به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 17 نخستنخست ... 234567891011121314151617 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 173

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 92 [ 08:06]
    تاریخ عضویت
    1389-8-29
    نوشته ها
    14
    امتیاز
    2,326
    سطح
    29
    Points: 2,326, Level: 29
    Level completed: 18%, Points required for next Level: 124
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    40

    تشکرشده 35 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    سلام خوبی؟
    ببین عزیزم شما شوهرتون رو هر چیزی حساس و دوری می کنه شما رو همون جا زوم کردی
    همسرتون از نظر جنسی مشکل داره (امیدوارم بتونه بچه دار بشه)
    همسرتون افسردگی داره
    چطور یه آدم که افسردگی داره و مشکل جنسی داره رو می خوای مثل همه آدمای اطرافت باهاش برخورد کنی
    این آدم از هر چی امید به زندگی و هر چیزی که به مسئله جنسی مربوط می شه فراریه.
    شما واقعاٌ باید صبر و حوصله به خرج بدی.
    الان مشکل شما کم توجهی یا ... نیست
    1- افسردگی شدید همسرتون
    2-از عواقب افسردگی: -کم شدن میل -جنسی گوشه گیری - کم توجهی و... که خودتون بهتر می دونید
    شما مهمترین مشکل زندگیتون اینه و از این به بعد باید برید اطلاعات جمع آوری کنید که شروع افسردگی از کی بود
    از همه مهمتر چه چیزی باعث این افسردگی شده
    چه چیزهایی این افسردگی رو حادتر میکنه
    وقتی جمع آوری اطلاعاتتون کامل شد باید از همه عوامل ناشی این بیماری تا حد امکان جلوگیری کنید خودتون و همسرتون پیش یه روانشناس خبره برید و تحت درمان باشید
    شما اگه از این بیماری همسرتون جلوگیری و بعد درمان کنید شک نکنید همه مشکلات حل می شه به امید خدا
    [poem]

  2. 2 کاربر از پست مفید مریم نیکخو تشکرکرده اند .

    مریم نیکخو (یکشنبه 28 آذر 89)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 27 آذر 89 [ 14:44]
    تاریخ عضویت
    1389-9-27
    نوشته ها
    2
    امتیاز
    1,649
    سطح
    23
    Points: 1,649, Level: 23
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 51
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    2

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    دوست خوبم درسته که به قول خودتون یک سال و نیم که عقد کردین. به گذشته فکر نکن.به اینده فکر کن که معلون نیست باید چند سال باهاش زندگی کنی و زجر بکشی.حتما حتما دنبال حل مشکل باش.اگه عروسی کنی و هنوز این مشکلات رو داشته باشی اونوقت جدایی و یا حل مشکل خیلی سخت تر میشه.تا قبل از عروسی یه تصمیم جدی بگر و عاقلانه برخورد کن نه از روی احساس

  4. کاربر روبرو از پست مفید farnaz66 تشکرکرده است .

    farnaz66 (شنبه 27 آذر 89)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 دی 89 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1389-9-11
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,642
    سطح
    23
    Points: 1,642, Level: 23
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    نقل قول نوشته اصلی توسط سابینا
    درسته از مادر شوهرم حرف شنوی داره ولی خیلی وقتها شده که من با ملایمت باهاش حرف زدم و شیرفهمش کردم و طبق حرف من رفتار کرده
    درسته من باید خواسته هامو مطرح کنم بهش و ازش توقع داشته باشم
    ولی اگه بهش زنگ میزدم و گلایه میکردم دوباره یکی اون می گفت یکی من باز روز از نو روزی از نو این راهو امتحان کردم ولی جواب نداده فعلا میخوام تا خودمو پیدا نکرده م از جر و بحث دوری کنم
    باید خیلی منطقی و به دقت این مسیر رو طی کنم
    سلام
    افرین
    کلمه به کلمه حرفات درسته
    از هر بحثی که شما رو در مقابل شوهرتون قرار می ده پرهیز کن
    یادت باشه اصلی ترین مشکل شما افسردگی شوهرتونه که اگه رفع بشه شک نکن که بیشتر مشکلات شما رفع می شه
    بازم می گم
    کوتاهی کردن شوهرتون بخاطر افسردگیش هست
    مطمئن باش یه روزی چواب تمام زحماتتون رو می ده


  6. 3 کاربر از پست مفید مردی در اینه تشکرکرده اند .

    مردی در اینه (یکشنبه 28 آذر 89)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 آذر 89 [ 15:42]
    تاریخ عضویت
    1387-12-29
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    2,882
    سطح
    32
    Points: 2,882, Level: 32
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    15

    تشکرشده 15 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    سلام سابینای عزیز
    بهترین مشاوردرایران جناب اقای چگینی
    خیابان مطهری روبروی بیمارستان جم ابتدای کوچه حجت پلاک52 طبقه 3 تلفن88820247
    بهترین متخصص اعصاب روان درایران استادروانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی نهران عضووابسته کالج روانپزشکان انگلستان جناب اقای دکترمجیدصادقی
    ادرس سعادت اباد..میدان کاج خیابان سروغربی پلاک181 ساختمان پزشکان سینا طبقه دوم واحد 10 تلفن 22368266
    دو سه ماه طول میکشه وقت بدهندشما بروپیش منشی یه شیرینی کادویی بهش بده بهتون زودتر وقت بدند..من بخاطر اضطرابم رفتم پیش دکتر صادقی بهم قرص تجویز کردویه نامه ای بهم دادگفت بروپیش اقای چگینی که بهترین مشاور ایران هستندبه لطف خدا الان بعداز3 ماه مشاوره ومصرف دارو فکرمیکنم تازه متولدشدم .حتماپیگری کن.ونتیجه رو بهم بگو تامنم خوشحال بشم

  8. 4 کاربر از پست مفید saeed1360 تشکرکرده اند .

    saeed1360 (سه شنبه 30 آذر 89)

  9. #5
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    سلام دوستهای خوبم
    تو این مدت محمد چند تا دسته گل به آب داده، مثلا اومده جمله به جمله حرفهای مادرشو تحویلم میده انگار که حرف خودشه، غافل از این که این حرفها رو مادرش قبلا در تلفن بهم گفته، منم دیدم فرصت خوبیه گفتم این حرفها رو مادرت زنگ زده بود و گفت و تاکید کرد به تو نگم، خلاصه گفت من حرف تو رو باور ندارم و حرف مادرم رو دارم و منم گفتم لطفا الان صحبت نکنیم و خداحافظی کردم، بعد یه نیم ساعت زنگ زد و معذرت خواهی کرد و گفت می بخشی نباید انطوری باهات برخورد می کردم، منم گفتم من غرض و مرضی با مادرت ندارم ولی با مداخله تو کار ما کاری از پیش نمی بره!خلاصه کشش ندادم
    بعد همین دیشب فهمیدیم عمه ش مرده، صبحی باز هوای حرفهای مادرش تو کله ش بود، من یه کم دیر کرده بودم برای تشیع جنازه اونقدر عصبیم کرد و ناراحتم کرد ، ولی بچه ها من تصمیم گرفتم بازیچه دست محمد نباشم، یعنی طوری باشه که هر وقت عصبیم کرد عصبانی بشم هر وقت خوشحالم کرد خوشحال بشم و ...، بنابراین عکس العمل نشون ندادم، بعدا خودش دید اشتباه کرده خیلی به پروبالم می پیچید ، قبلا ها هر وقت اینطوری میشد و بعد میومد معذرت می خواست کشش میدادم ولی دیگه امروز بیخیال شده بودم
    عصر هم خبردار شدیم که این ترم فقط 1 درس بهش دادن، خیلی جالب بود، بعد دو سال نامزدی الان 3واحد درس، باز ترم قبل بیشتر بود تعداد واحد ها، اونقدر بهش گفته بودم برو با مدیر گروه صحبت کن سعی کن برای خودت جا باز کنی و ...، حتی قرار بود مدیرگروه رو به شام دعوت کنیم که اینقدر این دست اوندست کرد ترم تموم شد، خودش امروز یه جوری بود هی میگفت برم با فلانی صحبت کنم برم با بهمانی صحبت کنم، فکر می کرد من از این حرفهاش خوشم میاد چون قبلا جوری عادتش داده بودم وقتی یه قدم برمیداشت منتش رو سر من بود، انگار کار من بود، امروز پرسید برم با فلانی حرف بزنم؟ گفتم والله من نمی دونم خودت می دونی، بعد تو خونه میگفت از دست من دلخوری؟ گفتم نه چرا دلخور باشم، زنگ زد با مدیرگروهش صحبت کرد بعد اومد گفت خوب مخشو زدم؟ یعنی دقیقا کارهایی که میدونست من دوست دارم، من ولی بچه ها نمی خوام دیگه در کارهاش دخالت کنم و کنترلش کنم،اگرم نظری بدم در حد مشورته، مادر عزیزش که اونروز پشت تلفن به من میگفت تو می دونستی از اول محمد بیکاره ( الان یه سال و نیم گذشته ! ) و پله پله میرین بالا الان بذارین ببینه در صورتیکه آدم تنبلی کنه و این دست اون دست کنه ممکنه پله ها رو برعکس طی کنه، بچه ها من اول کارهای محمد رو پوشش میدادم که تو فامیلم وجهه شو از دست نده ولی اشتباه میکردم، من سپر بلای اون شده بودم، الان کاریش ندارم، بذارید خود واقعیشو نشون بده، بذارید کتک تنبلی هاشو بخوره اینطوری بیشتر احتمال داره به خودش بیاد، بذارید ببینه وقتی 35 سالشه و صاحب کار و بار نیست کسی بهش احترام نمیذاره؛ من سپر بلای اون نمیشم و این فشار ها رو به جون نمی خرم، به جای اون فرم پر نمی کنم و اینور اونور نمیرم

    امروز منو که رسوند به خونه بعد 10 دقیقه زنگ زد که دلم برات تنگ شده، جل الخالق وبه حق حرفهای نشنیده!
    امشب دوباره زنگ زد که با آیت ( دوستش در انگلیس ) حرف می زده و میگفته که سابینا میخواد منو ببره نیو زلاند، راستش من دارم مقاله می نویسم ( البته دو هفته س که بر اثر مشاجره و اعصاب خورد کنی دست بهش نزدم !! ) برای اینکه بتونم یک بورس خوب بگیرم از دانشگاه خوب، احساس می کنم میخواد مفت و مجانی اسمشو بذارم تو مقاله هام و بنا به گفته خودش حتی برای اون هم پروپوزال بنویسم و یعنی به جاش اقدام کنم، یکی نیست بگه پس تو چی؟؟؟خودت این وسط چه کاره ای؟/
    من بحثو عوض کردم و در این باره چیزی نگفتم، دوباره میگفت دلم برات تنگ شده، من پسش نزدم!!
    خلاصه همه این مطالب:
    1- طبق تصمیمم جر و بحث نمی کنم
    2- دست از این که به جای اون تصمیم بگیرم و کارهاشو و عواقب کارهاشو بر عهده بگیرم برداشتم
    3- سعی می کنم وقتی تحریکم میکنه که عصبانیم کنه خودمو کنترل کنم
    4- وقتی که خوب رفتار می کنه رنجش های قبلی رو به رخش نکشم و پسش نزنم
    5- بهش سرکوفت نمیزنم و احترام میذارم

    فقط میدونید که ترک عادت موجب مرض است! الان یه سال و نیمه که رابطه من تو یه مسیر اشتباه حرکت کرده، الان که دارم مسیرشو عوض میکنم بدیهیه که مقاومت نشون میده، هم محمد و هم من، حتی ممکنه ناخودآگاه محمد کارهایی بکنه که منو واداره که مثل گذشته مادرش بشم! ولی نه من باید محکم و قوی باشم و همچنین مهربان!! و مسیرمو به دقت طی کنم، حالا 50-50، اگر اصلاح شد که شد، اگر نشد باز به خودم بگم که همه راه هارو امتحان کردم و درست رفتار کردم ولی نشد تا بعد ها خودمو سرزنش نکنم و اعتماد به نفسمو از دست ندم

    و اما جواب به دوستهای عزیزم :
    قبل از هر چیز از همراهیتون ممنونم، سایت همدردی به من کمک کرد که با کمک دوستها مشکلم رو خوب حلاجی کنم و با حرف زدن آرامش پیدا کنم و مشکلاتمو دسته بندی کنم، به طوری که من سابینایی نیستم که روز اول اینجا تاپیک زده بود، اون سابینا آشفته بود و نمی دونست مشکل واقعیش چیه، ریشه رو نمی دید و فقط شاخ و برگهای مشکلشو میدید که روز به روز بیشتر میشدند و پیچیده تر در صورتی که الان از بین همه فرضیه های تنها چند فرضیه در ذهنم باقی مونده و در مشاوره حضوری بلاخره خواهم فهمید که کدومیک از این فرضیه ها درسته و چه میتونم بکنم
    الان احساس قدرت بیشتری می کنم و آرامش بیشتری دارم
    underdog عزیزم: خیلی خلاصه و مبهم نوشته بودی ولی انگار منظورت این بود که مادرش منو به محمد تحمیل کرده، نه درست نیست اگه پست هامو از اول می خوندی می فهمیدی که خودش منو انتخاب کرده و مادرش تنها مشوق بوده والان هم نقش پوشش دهنده مشکلات محمد رو بازی می کنه، در ضمن من با محمد مسافرت هم رفتم ولی خوب در نهایت چندان موثر نبوده
    مریم نیکخو و مردی در آینه عزیز:
    خوب به نظر من و با توجه به پست های دوستان قوی ترین فرضیه ای که دارم اینه که تقریبا 70 درصد مشکلات من از جمله بی توجهی و مشکل جنسی و شاید هم بی مسئولیتی از افسردگی ایشون آب می خورن، باید رفت و دید مشاور چی می گه، شما رو در جریان خواهم گذاشت، در واقع حرفتونو قبول دارم
    فرناز 66 عزیزم:
    راستش من همیشه گفتم که جدایی برای من آخرین راه حله، اگر بدونم که به هیچ وجه زندگیم درست شدنی نیست، و برای این هم نقشه ای دارم و اون اینه که الان در موقعیت خوبی هستم برای رفتن به خارج، فقط این درگیری ها نمیذارن تمرکز کنم رو کارم، بنابراین درگیری ها رو کم تر و کم تر خواهم کرد و درس خوندنمو بیشتر و بیشتر، حالا این کار بهترین کاریه که الان میتونم بکنم به دلایل زیر:
    1- تمرکز میکنم به کار و درسم و با هر موفقیت مثلا چاپ شدن مقاله م روحیه م بالاتر میره و به علاوه به جای افکار منفی و خودخوری که در بیکاری مجال بیشتری پیدا می کنن برای رشد کردن کار مفید انجام میدم، اینو بگم که در دانشگاه بسیار موفق هستم و مورد تشویق اساتیدم، اینحوری روحیه م بهتر میشه
    2- وقتی محمد دید من پیشرفت می کنم ممکنه به خودش بیاد و ببینه که من دارم جلو میرم و اون درجا میزنه، بنابراین ممکنه تلاششو بیشتر بکنه و همچنین یک زن پرتلاش موفق جذابتر از یک زن ضعیف غرغروی ایرادگیره که هر روز گریه میکنه !!
    3- مادرشوهرم در جلسه دفاعیه من بود و وقتی دید استادام از من خیلی تعریف می کنن و نمره م شد 19.75 یه مدت خیلی یه جوری بود و به دست و پا افتاده بود، با دیدن موفقیت های من هم برای اون و هم برای محمد معلوم میشه من مثل زنهای سنتی خانواده اونها نیستم که بزنن تو سرم و در زندگیم دخالت کنند
    4- محمد می فهمه که من راهی برای فرار دارم ( یعنی خارج رفتن ) و چون میدونه اراده و توان لازم رو دارم دیگه براش این سو تفاهم پیش نمیاد که چون این قبلا طلاق گرفته باید بسوزه و بسازه و یه ذره می ترسه که منو از دست بده و اینم یه شوک مثبت دیگه س
    5- اگر خدایی نکرده کار به جدایی کشید من موفقم و برای دکتری می رم به یک کشور دیگه و به آرزوم می رسم و مجبور نیستم در محیط بسته اینجا زخم زبون این و اون رو به جون بخرم، راه برای پیشرفتم باز میشه و صدمه کمتر میبینم
    سعید عزیز:
    راستش ما ساکن تبریز هستیم ولی خوب شما که نتیجه مثبت دیدین من اینها رو یادداشت میکنم چون همسرم میگه حتی اگه تهران گرون ترین مشاور هم باشه من میبرم و میارمت!

    می بخشید زیاد حرف زدم چه کنم با حرف زدن در اینجا به افکارم نظم می دم و از همه مهمتر نظرات شما رو هم جویا میشم ، منو تنها نذارید
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  10. 4 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (دوشنبه 29 آذر 89)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 دی 89 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1389-9-11
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    1,642
    سطح
    23
    Points: 1,642, Level: 23
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 32 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    نقل قول نوشته اصلی توسط سابینا
    1- طبق تصمیمم جر و بحث نمی کنم
    2- دست از این که به جای اون تصمیم بگیرم و کارهاشو و عواقب کارهاشو بر عهده بگیرم برداشتم
    3- سعی می کنم وقتی تحریکم میکنه که عصبانیم کنه خودمو کنترل کنم
    4- وقتی که خوب رفتار می کنه رنجش های قبلی رو به رخش نکشم و پسش نزنم
    5- بهش سرکوفت نمیزنم و احترام میذارم
    سلام سابینا عزیز
    مسیر درستی می ری
    به حرفهای درست شما چه چیز دیگه اضافه کنم
    6.درباره اینده و اینکه می خواین به چه جایگاهی برسید با شوهرتون صحبت کنید(درباره ارزوهاتون)نیروی مثبت به شوهرتون
    7. شادابی شما در هر شرایطی باعث نیرو گرفتن شوهرتون می شه
    ........................
    اتفاقا تنها کسی که متوجه شایستگی شما شده همون مادر شوهرتونه...هدیه گرفتن و....(یه جورایی با این کار می خواد کوتاهی کردن شوهرتون رو جبران کنه



  12. 4 کاربر از پست مفید مردی در اینه تشکرکرده اند .

    مردی در اینه (یکشنبه 28 آذر 89)

  13. #7
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 09:56]
    تاریخ عضویت
    1389-1-24
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    3,121
    سطح
    34
    Points: 3,121, Level: 34
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    445

    تشکرشده 379 در 146 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    سلام سابینای عزیز
    از اینکه تونستی در این تالار دید بهتری نسبت به زندگی پیدا کنی بسیار خوشحالم و امیدوارم که در زندگی موفق باشید.
    یه نصیحت خواهرانه بهتون بکنم و اونم اینکه سعی کن همیشه در زندگی به پدر شوهر و مادرشوهرت احترام بگذاری و هیچوقت تحت هیچ شرایطی بهشون بی احترامی نکنی با توجه به حرفهاتون اون بنده خداها واقعا منظوری نداشتند.حالا شما قسمت پر لیوان رو ببین و از زاویه دیگه ای به قضیه نگاه کنید و اینه که شوهرتون بیکار هست و شما هم یه دختر تحصیلکرده و موفق و زیبا چیکار کنند که خلا بیکاری شوهرتون رو پر کنند؟ متاسفانه بیکاری بدترین چیزی هست که یه مرد در زندگی تجربه می کنه و مرد رو شکسته می کنه به خدا چیز کمی نیست خودتون رو یه لحظه جای شوهرتون قرار بدهید. اون بنده خدا شوهرتون هم گناهی نداره چقدر زحمت کشیده و درس خونده حالا می خواد جلوی شما کم نیاره و کارها و اهدافی که توی ذهنش بوده که وقتی زن می گیره انجام بده رو انجام بده چون بیکار هست و موقیعت اجتماعی نداره نمی تونه انجام بده به خاطر همین هم از لحاظ روحی به هم می ریزه و در کنارش شما به قول خودتون هم بهش گیر می دادید و هم دو بار شوک همسر قبلیتون را ناخواسته بهش دادید که اون رو داغون کرده و گیج که آیا شما اون رو دوست دارید یا نه و .... خلاصه اون هم بهم ریخته.
    اگر هم پدر شوهرتون برنامه های شما رو بهم می ریزند واقعا قصدشون این نیست ببین عزیزم پسرشون عقد کرده زن داره و بیکاره . با توجه به اینکه تحصیلکرده هم هست و توی خونه نشسته جلوی چشمشون هست خوب غصه شو می خورند شما که نیستید پیششون کارهاشوو بداخلاقی هاشو ببینید می خواهند سرشو گرم کنند خود شوهرتون هم انگیزه نداره که به خاطر همین برنامه می ریزند برند بیرون برای خرید وگرنه مطمئن باشید پدر شوهرتون اصلا از برنامه کارهای شما خبر نداره که عمدا بخواهد کارهای شما رو خراب کنه مادرشوهرتون هم بنده خدا اگه هدیه می خره می خواهد دل شما رو گزم کنه و غصه نخورید و گرنه اصلا قصدش تنبل بار آوردن همسرتون نیست اصلا یه کمی عادلانه تر به قضیه نگاه کن اونا هم آدمای بدی نیستند حرفهاشون شاید قصد دخالت ندارند می خواهند روابط رو خوب کنند بلد نیستند می زنند همه چیز رو خراب می کنند به هرحال روشی که در پیش گرفتی به نظر من خوبه جر و بحث نکنی، عصبانی نشوی و سعی کنی شوهرت به دنبال کار بره ولی اگه دیدی کمی تکون خورده و داره رو به جلو حرکت می کنه یه کمی تشویقش کن موفق باشید.

  14. کاربر روبرو از پست مفید mamosh تشکرکرده است .

    mamosh (یکشنبه 28 آذر 89)

  15. #8
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    mamosh عزیزم سلام
    میدونی از محبت زیاد مرض حاصل میشه، برادر من وقتی زن گرفت 25 سالش بود و اردبیل کار میکرد، مهندس عمرانه، نامزد بود که اومد تبریز و بیکار موند، صبح ها از خواب بیدار نمی شد و تنبلی میکرد، مادر من به جای خرید کادو برای زنش و خودشیرینی صبح ها بلندش می کرد و دعواش میکرد که برو سرکار، خلاصه اونقدر هلش داد که 4 ماه بعد یه کار عالی گیر آورد و الان از همه پسرهای فامیل موفق تره
    مادرشوهر من و پدر شوهر من فکر نمی کنید به جای این خودشیرینی ها و پوشش دادن قضیه بهتره با پسرشون خیلی جدی صحبت کنن و حالیش کنن زن گرفته و نباید روزی از 24 ساعت 25 ساعتشو بخوایه؟ می دونی این کارو نمی کنن چون مادر شوهرم نمی خواد محمد از دستش دلخور بشه و خودشو بد کنه ، نیتشون خیر باشه یا بد نتیجه ای که میده خوب نیست، نتیجه تنبل شدن محمده و عدم احساس مسئولیتش، به من حق بدین از این اوضاع دلخور باشم، یک سال و نیمه نامزدم و هنوز اصلا نمی دونم کی عروسی می کنم، کی محمد کار میکنه، با سایر مشکلات محمد هم دست و پنجه نرم میکنم، من نامزد نشدم من وارد میدون جنگ شدم!
    محمد بیکاره درست، ناراحتم میشه درست، ولی آدم بیکار می خوابه یا خودشو این در و اوندر میزنه برای یافتن کار؟؟؟
    محمد اگه بیکاره بخاطر تنبلی خودش هست و بس!میدونی چند هزار بار بهش گفتم به موقع درستو مرور کن رفتی کلاس راحت باش؟ میدونی به زور بیدارش می کردم براش نامه تایپ میکردم فرم پر میکردم آخرش هم شدم بدترین زن دنیا؟ با این وصف همیشه دیر میکرد و دقیقه نود میرسید و میدیدم طرف رفته ! الان وقتی مادر شوهرم زنگ میزنه برای تجسس و دخالت میگه مشکلتون چیه بعد هزار بار پیچوندن آخر میگم بیکاری محمد میگه مگه از اول نمی دونستی؟ خب چی بگم به کسی که نمی فهمه؟ میگه پله پله همینم فرو میکنه د رمخ محمد، به جای اینکه به محمد بگه تنبلی به من میگن صبر نداری! بعد یک و نیم سال تحمل بیکاری من لابد صبر ندارم دیگه! پدرشوهر و مادرشوهر من در وضعیت بدی که گیر کردم مقصرن، درسته من هیچوقت بی احترامی نمی کنم ولی توقع نداشته باشن برم به دست و پاشون بپیچم، من به کادو احتیاجی ندارم به یک شوهر با شعور و فعال و موفق احتیاج دارم!
    مادرشوهرم تازه هی میاد تعریف دخترشو به مامان و من میکنه که لام تا کام حرف نمیزنه! خوب چه حرفی داره بزنه وقتی از اول نامزدی بهترین ماشین بهترین خونه فعالترین و وظیفه شناس ترین شوهر الانم بهترین لباس های مارک دار تنشه، چی می خواد بگه مثلا؟ یعنی می گم بسشون نیست تازه دم به دقیقه حرف بارم میکنن ، مادرشوهرم میاد بالا وقتی ماداریم تو اتاق صحبت بکنیم به حرفهامون گوش میده پایین که میریم با همون جملات خودم منو نصیحت میکنه و رو میزنه خجالتم نمیکشه از استراق سمعش
    مادر شوهر من بعد من میره اتاق نامه منو به شوهرم برمیداره خودش و دخترش می خونن تازه بعدش زنگ میزنه با کمال پررویی میگه بذار نامه رو پاره کنم محمد نخونه!
    ماموش عزیزم می بخشید من یه خورده تند رفتم ولی به خدا وضعیت روحیم خرابه و خیلی ناراحتم، صبح تا شب تو فکرم همه ش که چرا من باید اینطوری بشم که دومین ازدواجمم این شکلی باشه، من لابد لیاقت داشتن به خونواده رو نداشتم که خدا بهم نداد
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  16. کاربر روبرو از پست مفید نیلا تشکرکرده است .

    نیلا (دوشنبه 29 آذر 89)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 22 دی 92 [ 09:56]
    تاریخ عضویت
    1389-1-24
    نوشته ها
    191
    امتیاز
    3,121
    سطح
    34
    Points: 3,121, Level: 34
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 79
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    445

    تشکرشده 379 در 146 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Talking RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    خودمونیم تلافی همه مشکلاتتون رو سر ما در آوردیدها

    من مشاور نیستم فقط قصد همدردی باهاتون داشتم. و راهنمایی. فکر کردم بتونم کمکتون کنم ببخشید که اینقدر ناراحتتون کردم

  18. #10
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: نیاز به کمک فوری دارم ( بی توجهی، مشکل جنسی و بی مسئولیتی نامزدم )

    نقل قول نوشته اصلی توسط mamosh
    خودمونیم تلافی همه مشکلاتتون رو سر ما در آوردیدها
    سلامی دوباره، واقعا اینطوری فکر می کنید؟ اگه حرفی زدم و ناراحتتون کردم ببخشید

    من مشاور نیستم فقط قصد همدردی باهاتون داشتم. و راهنمایی. فکر کردم بتونم کمکتون کنم ببخشید که اینقدر ناراحتتون کردم
    به نظر من با اینکه اینجا همه مشاور نیستند ولی در بیان نظراتشون باید صبر و حوصله کافی داشته باشن، چون مثلا فردی مثل من که درگیر مشکلات زیادیه دیگه ممکنه با نظر شما موافق نباشه و یا نیاز ببینه توضیح بیشتری بده نباید انتظار داشته باشیم هر چیزی ما بگیم درجا قبول کنه چون اگه دقت کنید حتی نظر برخی از دوستان با همدیگه در تضاد هستند و این من هستم که باید خوب فکر کنم و برای موافقت نکردن و یا موافقت کردن دلیل بیارم، شما منو ناراحت نکردید مشکلاتم منو رنج دادن جایی هم نگفتم منو ناراحت کردین. به هرحال ازتون متشکرم


    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین غ
    سابینای عزیز تمام پست هاتو خوندم . می شه به یک سوال من پاسخ صریح بدی؟
    الان از زندگیت رضایت داری و خوشحالی؟
    سلام نازنین جان
    من خیلی راحت می تونم در جواب سوال شما بگم نه اصلا و ابدا راضی نیستم و در رنج وعذابم از اینکه بازم زندگی من اینطوری شده
    The Happiness of Your Life Depends on The Quality of Your Thoughts

    [SIGPIC][/SIGPIC]

  19. کاربر روبرو از پست مفید نیلا تشکرکرده است .

    نیلا (دوشنبه 29 آذر 89)


 
صفحه 12 از 17 نخستنخست ... 234567891011121314151617 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: سه شنبه 08 دی 94, 23:56
  2. مشکل من با همسرم ( افسردگی، بی توجهی، جنسی ) بعد از رفتن به مشاور
    توسط نیلا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 85
    آخرين نوشته: دوشنبه 05 اردیبهشت 90, 13:15
  3. * نکات تربیتی و روانشناسی در قرآن *
    توسط فرانک1389 در انجمن اعتقادی،‌اخلاقی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 دی 89, 14:38

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.