بهم گفتين برو پيش مشاور . رفتم و بهم گفت زودتر طلاق بگير . حالا همتون با بيرحمي مي گين به هيچ حرف ما گوش نكردي .
به مشاور گفتم خب اصلا مي خوام به شوهرم فكر نكنم چه كار كنم . گفت هيچي زندگيتو بكن و به كارات برس .
اينم از مشاوره .
بهتون گفتم نمي تونم فكر شوهرمو از سرم بيرون كنم . گفتين بايد بيرون كني . گفتم همش زنگ مي زنه و مي گه چي شد گفتين حوالش بده به بابات .
اينم از حرفش در مورد بابام . شنيدين ؟ يا بازم من اشتباه فهميدم حرفاتونو ؟
صبرت خيلي زياده بالهاي صداقت . خدا ايشالله بيشترش كنه . ببخشيد از اينكه انقدر حرص و جوش خوردي . تو راست مي گي اصلا ادمي مثل من ارزش وقت گذاشتن و راهنمايي نداره . به قول شما بهتره يه وبلاگ واكنم .و توش فقط غصه بخورم و خاطرات بنويسم و گريه كنم .
نه اين كه وقت آدمهاي مهربون و دلسوزي مثل شما رو بگيرم .
مشاور بهم گفت كه حتي اگه الان آمادگي طلاقو نداري بهش نگو نمي خوام طلاق بگيرم بگو باشه ولي يه كم فرصت بده تا منم فراموشت كنم .
اونم اسم خودشو گذاشته مشاور شما هم هر كدوم يه جورايي دارين مشاوره مي دين . حرف كدومتون رو گوش كنم .
به شوهرم مي گم بهم فرصت بده تا منم فراموش كنم و با اين قضيه كنار بيام . آسمون و زمينو به هم مي دوزه كه بس كن خسته شدم من طلاق مي خوام .
اي خداي بزرگ چكار كنم ؟ به حرف كي گوش بدم ؟
آقاي ديويد
گفتم كه ايشون فرمودن اگه تا شنبه نياين بريم براي طلاق توافقي ازت شكايت مي كنم و آبروتو مي برم .
پدر و مادر و خانوادم قضيه اون پسره رو نمي دونن .اگه بفهمن كه اصلا طلاق و اين چيزا تعطيل مي شه و سرم مي ره زير گيوتين .
پدر من اگه همچين موضوعي رو بفهمه دارم مي زنه و مي كشدم . اون نكشه برادرم مي كشه .
هيچكس متوجه نمي شه از همه طرف درها به روم بستس .
من ديگه برام فرقي نمي كنه و مي تونم صبر كنم ولي در صورت صبر كردن بايد منتظر مرگ خودم باشم به دست خانواده بسيار بسيار غيرتي نه منتظر برگشت اون .
علاقه مندی ها (Bookmarks)