به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 304

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین 1
    سلام آقا حامد خوش اومدید
    سلام خانم نازنین،
    ممنونم.

    0. حامد می گم اون دختر که منصرف شد!گفتید زیاد اون جورم باب میل شما نبود ...ببخشید واقعا سوالم خیلی خیلی شخصیه خیلی!می دونم سوال خوبیم نیست .دوست نداشتید جواب ندید.می خواستم بدونم چه ویژگی های ظاهری مد نظر شما بود که اون نداشت.

    عجب سوالیه این سوال شماره صفر!

    پس اول لازمه که پاسخ به یکی از سوالهای بهار.زندگی رو در اینجا اصلاح کنم!!!
    پرسیده بود که تاحالا شده در تاپیکتون چیزی رو نگید تا وجهه تون خراب نشه. اون موقع که به سوالش پاسخ دادم، یاد این مسئله نبودم.
    تو تاپیکم روم نشد بگم. تو صندلی داغ مجبورم کردید که بگم.
    یکم رمزی و با زبان حافظ میگم:
    مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ... قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد


    ایشون ترکیب چهره اش و رنگ چشم و ابروها و حالت صورتش با سليقه من متفاوت بود. یادم نیست کجا خوندم که یک رنگ خاص باعث خوشبختی نمی شود و آدم نباید روی چنین مسائلی دقت کنه. من هم با نصیحت های مادر و خواهر پا پیش گذاشتم. ولی هر چی پیش رفت احساس کردم نمی تونم با ظاهر ایشون اون طور که مد نظرم هست ارتباط برقرار کنم و یک جورهایی برام غریبه بود...


    1. رفتار همکارتون با شما خوبه با اینکه دین شما فرق داره و ایرانی هستید؟در مورد اینکه می دونند روزه هستید اصلا مراعات نمی کنند؟

    حقیقتش رفتارشون با من خیلی خوبه و خیلی احترام می گذارند. مثلاً می دونند که من فقط گوشت ذبح اسلامی شده می خورم و همیشه وقتی قرار هست با هم بریم غذا بخوریم دقت می کنند که جایی بریم که غذایی هم باشه که منم بتونم بخورم و اینجور مسائل. در مورد روزه ولی بنده خداها تقصیری ندارند. به خاطر اینکه آدم تا وقتی خودش روزه نگرفته باشه و این حس رو تجربه نکرده باشه، نمی دونه که اگه جلوی کسی که روزه هست چیزی بخوری، دلش رو خون می کنی!
    حتی روز اول ماه رمضون که من بهشون گفتم من از امروز روزه هستم، به من پیشنهاد دادند که با هم بریم نهار و من حداقل سر میز بشینم تا هم صحبت باشیم. من گفتم که نه! :)
    فکر می کنم تو صندلی داغ قبلی هم گفتم. همکارها و دوستان خارجی من به اعتقاداتم احترام می گذارند. حالا خدا نکنه بعضی از ایرانی های اینجا بفهمند ما نماز می خونیم یا روزه ایم یا مشروب نمی خوریم. پدر آدم رو در میارن!


    هیچ وقت شده جایی تو موقعیتی مسلمون بودن یا ایرانی بودنتون رو مخفی کنید؟

    من اگر کسی ازم بپرسه اهل چه دینی هستی، حقیقت رو بهش می گم و هیچ وقت در این مورد دروغ نمی گم. ولی نیازی هم نمی بینم که همه جا داد بزنم که من مسلمونم. مثلاً من بعد از ظهرها یک اتاقی پیدا کردم که می تونم اونجا نماز بخونم. ولی به هیچ کس نگفتم که من اونجا میرم نماز می خونم. به نظرم دلیلی نداره. چون خیلی ها با این جور مسائل برخورد خوبی هم ندارند.
    دقیقاً حرفی که به "ahmadi 00" زدم در مورد من در اینجا صدق می کنه. من اعتقادات خودم رو دارم و خدا رو شکر امکانش رو هم دارم که وظایفی مذهبی ام رو انجام بدهم. ولی دلیلی نداره بشینم با مردم اینجا توضیح بدهم که من دینم با شما فرق می کنه و ...


    2.حاضر هستید با ی خانم انگلیسی خوب و با ایمان ازدواج کنید؟

    فکر می کنم هر کاری کنیم اختلافات فرهنگی زیاد و مشکلساز هستند.
    من که چوب 2 سر طلا هستم! نه می تونم با یک خانم ایرانی که تو ایران بزرگ شده ازدواج کنم، و نه می تونم با مردم این کشور ازدواج کنم. مگه اینکه یک چوب 2 سر طلا دیگه مثل خودم پیدا کنم :)


    3.دوست دارید برگردید ایران بمونید؟

    2 سال پیش خیلی جدی راجع به این مسئله فکر کردم. ولی منتفی شد.
    یک مشکل این هست که این تصمیم فقط دست من نیست. چون خواهرم که به هیچ وجه نمی خواد ایران بره. مادرم هم مجبوره که اینجا بمونه. چون اینجا شاغله و می تونه زندگیش رو بگردونه. ولی تو ایران درآمدی نداره. و من هم که دیگه اینجا مشغول شدم.
    مهاجرت (حتی به ایران) خیلی خیلی سخته و نمی دونم کی دوباره انرژی چنین کاری رو داشته باشم.
    من زندگی توی این کشور رو بلدم و با وجود اینکه در ایران مشکل زبان ندارم، باز هم بعید می دونم بتونم اونجا به این راحتی ها زندگی کنم و پول در بیارم.


    از سوالهای شما ممنونم!

  2. 10 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 14 مرداد 91)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    این آقای ابراهیمی که انقد منو دعوا کرد که چرا نظم صندلی داغو به هم زدی که من دیگه میترسم اینجا سوال کنم
    اینم ریز نوشتم یه وقت نبینه

  4. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    125
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    دوستان عزیز در صندلی داغ باید تمام پست هایی که ارسال می کند سوال از مهمون باشه
    یعنی باید قوانین صندلی داغ رو رعایت کنید همون جور که آقای ابراهیمی گفتند نظم صندلی داغ رو رعایت کنید ....

    باشه؟
    ممنونم از همکاری شما

  5. 7 کاربر از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده اند .

    نازنین آریایی (شنبه 14 مرداد 91)

  6. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 10 بهمن 93 [ 13:30]
    تاریخ عضویت
    1387-6-20
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    264
    امتیاز
    7,391
    سطح
    57
    Points: 7,391, Level: 57
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Created Blog entryTagger Second ClassVeteran5000 Experience PointsSocial
    نوشته های وبلاگ
    2
    تشکرها
    1,724

    تشکرشده 1,826 در 279 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    آخيش ، بدور از چشمان سائر مديران ، بلاخره شما رو تنها گير آورديم ... آماده براي انتقام گيري

    سلام بر يگانه مدير عزيز همدردي ( البته بعد از ................................. )

    انصافا يكي از مديران منصف و دلسوز مي باشيد و من خودم از رفتار زيباتون لذت مي برم ، و از همين بابت تشكر ميكنم ازتون ...

    بريم سراغ سوالات

    1 . اگر بهتون بگن عنوان اين تايپيك نامفهومه ، لطفا يك عنوان بهتر انتخاب كنيد ، چي انتخاب ميكنيد ؟؟؟
    اگه بخوان عنوان تالار همدردي رو عوض كنن ، پيشنهاد شما چيه ؟

    2 : اگه بشه و قرار بشه ايران رو منتقل كنن به يه نقطه ديگه از كره زمين ، شما كجا رو پيشنهاد ميدين ؟؟؟

    3 . اگر بعد از 200 سال زندگي ( انشاالله باربركت ) ، اگه موقع از دنيا رفتن ، نوع اون رو به دست خودتون بدن ، زبونم لال ، چگونه مرگي رو انتخاب ميكنيد ؟؟؟

    4 . اين به چي مي خنده و اين يكي چرا گريه ميكنه ؟

    5 . از قديم گفتن هم خدا رو مي خواد و هم خرما رو ، حالا اگه فقط يكيشون رو بخواي انتخاب كني كدومشون ؟ چرا ؟

    6 . نظرت در مورد اين علامت ( ؟ ) چيه ؟؟؟

    7 . چرا وقتي از كسي ميگيم يه خونه نقاشي كن ، درحالي كه ممكنه هرگز خونه با سقف شيرواني نديده باشه ، اما سقفش رو اونجوري ميكشه ؟؟؟

    8 . ملاكت براي رتبه دادن به اعضا چيه ؟؟؟ انصافا در رتبه دادن چند درصد اسم عضو در رأيت تاثير داره ؟؟؟

    9 . نظرت در مورد اعضاء زير ...

    كنجكاو :
    بي دل :
    محمد ابراهيمي :
    مهاجر بي نشان :
    داملا :
    كيوان :
    پدر بزرگ :
    بالهاي صداقت :
    بي بي :
    اون عزيزاني كه اسمشون از قلم افتاد :

    10 . اگه غول چراغ بياد پيشت و بهت بگه 4 تا آرزوهات رو برآورده ميكنم ، چه آرزوئي ميكني ؟

    11 . نظرت در مورد اين تايپيك چيه ؟؟؟ در محضر اميرالمومنين (ع)

    12. به نظرت ما شما رو خيلي دوستتون داريم ؟

  7. 8 کاربر از پست مفید مهاجر بي نشان تشکرکرده اند .

    مهاجر بي نشان (شنبه 14 مرداد 91)

  8. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام بر مهاجر بینشان ِ تالار!

    از لطفی که نسبت به من داشتید خیلی ممنونم!

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهاجر بي نشان
    آخيش ، بدور از چشمان سائر مديران ، بلاخره شما رو تنها گير آورديم ... آماده براي انتقام گيري
    انتقام چی رو آخه؟!



    1 . اگر بهتون بگن عنوان اين تايپيك نامفهومه ، لطفا يك عنوان بهتر انتخاب كنيد ، چي انتخاب ميكنيد ؟؟؟
    اگه بخوان عنوان تالار همدردي رو عوض كنن ، پيشنهاد شما چيه ؟


    عنوان صندلی داغ؟
    می گذارم: مصاحبه با اعضا جهت خودشناسی و سرگرمی :)

    در رابطه با همدردی هر چند که به نظرم همدردی کلمه قشنگیه، ولی بعضی مواقع هم فکر می کنم که "درد" خودش یک بار منفی داره. البته واقعیت اینه که هر کاری کنیم درد هست و تالار همدردی قصد این رو داره که اعضا به هم یاد بدهند که چطور با دردهاشون کنار بیایند و کمترشون کنند، درسته؟ شاید مشاوره ازدواج و خانواده عنوان کاملتری باشه، ولی برای اسم مناسب نیست و خیلی طولانیه.


    2 : اگه بشه و قرار بشه ايران رو منتقل كنن به يه نقطه ديگه از كره زمين ، شما كجا رو پيشنهاد ميدين ؟؟؟

    آخه خاصیت ایران به در اون منطقه بودنش هست. اگه قرار باشه منتقلش کنند که دیگه ایران نمیشه، میشه یک کشور دیگه :)


    3 . اگر بعد از 200 سال زندگي ( انشاالله باربركت ) ، اگه موقع از دنيا رفتن ، نوع اون رو به دست خودتون بدن ، زبونم لال ، چگونه مرگي رو انتخاب ميكنيد ؟؟؟

    مرگ توی خواب!


    4 . اين به چي مي خنده و اين يكي چرا گريه ميكنه ؟

    اولی یک شکلکی هست که اعضای همدردی مجبورند تمام شادی هاشون رو توی همین یک شکلک خلاصه کنند و تنها راه بیان خوشحالی و خنده و شادی برای اعضاست :)
    دومی هم تنها راه گریه هست. در اصل اعضا هستند که انتخاب می کنند شکلک به چی بخنده و به چی گریه کنه.


    5 . از قديم گفتن هم خدا رو مي خواد و هم خرما رو ، حالا اگه فقط يكيشون رو بخواي انتخاب كني كدومشون ؟ چرا ؟

    نمی دونم این حرفم صحیح هست یا نه! ولی گاهی فکر می کنم که حتی اگر آدم آخرت رو هم کنار بگذاره و تمرکزش فقط روی نعمت های دنیوی باشه، باز هم این خداست که اون نعمت ها رو میده و باید با خدا بود. یاد اون آیه از قرآن افتادم که اگر اشتباه نکنم راجع به بعد از مناسک حج بود و مضمونش این بود که بعضی ها از ما نعمت های دنیوی می خواهند و دعاشون رو برآورده می کنیم و بعضی ها هم نعمت های اخروی می خواهند و دعای اونها رو هم برآورده می کنیم.

    6 . نظرت در مورد اين علامت ( ؟ ) چيه ؟؟؟

    نظر خود شما چیه؟
    علامت خوبیه... نشون میده که جمله سوالیه.


    7 . چرا وقتي از كسي ميگيم يه خونه نقاشي كن ، درحالي كه ممكنه هرگز خونه با سقف شيرواني نديده باشه ، اما سقفش رو اونجوري ميكشه ؟؟؟

    شاید چون همه از بچگی تو نقاشی ها و کارتون ها خونه رو اینطوری دیدند و از بچگی یاد گرفتند که اینطوری بکشند. فکر می کنند خونه نقاشی شده باید اینطوری باشه!
    در اصل اینکه آدم بخواهد دنیای واقعی رو روی کاغذ نقاشی کنه سخته و نیاز به خلاقیت داره.
    ولی اینکه از روی نقاشی هایی که قبلاً دیده کپی بزنه، راحت تره.


    8 . ملاكت براي رتبه دادن به اعضا چيه ؟؟؟ انصافا در رتبه دادن چند درصد اسم عضو در رأيت تاثير داره ؟؟؟

    اگر ببینم یک پستی خوب و کامل هست و تاپیک رو به سمت درستی هدایت میکنه، بهش رتبه می دهم. همینطور اگه ببینم یک کاربر جدید یک پست خوب میده، بهش رتبه میدم تا متوجه بشه همدردی با این نوع پست ها موافق هست و برایش تشویق باشه.
    همینطور اگه متوجه شم کاربری خیلی زحمت میکشه و توی تاپیک های مختلف فعالیت می کنه رتبه می دهم.
    به خصوص از وقتی مدیر شدم سعیم بر این بوده که روی اسم و مشخصات طرف دقت نکنم.


    9 . نظرت در مورد اعضاء زير ...

    كنجكاو : خیلی دوست داشت در تالار تاپیک های سرگرمی ایجاد کنه. البته زیاد هم از این کارها کرده بود. الآن دیگه نیست. شاید انتظار داشت اعضا بیشتر همراهیش کنند، نمی دونم.
    بي دل : هم شوخه، هم گاهی تند صحبت می کنه. تو آلاچیق زیاد فعالیت می کنه، پست هایش رو می خونم و گاهی می خندم.
    محمد ابراهيمي : دلپاک و مهربون. همینطور زودرنج. ولی دوباره سریع آشتی می کنه.
    مهاجر بي نشان : حاج آقای تالار ما :) آقای مهاجر، حالا که اینجا گیرتون آوردیم، لطفاً فعالیتتون رو به خصوص در تاپیک های مشاوره ای بیشتر کنید! :)
    داملا : با محبت بود و جایش توی تالار خالیه.
    كيوان : مدیر لایقی هست و به کارش وارده. با هم همکاری خوبی داریم.
    پدر بزرگ : داستان زندگیش رو خوندم و خیلی خوشحالم که توانست به زندگیش سر و سامون بده و برایش آرزوی موفقیت می کنم.
    بالهاي صداقت : یکی از بهترین و موثرترین اعضای تالار که خیلی نسبت بهش ارادت دارم. هر وقت تاپیک زدم این امید رو داشتم که بالهای صداقت هم در تاپیکم پست بگذاره و ازش ممنونم که اکثراً این کار رو کرده.
    بي بي : اول این رو بگم که ایشون دوست ندارند بهشون بگیم "بی بی". تو صندلی داغ خودش بهم گفت :) آقای Baby، کارشناس خوب و تاثیر گذار تالار که به خصوص کارگاههای آموزشی که داره برای اعضا مفید بوده و خیلی ازشون استقبال شده. به نظرم چنین کارهایی خیلی خیلی بیشتر باید در همدردی انجام بشه.
    اون عزيزاني كه اسمشون از قلم افتاد : بپرسید تا بگم :)


    10 . اگه غول چراغ بياد پيشت و بهت بگه 4 تا آرزوهات رو برآورده ميكنم ، چه آرزوئي ميكني ؟

    یاد اون جوکی افتادم که غول چراغ پیش یکی میره و بهش می گه 2 تا آرزو داری. طرف میگه یک نوشابه بهم بده که خیلی خوشمزه باشه و هر چی بخورم تموم نشه. غول بهش نوشابه رو میده و بهش میگه آرزوی دومت رو بکن. طرف نوشابه رو می خوره و میگه: خیلی خوشمزه است. یکی دیگه هم بده!

    من چون حرف غول چراغ هست، فقط از آرزوهای دنیوی صحبت می کنم. وگرنه از خدا قبل از اینها چیزهای دیگه ای می خوام.
    - یک خونه زیبا در یک منطقه زیبا و سرسبز
    - یک ماشین خوب مثلاً بی ام و یا بنز
    - یک تار خوب که مضراب می زنی از صدایش مو به تن آدم سیخ بشه
    - خوشمزه ترین چلو کباب دنیا

    11 . نظرت در مورد اين تايپيك چيه ؟؟؟ در محضر اميرالمومنين (ع)

    شرمنده ام که هنوز فرصت نکردم پست ها رو با دقت بخونم.


    12. به نظرت ما شما رو خيلي دوستتون داريم ؟

    احساس می کنم اینجا اکثر اعضا همدیگر رو دوست دارند و بهم محبت می کنند. به هر حال دنیای مجازیه، و من خودم با برقراری رابطه صمیمی در دنیای مجازی مخالفم. چون به نظرم در نوجوانی زیادی وقتم رو پای چت تلف کردم. ولی این محبت هایی که در محیط عمومی تالار می بینیم به نظرم سازنده است و خود من هم از بقیه اعضا انرژی مثبت زیادی می گیرم و احساس خوبی در اینجا دارم.

    از سوالهای شما بسیار ممنونم!

  9. 11 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 14 مرداد 91)

  10. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    ادامه سوالهای بهار.زندگی:

    تاریخ تولد:D:Pشوخی کردم..سکرته.

    1365 :)

    دیدم زیاد به رعایت تعادل بین احساس و منطق تو شناخت قبل ازدواج دقت کردین..به نظرتون سخت نیست اینکار؟گاهی طرف به دل میشینه و حالا باید زحمت بکشیم که این احساس رو منطقمون چتر نکنه..یا برعکس.

    خیلی سخته. من که یکبار کلاً احساسی جلو رفتم. این دفعه کلاً منطقی جلو رفتم، ولی بعد دیدم احساس به وجود نمیاد :)
    دفعه بعد ببینیم چه می کنیم.
    به خصوص اوایل شناخت و وقتی هنوز معیارهای اصلی چک نشدند، نباید احساسی شد.
    ولی وقتی دیدم طرف معیارهای اصلی من رو داره، اون موقع احساسات رو هم می سنجم. البته به نظرم باید آدم ببینه این احساسات از کجا میان. یعنی ببینه واقعاً می تونه طرف رو یک عمر دوست داشته باشه؟ یا تنها یک احساس زودگذر داره.


    معیاراتون برای ازدواج چیه؟

    این هم یکی از مسائلی که شاید به خاطرش تاپیک بزنم.
    در خواستگاری اخیرم با این معیارها جلو رفتم:
    - با ایمان بودن و هماهنگی با من از لحاظ اعتقادات مذهبی
    - صداقت و پاکدلی و مورد اعتماد بودن
    - اینکه ظاهرش رو بپسندم و به نظرم زیبا باشه
    - مهربانی و خوش اخلاق بودن. اینکه از همصحبتی و در کنار او بودن لذت ببرم
    - سطح فرهنگی و تحصیلی خودش و خانواده اش با من و خانواده ام هماهنگ باشه
    - اینکه آمادگی برای ازدواج داشته باشه و خام و بی برنامه و بی هدف نباشه
    - نکته بسیار مهم: اینکه احساس کنم می توانم او رو یک عمر دوست بدارم
    - ...


    یه نگاهی به صندلی داغ قبلی کردم اتفاقا اولین نفر شما بودین..

    البته من اولین نفر در سری ششم بودم!!!

    گفته بودین تنهایی رو ترجیح میدین..هنوزم همینطوره؟اگه اره چرا؟

    اینجا با آواز محلی و لهجه باباطاهر باید خوند: آآآآآآآآآییییییی غریبی سخت مرا دلگیر داره......!
    تنهایی رو ترجیح نمیدهم. ولی هم خصوصیات شخصیتی من و هم زندگی در اینجا من رو به این طرف هدایت کردند. ولی روی خودم زیاد کار کردم و اجتماعی تر شدم!


    هنوزم تعصبی و غیرتی هستین؟

    الآن خیلی با اون موقع که اون تاپیک رو زدم فرق کردم. و فکر می کنم من الآن تعصبی نیستم. دیگه هم کاری به کار خواهرم ندارم. (یاد یکی از دوستام افتادم. یکبار می گفت: من احساس می کنم خیلی روشنفکر تر از قبل شدم. مثلاً الآن اگه واسه خواهرم خواستگار بیاد، دیگه به اون صورت ناراحت نمیشم و برام مهم نیست!!!! )
    اتفاقاً همین اخیراً در یکی از تاپیکها برای یک آقا پسری که در خارج بود گفتم که حتماً معنیش این نیست که ایراد از من و شما باشد! مشکل این هست که خیلی از دخترها وقتی مهاجرت می کنند، می خوان یک سری آزادی ها رو تجربه کنند. اصلاً خیلی هاشون به همین خاطر مهاجرت کردند! حالا اگه من و شما بخواهیم با چنین فردی رابطه برقرار کنیم، معلومه به هم نمی خوریم. اون به ما میگه تعصبی، ما هم به او میگیم بی بند و بار! برای همین کبوتر با کبوتر، باز با باز! :)

    اتفاقاً چند وقت پیش داشتم تاپیک آیا من تعصبی و بدبین هستم رو مرور می کردم که دیدم خانم آنی به من گفته بودند که از صمیمی شدن می ترسی.... واقعاً راست گفته بودند. هنوز این مشکل رو دارم.


    خواهرتون ازشما بزرگتره یا کوچیکتره؟رابطتون چطوره با هم؟

    کوچکتره... رابطه مون خیلی با هم خوبه.... بهترین دوستهای هم هستیم. کمتر پیش اومده ببینم خواهر برادری اینقدر با هم خوب باشند. این رو اطرافیان هم میگن. شاید یک علتش همین مهاجرت باشه.


    شما که ازبچگی خارج ازایران زندگی کردی چطوره که انقد به معارف دینی علاقمندی؟

    فکر کنم این سوال تکراریه :)
    الآن فکر می کنم یکی از علت های اصلیش مادرم بوده که من رو به دین علاقه مند کرد.
    از بچگی که در ایران بودم هم علاقه داشتم.
    ولی دلیل اصلیش خواست خدا بوده.
    و احساس امنیتی که در پناه دین می کنم...


    گفته بودی قدیم رو بیشتر ترجیح میدی..هنوزم همینطوره؟

    همین چند روز پیش داشتم فکر می کردم که من 50-60 سال دیر به دنیا اومدم
    نه خب، من تکنولوژی رو خیلی دوست دارم!از رشته ام معلومه.
    اینها بر می گرده به یک مسائلی که احتمالاً در آینده ای نزدیک در قالب یک تاپیکی تحت عنوان "احساس می کنم در جوانی پیر شده ام" یا یک چیزی تو این مایه ها به همدردی عرضه خواهم کرد!

    یه نفر چیکار کنه شما خیلی عصبانی و خیلی خوشحال میشی؟

    اگه بهم توهین بشه و در حقم ناحقی کنند یا تهمت ناروا بزنند، خیلی عصبانی میشم. البته من اهل دعوا به خصوص با غریبه ها نیستم. با مادرم و خواهرم شاید بعضی مواقع کل کل کنم که البته زود حلش می کنیم.
    دلایل زیادی برای خوشحال شدن دارم. اگه بفهمم یک کسی به فکر من بوده و به خاطر من یک کاری رو انجام داده، خیلی خوشحال میشم.

    یه خصوصیت مثبت و منفی خودتو بگو.

    خصوصیت مثبت: پشتکار. اگر به یک چیزی علاقه داشته باشم یا هدفی داشته باشم، اینقدر تلاش می کنم تا بهش برسم.
    خصوصیت منفی: به خواهرم گفتم یک خصوصیت بد من رو بگو. گفت: هر چیزی بهت بگیم، فوری اول مخالفت می کنی! بعد فکر می کنی که حرف ما درست بوده یا نه



    تا حالا دوست داشتی خدا رو عینی منظورم چیزی شبیه جسمانیه ببینی و کل سوالای زندگی تو ازش بپرسی؟بگی خدا چرا...چرا..
    الان چه راه حلی واسه این موضوع پیدا کردی؟


    الآن یادم نیست که چنین آرزویی داشته باشم.
    فکر می کنم جواب سوالهام رو باید خودم به مرور زمان پیدا کنم.
    این "چرا" ها اکثراً سوالهای خیلی سخت و پیچیده ای هستند که به همین راحتی ها جوابشون پیدا نمیشه.


    ادامه دارد...

    (من برم بخوابم که خواب نمونم. فردا در طول روز نمی تونم به صندلی داغ پاسخ بدم. وقتی که خونه اومدم در خدمت شما هستم!)

  11. 15 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 14 مرداد 91)

  12. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام دوباره،

    قسمت آخر سوال های بهار زندگی:

    اگه شما از دختری خوشتون بیاد.و بعد ازگذروندن دوره شناخت با تموم صفات مثبت و منفیش کاملا خواهان ازدواج باهاش باشید و دوسشم داشته باشید اما اون دختر بهتون بگه که باید با هم حرف بزنید و حرفش اینه که بکارتشو طی یه رابطه ازدست داده..و بهتون اختیار بده اونو همینطوری بپذیرین یا تموم کنید و برید..شما چیکار میکنین؟

    اگر تحت تاثیر احساسات باشم، احتمالاً می پذیرم. ولی امیدوارم ازدواجم اینطور احساسی نشود.
    ولی اگر منطقی باشم:
    ازش می پرسم که طی چه رابطه ای از دست داده. اگر رابطه نامشروع بوده باشه، به احتمال بسیار قوی نمی پذیرم. اگر در نامزدی یا عقد بوده باشه، باید راجع بهش فکر کنم. البته سوال اینجاست که چرا دختر باید نامزدی و عقدش رو همون اول به من نگفته باشه؟ آخه چرا من رو توی این شرایط قرار میده؟
    الآن دیدم نازنین 1 هم در این باره سوال پرسیده. سعی می کنم اونجا بیشتر به این سوال فکر کنم.


    ایا مردا واقعا غار تنهایی دارن؟اگه دارن ایا فقط مختص مرداست؟یعنی این راسته که یه مرد وقتی با موضوعی مواجه بشه میره تو غار تنهاییش تا وقتی حلش کنه..
    فقط مختص مرداس؟اگه اره پس چرا منم اینطوریم؟:(


    آره. من که غار تنهایی دارم. وقتی ناراحت یا عصبانی میشم، یا یک خبری می شنوم که باید راجع بهش فکر کنم، دوست دارم تنها گذاشته بشم.
    نمی دونم مختص مردها هست یا نه. ولی برای مثال همین چند وقت پیش اینطور شد که یک خبر بدی شنیدیم. من دوست داشتم چند ساعت هیچ حرفی نزنم و این خبر رو هضم کنم. ولی مادرم و خواهرم تمام وقت می خواستند صحبت کنند...
    به هر حال آدمها با هم فرق می کنند. فکر می کنم دخترها هم غار تنهایی دارند، ولی احتمالاً نه همه شون. خیلی هاشون بیشتر ترجیح میدن صحبت کنند تا آروم بشن.


    به نظر شما یه زن واقعی چه جور زنیه؟تصورت اززن واقعی یا زن دلخواه چیه؟

    چند وقت پیش ها یک فایل صوتی شنیدم از یک مصاحبه رادیویی در دهه 70 که یک آقایی می گفت:
    زن خوب زنیه که میوه درشت بخره، پول رو حیف و میل نکنه، صبح شوهرش رو با مهربانی و ناز بیدار کنه و داد و بیداد نکنه و پارچ آب رو خالی نکنه روش!

    اگر منظورتون این هست که در زندگی مشترک یک زن واقعی یا دلخواه چطوری هست:
    فکر می کنم برای یک زندگی موفق مرد و زن هر دو باید یک سری خصوصیات رو داشته باشند.
    ولی از زن شاید بیشتر انتظار مهربانی و لطافت برود. همینطور اینکه فکر می کنم توی محکم نگه داشتن پایه های زندگی، تربیت فرزندان، کنترل مسیر حرکت و رشد خانواده و خیلی از مسائل دیگه زن تاثیرش بیشتر از مرد هست. برای همین زنی که این توانایی ها رو داشته باشه، زن خوبه :)



    ازاون عشقای دوره نوجوونی داشتی
    ؟که براثر افزایش یه باره هورمونهای بدن دل ادم با دیدن یه جنس مخالف تاپ و توپ کنه وخیال کنیم عاشقیم.


    زیاد! از وقتی که یادم میاد من "عاشق" بودم!
    این اواخر همدردی زد ناکارمون کرد. وگرنه این روند رو ادامه می دادم!


    گفته بودین به شعرای حافظ علاقه دارین..من همش برام سواله که مردم که انقد حافظو دوست دارن معنی شعراشو واقعا میفهمن..اخه من عمرابدونم چی میگه..حتما باید یه ترجمه یا معنی ازش بخونم تا بدونم چی به چیه؟شما چطور؟علاقتون به اشعار حافظاز چه نوعه؟

    من توی آوازهای سنتی به شعر کهن آشنا شدم و به خصوص از شعر حافظ خیلی خوشم اومد. اوایل هیچ چیز نمی فهمیدم. ولی به خصوص وقتی تو آواز شعر رو می شنوم، چون خواننده شعر رو صحیح ادا می کنه، خیلی فهمش راحت تر می شه. یک سری کلمات ناآشنا هم برام بود که لغتنامه دهخدا کمکم کرد.
    و واقعاً شعر حافظ و نوع نگرشش به زندگی و انسان رو خیلی دوست دارم.


    یه شعری که مدام تو ذهنتون میچرخه و دوسش دارین؟البته به جزیاکریمه...:)

    اون یاکریم که شعری بسیار غنی هست!! :)
    شعری که اخیراً زیاد زمزمه اش می کنم این هست که فکر کنم از شمس تبریزیه:
    هر زمان نو می شود دنیا و ما
    بی خبر از نو شدن اندر بقا
    پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
    مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
    آزمودم، مرگ من در زندگی ست
    چون رهی زین زندگی، پایندگی ست


    در اخر ازتون میخوام منو یه نقد منصفانه کنید.

    شخصیت شما رو نمی تونم نقد کنم، چون نمی شناسم. ولی "بهار.زندگی" در همدردی:
    دختر عاقلی هستی و راهنمایی های خوب و مفیدی می کنی. همینطور پرانرژی هستی.
    چیزی که خودت هم در تالار بهش اشاره کردی، این هست که ظاهراً بعضی مواقع زود عصبانی میشی.


    از سوال های پربار و پرتعداد شما متشکرم :)
    امیدوارم تونسته باشم پاسخ بدم.

  13. 14 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 14 مرداد 91)

  14. #8
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم


    **من تا به حال فکر می کردم اسمت حامد هست ، گویا اشتباه می کردم ، به نظرت چه درسی از این اشتباه می توانم بگیرم؟

    **چه راهکاری برای عملی کردن تئوری هایی که در خصوص روش های درست رفتاری می خونیم ، پیدا کرده ای؟


    **طبق آنچه که اموخته ایم می بایست "چشم هامون رو قبل از ازدواج باز کنیم و بعد از ازدواج ببندیم "، به نظرت ایا جمله بالا این معنی رو می دهد که طرف مقابل را با چشمانی باز ببنیم و یا اینکه خودمون رو با چشم باز ببنیم ؟ بعد از ازدواج چه طور ، چشمانمون رو روی خودمون ببندیم و یا روی طرف مقابل؟



    **اگر کسی مسئولیتی رو ، بسنجه و بعد قبولش کنه ، اون وقت نسبت به اون مسئولیت چه وظیفه ای داره؟



    **آیا به نظرت هر از گاهی عنوان کردن رنج ها و تحمل فشارها به خاطر مسئولیتی که شخص پذیرفته است ، کار معقولی هست؟


    **استغنا یعنی چی؟ تا حالا احساسش کردی؟ اگر آره ، چه طوری میشه بهش رسید؟


    **از ارزش ها و منفعت های معنوی تالار صحبت کرده بودی ، به نظرت این تالار منفعت مادی هم برای شخص مدیر ، مدیران ، کارشناسان و اعضا دارد؟


    **یه نگاه اجمالی روی سئوالاتی که ازت پرسیده شده بود انداختم ، به نظرت چرا حول محور خاصی دور می خوره؟


    ** به نظرت آیا لازم بود من اول پستم احوال پرسی می کردم؟ اصلا ، رفتن مستقیما سر اصل مطلب ، خوب هست یا بد؟ و چرا؟

  15. 9 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 14 مرداد 91)

  16. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام بر بالهای صداقت!

    **من تا به حال فکر می کردم اسمت حامد هست ، گویا اشتباه می کردم ، به نظرت چه درسی از این اشتباه می توانم بگیرم؟

    اینکه از روی ظاهر آدمها راجع به باطنشون زود قضاوت نکنی :)
    اینکه نام کاربری من و نقاب من در همدردی حامد هست دلیل بر این نیست که نام اصلیم هم حامد باشه.


    **چه راهکاری برای عملی کردن تئوری هایی که در خصوص روش های درست رفتاری می خونیم ، پیدا کرده ای؟

    خیلی کار سختیه. بیشتر مواردی رو هم که در همدردی آموزش داده میشه تئوری هست. آموزش عملیش هم خب سخته. ولی فکر می کنم آدم اگر به این اصول فکر کنه و اونها رو در یاد داشته باشه، در ذهنش الگوهای رفتاری درست رو مرور کنه و کم کم در موقعیت های ساده به کار بگیرتشون، نتیجه رو بسنجه و رفتارش رو اصلاح کنه، می تونه تئوری ها رو به مرور عملی کنه.
    یک رفتار اشتباه من در گذشته این بود که زیادی با خواهرم و مادرم بحث می کردم. ولی الآن خودم می بینم که توی خیلی مواقع یاد گرفتم وقتی اختلاف نظر هست، سکوت کنم و اجازه بدهم که هر دو طرف قضیه رو توی ذهنشون مرور کنند و بعداً سر فرصت به یک نتیجه برسیم. این باعث شده خیلی آرامش من بیشتر بشه.


    **طبق آنچه که اموخته ایم می بایست "چشم هامون رو قبل از ازدواج باز کنیم و بعد از ازدواج ببندیم "، به نظرت ایا جمله بالا این معنی رو می دهد که طرف مقابل را با چشمانی باز ببنیم و یا اینکه خودمون رو با چشم باز ببنیم ؟ بعد از ازدواج چه طور ، چشمانمون رو روی خودمون ببندیم و یا روی طرف مقابل؟

    من همیشه کلی سعی می کردم فکر کنم که طرف مقابلم چه کسی باید باشه. سعی می کردم معیارهایم رو تعریف کنم و طرف مقابل رو با اون معیارها بسنجم. ولی در این خواستگاری آخرم متوجه شدم که من خیلی بیشتر باید خودم رو بشناسم و بدونم که من کی هستم و چی می خوام.
    وقتی اون دختر خانم از من سوالاتی راجع به اخلاقهایم یا نکات شخصیتیم می پرسید، گاهی می شد که جواب رو درست نمی دونستم. و فهمیدم که من هنوز خودم رو کامل نشناختم و باید بیشتر با خودم آشنا بشم.
    قبل از خواستگاری باید چشم ها رو باز کنیم و خودمون رو با چشم باز ببینیم. در دوران شناخت باید طرف رو با چشم باز ببینیم.
    حالا این که بعد از ازدواج باید چشمها رو بست رو نمی دونم دقیق منظور چی هست. دیگه بعد از ازدواج هم باید چشممون رو ببندیم مگه؟! نه شوخی! به نظرم بعد از ازدواج هم باید آدم طرف مقابل رو بسنجه و بیشتر بشناسه تا بتونه یک زندگی موفق داشته باشه. ولی نباید بعد از ازدواج آدم چشمش دنبال اشخاص دیگر باشه که کاش با این یا با اون ازدواج کرده بودم...


    **اگر کسی مسئولیتی رو ، بسنجه و بعد قبولش کنه ، اون وقت نسبت به اون مسئولیت چه وظیفه ای داره؟

    وظیفه داره در حد توانش اون مسئولیت رو انجام بده. البته به نظرم باید قبل از قبول کردن اون مسئولیت تا حد زیادی اطمینان داشته باشه که می تونه از پسش بربیاد. شده ببینم مثلاً توی یک گروه میگی فلان کار رو کی انجام میده. یکی همینطوری نسنجیده میگه من! و بعدش هم از پسش بر نمیاد و همه اعضای گروه ضرر می کنند.


    **آیا به نظرت هر از گاهی عنوان کردن رنج ها و تحمل فشارها به خاطر مسئولیتی که شخص پذیرفته است ، کار معقولی هست؟

    بله. هر کاری سختی های خودش رو داره و انسان هم نیاز به درد دل کردن داره. البته این بستگی به محیط هم داره. مثلاً در خانواده مرد و زن و اعضای خانواده باید غمخوار همدیگه باشند. هر کسی از مشکلاتش بگه و با هم همدلی کنند و به هم امید و آرامش بدهند. البته باید این کار صحیح انجام شود. نباید اینطور باشه که آدم هر روز غر بزنه که من باید فلان مسئولیت رو انجام بدهم. باید با افراد همون قدر درد دل کرد که ظرفیتش رو دارند. همینطور در بین دوستان نزدیک اینطور هست. ولی در محل کار اینطور نیست. شما در محل کار وقتی مسئولیتی رو می پذیری، باید انجامش بدهی و دیگه نباید بری پیش رئیس یا همکارها "درد دل" کنی...


    **استغنا یعنی چی؟ تا حالا احساسش کردی؟ اگر آره ، چه طوری میشه بهش رسید؟

    سوال سختیه. نه هنوز حسش نکردم.
    فکر می کنم انسان باید خدایی بشه و هیچ به جز خدا نخواهد تا به استغنا برسه.


    **از ارزش ها و منفعت های معنوی تالار صحبت کرده بودی ، به نظرت این تالار منفعت مادی هم برای شخص مدیر ، مدیران ، کارشناسان و اعضا دارد؟

    پول های هنگفتی از طریق شارژ به حساب مدیر همدردی واریز میشه و مدیرها هم حدوداً ماهی 2-3 میلیون تومان حقوق پایه شونه، نسبت به عملکردشون پاداش هم میگیرند. قرار یک واحد آپارتمانی، 5 دستگاه خودرو 206، 3 دستگاه خودرو پراید و صد ها جایزه ارزنده دیگر هم به ما داده بشه

    نه، شوخی کردم :)
    فکر می کنم پول شارژی که از اعضا گرفته می شه به اضافه پول تبلیغات سایت فوق فوقش بتونه هزینه سرور رو تامین کنه. که اینطور که من متوجه شدم مدیر همدردی گاهی مجبور هست از جیب خودش هم یک پولی بگذاره رویش. و قضیه متخصص فنی تالار که دیگه کلاً بحثی جداست. برای همین هم هست که از نظر فنی تالار ما خیلی جای کار داره، ولی این کارها هزینه بر هست و امکانش برای سایت نیست. همینطور اینکه من گفتم حضور کارشناسی باید پررنگتر بشه، واقعیتش اینه که همه کارشناس ها افتخاری و اون قدر که فرصتش رو دارند کار می کنند. ما نمی توانیم از کسی انتظاری داشته باشیم. و سایت هم درآمدی ندارد که کارشناس استخدام کند.


    **یه نگاه اجمالی روی سئوالاتی که ازت پرسیده شده بود انداختم ، به نظرت چرا حول محور خاصی دور می خوره؟

    البته باید توضیح بدهی که منظور از محور خاص چی هست.
    به نظرم تا به حال از من یک سری سوال شده که مربوط می شده به ازدواج. این احتمالاً به خاطر دم بخت بودنه منه!
    یک سری مسائل مربوط می شده به مسائل تالار که خب طبیعی هست و از همه پرسیده میشه.
    یک سری سوالها هم مربوط می شده به زندگی من در خارج از ایران. به هر حال همه ما دوست داریم بدونیم زندگی در کشورهای دیگه چطور هست و شاید به این خاطر از من چنین سوالهایی شده.


    ** به نظرت آیا لازم بود من اول پستم احوال پرسی می کردم؟ اصلا ، رفتن مستقیما سر اصل مطلب ، خوب هست یا بد؟ و چرا؟

    چرا سلام نکردی؟! خیلی کارت زشت بود!
    نه خب. فکر می کنم از قصد سلام نکردی که آخرش این سوال رو پرسی.
    به نظرم یک خصوصیت خوب ما ایرانی ها همین اهمیت دادن به سلام و احوال پرسی هست.
    البته گاهی هم خیلی روی موضوع های کم اهمیت مانور میدیم و دیر میریم سراغ "اصل مطلب". این هم خوب نیست. ولی یک سلام و احوال پرسی ساده، فضا رو صمیمی تر و مهربانانه تر می کنه.


    از سوالهای خوبت متشکرم.
    شاد باشی.

  17. 14 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه 17 مرداد 91)

  18. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 15 اسفند 98 [ 02:57]
    تاریخ عضویت
    1389-6-09
    نوشته ها
    274
    امتیاز
    9,988
    سطح
    66
    Points: 9,988, Level: 66
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    SocialVeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 2,271 در 375 پست

    Rep Power
    46
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام آقا حامد.خوبید؟ نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق
    آقای ابراهیمی اجازه صادر کردن من بیام سوال بپرسم

    به نظرم شما اخمویی اید.البته سعی میکنید خوشرو باشیدا ولی شاید به خاطر همون غروری که نازنین میگه من اینجوری فکر میکنم
    ولی با این حال معلومه که مهربونید

    حالا سوالای من:
    1) عضوی از تالار هست که ازش بدتون بیاد و دوست داشته باشید دیگه تو تالار پیداش نشه؟ ( حالا خوبه بگه آره همین خوده تو )

    2) چرا برنمیگردین ایران زندگی کنید؟؟
    اصلا دوست دارین برگردین ایران واسه ی زندگی؟

    3) یه راهنمایی کنید که ما بفهمیم شما الان تو کدوم کشور هستید تا اندکی از فوضولی اینجانب کاسته بشه :P

    4) فکر میکنید ما کی میتونیم خاطرات عاشقانه شما و همسرتون رو تو تاپیک تسوکه بخونیم؟ اصلا امیدی هست؟

    5) شده که اونجا یکی از دوستانتون از طریق شما با اسلام آشنا بشه و مسلمون شده باشه؟
    وای.خدا.من انقد دوست دارم اینجوری بشه.یعنی خدا یه نفر رو به وسیله من مسلمون کنه

    6) بچه هارو دوست دارین؟دوست دارید بابا بشید؟

    7) نظرتون راجع به آواتور من چیه؟

    8) تو یه تاپیک آقای مدیر یه شعری گذاشته بودن که :
    حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
    شما حاضرید؟

    9) تو ماه رمضان شده که به خاطر روزه خیلی گرسنه باشید و شکمتون حسابی قارو قور راه بندازه جلوی همکاراتون؟ بعد عکس العملتون چی بوده؟چه حسی داشتین؟

    10)آخرین بار که این حس رو داشتین کی بوده؟به خاطر چی بوده؟

  19. 9 کاربر از پست مفید راحیل خانوم تشکرکرده اند .

    راحیل خانوم (دوشنبه 23 مرداد 91)


 
صفحه 12 از 31 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.