یاران چو بهم دست در آغوش کنید
این گردش چرخ را فراموش کنید
چون دور به من رسد نمانم بر جای
بر یاد من آن روز بقا نوش کنید
تشکرشده 191 در 101 پست
یاران چو بهم دست در آغوش کنید
این گردش چرخ را فراموش کنید
چون دور به من رسد نمانم بر جای
بر یاد من آن روز بقا نوش کنید
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی
فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی
نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدا
برست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی
تشکرشده 191 در 101 پست
یارب آن شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا هم آغوش که می باشد و هم خانه ی کیست
تشکرشده 116 در 62 پست
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول
آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل
تشکرشده 160 در 86 پست
لنگ و لوچ و چفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را میطلب
تشکرشده 77 در 52 پست
برو مرد بیدار! اگر نیست کس
که دل با تو دارد همان یک نفس!
تو گلجویی ای مرد و ره پرخس است
شکر خواه را حرف تلخی بس است!
تشکرشده 191 در 101 پست
تا مرغ دلم فتاده در دام غمت
بر گردن دل شده است صمصام غمت
از شربت جام دهر بیزار شدم
تا خون جگر میخورم از جام غمت
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ترنگ چنگ وصل او بپراندهمی جان را
تو گویی عیسی خوش دم درون آن ترنگستی
پیاپی گردد از وصلش قدح ها بر مثال آن
که اندر جنگ سلطانی قدح تیر خدنگستی
تشکرشده 191 در 101 پست
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستان را چه شد
تشکرشده 116 در 62 پست
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)