به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 23456789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 179

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام به همگی و ممنون
    دیروز تا لحظه ای که رفتم خونه نه بهش زنگ زدم نه اس ام اس زدم دیشب ساعت 8 اومد خونه فقط یه سلام و بعدشم رفت تو اتاق منم اصلا به روی خودم نیاوردم برای شام صداش کردم اومد شامشو تو سکوت خورد و گفت امشب حوصله ی خودمم ندارم کاری بهم نداشته باش منم چیزی نگفتم
    رفتم تو اتاق دیدم خوابش برده خودم رفتم تو اتاق باران خوابیدم صبح که داشت میرفت گفتم خوبی ؟؟ گفت آره بد نیستم ولی مثه همیشه از همه چیز سیرم
    دوست دارم روزی رو ببینم که من برمیگردم و دلم می خواد زندگی کنم ولی تو اون موقع دیگه منو دوست نداری و بلاهایی که الان دارم سرت می آرم و سرم میآری گفتم جوابتو نمی دم
    گفت تو عادت داری همیشه با این سکوتت منو آزار بدی
    نمیدونستم بهش چی بگم بعدشم درو محکم بست و رفت

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 10 آبان 00 [ 00:10]
    تاریخ عضویت
    1388-2-15
    نوشته ها
    532
    امتیاز
    15,820
    سطح
    80
    Points: 15,820, Level: 80
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience PointsSocial
    تشکرها
    2,510

    تشکرشده 2,961 در 521 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    80
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    نقل قول نوشته اصلی توسط mamfred
    سلام به همگی و ممنون
    دیروز تا لحظه ای که رفتم خونه نه بهش زنگ زدم نه اس ام اس زدم دیشب ساعت 8 اومد خونه فقط یه سلام و بعدشم رفت تو اتاق منم اصلا به روی خودم نیاوردم برای شام صداش کردم اومد شامشو تو سکوت خورد و گفت امشب حوصله ی خودمم ندارم کاری بهم نداشته باش منم چیزی نگفتم
    رفتم تو اتاق دیدم خوابش برده خودم رفتم تو اتاق باران خوابیدم صبح که داشت میرفت گفتم خوبی ؟؟ گفت آره بد نیستم ولی مثه همیشه از همه چیز سیرم
    دوست دارم روزی رو ببینم که من برمیگردم و دلم می خواد زندگی کنم ولی تو اون موقع دیگه منو دوست نداری و بلاهایی که الان دارم سرت می آرم و سرم میآری گفتم جوابتو نمی دم
    گفت تو عادت داری همیشه با این سکوتت منو آزار بدی
    نمیدونستم بهش چی بگم بعدشم درو محکم بست و رفت
    سلام،

    به نظرم همسرتون شما رو فوق‌العاده دوست داره، وگرنه انقدر نحوه رفتارش با شما براش مهم نبود...

    خودش هم متوجه هست که با این رفتارش داره شما رو آزار میده و از اونجا که به شما علاقمند هست این موضوع برای خودش هم آزار دهنده هست...

    به نظرم به دلیل مسائل کاری ذهنشون واقعا مشغول هست...و البته، گاهی اوقات به طور کلّ هر انسانی‌ نیاز به تنهایی‌ داره تا تو خودش باشه و کمی‌ فکر کنه به خودش...

    از طرف دیگر با توجه به رفتار‌های شما فکر می‌کنه استقلال وجودیش رو تا حدی از دست داده...

    به نظرم همسر شما از یه زندگی‌ آروم، یه همسر همیشه مطیع خسته شده و کمی‌ هیجان تو زندگیش می‌خواد...

    که شما با تسلیم شدن‌هاتون ازش گرفتین...

    همیشه نظر اون اعمال شده...اما همسری می‌خواد که بتونه ابراز وجود کنه، نظرش رو باهاش در میون بگذره حتی اگر مخالف اون فکر میکنه، باهاش بحث کنه...

    و این براش به معنی‌، گردش خون در رگه یک زندگی‌ هست...یک جنبش و تعامل سازنده...

    اما، زندگی‌ با شما کسل کننده هست، چون شما، دقیقا خودش هستین، از خودتون هیچ نظر مستقلی ندارین، همیشه سکوت می‌کنین...

    گویی انگار نیستین، گویی تنها داره زندگی‌ میکنه با خودش...

    و اون از این تنهایی‌ خسته شده...از لاک خودتون بیاین بیرون...خودتون باشین...

    کامران

  3. 7 کاربر از پست مفید kamran2007 تشکرکرده اند .

    kamran2007 (شنبه 15 اسفند 88)

  4. #3
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    [align=justify]سلام

    هانی به جای تمرکز روی احسان و فکر کردن به اینکه حالا در چه وضعیتیه و ... از این فرصتی که پیش اومده برای ایجاد تغییرات اساسی در خودت استفاده کن.

    1::
    نقل قول نوشته اصلی توسط mamfred
    من زیادی به احسان وابسته ام و خیلی خیلی خودمو توش غرق کردم
    برای برطرف کردن این مشکل چه برنامه ای داری؟ اصلا برنامه ریزی کردی؟

    2:: فکر می کنی چرا خیلی از خانم های جامعه ما به شوهرشون وابسته ن؟

    3:: چه وجه اشتراک هایی بین خودت و سایر خانم هایی که این مشکل رو دارن، می بینی؟

    4:: تا حالا شده به همچین افرادی (در تالار یا جای دیگه) مشاوره بدی؟ چه راهکارهایی بهشون پیشنهاد دادی؟


    عزیزم امروز نمی خوام به سوال هام جواب بدی. می خوام دقیقا بهشون فکر کنی.

    [/align]

  5. 7 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (چهارشنبه 12 اسفند 88)

  6. #4
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    فیولوسارای عزیز من حتما به سوالایی که پرسیدی جواب میدم
    ولی قبلش دوست دارم حتما بهشون فکر کنم تا درست جواب بدم

  7. 2 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (چهارشنبه 12 اسفند 88)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 13 خرداد 89 [ 00:25]
    تاریخ عضویت
    1388-10-22
    نوشته ها
    42
    امتیاز
    2,438
    سطح
    29
    Points: 2,438, Level: 29
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    65

    تشکرشده 65 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام من تمام پست هارو خوندم و به نظرم همسرتون سعي داره با اين رفتاراش به شما يه چيزي بگه اونم اينه كه غرور داشته باشيد
    گاهي اوقات اينكه آدم خودش رو اول بدونه و بگه من خيلي خوبه
    خيلي از آدما به معناي واقعي خوب و دوست داشتنين اما وقتي غرور ندارن .........................
    ميدونم براتون سخته ولي يه جوري به خودتون بقبولونيد كه روزمرگي زندگيتون براي اين وابستگي و كنار گذاشتن غروره
    معمولا وقتي كسي رو دوست داريم يه من ازون تو ذهنمون هست و حالا شما داريد اون من رو از بين مي بريد
    نه اينكه سرد باشيد يا كناره گيري كنيد ولي نشون بديد كه خودتون براي خودتون وجود داريد و به خودتون اهميت ميديد آدم هرچقدرم كه خوب باشه ولي وجودي براي خودش قائل نباشه رابطه سرد ميشه
    خود شما اگر همسرتون صبح تا شب قربون صدقتون ميرفت و همه احساسات و مسائلش رو مطابق رضايت شما مي كرد و هركاري كه مي كردين صداش در نميومد خوشتون ميومد يا به اندازه اي كه الان بهش علاقه منديد دوسش داشتين . بله حتما دوسش داشتيد چون خوب بود و.... اما اون حسي كه مي خواستيد تو ذهنتون از يه مرد وجود داشته باشه نبود . منيت نه به معناي خودخواهي و خودپسندي كه به معناي هويت داشتن و من بودن دوست داشتنيه.
    موفق باشيد

  9. 3 کاربر از پست مفید mahtab66 تشکرکرده اند .

    mahtab66 (یکشنبه 16 اسفند 88)

  10. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    فیلو سارای عزیزم با این که خیلی داغونم ولی به سوالات جواب میدم چون خودم فعلا هنگ کردم نمی دونم باید چیکار کنم
    شاید با راهنمایی های شما بتونم یکم آروم بشم
    برای برطرف کردن این مشکل چه برنامه ای داری؟ اصلا برنامه ریزی کردی؟
    نه برنامه ای ندارم ولی سعی کردک زنگ زدن هامو کم کنم و الان که دیگه کاملا قطع کردم و فقط اون زنگ میزنه
    سعی میکنم زیاد به پرو پاش نپیچم و بهش گیر ندم خودم تنهایی برم خرید و کارهای باران و خودم انجام بدم
    حتی نمی دونم کارهایی که می کنم درست هست یا نه یعنی نمیدونم اینا مربوط به وابستگی می شه یانه


    2:: فکر می کنی چرا خیلی از خانم های جامعه ما به شوهرشون وابسته ن؟ دقیقا نمیدونم
    ولی در مورد خودم باید بگم که من دارم محبت و از احسان گدایی می کنم من باید توی رفتاراش دنبال چیزی بگردم که نشون بده دوست داره شاید من به احسان وابسته ام چون بهش تکیه کردم و فکر می کنم بدون اون زندگی برام جهنم می شه
    ولی همین الانم زندگیمون جهنم شده وهر شب داریم باهم بحث میکنیم

    3:: چه وجه اشتراک هایی بین خودت و سایر خانم هایی که این مشکل رو دارن، می بینی؟
    شاید ضعف و عدم اعتماد به نفس

    4:: تا حالا شده به همچین افرادی (در تالار یا جای دیگه) مشاوره بدی؟ چه راهکارهایی بهشون پیشنهاد دادی؟
    نه من خودم گیرم نمی تونم راهکاری بدم الان تعطیلم


    پنج شنبه تولد باران بود همه چیز خوب و خوش بود وقتی مهمونا اومده بودن رفتار احسان باور نکردنی بود انقدر خوب با همه برخورد مبکرد که داشتم شاخ در می آوردم وقتی مهمونا رفتن دوباره 180درجه تغییر رفتارداد رفتم پیشش دراز کشیدم و گفتم بابت همه چیز ممنون گفت خواهش میکنم ولی خیلی سرد بود گفتم چرا باز بی حوصله شدی یک ساعت پیش که حالت خوب بود گفت اون موقع خوب بودم ولی الان سرم درد میکنه می خوام بخوابم و راحت گرفت خوابید ولی من تا صبح داشتم به این فکر میکردم چرا داره از من فرار میکنه واقعا نمیدونم چرا ازم فراری شده

  11. 3 کاربر از پست مفید mamfred تشکرکرده اند .

    mamfred (شنبه 15 اسفند 88)

  12. #7
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    309
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مامفرد
    به خودت بیا
    این قدر حساس نشو نمی دونم وقتی نوشته هایت رو می خونم دقیقا احساس های گذشته ام دوباره بیدار میشه
    من هم مثل تو بودم
    مامفرد به خودت فکر کن
    اگه الان برای یک روز یا حتی یک ساعت می تونستم به گذشته برگردم و در کنار علی باشم با همه مشکلاتی که داشتیم اون وقت ... قدر همه این لحظه هایم رو می دونستم
    مامفرد چرا مثبت فکر نمی کنی؟
    احسان با همه ی مهمانها خوب بود این یعنی به تو و باران علاقه داره مردها با کارهاشون علاقه اشون رو به زنها نشون می دهند
    و اما اون تشکر بی جای تو از شوهرت
    انگار او غریبه است و داره تظاهر می کنه که خوشحال و شاد بوده و تو با این تشکرت واقعا همه ی خوشحالی رو ازش گرفتی
    مامفرد به خودت بیا
    من 6 ماه هست که تنهایم
    یادت هست توی تاپیکم نوشتم می روم برای طلاق اقدام کنم و خیلی خوشحال بودم
    آقای سنگتراشان گفت واکنشت وارونه است
    خیلی ناراحت شدم ولی درست می گفت
    من علی رو با تمام وجودم دوست دارم
    برای طلاق رفتم در حقیقت از وابسته بودن به علی خودم را مطلقه کردم و بعد با عشق حقیقی عاشقانه به علی عشق ورزیدم
    الان من علی رو به خاطر وجود خودش می خوام نه خودخواهی خودم
    علی رو برای این نمی خوام که صبح تا شب بهم زنگ بزنه و حالم رو بپرسه و مرتب قربون صدقه ام بره
    علی رو برای خودش می خوام
    که برایش چای درست کنم و او بخورد و من در اعماق قلبش نه در ظاهرش با گفتنش
    نه با حواس پنجگانه ام بلکه با دلم حس کنم که خستگی اش در اومد
    همین کافی است
    مامفرد عزیزم وقتی از حس وابسنگی بیرون بیایی
    وقتی عزت نفس پیدا کنی و خودت رو دوست بداری
    اون وقت هست که عشق و علاقه عمیق احسان به خودت رو با تمام وجودت لمس می کنی
    از این پیله ای که دور خودت تنیده ای بیرون بیا
    مامفرد چشمهایت را باز کن زندگی قشنگی های زیادی داره خودت و شوهرت رو محصور نکن


  13. 9 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (دوشنبه 14 فروردین 91)

  14. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    مامفرد عزیزم، سلام، راستش احساس می کنم که من هم مشکل تو رو دارم، یه وابستگی به همسرم، به اون کسی که میخوام تمام راه رو باهاش ادامه بدم و زندگی کنم، اما......... اما نمی دونم توی این مسیر یهو چه اتفاقی می افته که دوست دارم ازش دل بکنم و تنها شم، می دونم چرا! چون فکر می کنم که اگر دوستم داره، باید این جوری باشه، اگر دوستم داره باید اون جوری باشه! آخه! چقدر اگر!!! چقدر باید اگر های من رو اجرا کنه تا ثابت کنه که دوستم داره!
    می دونی خانومی خوب می فهمم که شما هم دوست داشتن احساس رو ته قلبت متوجه هستی و درک می کنی اما تنها ایرادت اینه که این دوست داشتن اون جوری که شما می خوای تبلور پیدا نمی کنه، اون جوری که تو دوست داری به حقیقت نمی پیونده، می دونی دوستت داره اما من و تو و هزاران همسر دیگه داریم با اسیر کردن خودمون توی قانون های زنانه، توی شرط ها و اگر های زنانه، همسرانمون رو خسته می کنیم.
    امیدوارم اگر تونستی راه صحیح رو پیدا کنی به من هم کمک کنی که بتونم راه درست زندگی کردن رو یاد بگیرم.
    به امید خبر های خوش از مامفرد عزیز و دوست داشتنی

  15. کاربر روبرو از پست مفید del تشکرکرده است .

    del (یکشنبه 16 اسفند 88)

  16. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    دل عزيز به نظر من مشكل ممفرد برعكس اينه
    مشكل اينجاس كه ممفرد هيچ توقعي از همسرش نداره.....به هر چي داره يا نداره قانع هست...هيچ وقت اعتراض نميكنه....هيچ وقت صداش در نمياد بگه بابا منم هستم....منم خسته ميشم....منم نياز دارم..هميشه سعي ميكنه اولويت با همسرش باشه....همسرش هم از همين فداكاري ها حس پليدي بهش دست ميده..ميفهمي يعني چه جوري؟حس ميكنه مثل يه ادم ظالم داره به كسي كه اينقدر دوسش داره ظلم ميكنه......
    حس بدي به هر ادمي كه جاي احسان باشه دست ميده.....ادم از خودش بيزار ميشه...از همه كسايي كه باعث وقوع اين ظلم ميشن بيزار ميشه....ميدوني يه جور وجدان درد
    نميدونم تونستم منظورمو برسونم يا نه؟

  17. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (یکشنبه 16 اسفند 88)

  18. #10
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 فروردین 91 [ 08:41]
    تاریخ عضویت
    1388-1-27
    نوشته ها
    435
    امتیاز
    5,116
    سطح
    45
    Points: 5,116, Level: 45
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,281

    تشکرشده 1,260 در 376 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: mamfred ومشکلاتش

    سلام
    بچه ها من دیشب با باران اومدم منزل پدرم چون خودش خواست دیگه نمی تونستم تحمل کنم دیگه بریدم


 
صفحه 12 از 18 نخستنخست ... 23456789101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.