به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 30 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 291

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    سلام دوستای گلم
    یک زن امیدوار عزیز سلام، از حمایتت ممنونم
    عید همتون مبارک
    من دیشب خودم رفتم خونه بابام، همسرم هم خودش اومد، همش سعی کرد ضدحال بزنه
    منم زیاد نرفتم سمتش
    ولی حواسم بهش بود و اگه چیزی احتیاج داشت براش میاوردم یا اگه تنها میشد میرفتم کنارش میشستم
    همش حرفهای شما تو گوشم بود و سعی کردم نفرتمو دور بریزم، خیلی سخت بود، و هرچی میگذره این گذشت کردنه سخت تر هم میشه چون بی محبتی و خودخواهی شوهرم بیشتر خودشو نشون میده
    اومدیم خونه من هم خسته بودم و هم از ضدحالهایی که تو جمع زده بود (مثلا میخواستیم بازی کنیم نشست کنار گفت من اهل بازی نیستم در حالیکه همیشه تو همه بازیها شرکت میکنیم و حتی من بیشتر از اون وقتی تو جمع خانوادشم سعی میکنم تو همه بازیها شرکت کنیم و بهش خوش بگذره ولی اینم یکی دیگه از لجبازیهاش بود که من اهمیت ندادم و نشستم گفتم و خندیدم و فقط دوبار صداش کردم گفت نمیام منم دیگه محلش نزاشتم) خلاصه از ناراحتی و خستگی گرفتم خوابیدم ولی امروز صبح سعی کردم یه کم بهش نزدیک بشم و کتفم اسپاسم شده که میدونم عصبیه ازش خواستم یه کم ماساژ بده شاید باز بشه که البته نشد ولی همکاری کرد و یه کم رفتارش تعدیل شده اما همچنان طلبکاره
    میخوام باهاش حرف بزنم البته اگه بدتر نشه یا از زیر حرف زدن در نره چون واقعا هیچی نداره از من بگه ، خودش مقصره و معمولا تو اینطور موارد سعی میکنه با حرفهای واهی منو مقصر جلوه بده و اشتباهاتشو گردن نگیره
    ولی من میخوام حرفهامو بزنم
    برام خیلی دعا کنین
    اینم یکی دیگه از تعطیلاتی که تو زندگی مشترکمون فرا رسید و من هیچ لذتی ازش نمیبرم


  2. 3 کاربر از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده اند .

    shamim_bahari2 (چهارشنبه 25 آبان 90)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    سلام دوستان
    من حرفی نزدم یعنی موقعیتش نبود ولی رفتارش عادی شد
    من واقعا نمیدونم با حرف زدن دوباره همه چیز قراره خراب بشه یا نه، و نمیدونم با این تغییر رفتارهاش باید چکار کنم و چطوری برخورد کنم

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    سلام شمیم جان به نظر من فعلا حرف نزن تا یه کم اوضاع آروم تر بشه
    مثل زخمی که داره خوب میشه و هنوز کار داره تا خوب بشه و نباید روش نمک بپاشی
    بذار یکم بگذره ولی بعد حتما حتما باهاش حرف بزن
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  5. 2 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (چهارشنبه 25 آبان 90)

  6. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    نمیدونم اقلیما جان
    اینقدر خستگی این تلاشهای اخیرم به تنم مونده که حوصله هیچگونه تلاش دوباره ای رو در خودم نمیبینم
    احساس میکنم تا وقتی چیزی نخواستم یا توقعی ندارم همه چی خوبه، یه جورایی اگه عضو بی صدای این خونه باشم زندگیمون گل و بلبله ولی وقتی به عنوان خانم خونه توقع داشته باشم چیزی رعایت بشه اونوقت محکوم به عذابم ، حالا چه حق داشته باشم چه نداشته باشم

  7. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (چهارشنبه 25 آبان 90)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 19 اردیبهشت 92 [ 17:11]
    تاریخ عضویت
    1390-7-17
    نوشته ها
    195
    امتیاز
    1,939
    سطح
    26
    Points: 1,939, Level: 26
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 61
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    472

    تشکرشده 475 در 135 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    میدونی چرا اینجوریه شمیم؟؟؟
    چون درخواست و توقع ما مردها رو به حالت مبارزه و تدافعی میبره فکر میکنن باید عین اجداد غار نشینشون سریعا بگن نه و با گرز آهنی بکوبن تو سرمون چرا؟؟؟ چون مسیر شنا کردن ماهی( ما زنها) توی رودخونه ( زندگی) عوض شده
    همشون هم عین هم هستن
    شدت و ضعف دارن ولی عین هم هستن
    ************************************************** **
    حالا وسط این همه غصه بزارید من یک چیزی تعریف کنم به حال من بخندید
    من از وقتی اومدم تو این سایت و راهکارهای مفید و موثرش رو خوندم - داستانهای زندگی ها رو خوندم و با شما ها آشنا شدم عوض اینکه جرات مندانه رفتار کنم ترسو شدم هه هه هه
    وقتی میخواهم یک درخواستی از همسرم بکنم یا توی یک موقعیت قرار میگیریم که اون زیاد خوشایندش نیست همه اش به خودم میگم چه جوری رفتار کنم تا یک دفعه کله نکنه ؟؟؟ نکنه اینو بگم بعد عکس العمل شوهر فلانی رو که تو سایت تعریف کرده نشون بده ... نکنه نکنه نکنه.... خلاصه میشم پر از استرس
    حالا اون طفلی خیلی قشنگ بر خورد میکنه یعنی کلا آدم منطقیه هستش ولی من که تا دیروز زبونم 44 متر بود حالا همش باید نباید با خودم میکنم
    این بود نتیجه گرفتن من خنگول از این سایت پر بار

  9. 2 کاربر از پست مفید yekta_b تشکرکرده اند .

    yekta_b (چهارشنبه 25 آبان 90)

  10. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    یکتا جان سلام
    آره به خدا، منم همینطورم دیگه ، میبینی که جونم در میره تا یه کلام باهاش حرف بزنم
    همش میترسم خراب کنم
    از ترس طنش ، حرف زدنمو عقب میندازم

  11. #7
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    سلام
    لطفا اخرین تصمیمتون رو بنویسید؟
    یادمه طی اخرین پستهاتون تا چند روز پیش قرار بود برای همیشه این زندگی رو بذارید و برید؟
    چی شد؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید sci تشکرکرده است .

    sci (شنبه 28 آبان 90)

  13. #8
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 شهریور 91 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1389-1-16
    نوشته ها
    620
    امتیاز
    4,555
    سطح
    43
    Points: 4,555, Level: 43
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 195
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    850

    تشکرشده 839 در 390 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    سلام جناب SCi
    ممنون که برام نوشتین، حس کردم دیگه ارزش راهنمائی ندارم که هرچی فریاد زدم چیزی برام نمی نوشتین و وقت نمیزاشتین
    آره آخرین پستم مبنی بر ترک این زندگی بود
    شاید به نظر میومد اشتباه کردم و باید فرصت میدادم، ولی الآنم که دارم مینویسم دارم به رفتن فکر میکنم
    و میخوام بدونین
    حرف زدن در این مورد و عجله ای که برای زدنش دارم فقط و فقط بخاطر تصمیم به بچه دار شدنمونه
    امروزو براتون مینویسم

    از دیشب سردرد و دندون درد داشتم، ایشون هم تب و سردرد
    با وجودیکه حال من خیلی بدتر بود ولی محیطو براش آروم کردم، بهش محبت کردم تا امروز صبح که بهم گفت بریم دکتر، حالا بگذریم که میدونم یه تعارف بود و از این که باید هزینه دکترمو بپردازه ناراحت، ولی منم چون خیلی حالم بد بود و به شدت از صبح سرگیجه داشتم، قبول کردم و یه جورایی مطمئن بودن بم سرم میده
    تو راه که رفت تو قیافه و من اهمیت ندادم، گذاشتم پای اینکه خودشم حالش خوب نیست (توجیه) ، وقتی رفتیم تو دکتر گفت ضعیف شدی و دوباره داری سرما میخوری و دندوتم بی تاثیر نیست، و آمپول داد (من نزدیک 15 ساله آمپول نزدم) اینقدر حالم بد بود که اعتراض نکردم و تزریق کردم، بعد تزریق مثل همه درد داشتم، که ایشون شروع کرد : تو ضعیفی، یه آمپول میزنی اینطوری راه میای، یه سرما میخوری یکماه میفتی خونه، و هزارتا حرف دیگه که هر کدومش دل آدم مریضو به درد میاورد، تحمل کردم مثل همیشه ولی دیگه به هم ریختم و بهش گفتم من هر وقت مریض میشم تو بجای اینکه مهربونتر بشی بداخلاق میشی و بدتر حال آدمو خراب میکنی
    بعد با خشانت کاملی که تو صداش بود گفت نه، من یعنی دارم میگم که فلان
    اومدم بگم همه خانوادت دائم مریضن، خودت همش بیماری ، اونوقت از جثه من که از همتون ظریفتره توقع رضا زاده بودن داری، ولی هیچی نگفتم
    تو خودم ریختم، دلم میخواست بهش بگم الآن همدردیتو میخوام نه نمک روی زخم ریختن، دلم میخواست بهش بگم اگه ضعیف شدم بخاطر حرص و جوشهاییه که با رفتارهای تو بهم تحمیل میشه ولی هیچی نگفتم یه کم گذشت ، بهتر شد، منم اصلا بهش کاری نداشتم،

    سر برنامه تلویزیون با وجودیکه قرص خوردم ولی دندونم کلافم کرده بود، همینطوری که کنارش بودم دستش و گذاشتم روی دندونم گفتم دستتو بزار اینجا که دندونم آروم بشه (از لحاظ علمی هم گرما باعث آروم شدن درد دندون میشه هم امواج ساتع شده از دست البته اگه از روی تمرکز و محبت باشه میتونه آرامش بخش باشه) این علمیش بود و عاطفیشم که همه میدونن، دستشو 30 ثانیه هم نگذشت برداشت، بهش گفتم چرا دستتو بر میداری؟ گفت این لوس بازیه، گفتم خیلی سخته بخاطرم دو دقیقه اینکار و بکنی گفت آره

    خب شاید این به نظرتون لوس بازی من باشه، شاید بگین خیلی مسخرست که بخاطر همچین چیزی میگم نمیخوام ادامه بدم
    ولی همین امروز خیلی چیزای دیگه هم اتفاق افتاد که اگه حالم خوب شد براتون مینویسم

    ولی سوال من اینه
    زندگی که توش مریض بشی و بخوای پول خرج کنی ، برات قیافه میگیرن
    اگه توقع عاطفی داری برات قیافه میگیرن
    اگه توقع احترام و در جریان کارها بودن داشته باشی برات قیافه میگیرن
    اگه توقع ببخشید ولی مسائل جنسی داری به راحتی ازت رد میشن
    اگه توقع همراهی داری نادیده گرفته میشی و همه چیز اکثر مواقع محدود به خواسته و تصمیم طرف مقابل داره
    آیا بچه دار شدن تو این زندگی و ادامه دادنش صحیحه؟

    اینم بگم؟ بگم که چند تا سکه از اینور اونور بهش داده بودن که به من هیچی نگفته بود وقایمشون کرده بود و امشب دنبالشون میگشت و با رفتارش کاملا نشون داد که به من مضنونه، البته چیزی نگفت ولی گاهی وقتا یه نگاه بدتر از صد تا حرفه نگفتس، آتیش زد به قلبم
    آیا کسی که پول و سکه هست که زیر دستش میاد و میره و هرکی نیاز داشته باشه برای کمک آمادس و من تو خونه غیر حقوقم هیچ پولی نیست که بتونم ازش خرج کنم، اونم منی که همیشه مستقل بودم و همیشه پدر مادرم بدون اینکه رویی بندازم بهم پول میدادن، حالا باید این برخوردهای مالی رو ببینم
    همسری که قبل خواستگاری بهش گفتم من هیچوقت هیچ کجا نیازهای روحی و عاطفیمو از هیچ مردی درخواست نکردم و حالا همه این احساسو از همسرم میخوام بگیرم و بهش ابراز کنم و بهم قول داد که مینطوره؟ و حالا برای کمترین همدردی و کمترین نوازش باید به زبون بیام ، آیا این مشکل از منه؟ آیا این زندگی ارزش ادامه دادن داره؟
    شاید بازم بگین این مسئله ایه که هم هدارن
    ولی این مسئله ای نیست که خیلیها قبل بله گفتنشون به عنوان یه موضوع مهم مطرح کرده باشن
    و کمتر مردی قول میده که مواظب همسرش باشه و پای حرفش نمونه
    من خستم
    خیلی خستم
    قلبم، بدنم درد میکنه
    از فشار این ضربه های روحی و برخوردهای بی عاطفه
    من تنهام
    شما میگین آخرین پستم بوی جدائی میداده؟
    نه
    زندگی من بوی جدایی میده
    یعنی چیز مشترکی توش نیست

  14. کاربر روبرو از پست مفید shamim_bahari2 تشکرکرده است .

    shamim_bahari2 (شنبه 28 آبان 90)

  15. #9
    کارشناس افتخاری

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1390-1-25
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,231
    امتیاز
    15,345
    سطح
    79
    Points: 15,345, Level: 79
    Level completed: 99%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,934

    تشکرشده 5,973 در 1,154 پست

    Rep Power
    148
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    شمیم،
    بسیار خوب...
    طلاق و جدایی یک گزینه است برای زندگی شما که تا امروز روی میز نذاشته بودیم! الان گذاشتیم روی میز!
    هر چند بار منفی طلاق برای شما با توجه به شناختی که از شما داشتم بسیار بیشتر از ایشون خواهد بود و البته ایشون هم شانس زیادی برای تشکیل یک زندگی خوب رو ندارند... پس به نفع هر دو شما نیست! اما یک گزینه است که به نظرم کم کم باید ازش استفاده کنیم!
    (ببینید نمی شه این وضعیت.. یا باید جدا بشید یا دیگه حرفشم نزنید!)
    من بهتون پیشنهاد می کنم به مدت ده روز جدا بشید... و فکر کنید!
    شما منزل پدر و مادر
    ایشون منزل خودتون
    شرایط این جدایی که بصورتی کاملا توافقی خواهد بود:
    1. به هیچ وجه از حال هم خبردار نخواهید شد. نه اس ام اس، نه تلفن، نه ایمیل و نه چیز دیگری
    2. هیچ کدام از خانواده ها در جریان این جدایی نباشند

    بیشتر به فکر زندگیتون باشید! وقت زیادی نداریم... اگر تصمیم گرفتید با هم! بگید تا ادامه بدیمو بگم تو مدت جدایی باید چه کاری کنید...
    باید فورا یه تصمیم بگیرید! بمونید یا جدا شید!

  16. 5 کاربر از پست مفید sci تشکرکرده اند .

    sci (شنبه 28 آبان 90)

  17. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 29 شهریور 96 [ 22:02]
    تاریخ عضویت
    1389-9-06
    نوشته ها
    1,077
    امتیاز
    14,205
    سطح
    77
    Points: 14,205, Level: 77
    Level completed: 39%, Points required for next Level: 245
    Overall activity: 1.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,300

    تشکرشده 3,560 در 934 پست

    Rep Power
    123
    Array

    RE: دلم میخواد مشکلاتم حل بشه، دارم تلاش میکنم ولی هنوز نیاز به کمک دارم

    من درکت می کنم
    فعلا بچه دار شدن را بیخیال شو ونترس هنوز یکی دوسالی وقت داری برای زایمان
    بنشین و تاپیک راههای تصمیم گیری را بخون ... من پرینت گرفتم و روش کار می کنم که یک تصمیم درست درمان بگیرم. تو هم همین کار را بکن. از ناله و گریه دست بردار کاری درست نمیشود...

  18. 4 کاربر از پست مفید نیلا تشکرکرده اند .

    نیلا (شنبه 28 آبان 90)


 
صفحه 12 از 30 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  2. پاسخ ها: 57
    آخرين نوشته: شنبه 14 آذر 94, 14:57
  3. نامزدم عصبیه..روز به روز مشکلاتومن بیشتر میشه
    توسط dokhtare_asemoon در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 تیر 92, 18:39
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 88, 08:22

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.