مرسی سابینا جان
حتما میخونم مرسی
تشکرشده 839 در 390 پست
مرسی سابینا جان
حتما میخونم مرسی
تشکرشده 2,035 در 738 پست
سلام شميم جونم
روابط زناشويي تون چطوره؟
ليلا موفق (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 839 در 390 پست
سلام لیلا جون
وقتی با هم خوبیم، عالیه، ولی یه وقتایی مثل الآن من که خیلی سردم
shamim_bahari2 (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 475 در 135 پست
سلام شمیم جان
حالا تصمیمت چیه؟؟؟ میخواهی اون جدایی 10 روزه که آقای sci گفتند رو انجام بدی؟؟؟
یک زندگی یکساله هنوز کلی وقت داره که واسش زحمت بکشی خودت چی فکر میکنی؟
yekta_b (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 839 در 390 پست
یکتا جان سلام
واقعا نمیدونم
خیلی خستم
اگه بخوام بمونم و بازم تلاش کنم میترسم یه دفعه چشم باز کنم ببینم 40-50 سالمه و از زندگیم هیچی نفهمیدم
من چیزی که میخواستم و از شوهرم خواسته بودم اینی نیست که الآن دارم
شاید رفتن خوب نباشه، خب من از بعد عقد تصمیم گرفتم که جدا شم ولی حس کردم دارم زود تصمیم میگیرم ، و تا الآن یعنی 2سال و خورده ای با هر چی که بوده کنار اومدم
ولی دارم داغون میشم
و این ضررها فقط متوجه من هست
خب خیلی سخته که همه چیتو از دست بدی فقط بخاطر اینکه نرفته باشی یا تلاشتو کرده باشی
من از لحاظ روحی جسمی و انگیزه ای واقعا تحلیل رفتم
و جالب اینه که شوهرم اینا رو به روم میاره، انگار خودم اینکارو کردم و ایشون کاملا بی تقصیره
البته حقم داره
وقتی کوچکترین احساس مسئولیت و وابستگی نداره نمیتونه درک کنه کاراش چطوری داره به من فشار میاره
حس میکنه منم باید مثل خودش باشم
و اگه روزی مثل خودش بشم
اون روز دیگه زن این زندگی نیستم
تشکرشده 475 در 135 پست
میفهمم چی میگی
اما خودتم میدونی اگه حرف جدا شدن وسط بیاد شوهرت میگه نه
اون دفعه هم گفتم هیچکس نمیزاره کار به جدایی برسه نه خانواده ها و نه همسرت
ولی شاید این دوری 10 روزه به اونم این فرصت رو بده که یک کم فکر کنه یا ترس از دست دادنت سراغش بیاد
نمیدونم میخواهی بری پیش خانوادت یا نه اما من یکبار 15 روز از همسرم دور شدم( دقیقا به علت تغییر تو رفتارهامون) با اینکه به خانوادم گفتم رفته ماموریت ولی واقعا آرامش فکری نداشتم مرتب نگران بودم نکنه بفهمن البته اونها هم بچه نیستند و میفهمن
کاش میشد یک راه دیگه پیدا کرد
yekta_b (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
سلام یکتا جان بعد از 15 روز چی شد؟نوشته اصلی توسط yekta_b
اوضاع بهتر شد؟
به نتیجه ای رسیدید؟
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 839 در 390 پست
نمیدونم یکتا جان
الآن دندونمم درد میکنه
این فشارهای روحی هم هست
دارم داغون میشم
ملاحت عزیز سلام[u]
میشه پست شماره 103 رو بخونین و جواب بدین
ممنون
shamim_bahari2 (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 3,442 در 1,036 پست
شمیم جان هیچ آدمی شوهرش اون چیزی نیست که می خواسته
فکرش بکن شوهرت خدای نکرده مشکلاتی داشت که شاید تو ذهن من و تو هم نگنجه چه برسه به اینکه.....
ولی خدا رو شکر شوهر تو مشکلاتی رو داره که بیشترش به نظر من به شیوه تربیتیش بر می گرده و با صبر و تامل یه کمم تغییر تو قابل اصلاح
شمیم جان قدر خیلی از صفت های خوب همسرت رو بدون و براش ارزش قائل شو و بدون خیلی ها آرزوشو دارند
خیلی ها رو تو همین سایت دیدیم که با هزار تا صفت بد شوهرشون هنوزم امیدوارند و دارند تلاش می کنند ولی تو ....
شمیم جان اگه شوهرت همه خصلت های خوب رو هم داشت شیرینیش دلتو می زد
خدا بدیها رو گذاشته تا خوبیها به چشت بیاد
[align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]
eghlima (شنبه 28 آبان 90)
تشکرشده 839 در 390 پست
مرسی ملاحت جون
مثل اینکه قارچ بود بعد گفت یه کم هم التهاب دارم، بعد هم تست قبل بارداری گرفت
حالا که جوابش اومده بهم گفت باید بیای برای فریز
و یه مسئله دیگه من نزدیک دو سری سفیکسیم 400 مصرف کردم، دیروز هم دوباره بهم داد (برای سرماخوردگیم) بعد امروز رفتم عوارضشو تو سایتا بخونم نوشته بود یکی از عوارضش عفونت واژن هست، من شک کردم که همین دارو ممکنه باعث شده باشه این نشونه ها رو داشته باشم
ربطی داره؟
فریز کردن چطوریه درد داره؟
چقدر طول میکشه خوب بشه؟
برای بارداری مشکلی پیش میاد؟
اگه اقدام نکنم چی میشه؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)