تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت
عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
تشکرشده 116 در 62 پست
تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت
عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تا ببینی نقش های دلربا
تا ببینی رنگ های لاله زار
چون بدیدی سوی روزن درنگر
کان نگار از عکس روزن شد نگار
تشکرشده 116 در 62 پست
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من، جانا چه می خواهی؟ بگو
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
وین جگرهایی که بد پرزخم عشق
شد درآویزان به قلابی دگر
عشق اگر بدنام گردد غم مخور
عشق دارد نام و القابی دگر
تشکرشده 375 در 164 پست
رونق عهد شباب است دگر بستان را
ميرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
او مـانده و قلب آهنـــی تان مردم!
یا می نگـرد به دشمنی تان مردم!
این پاسخ لطف یک درخت است؟تبر؟
لعنت به نمکدان شکنی تان ! مردم!
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ای خیالت در دل من هر سحور
می خرامد همچو مه یک پاره نور
نقش خوبت در میان جان ما
آتش و شور افکند وانگه چه شور
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
رو به دل اهل دلی جای گیر
قطره به دریا در و مرجان شود
جنبش هر ذره به اصل خودست
هر چه بود میل کسی آن شود
تشکرشده 2,234 در 570 پست
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
فرمان قضا چرا ز من می دانی ؟
در گردش خویش اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
يا كه ديد چارقش زان شد پسند
كز نسيم نيستي هستي ست بند
تا گشايد دخمه كان بر نيستي ست
تا بيابد آن نسيم عيش و زيست
تشکرشده 191 در 101 پست
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم...
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)