی می کنه. و به خیلی از مسائل بی توجه می شه. چرا که مجبوره فضای اطراف خودش رو سبک کنه تا بتونه به خودش بپردازه.

    2:: وقتی ایشون در این حالته، سخت ترین، تاکید می کنم، سخت ترین کار براش اینه که وضعیت خودش رو توصیف کنه! و همین باعث خیلی از سوءتفاهم ها می شه.

    3:: این مسئله رو خیلی خوب درک می کنم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط mamfred
    آیا شما مردی را پیدا می کنید که بگه من سنگم برای یه سنگ اس ام اس احساسی نفرست چون هیچ حسی بهش ندارم ؟؟؟
    همونطور که گفتم وقتی خودم می رم تو لاک خودم، و کسی متوجه نیست در این شرایط نمی تونم رابطه احساسی داشته باشم، کلافه می شم و به هر روشی که بشه سعی می کنم به طرفم بفهمونم:

    لطفا
    دست
    از سر
    من
    بردار!!!!!!

    (البته این در شرایطیه که روش های دوستانه و مسالمت آمیز جواب نداده باشن.)

    4:: این وضعیت اخیرا برای من حدود 3 ماه طول کشید، و بیش از 1 ماه هم صرف تثبیت نسبی یافته هام شد. این در حالیه که غیر از چند روز، همیشه همه چی مساعد بود. اما اگر کسی مزاحم خلوت من با خودم می شد، ممکن بود این وضعیت بیش از یکسال طول بکشه و هیچ نتیجه ای هم نداشته باشه!

    شما نوشتی 5 ماه برای همسرت طول کشیده، عزیزم 5 ماه اصلا زیاد نیست و اگه تو همکاری نکنی، خیلی بیشتر کش پیدا می کنه.

    5:: وقتی این حالت تموم می شه، شخص کاملا رو به راه می شه و همه روابط سابقش رو از سر می گیره. و با توجه به رشدی که در اخلاقیات و روحیات خودش داشته، "و صلح درونی ای که بهش رسیده"، حتی خیلی بهتر از سابق می تونه رابطه برقرار کنه. البته مسلما بعضی از روابط رو هم کات خواهد کرد.


    خلاصه اینکه این وضعیت مخصوص همسر شما نیست، و از عادات همه درون گراهاست.

    از طرفی شما بعنوان یک شخص برون گرا (حداقل از نظر احساسی) با توجه به اینکه خودت این وضعیت رو تجربه نکردی، طبیعیه که درکش برات سخت باشه. اما هر مهارتی قابل یادگیریه.


    گذشته از اینها، مامفرد عزیزم من فکر می کنم باید هرچه سریع تر به مشاور خانواده مراجعه کنی. هر چه سریع تر.

    این تاپیک و تاپیک قبلیت پر از مسائل ریز و درشته، که نشون می ده نیاز داری زیر نظر یک متخصص مسائل خانواده، بازنگری کلی ای نسبت به زندگی مشترکت و روحیات و شخصیت همسرت داشته باشی.


    موفق باشید. [/align]

  16. 6 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (شنبه 08 اسفند 88)

  17. #99
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    ممنونم از همگی
    فیلو سارای عزیز وقتی داشتم پستت رو می خوندم برای چند لحظه فکر کردم همسرم این پست رو نوشته چون حرفات کاملا حرفایی که اون می زنه دقیقا همون دلایل و همین تاکید ها
    مشاور رفتم نه یک جسله بیشتر از 5 جلسه و باور کن هر جلسه نزدیک 60 تومن پول مشاوره میشد ولی برای بهبود زندگیم رفتم اولش گفت باید همست بیاد باهاش صحبت کنم ولی احسان اصلا زیر بار مشاوره نمی ره میگه خودم باید خودمو مشاوره کنم تا خودم نخوام هیچ مشاوری بهم کمک نمی کنه
    مشاوره در جلسه ی آخر بهم گفت باید قاطعانه بشه بگی یا مشاوره یا قطع رابطه و برای یه مدت همه چیزو قطع کن و گرنه زندگیتو می بازی ولی من نمی تونم زندگیمو ول کنم
    دیشب دوباره باهم بحثمون شد ولی اندفعه دیگه گریه نکردم جلوی خودمو گرفتم و سعی کردم گوش بدم به حرفاش باور کنید حرفایی میزد که هر زنی جای من بود همه چیز و رها می کرد گفت هرچی دلت می خواد بهم بگو من آماده ی هر حرفی هستم اگه می خوای بزن توی گوشم گفت خواهش می کنم خودتو خالی کن ولی انقدر سکوت نکن من 5 سال زندگیتو داغون کردم عمرتو از بین بردم در برابر احساساتت سنگ بودم و حالا هم خودم می دونم دارم چه بلایی سرت می آرم ولی تو همش سکوت می کنی و هیچی نمی گی من الان در شرایط روحی بدی هستم و نمی خوام کسی ازم حمایت کنه باید یه مدت از هم دور باشیم باور کن به جان باران هیچ کسی تو زندگیه من نیست و من هیچ کسی رو جایگزین تو نمی خوام بکنم من فقط می خوام یه مدت بی قید زندگی کنم و یه مدت هیچ کسی تو زندگیم نباشه من می خوام ببینم اگه تو نباشی خلاعی تو زندگیم بوجود می آد یا نه ؟؟؟
    می خوام یه مدت نباشی کمبودتو حس کنم و با انرژی به سمتت برگردم مطمئن باش اگه برگردم زندگی خوبی داریم ولی اگه برنگشتم یعنی از اولشم اشتباه کردیم
    دیگه نمی خوام بار عاطفیه این زندگیو تو تنهایی به دوش بکشی بزار خودمو پیدا کنم
    بچه ها خانوادم هیچی در این مورد نمی دونن چون احسان روابط اجتماعی فوق العاده ای داره و همه دوستش دارن فقط نمی دونم باید چیکار کنم نمی خوام اون از خونه بره چون میدونم حوصله ی خانواده شو نداره و می خواد تنها باشه ولی برام سخت برم خونه پدرم حوصله ی توضیح دادن ندارم

    delعزیزم
    ممنون از راهنماییت
    حرفای قشنگی که برام نوشتی خیلی خوبه ولی این جملات برای همسر من هیچ معنا و مفهومی نداره
    وقتی عاشقانه باهاش حرف میزنم میگه این چیزا فقط منو عذاب می ده چون جوابی براش ندارم زجر میکشم از اینکه تو داری یک طرفه عشق میورزی
    دیشب بهم گفت برو دنبال زندگیت تو هنوز خیلی جوونی
    وقتی دید جوابی بهش نمی دم گفت بخدا منم دوست دارم من خیلی دوست دارم ولی خودمم نمی دونم چه مرگمه
    گفتم اگه منو دوست داشتی انقدر راحت نمی گفتی برو دنبال زندگیت تو هنوز خیلی جوونی
    بعد من آماده شدم که برم خونه مامانم اینا گفت خودم می رسونمت تا سر کوچه رفتیم سر کوچه پیاده شدم گفت می خوام تا دمه درو پیاده برم تا نصف کوچه رفتم دیدم پیچید تو کوچه گفت سوار شو نمی خواد بری
    گفتم نگران نباش یه دوغی سر هم میکنم که مامان اینا بویی نبرن گفت نه بهت میگم سوارشو نمی خواد بری
    سوار شدم چون اگه به رفتن اصرار میکردم کلافه میشد
    تا خونه هیچی نگفت منم حرفی نزدم اومدیم بالا رفت بدون یک کلمه حرف رفت خوابید منم توی حال خوابیدم صبح که بلند شدم رفته بود شرکت

  18. کاربر روبرو از پست مفید mamfred تشکرکرده است .

    mamfred (جمعه 07 اسفند 88)

  19. #100
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 14 دی 90 [ 11:22]
    تاریخ عضویت
    1388-7-02
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    2,593
    سطح
    30
    Points: 2,593, Level: 30
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 7
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    58

    تشکرشده 57 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مفرد عزیز من تایپیک تو را همیشه پی گیری می کردم. اول اجازه بده به خاطر نیروی سرشار از عشق و محبت درونیت بهت تبریک بگم. نوشته های تو نشان از نیروهای مثبت وجود تو دارد.
    و اما می دانم سخت هست ولی یک مدتی از همسرت جدا زندگی کن برو پیش یک دوست یا پیش پدر و مادرت. شاید این جدایی به یک ماه هم نکشه. همسرت خیلی زود متوجه خواهد شد که چقدر در اعماق وجودش تو را دوست داره و به حضورت نیاز. در مدتی که ازش دور هستی بهش زنگ نزن و اس ام اس هم نده. بزار خوب نبودنت را حس بکند.
    برات آرزوی شادکامی دارم.

  20. کاربر روبرو از پست مفید nastaran58 تشکرکرده است .

    nastaran58 (پنجشنبه 06 اسفند 88)


 
صفحه 10 از 18 نخستنخست 123456789101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.