تا بگوش ابر آن گویا چه خواند
کو چو مشک از دیده ی خود اشک راند
تشکرشده 14 در 11 پست
تا بگوش ابر آن گویا چه خواند
کو چو مشک از دیده ی خود اشک راند
تشکرشده 88 در 53 پست
دل شکستن کار خوبان نیست، نیست
ای عزیز بی تو صفایی نیست، نیست
تشکرشده 88 در 53 پست
تمام شب به بالینت نخفتم
تا بیاید خواب شیرین در برت
تشکرشده 88 در 53 پست
توبا من در ترانه ها شریکی
تو روح یک صدای بس نحیفی
تشکرشده 88 در 53 پست
یاسها را بر سرم پاشیدی
روح و جانم را ولی دزدیدی
تشکرشده 37,362 در 7,160 پست
جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو میبگردانی چرا
یا این دل خون خواره را لطف و مراعاتی بکن
یا قوت صبرش بده در یفعل الله ما یشا
تشکرشده 3,145 در 958 پست
ای ناگهان تر از همه اتفاقها!
پایان خوب قصه تلخ فراق ها!
یک جا ز شوق آمدنت باز می شوند
درهای نیمه باز تمام اتاقها
تشکرشده 126 در 74 پست
آسمان قبر هزاران ناله ، کنده بر جبینم
تا رغم گسترده پرده روی چشم نازنینم
تشکرشده 126 در 74 پست
می خراشد قلب صاحب مرده ای را سوز سازی
سازنه ، دردی ، فغانی ، ناله ای ،اشک نیازی
تشکرشده 126 در 74 پست
يكي از من خسته جان مي گريزد
كه با او ز جسمم روان ميگريزد
نديم (پنجشنبه 14 شهریور 87)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)