به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 23 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 221
  1. #111
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 تیر 91 [ 11:23]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    1,019
    امتیاز
    7,536
    سطح
    57
    Points: 7,536, Level: 57
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 14
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    650

    تشکرشده 657 در 204 پست

    Rep Power
    119
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    سلام ماندگار جان
    خوبی خانومی ؟
    من با شاد کاملا موافقم حرفش خوب بود
    ولی به همسرت بگو این که تو از من بخواهی که عذر خواهی کنم مادرتو ببوسم و احترام بزارم و ... اینا همش می شه اجبار کاری هم که از روی اجبار باسه تظاهره من نمی خوام تظاهر کنم بزار با خودم کنار بیام
    با رفتارهای مادرتم کنار بیام تا بتونم از ته دلم بهش محبت کنم و دوسش داشته باشم اونجوری هم من راضی می شم از روابط هم مادرت محبت منو بیشتر درک می کنه چون اینجوری محبت من مصنو عیه و مامانت چون آدم با تجربه ایه می فهمه بزار کم کم مادرت تو ذهن من جا بگیره

    N.DELNAZ عزیز ممنون امیدوارم مشکل ماندگار جون زودتر حل بشه

  2. #112
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    سلام
    ديشب به پيشنهاد من قرار بود بريم خونه مامانش ، تا هر چه زودتر از اين كابوسه وحشتناك رها بشم !!!! اما خودش گفت : كه فعلا نمي خواد بريم ، هر موقع وقتش شد بهت ميگم : و شروع كرد به اماده كردن من ، كه اونجا چه جوري باشم ، چي بگم ، چيكار كنم وووو ... و حتي بهم گفت كه انتظار نداري كه مامانم اينا رفتار خوبي باهات داشته باشن ، حتي ممكنه دعوات هم بكنن !!!! دييگه نفهميديم چي داره ميگه ، اومدم عصبي بشم ، كه خيلي سريع جلويه عصبانيتمو گرفتم و گفتم ؛ كه ببين آقا پسر ، من حكم يه نو عروس تازه وارد و و تو خونواده شما دارم ، همين و بس !!! يه نوعروسي كه تازه داره خيلي چيزارو در موردتون ياد ميگيره ! عوض اينكه تو اين راه كمكش كنيد كه جبران كنه مي خواهيد سر به نيستش كنيد و از هستي ساقطش كنيد ؛ !!؟؟/؟ دليل نميشه به خاطر يه اشتباه اينطور منو شخصيت منو به بازي بگيريد ، يه لحظه منو به ياد فيلم پارك وي انداختي ....،، ديگه چيزي نگفت و سكوت كرد

  3. #113
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ماندگار عزیزم
    من که گفتم دلیل نداره عذرخواهی کنی
    اگه رفتی هم عذرخواهی نمیکنی همون چیزی رو که شاد گفت بگو
    به خدا پشیمون نمیشی
    درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور

    نکرده است\"


  4. #114
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    سلام ماندگار جان. خوشحالم كه با همسرت آشتي كردي . ماندگار جان من هم نظر بچه ها رو دارم . اگه مي خواي از زندگي و خودت راضي باشي لزومي نداره كه شما به خاطر كار نكرده عذرخواهي كني. بعداً اين كار براشون مي شه عادت سر هر مسئله ي كوچيكي مانند اين بايد بري عذرخواهي كني. دليلي نداره. هر كسي رو از همون اول به چيزي عادت بدي ، عادت مي كنه عزيزم. اصلاً اين كار رو نكن. يه مدت اصلاً خونشون نرو. بذار هم اون ها آتيششون بخوابه هم خودت. با شوهرت هم زياد در رابطه نباش. در هفته يكي دو بار كافيه. به خدا همه اينها رو من امتحان كردم كه دارم بهت مي گم. انجام بده نتيجه مي گيري.
    عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.

  5. #115
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    الينا و حرف دله عزيز
    حرف شما مثله هميشه حساب و متين ، اما به خدا نمي دونم بايد چه جوري باهاش روبرو بشم ، اينقدر رفته به همسرم گفته كه : زنت اون شب منو جلويه همه ضايع كرده ، من از خجالت آب شدم كه عروسم تو خونه خودشون به من كه مادر شوهرش بودم بي محلي كرده ، وووووو ، اينجوريه كه همسر من دائم ميگه ، تو خودتو واسه يه لحظه بذار جايه مامانم و ببين يكي با خودت اينكارو ميكرد ، چيكار ميكردي !!! ( بهش گفتم بابا من قبول دارم كه اشتباه كردم ، اما چرا با من به چشم مجرم نيگاه ميكنيد تا يه خطا كار غير عمد ) ...
    هر شب خوابهايه ترسناك مياد سراغم ، همين ديشب خواب ديدم كه مادر شوهرم به شكله يك ا‍ژدها دراومد و خيلي خشمگين ميخواست منو تيكه پاره كنه ( نه اينكه بخوره ) ...
    مي دونم كه باهام برخورد خوبي نخواهند داشت ، اما نمي تونم قبول كنم كه به خاطر اينكار اينجور بايد زير سوال برم

  6. #116
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 21 آبان 91 [ 17:29]
    تاریخ عضویت
    1386-7-17
    نوشته ها
    1,333
    امتیاز
    16,003
    سطح
    81
    Points: 16,003, Level: 81
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 347
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 498 در 242 پست

    Rep Power
    152
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    به همسرت بگو هرچی فکر میکنی دلیلی واسه عذرخواهی پیدا نمیکنی
    بگو میری پیشش ولی عذر خواهی نمیکنی
    درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور

    نکرده است\"


  7. #117
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 شهریور 89 [ 17:39]
    تاریخ عضویت
    1387-8-24
    نوشته ها
    1,569
    امتیاز
    8,965
    سطح
    63
    Points: 8,965, Level: 63
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 85
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    484

    تشکرشده 502 در 230 پست

    Rep Power
    174
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    درود
    ماندگار خانوم حل می شه. باور کنید این روزها تنها چیزی که شما نیاز دارید صبره. بهونه دستش ندید و با سیاست رفتار کنید. نیازی به عذرخواهی نیست. تمام این روزها هم خواهند گذشت. زندگی شما و شما با اندکی صبر و حوصله و کینه به دل نگرفتن شایسته بهترین روزهاست. بیاید یک مقدار آرامش رو به زندگیتون هدیه کنید و برای اندک زمانی هم که شده مادر همسرتون رو به دید کسی نگاه کنید که صحبتهای خودش رو به دلیل دید نامناسبی که نسبت به شما پیدا کرده و شما توش مقصر نبودید نگاه کنید. بذارید این دید آروم آروم با رفتار مدبرانه شما تغییر کنه. از این دیدگاه و اصلا از این مشکلات اندکی دور بشید و اجازه بدید زندگی شما به جای فکر کردن به نوع دید مادر همسرتون صرف ساختن زندگی آیندتون بشه. سیاست شما دید مادر همسرتون رو هم عوض می کنه. برای خودتون تفریحاتی رو بوجود بیارید تا از این تفکر کمی دور بشید.

  8. #118
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ممنون از تو SORENA عزيز
    من و همسرم الان در حال فراهم كردم مقدمات زندگي مشتركمون هستيم ، و اصلا وقت برايه اينجور حرفها ندارم ... اما واقعا نمي دونم كه چرا اين مادر همسر گرامي بنده ميخواد اوقاته خودشو مارو و حتي خونواده خودشونو تلخ كنه !!!
    اوايل هم سعي نمي كردم به اين حرفها بها بدم ، و از انجايي كه مشغله كاري بسيار دارم ، زياد سعي نميكردم خودم و با اين حرفها درگير كنم اونطور كه اونها بهش بها دادن من نميدادم اما حال ديگه پرداختن به اين مسائل شده يه نوع روزمرگي برام ، و متاسفانه دائم ذهنمو درگير اينكه چيكار كنم ، چيكار نكنم ، كردم ..

  9. #119
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 اسفند 89 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1387-8-01
    نوشته ها
    503
    امتیاز
    4,483
    سطح
    42
    Points: 4,483, Level: 42
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    69

    تشکرشده 73 در 47 پست

    Rep Power
    68
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    ماندگار جان من كه مي گم تا يه چند روز اونجا نري خيلي بهتره و رفتي هم نسبت به تمام حرفهاشون بي اعتنا باش و طوري صحبت كن نه به اونها بر بخوره نه خودت دچار آسيب روحي بشي. اگه داد و فريادهم زدند تو خونسردي خودت رو حفظ كن و با آرامش جوابشون رو بده. گفتم بازم مي گم. دليلي نداره كه توبخواهي عذرخواهي كني. پشيمون مي شي و از دست خودت و شوهرت و همه عصباني مي شي. نكني ها.
    عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.

  10. #120
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 21 اردیبهشت 88 [ 09:28]
    تاریخ عضویت
    1387-7-02
    نوشته ها
    258
    امتیاز
    5,305
    سطح
    46
    Points: 5,305, Level: 46
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: قصه مادر شوهر من سر دراز دارد

    الان 10 روزه كه اونجا نرفتم و نه حتي ديدمشون و نه تلفني با هم صحبت كرديم .
    همسرم نيم ساعت پيش بهم زنگ زد ، يه ربع با هم صحبت كرديم ، وقتي مي خواست خداحافظي كنه ، بهم گفت كه : ميگم غرور داري ، ميگم كينه اي ميگي نه !!! هر چي صبر كردم ببينم ميگي امشب بريم خونه مامامنت يا نه !! هيچي نمي گي !! هميشه منتظري من پيشنهاد رفتن و بدم ! ازت كم مياد يه كلمه بگي امشب بريم ، تا همه چيز تموم شه بره پي كارش !!!! من چيزي نگفتم و بازهم سكوت كردم ! نمي دونم چرا تمام زمين و زمون ازم طلبكارن


 
صفحه 12 از 23 نخستنخست ... 2345678910111213141516171819202122 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.