سلام سارا جون
من اين موارد را مطرح كردم
1. مهدي دهن بينه : مثلا اگه كسي بهش بگه تو بعد از زن گرفتن كچل شدي (اين را پدر و مادرش مي گند) در صورتي كه روي سرش پر از مو هست مي گه آره كچل شدم و ................
اون تا حدي قبول كرد
2. مهدي هر حرفي ديگران بهش مي زنند را باور مي كنه و اصلا در مورد حرف هايي كه بهش مي زنند تحقيق نمي كنه
[color=#FF4500]گفت پس من حرف هاي تو را هم نبايد باور كنم گفتم نه حرف هاي من را هم بدون تحقيق باور نكن
3. مهدي هر كس به من توهين مي كنه اصلا حساب نمي كنه من ناموسشم و از من دفاع نمي كنه مثلا عيد كه پدر و مادرش گفتند اين اصلا دختر نبوده هيچ چيز نگفت و بعد كه گفتند بچه توي شكمش اصلا مال تو نيست فقط نگاه كرد و هيچ چيز نگفت
اون گفت چرا من هميشه از تو دفاع مي كنم همين دو روز پيش به خاطر تو ...........بعد بقيه حرفش را خورد
4. گفتم مهدي اصلا رازدار نيست و همش حرف هاي زندگي ما را پخش مي كند
[color=#FF6347]گفت شايد من اوايل همه حرف ها را مي زدم ولي الان تازگي ها ديگه .............
مهدي بيشتر حرفش به پدر من اين بود كه ليلا اصلا طاقت نداره و تحمل اش خيلي پايينه و با كوچكترين حرفي جوش مي ياره
مي گفت كه اونا پدر و مادرشن و نمي تونه كنارشون بذاره
مي گفت ليلا آبنبات هايي را كه مامانم پريشب داده را انداخته توي سطل آشغال
مي گفت به خاطر نيم ساعت دير كردن من قشقرق به پا كرده (مي گفت اين كارش معني دوست داشتن نمي ده معني كنترل كردن مي ده)
مي گفت ليلا اصلا به خودش كمك نمي كنه تا جريان سقط را فراموش كنه وجودش را كرده پر از نفرت و من هم هر چي بهش كمك مي كنم فايده نداره
مي گفت ليلا ديگه مثل قديما نيست قديما موقع اومدن به پيشوازم مي اومد و موقع خداحافظي بدرقه ام مي كرد ولي الان بيشتر وقت ها كه مي يام يا خوابه يا داره با اخم تلويزيون نگاه مي كنه جواب سلام نمي ده
و.......................................
بعد از رفتن بابام من را بغل كرد بعد هم رفت يك ريمل را كه توي كمد قايم كرده بود آورد داد بهم و گفت پريشب برات خريدم به مناسبت سالگرد عقدمون

وقتي فهميد پريشب دوباره خونريزي كردم خيلي ناراحت شد و گفت همش تقصير خودته بي جهت حرص و جوش مي خوري و داري با اين كارات به خودت آسيب مي زني

علاقه مندی ها (Bookmarks)