
نوشته اصلی توسط
اثر راشومون
احساس میکنم صورتم کنار یک تنور داغ مونده و اصلا حرارتش کم نمیشه.
همش تجسمش میاد تو ذهنم و نمیشه دورش کرد.
نمیدونم این سکوت و تظاهرم به آرامش صحیحه یا در نظر این زن نشانه بی غیرتی و بیخیالی من هست؟
آخه غیر از سکوت فعلا چیزی به ذهنم نمیرسه و البته گاهی هم وقتی ازم سوالات از موضع حاشا کردن میپرسه با کنایه های تیز جوابش رو دادن...
گاهی هم به خودم پوزخند میزنم از اینکه قبلترها این همه ناله و فغان خیانت دیده ها رو کولی بازی بیش از حد میدونستم...
ولی نمیدونم شایدم اگر کار اینا فقط در حد چت کردن بود و به عمل جنسی ختم نمیشد اینجوری احساس داغی نمیکردم و راحت بیخیال میشدم، با شناختی که الان از خودم دستم اومد اصلا مطمین نیستم.
از یه طرف ترس از سختیهای مسیر طلاق پاهامو برای گرفتن یه تصمیم درست شل میکنه. چون من کلا آدم ریسک پذیری نیستم.
نصف شبی یاد اینجا افتادم و اومدم با نوشتن کمی سبک بشم. امیدوارم اثر بگذاره
علاقه مندی ها (Bookmarks)