سلام خانم نازنین،نوشته اصلی توسط نازنین 1
ممنونم.
0. حامد می گم اون دختر که منصرف شد!گفتید زیاد اون جورم باب میل شما نبود ...ببخشید واقعا سوالم خیلی خیلی شخصیه خیلی!می دونم سوال خوبیم نیست .دوست نداشتید جواب ندید.می خواستم بدونم چه ویژگی های ظاهری مد نظر شما بود که اون نداشت.
عجب سوالیه این سوال شماره صفر!
پس اول لازمه که پاسخ به یکی از سوالهای بهار.زندگی رو در اینجا اصلاح کنم!!!
پرسیده بود که تاحالا شده در تاپیکتون چیزی رو نگید تا وجهه تون خراب نشه. اون موقع که به سوالش پاسخ دادم، یاد این مسئله نبودم.
تو تاپیکم روم نشد بگم. تو صندلی داغ مجبورم کردید که بگم.
یکم رمزی و با زبان حافظ میگم:
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد ... قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
ایشون ترکیب چهره اش و رنگ چشم و ابروها و حالت صورتش با سليقه من متفاوت بود. یادم نیست کجا خوندم که یک رنگ خاص باعث خوشبختی نمی شود و آدم نباید روی چنین مسائلی دقت کنه. من هم با نصیحت های مادر و خواهر پا پیش گذاشتم. ولی هر چی پیش رفت احساس کردم نمی تونم با ظاهر ایشون اون طور که مد نظرم هست ارتباط برقرار کنم و یک جورهایی برام غریبه بود...
1. رفتار همکارتون با شما خوبه با اینکه دین شما فرق داره و ایرانی هستید؟در مورد اینکه می دونند روزه هستید اصلا مراعات نمی کنند؟
حقیقتش رفتارشون با من خیلی خوبه و خیلی احترام می گذارند. مثلاً می دونند که من فقط گوشت ذبح اسلامی شده می خورم و همیشه وقتی قرار هست با هم بریم غذا بخوریم دقت می کنند که جایی بریم که غذایی هم باشه که منم بتونم بخورم و اینجور مسائل. در مورد روزه ولی بنده خداها تقصیری ندارند. به خاطر اینکه آدم تا وقتی خودش روزه نگرفته باشه و این حس رو تجربه نکرده باشه، نمی دونه که اگه جلوی کسی که روزه هست چیزی بخوری، دلش رو خون می کنی!
حتی روز اول ماه رمضون که من بهشون گفتم من از امروز روزه هستم، به من پیشنهاد دادند که با هم بریم نهار و من حداقل سر میز بشینم تا هم صحبت باشیم. من گفتم که نه! :)
فکر می کنم تو صندلی داغ قبلی هم گفتم. همکارها و دوستان خارجی من به اعتقاداتم احترام می گذارند. حالا خدا نکنه بعضی از ایرانی های اینجا بفهمند ما نماز می خونیم یا روزه ایم یا مشروب نمی خوریم. پدر آدم رو در میارن!
هیچ وقت شده جایی تو موقعیتی مسلمون بودن یا ایرانی بودنتون رو مخفی کنید؟
من اگر کسی ازم بپرسه اهل چه دینی هستی، حقیقت رو بهش می گم و هیچ وقت در این مورد دروغ نمی گم. ولی نیازی هم نمی بینم که همه جا داد بزنم که من مسلمونم. مثلاً من بعد از ظهرها یک اتاقی پیدا کردم که می تونم اونجا نماز بخونم. ولی به هیچ کس نگفتم که من اونجا میرم نماز می خونم. به نظرم دلیلی نداره. چون خیلی ها با این جور مسائل برخورد خوبی هم ندارند.
دقیقاً حرفی که به "ahmadi 00" زدم در مورد من در اینجا صدق می کنه. من اعتقادات خودم رو دارم و خدا رو شکر امکانش رو هم دارم که وظایفی مذهبی ام رو انجام بدهم. ولی دلیلی نداره بشینم با مردم اینجا توضیح بدهم که من دینم با شما فرق می کنه و ...
2.حاضر هستید با ی خانم انگلیسی خوب و با ایمان ازدواج کنید؟
فکر می کنم هر کاری کنیم اختلافات فرهنگی زیاد و مشکلساز هستند.
من که چوب 2 سر طلا هستم! نه می تونم با یک خانم ایرانی که تو ایران بزرگ شده ازدواج کنم، و نه می تونم با مردم این کشور ازدواج کنم. مگه اینکه یک چوب 2 سر طلا دیگه مثل خودم پیدا کنم :)
3.دوست دارید برگردید ایران بمونید؟
2 سال پیش خیلی جدی راجع به این مسئله فکر کردم. ولی منتفی شد.
یک مشکل این هست که این تصمیم فقط دست من نیست. چون خواهرم که به هیچ وجه نمی خواد ایران بره. مادرم هم مجبوره که اینجا بمونه. چون اینجا شاغله و می تونه زندگیش رو بگردونه. ولی تو ایران درآمدی نداره. و من هم که دیگه اینجا مشغول شدم.
مهاجرت (حتی به ایران) خیلی خیلی سخته و نمی دونم کی دوباره انرژی چنین کاری رو داشته باشم.
من زندگی توی این کشور رو بلدم و با وجود اینکه در ایران مشکل زبان ندارم، باز هم بعید می دونم بتونم اونجا به این راحتی ها زندگی کنم و پول در بیارم.
از سوالهای شما ممنونم!








پاسخ با نقل قول







راه بندازه جلوی همکاراتون؟ بعد عکس العملتون چی بوده؟چه حسی داشتین؟
رو داشتین کی بوده؟به خاطر چی بوده؟
علاقه مندی ها (Bookmarks)