به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 14 از 15 نخستنخست ... 456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 147

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    سلام دوستان عزیزم
    باز هم می بخشید که دیر به سایت سر می زنم. مقداری درگیری دوران عقد داشتم که شکر خدا حل شد!
    تک تک پیام هاتون را خوندم و واقعا بسیار از لطفی که به من داشتین سپاسگزارم.

    برادر گرامی ام جناب آقای کامران تبریک پرمحتوایتان بسیار به دلم نشست. بله. شما درست می فرمایید.واقعا چه تعبیر زیبایی از امتحان خداوند داشتین و من الان فقط شرمنده لطف خدا هستم. ز محبت برادرانتون و همچنین راهنمایی های ارزندتون چه در گذشته و چه اکنون بسیار ممنونم

    بی نهایت عزیزم خواهر خوبم من همیشه از توصیه های شما استفاده کردم و چشم ان شاالله حواسمون جمع باشه که در ادامه هم با هم خوب پیش بریم. خدا را شکر همسرم خودش خیلی اهل مطالعه هست.

    باغبان گرامی از محبتتون بی اندازه سپاسگزارم. من و کاربران سایت همیشه از انرژی باغبانیتون استفاده می کنیم! ممنون که در سایت حضور دارین.

    هلیا جون دوست خاموش من از لطفی که بهم داری خیلی ممنونم عزیزم. خوشحالم کردی که بعضی پستهایم برات مفید بود و واقعا ممنونم که برایم دعا هم می کردی بدون اینکه بدونم. برات از صمیم دل بهترین ها را خواستارم.

    شیوای عزیزم دوست خوب خودم ان شاالله برای شما. ان شاالله قصد دارم تاپیکی بزنم و تجربیات خواستگاری آخرم و جمع بندی نتیجه گیریهایم را بذارم. خیلی مفاهیم برایم روشن شده. خدا کنه به کارت بیاد و سوالاتت پاسخ داده بشه.

    سوگند عزیزم دوست نازنینم بسیار از محبتت ممنونم. خوبی از خودته. ممنون از دعایت. به دعات خیلی نیاز دارم.

    آقای خاله قزی با تجربه از شما هم متشکرم. من از شما بسیاری از تجربیات متاهلی را یاد گرفتم. ممنونم از لطفتون.

    زلال عزیز خیلی خیلی ممنونم دوست خوبم. من همچنان کارشناس خواستگاری هستم و به قول تو تازه الان تجربیاتم جلوه واقعی به خودش گرفته. امیدوارم تاپیکی که قصدش را دارم مفید واقع بشه.
    از تمام کسانی هم که با لایک و تشکر تبریکشان را به من رساندند هم بی نهایت قدردانی می کنم.

    دوستان عرض کنم که من بعد از همون پستم که با تبریکات شما مواجه شدم با یک اصطکاکی در دوران عقد با پدرم مواجه شدم . و ممکن بود متلاطم بشم و بیام اینجا دوباره یه پست پر سوز و گداز بزنم! اما خبر خوب اینکه این اتفاق نیفتاد و من و همسرم راه کارهای خوبی پیدا کردیم (البته تونستم با سیاست بسیار خوبی با همسرم مطرح کنم) و خیلی خیلی منطقی مسالمون را حل کردیم!

    کلا در این مدت از عقدم احساس می کنم خیلی نسبت به قبلم نگرش بهتری به واقعیات زندگی پیدا کردم و همسرم هم بسیار در این نگرش دخیل هست.
    الان به بعضی از افکاری که در گذشته داشتم می خندم. و چیزهایی که تو معیارهای خواستگاریم قبلا برام مهم بود الان فقط برام مضحک هستند!

    و نکته جالبی که تو این مدت فهمیدم اینه که تازه آدم بعد از عقد به شناخت صحیح از خودش می رسه.همسر من که این طور بوده. و بعضی از توصیفات و نگرشی که نسبت به خودش داشته و تو خواستگاری عنوان می کرد کاملا متفاوت از آب در اومد! و در مقام عمل خیلی بهتر از اون چیزی هست که در موردش فکر می کردم! خودش هم نمی دونسته حتی!

    اینکه همسرم صبور هست فوق العاده است! واقعا خدا را از این جهت شاکرم. نمی دونم اگر با یکی که پرهیجان و عجول بود ازدواج می کردم تو همین مدت مطمئنم بسیار اذیت می شدم! و هم اینکه احتمالا از کاه بی خود و بی جهت کوه ساخته می شد! و الان مساله پشت مساله داشتم! و مطمئنم آرامش نداشتم!

    یعنی مختصات زندگی که من داشتم این طور ایجاب می کرد که همسر من حتما باید آدم صبوری باشه و زودرنج نباشه.که خدا را هزارمرتبه شکر ایشون این طورن.
    و به این نتیجه واقعا رسیدم که فقط انگار این هفت خان من را همین همسرم می تونست بگذرونه. یعنی انگار با توجه به او طراحی شده بوده!:دی

    و الان می تونم بگم تو تمام خواستگارایی که داشتم با توجه به مجموع مختصات من و اون مسیر پر پیچ و خم خواستگاریم همسرم بهترین انتخاب بوده.
    شاید بعضی ویژگی ها بود که تو دوران خواستگاری همسرم به نظرم منفی جلوه می کرد و ایده آلگراییم باعث می شد فکر کنم همسرم ایده آل خواسته من نیست! اما الان متوجه شدم که انتخابی که خدا برای آدم انجام بده از انتخاب خود آدم بسیار بسیار دقیق تر و بهتره. و این انتخاب ایده آله.

    دوران عقدمون هم صد در صد بی مساله نیست اما با توکل به خدا سپری می کنیم ان شاالله.

    و خدا را بابت تمام اتفاقات به ظاهر تلخ گذشته شاکرم چون همون اتفاقات باعث شده من به بلوغ فکری مناسبی از درک واقعی زندگی داشته باشم و قدر همسرم را بدونم.

    شاید بهم بگین مصباح الهدی این همه خواستگار داشتی خدای نکرده همسرت را باهاشون مقایسه نمی کنی؟
    جوابم اینه:حتی اگر مقایسه کنم هم همه خواستگارام از همسرم کم میارن! نه اینکه بگم آنها لزوما بدتر بودن ! نه! منظورم چیز دیگریه! منظورم اینه با توجه به مختصات و شرایط من همسرم بهترین گزینه برایم بوده.و خدا را بسیار شاکرم.

    از دعاهای بی منت دوستان بسیار بسیار سپاسگزارم
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه
    ویرایش توسط مصباح الهدی : سه شنبه 18 اسفند 94 در ساعت 21:11

  2. 19 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    hamdan (دوشنبه 24 اسفند 94), m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), miss seven (شنبه 22 اسفند 94), mobin31080 (جمعه 21 اسفند 94), mohamad.reza164 (پنجشنبه 09 اردیبهشت 95), setare_000 (دوشنبه 24 اسفند 94), فدایی یار (چهارشنبه 19 اسفند 94), گیسو کمند (چهارشنبه 19 اسفند 94), یاس پاییزی (سه شنبه 18 اسفند 94), نارجیس (چهارشنبه 19 اسفند 94), میشل (پنجشنبه 02 آذر 96), winter (جمعه 21 اسفند 94), zolal (شنبه 22 اسفند 94), آنیتا123 (چهارشنبه 19 اسفند 94), اقای نجار (پنجشنبه 20 اسفند 94), باغبان (سه شنبه 18 اسفند 94), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95), عشق آفرین (پنجشنبه 20 اسفند 94), صبا_2009 (سه شنبه 18 اسفند 94)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 اسفند 04 [ 07:35]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    محل سکونت
    خانه سبز
    نوشته ها
    1,631
    امتیاز
    30,623
    سطح
    100
    Points: 30,623, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,037

    تشکرشده 6,499 در 1,515 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    269
    Array
    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام خدمت همگی دوستان همدردی ام به خصوص اعضاء مخلص سیمرغ
    دوستان من دقیقا هفته آخر سیمرغ با همسرم عقد کردم. روز ولادت حضرت زینب سلام الله علیها دختر بهترین پدر و مادر دنیا و اسوه صبر و بردباری و توکل به خدا.

    من نفر 13 سیمرغ بودم. یادم میاد تو این پست #140 آشفته بودم. و نوبت من توی دهه محرم افتاده بود.و از همتون التماس دعا داشتم.
    من اون موقع ها صبرم لبریزشده بود. خیلی شدید...
    تقریبا از ازدواجم قطع امید کرده بودم. فقط فهمیده بودم ازدواج من مثل یک معجزه می تونه باشه...
    من با همسر آیندم قهر بودم و ماه رمضان هم به شدت متلاطم بودم ... اما وقتی گروه سیمرغ شروع شد تصمیم گرفتم اون ختم قرآنی که برمی دارم به نیت من و همسر آیندم باشه.
    دقیقا تو همین پروسه ختم قرآن خیلی اتفاقات برای من افتاد... که به مرور بسیاری از مطالب را فهمیدم و درک کردم. حتی خواستگارانی داشتم که حالم را بدتر کردند و من واقعا سرشون طاقت نداشتم و زودرنج شده بودم و فقط کافی بود تلفنی از طرف خواستگاری زنگ بزند و گریه من!

    تو خانواده ما یه کوچولویی به دنیا آمد دقیقا روز میلاد امام رضا! یادتون هست؟ نارس و مریض بود و امید به زنده موندنش کم!
    اون موقع ها من خیلی درگیر معنا و مفهوم چرایی زندگی شده بودم که واقعا چرا این دختر کوچولو باید زنده بمونه؟ چرا این قدر دعا و توسل و نذر می کنیم؟
    اون موقع ها من خودم علاقه زیادی به این داشتم که زندگیم تموم بشه و فکر می کردم اوج زندگیم همینجاست و ادامه چرا؟
    هدف من از زندگی چیه؟ ته دلم دعا می کردم کاش بمیرم و به قول معروف در اوج از این دنیا خداحافظی کنم.
    یادمه تو تاپیک دعا برای مضطرین شما دوستان خیلی اون کوچولو را دعا کردین. تو این تاپیک همچنین.

    الحمدالله رب العالمین اون کوچولو حالش خوب شد و تلاش هایی که برای زنده موندنش می شد و اینکه انگار خودش هم این زندگی را دوست داشت به من فهموند زندگی واقعا هدیه با ارزشیه که خدا به آدم می ده و این ما هستیم که باید قدر بدونیم و خوب ادارش کنیم و البته امتحان پس بدیم.و حتما من نمی فهمم.

    اون هفته ای که نوبت من بود من واقعا از ته دل قرآن خوندم و واقعا به دعای شما عزیزان اطمینان داشتم و می گفتم خدایا می دونم دعای من هیچی نیست چرا که من قبلا هم بسیار دعا کرده ام اما می دونم دعای بقیه اعضاء را محاله قبول نکنی.

    تو دلم این بود اصلا کسی پیدا میشه از هفت خان ازدواج من بگذره... با پدرم کنار بیاد؟ پدرم دوستش داشته باشه؟ او هم پدر سخت گیر من را دوست داشته باشه؟ با تمام حساسیتهایی که پدر من تو خاستگاری های من اعمال می کرد./( هر چند بعد از نامه ای که به آقای مدیر داده بودم پدرم به سمت ترغیب من به ازدواج رفته بود .)

    اما این را بگم اتفاقا خواستگاری هم آمد پدرم شرط جدید حق طلاق را هم می خواست برایم اضافه کند! که من واقعا یه لحظه ناامید شدم. پس خدایا چرا برعکس عمل می کنی؟
    با پدرم اصطکاک هایی داشتم. نزدیک بود صبرم لبریز شود. فقط می گفتم خدایا تو جریان سیمرغ آمنین هستم تو قرآنت گفتی حق ندارم به پدرم یک اف هم بگم پس نمی گم. دیگه من این موضوع را رها کردم و به خودت سپردم. این موضوع را خودت بین پدرم همسر آیندم حل کن.

    سر یه خواستگار به شدت متلاطم شدم .و قبل از اون خاستگاری به طور عجیبی همش گریه می کردم. حتی این قدر سرجلسه حالم هم بد بود که 5دقیقه بیشتر حرف نزدیم و تمام شد.
    بعدش دیگه کامل بریدم. عصبانی شده بودم. دیگه گفتم همسر بی همسر...
    اصلا خدایا همسر آینده ای هست آیا؟ یا من کلا سر کارم؟
    گفتم خدایا همسر آیندم هر کی که هست من دیگه نمی خوامش! می دونم این قدر مرد نیست بیاد و از هفت خان من عبور کنه! پسرهای الان نازک نارنجی ان! آنها به جای دخترا ناز می کنند! اگر بدونه من یه هفت خان دارم مطمئنم نمیاد! و این قدر محکم نیست.
    هر کی که هست دیگه نمی خوامش! بره با یه دختر دیگه ازدواج کنه اصلا! ایشاالله خوشبخت هم بشه! چیزی که برای پسرا زیاده دختر!!! من برای کی می تونم این قدر خاص باشم که ارزش سختی کشیدن را داشته باشم!!!

    مادرم خیلی از وضع من ناراحت بود و مادرم به من یه پیشنهاد یه هفته ای داد که با هم انجام بدیم به نیت زیارت امام حسین ...
    سر همون هفته همسر من به خواستگاریم آمد!
    من او را نپسندیدم!
    پدر و مادرم اصرار که این آقا خوبه!
    تو دل من: عجیبا غریبا!!!! بابا شما چرا؟
    شما که همیشه از جواب منفی من حمایت می کردی!
    یه داماد ایده آل می خواستی؟ این که کار معمولی،تحصیلات خیلی معمولی داره!
    جوابم منفیه! حال ازدواج ندارم! با معیارهای من نمی خونه! عاطفی نیست! شاد نیست! خیلی جدیه!

    مادرم: اگر این را رد کنی دیگه خواستگار بی خواستگار! من دیگه خسته شدم! و گریه مادرم.
    گفتم مادرجان من مطمئنم جواب اون آقا هم منفیه! ما نمی خوردیم به هم.
    گفت اگر زنگ زدند؟ گفتم اگر زنگ زدند فقط به خاطر شما یه جلسه دیگه می ذاریم.ولی نمی زنند! با مادرم رفتیم زیارتگاه و ان جا خیلی دعا کردم که این آقا زنگ نزنه!من حوصله خواستگاری بی سرانجام ندارم!
    اما زنگ زدند و مادرشون گفتند که پسرم خیلی خوششان آمده و می گه من چون خواهر ندارم خیلی روحیات خانم ها را بلد نیستم و اون طوری شد گفتم عاطفی نیستم و اجازه بدین جلسات دیگری داشته باشن.

    بعد جلسات ادامه پیدا کرد و هفت خان من هم کما فی السابق بود و حتی تا جلسه 4 احتمال جواب منفی من به شدت می رفت! و به گفته همسرم هر جلسه منتظر بوده دیگه من تو این جلسه باهاش می خوام چی کار کنم؟
    واقعا همسرم خیلی آدم صبوری بود! یعنی بهترین خصوصیتی که داشت! خیلی متین و موقر...

    ببینید چقدر آدم با شخصیتیه که بابای من ازش خوشش آمده! متواضع! و اتفاقا همسر خود من هم از ان پسرهایی هست که بسیار بسیار احترام به پدر و مادر را رعایت می کنه! نه از روی ادا! بلکه واقعی.
    خودش به طور اتوماتیک یه طوری رفتار می کرد که کاملا مطابق سلیقه پدرم بود.اصلا نمی خواست چیزی بهش گفته بشه!

    این هم بگم در مراحل آخر پدرم یه سری حساسیتها داشت ولی همسرم واقعا بسیار عالی اون حساسیت را درک کرد و مطابق با خواسته پدرم پیش رفت! و می گفت پدر حق دارند من هم اگر دختر داشتم برام خیلی سخت بود!
    کلا دیسیبلین پدرم براش جذاب بود و اتفاقا حساسیتهایی که پدرم در تربیت من داشتند براشون نکته مثبت تلقی می شد!

    آقا خلاصه همسرم عاشقم شد شاید! که تونست هفت خان را بگذرونه و همه چیز را مثبت می دید!
    منم دست به آنتن نمی زدم! می ذاشتم همه چی خودش پیش بره! هم همسرم و هم پدرم تو جریانات خواستگاری کاملا به هم علاقه مند شدند!!! و کلا رابطه بسیار خوبی بینشون برقرار شد! و الان هم برقراره!

    و در حالی که آخرین هفته گره سیمرغ بود در روز تولد حضرت زینب عقدمان خوانده شد و به هم رسیدیم.

    قبل از عقدم یکی از عزیزانم شدیدا بیمار بود و بسیار التماس دعا داشت! سر عقد بسیار برای شفای آن بیمار دعا کردم.
    چند روزی گذشت و آن عزیز فوت کرد! و شاید از این بیماری و این دنیا رهایی یافت!
    چند روزی خودم باز هم درگیر شدم سر مساله تولد،مرگ و زندگی!

    انگار همین دیروز بود تو گوش اون کوچولوی تازه متولد شده الله اکبر گفتیم و همین امروز لااله الا الله در تشییع جنازه این عزیز.
    آره پیام این مطلب همینه که طول زندگی مثل یه اذانه! بی خودی درگیر حواشی نشیم و به اصل کاری بچسبیم! که یه وقت دیر نشه!
    خدا بزرگتر از آن چیزیست که بشه وصفش را کرد و خدایی جز الله نیست! پس فقط باید به اصل کاری توکل کنیم و وقتمون را هدر ندیم.

    جمعه پشت سر همسرم برای نماز اقتدا کردم. با اذان و اقامه ایشان!واقعا چه حس خوبیه که آدم همسرش را این قدر قبول داشته باشه که پشتش نماز بخونه! همسری که توکلش به خداست چه خوب تکیه گاهیه!
    بعد نماز گفتم اجازه بده با دستان تو تسبیحات حضرن زهرا را بخوانیم... تسبیحات را خواندیم و هنگامی که دستانمون در دست هم بود و سر سجادمون داشتیم 34 بار الله اکبر می گفتیم یک لحظه فهمیدم اصلا انگار قرار نبوده با ازدواج ،من و همسرم به هم برسیم! قرار بوده با هم به خدا برسیم!
    و خدا با این مسیر خواستگاری های مختلف و ماجراهای کم و بیش که داشتم این را به من فهماند که هدفم از ازدواج واقعا چی باید باشه!

    من از خدا متشکرم که زود حاجتم را نداد! این قدری صبر کرد تا بتونم سوال امتحانی اش را حل کنم و تجدید نشوم. و این قدر تو این مسیر کمکم کرد و من نمی فهمیدم.
    خدایا شکرت.

    از تمام بچه های همدردی خیلی خیلی ممنونم.از تک تکشون! تو این مدت خیلی کمکم کردند.وقتی حالم بد بود خیلی هاشون تو پیام خصوصی بهم مشاوره می دادند! حتی وقتی من این قدری فکرم آزاد نبود جوابشان را بدهم و بی ادبی من را ببخشند!
    و این را بگم واقعا راهنمایی های به موقع آن عزیزان در مواقع حساس به کارم آمد و کمک حالم شد که در مسیر درست انتخاب قرار بگیرم و همسرم را انتخاب کنم. (می بخشید نام نمی برم.ترس این را دارم عزیزی از قلم بیفتد)

    این را به جد می گم و کاملا صادقانه! سر خطبه عقدم تمام اعضاء همدردی را دعا کردم و بسیاری از اعضاء را نام بردم! و گروه سیمرغ هم جداگانه بسیار دعا کردم.خاصه فرشته مهربان که آن هفته نوبت ایشان بود! و ایشان نیز در یاد دادن مفهوم توکل به من حقی بزرگ بر گردنم دارند.

    از آقای مدیر همدردی بی نهایت متشکرم که راهنمایی های ارزنده ایشان در بخش خصوصی بسیار به کارم آمد و من را برای همیشه مدیون خودشان کردند. و من با اسم ابوالفضل سنگ تراشان سر خطبه عقدم به طور ویژه دعاشون کردم.

    من تو این مدت واقعا خیلی تجربیات ارزشمندی در زمینه خواستگاری کسب کردم و تمایل دارم ان شاالله در یک تاپیک مجزا برای دختران و پسران مجرد شبیه خودم آن تجربیات را ذکر کنم تا اگر کسی شبیه مشکل من را داشت بتونه با توکل به خدای متعال مشکلش را حل کنه. و همچنین به این طریق بتونم اندکی دینم را به خانواده همدردی ادا کنم و شاید هم خداحافظی از این تالار

    عزیزان بابت تاخیر در اطلاع دادن پیام ازدواجم من را می بخشید چون واقعا به خاطر اون عزیز تازه گذشته شرایط مساعدی برای نوشتن نداشتم و این دیر کرد هیچ وقت دلیل بر بی اهمیت دانستن شما بزرگواران نبوده و نیست. و خوشحالم که هفته ای برای طلب غفران اموات جمع گذاشته شده.

    از همتون تمنا دارم برای من و همسرم دعا بفرمایید تا در صراط مستقیم حرکت کنیم خوشبخت و راضی باشیم.
    از همتون متشکرم و اگر احیانا قصوری داشتم بنده را حلال کنید
    اگر روزی ،محبت کردی بی منت، لذت بردی بی گناه ، بخشیدی بی شرط
    بدان آن روز را واقعا زندگی کرده ای


    یا ضامن بی ضامن ها...!!!

    حسرت کرب و بلا در دل من پنهانیست؛
    من ندانم که چه اندازه ز عمرم باقیست؛

    کربلا گر نشدم دعوت، از این بار گناه،
    ضامن من بشود ضامن آهو کافیست؟



    با توکل بر خدای متعال:محکم، با امید و با انگیزه

  4. 4 کاربر از پست مفید مصباح الهدی تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), mohamad.reza164 (پنجشنبه 09 اردیبهشت 95), reihane_b (پنجشنبه 02 اردیبهشت 95), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95)

  5. #3
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,100

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام خانم مصباح الهدی


    خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحال شدیم

    خوش خبر باشید انشا الله همیشه


    تو این مدت تو همدردی از چند تا خبر خیلی خوشحال شدم :


    - بهتر شدن حال خانم کیت کت ( ان شالله همیشه سلامت و سرزنده باشند )

    - قبولی دکترای خانم zzzz

    - موفقعیت سرشار - فدایی یار - محمد رضا و ......

    - و امشب هم خبر ازدواج شما ( البته یه بنده خدایی قبلا تقلب رسوند )


    انشا الله به حق امام زمان (عج ) خوشبخت بشید و زندگی عالی ای داشته باشید ( انشا الله )


    البته قراره یه خبر هم خاله قزی در آینده بگه و اون هم کسب و کار جدیدش هست که این هم خبر عالی ای میتونه باشه ( خاله قزی یادت باشه برای من مخضوص بزاری کنار ! )

    ...............


    این هم کادوی باغبان به دو زوج خوشبخت :






    موفق و پیروز و با خدا باشید

    ان شالله .




    ................................

    پ .ن :

    ببخشید در این تاپیک نوشتم .


    ​​

  6. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95)

  7. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 15 تیر 98 [ 21:00]
    تاریخ عضویت
    1394-4-11
    نوشته ها
    156
    امتیاز
    7,418
    سطح
    57
    Points: 7,418, Level: 57
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 66.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    808

    تشکرشده 404 در 138 پست

    Rep Power
    47
    Array
    سلام سلامی به گرمای عشق پاک ونجابتت مصباح جونم

    شاید منو نشناسی ولی من می شناسمت من دوست خاموشتم (به قول همدردیها)

    گفته باشم همه تاپیکهاتم خوندم

    از اولی ک اومدم همدردی همه پست هاتو با اشتیاق میخوندم خیلی دوستشون داشتم اینم بگم ک اولا فک میکردم ی خانم همچین سن و سال دارو باتجربه ای و احتمالا ی 4 5 تا بچه ای هم تو بغل داریی بارم نمیدونم تو کدوم تاپیک بود ک از نبخشیدن همسر ناشناست میگفتی، ک اخر حرفهات انقدر گریه کردم ک نگو بعدم اینکه با اینکه عضو بودم ولی بلد نبودم پست بذارم برای همین نشستم همه حرفهامو رو کاغذ نوشتم تا خالی شم...
    اینه ک میخوام بگم این خبر خییییلی خوشحالم کرد

    خبر رسیدن به همسرت انقدر ذوق زده شدم انقدر هیجان دارم ک الان اینجوریم دقیقا

    تو لیاقت بهترین ها رو داری تو خیلی باکمالاتی عجب خوش شانسی این اقا داماد عجب خوش شانسه این خانواده اقا داماد عجب خدا دوستشون داشته...

    الهی ک به حق حضرت زهرا تاابد در کنار همسرت شادو خوشبخت باشی

  8. 2 کاربر از پست مفید هلیاجون تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 03 اسفند 96 [ 08:20]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    108
    امتیاز
    4,356
    سطح
    42
    Points: 4,356, Level: 42
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 194
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger First ClassVeteran
    تشکرها
    68

    تشکرشده 183 در 65 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مصباح الهدی نمایش پست ها
    با پدرم اصطکاک هایی داشتم. نزدیک بود صبرم لبریز شود. فقط می گفتم خدایا تو جریان سیمرغ آمنین هستم تو قرآنت گفتی حق ندارم به پدرم یک اف هم بگم پس نمی گم. دیگه من این موضوع را رها کردم و به خودت سپردم. این موضوع را خودت بین پدرم همسر آیندم حل کن.

    سر یه خواستگار به شدت متلاطم شدم .و قبل از اون خاستگاری به طور عجیبی همش گریه می کردم. حتی این قدر سرجلسه حالم هم بد بود که 5دقیقه بیشتر حرف نزدیم و تمام شد.
    بعدش دیگه کامل بریدم. عصبانی شده بودم. دیگه گفتم همسر بی همسر...
    اصلا خدایا همسر آینده ای هست آیا؟ یا من کلا سر کارم؟
    گفتم خدایا همسر آیندم هر کی که هست من دیگه نمی خوامش! می دونم این قدر مرد نیست بیاد و از هفت خان من عبور کنه! پسرهای الان نازک نارنجی ان! آنها به جای دخترا ناز می کنند! اگر بدونه من یه هفت خان دارم مطمئنم نمیاد! و این قدر محکم نیست.
    هر کی که هست دیگه نمی خوامش! بره با یه دختر دیگه ازدواج کنه اصلا! ایشاالله خوشبخت هم بشه! چیزی که برای پسرا زیاده دختر!!! من برای کی می تونم این قدر خاص باشم که ارزش سختی کشیدن را داشته باشم!!!

    مادرم خیلی از وضع من ناراحت بود و مادرم به من یه پیشنهاد یه هفته ای داد که با هم انجام بدیم به نیت زیارت امام حسین ...
    سر همون هفته همسر من به خواستگاریم آمد!
    من او را نپسندیدم!
    پدر و مادرم اصرار که این آقا خوبه!
    تو دل من: عجیبا غریبا!!!! بابا شما چرا؟
    شما که همیشه از جواب منفی من حمایت می کردی!
    یه داماد ایده آل می خواستی؟ این که کار معمولی،تحصیلات خیلی معمولی داره!
    جوابم منفیه! حال ازدواج ندارم! با معیارهای من نمی خونه! عاطفی نیست! شاد نیست! خیلی جدیه!

    مادرم: اگر این را رد کنی دیگه خواستگار بی خواستگار! من دیگه خسته شدم! و گریه مادرم.
    گفتم مادرجان من مطمئنم جواب اون آقا هم منفیه! ما نمی خوردیم به هم.
    گفت اگر زنگ زدند؟ گفتم اگر زنگ زدند فقط به خاطر شما یه جلسه دیگه می ذاریم.ولی نمی زنند! با مادرم رفتیم زیارتگاه و ان جا خیلی دعا کردم که این آقا زنگ نزنه!من حوصله خواستگاری بی سرانجام ندارم!
    اما زنگ زدند و مادرشون گفتند که پسرم خیلی خوششان آمده و می گه من چون خواهر ندارم خیلی روحیات خانم ها را بلد نیستم و اون طوری شد گفتم عاطفی نیستم و اجازه بدین جلسات دیگری داشته باشن.

    بعد جلسات ادامه پیدا کرد و هفت خان من هم کما فی السابق بود و حتی تا جلسه 4 احتمال جواب منفی من به شدت می رفت! و به گفته همسرم هر جلسه منتظر بوده دیگه من تو این جلسه باهاش می خوام چی کار کنم؟
    واقعا همسرم خیلی آدم صبوری بود! یعنی بهترین خصوصیتی که داشت! خیلی متین و موقر...

    ببینید چقدر آدم با شخصیتیه که بابای من ازش خوشش آمده! متواضع! و اتفاقا همسر خود من هم از ان پسرهایی هست که بسیار بسیار احترام به پدر و مادر را رعایت می کنه! نه از روی ادا! بلکه واقعی.
    خودش به طور اتوماتیک یه طوری رفتار می کرد که کاملا مطابق سلیقه پدرم بود.اصلا نمی خواست چیزی بهش گفته بشه!

    این هم بگم در مراحل آخر پدرم یه سری حساسیتها داشت ولی همسرم واقعا بسیار عالی اون حساسیت را درک کرد و مطابق با خواسته پدرم پیش رفت! و می گفت پدر حق دارند من هم اگر دختر داشتم برام خیلی سخت بود!
    کلا دیسیبلین پدرم براش جذاب بود و اتفاقا حساسیتهایی که پدرم در تربیت من داشتند براشون نکته مثبت تلقی می شد!

    آقا خلاصه همسرم عاشقم شد شاید! که تونست هفت خان را بگذرونه و همه چیز را مثبت می دید!
    منم دست به آنتن نمی زدم! می ذاشتم همه چی خودش پیش بره! هم همسرم و هم پدرم تو جریانات خواستگاری کاملا به هم علاقه مند شدند!!! و کلا رابطه بسیار خوبی بینشون برقرار شد! و الان هم برقراره!

    و در حالی که آخرین هفته گره سیمرغ بود در روز تولد حضرت زینب عقدمان خوانده شد و به هم رسیدیم.

    قبل از عقدم یکی از عزیزانم شدیدا بیمار بود و بسیار التماس دعا داشت! سر عقد بسیار برای شفای آن بیمار دعا کردم.
    چند روزی گذشت و آن عزیز فوت کرد! و شاید از این بیماری و این دنیا رهایی یافت!
    چند روزی خودم باز هم درگیر شدم سر مساله تولد،مرگ و زندگی!

    انگار همین دیروز بود تو گوش اون کوچولوی تازه متولد شده الله اکبر گفتیم و همین امروز لااله الا الله در تشییع جنازه این عزیز.
    آره پیام این مطلب همینه که طول زندگی مثل یه اذانه! بی خودی درگیر حواشی نشیم و به اصل کاری بچسبیم! که یه وقت دیر نشه!
    خدا بزرگتر از آن چیزیست که بشه وصفش را کرد و خدایی جز الله نیست! پس فقط باید به اصل کاری توکل کنیم و وقتمون را هدر ندیم.

    جمعه پشت سر همسرم برای نماز اقتدا کردم. با اذان و اقامه ایشان!واقعا چه حس خوبیه که آدم همسرش را این قدر قبول داشته باشه که پشتش نماز بخونه! همسری که توکلش به خداست چه خوب تکیه گاهیه!
    سلام مصباح جان. ازدواجت رو تبریک میگم. اما کلی سوال هم دارم ازت.
    ممنون و با ارزوی بهترین ها.

    ویرایش مسافر زمان:
    با سلام و احترام،
    لطفا سؤال‌های خود را به صورت خصوصی مطرح نمایید تا تاپیک به حاشیه نرود.
    با تشکر

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 فروردین 97 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-17
    نوشته ها
    278
    امتیاز
    8,056
    سطح
    60
    Points: 8,056, Level: 60
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 94
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 832 در 244 پست

    Rep Power
    74
    Array
    منم بی نهااایت تبریک می گم..

    راستش بعضی وقتا می گفتم خدایا این مصباح که اینقد خوبه چرا اینقد اذیت میشه..

    ولی خیلی خوبه که تونستی از این ازمایشها سربلند بیرون بیای من که اصلا نمی تونم اینقد صبور باشم

    ایشالا که سالیان سال با همسرت با خوشی و خوبی زندگی کنی

  11. 2 کاربر از پست مفید SOGAND. تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95)

  12. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    سلام

    دختر بیخیال عزیز

    از شنیدن خبر ازدواجتون خوشحال شدم بهتون تبریک می گم . خوشبخت باشید.

    اما خیلی بی سر وصدا اعلام کردید.

  13. 12 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    m.reza91 (یکشنبه 06 تیر 95), mohamad.reza164 (یکشنبه 06 تیر 95), paiize (سه شنبه 30 آبان 96), میشل (پنجشنبه 02 آذر 96), آنیتا123 (سه شنبه 08 تیر 95), المای (سه شنبه 30 آبان 96), بالهای صداقت (شنبه 12 تیر 95), باغبان (پنجشنبه 10 تیر 95), دختر بیخیال (یکشنبه 06 تیر 95), سرشار (یکشنبه 06 تیر 95), شیدا. (دوشنبه 07 تیر 95), صبا_2009 (دوشنبه 07 تیر 95)

  14. #8
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 24 آذر 98 [ 23:02]
    تاریخ عضویت
    1394-1-24
    نوشته ها
    762
    امتیاز
    26,356
    سطح
    97
    Points: 26,356, Level: 97
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 994
    Overall activity: 57.0%
    دستاوردها:
    OverdriveRecommendation Second ClassTagger First ClassVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,761

    تشکرشده 2,595 در 691 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    217
    Array
    سلام دوستان


    گويا امروز، روز وصال يكي از ياران فعال و پر مهر همدردي هست.

    خانم ميشل تبريك من و باقي دوستان خودتون رو در همدردي پذيرا باشيد.


    تشكر از عضوي كه حواسش به همه چي هست و اين مورد بسيار مهم رو يادآوري كرد.


    سند:
    http://www.hamdardi.net/thread27283-104.html#post437944



    ویرایش توسط mohamad.reza164 : سه شنبه 30 آبان 96 در ساعت 15:18

  15. 10 کاربر از پست مفید mohamad.reza164 تشکرکرده اند .

    dooo (سه شنبه 30 آبان 96), Eram (سه شنبه 30 آبان 96), miss seven (سه شنبه 30 آبان 96), paiize (سه شنبه 30 آبان 96), میشل (پنجشنبه 02 آذر 96), المای (سه شنبه 30 آبان 96), بی نهایت (سه شنبه 30 آبان 96), بارن (سه شنبه 30 آبان 96), شیدا. (چهارشنبه 01 آذر 96), صبا_2009 (سه شنبه 30 آبان 96)

  16. #9
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام

    میشل جان تبرییییییییک

    پاییز برای من هم فصل عشق و عاشقی بود

    انشالله که خوشبخت باشین و درکنار هم زندگی خوبی داشته باشین.

  17. 10 کاربر از پست مفید Eram تشکرکرده اند .

    dooo (سه شنبه 30 آبان 96), miss seven (سه شنبه 30 آبان 96), mohamad.reza164 (سه شنبه 30 آبان 96), paiize (سه شنبه 30 آبان 96), میشل (پنجشنبه 02 آذر 96), المای (سه شنبه 30 آبان 96), بی نهایت (سه شنبه 30 آبان 96), بارن (سه شنبه 30 آبان 96), شیدا. (چهارشنبه 01 آذر 96), صبا_2009 (سه شنبه 30 آبان 96)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    سلام دوستان عزیز

    چه خبر خوبی دادین بهمون

    میشل عزیزم ،،، منم پیوندتون رو تبریک میگم ... ان شائ الله خوشبخت باشی عزیز دلم

  19. 7 کاربر از پست مفید miss seven تشکرکرده اند .

    dooo (سه شنبه 30 آبان 96), Eram (سه شنبه 30 آبان 96), paiize (سه شنبه 30 آبان 96), میشل (پنجشنبه 02 آذر 96), المای (سه شنبه 30 آبان 96), بی نهایت (سه شنبه 30 آبان 96), شیدا. (چهارشنبه 01 آذر 96)


 
صفحه 14 از 15 نخستنخست ... 456789101112131415 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لباساموصدقه دادم حالام پشیمونم
    توسط idenay در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 23 اردیبهشت 94, 20:56
  2. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 04 مرداد 93, 12:26
  3. با این اوصاف موضوع خواستگاری رو مطرح کنم؟!
    توسط pesare_baran در انجمن انتخاب و تصمیم گیری
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مهر 91, 12:03
  4. تا کی به تمنای وصال تو یگانه
    توسط اتنا در انجمن موسیقی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 آذر 88, 20:42

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.