آنی عزیز منم دقیقا همین مشکلو دارم میشه واسم یه مثال بزنی اگه بخوام از شوهرم انتقاد کنم چطور باید بهش بگم که احترام آمیز باشه و اختلافی بینمون پیش نیاد:confused::confused::confused:
تشکرشده 158 در 82 پست
آنی عزیز منم دقیقا همین مشکلو دارم میشه واسم یه مثال بزنی اگه بخوام از شوهرم انتقاد کنم چطور باید بهش بگم که احترام آمیز باشه و اختلافی بینمون پیش نیاد:confused::confused::confused:
تشکرشده 167 در 67 پست
سلام به همه ی دوستان و مشاوران تالار
اقای sci و خانم انی اگه امکان داره به تاپیک من سر بزنید خیلی با خودم و زندگی و افکارم دچار مشکل شدم
http://www.hamdardi.net/thread27939-4.html
پیشاپیش از لطفتون سپاسگذارم
تشکرشده 3,618 در 912 پست
جهت به روز رسانی!
واقعا تاپیک مفید و عالی هست!
آرزوهایم مشخص است و دست یافتنی و
من
برای رسیدن به آنها نهایت تلاش خود را خواهم داشت!
و امروز
من شاکرم! شاکرم که خداوندی دارم که
آرزوهایم رو به من هدیه دادند و
منه انسان
چیزی رو نخواهم ساخت، حتی دیگر لیستی نخواهم نوشت، من!!
من سر طاعت در برابر لیستی که به من هدیه میدهد برمیآورم.
deljoo_deltang (پنجشنبه 14 شهریور 92), sci (پنجشنبه 14 شهریور 92), shapoor (پنجشنبه 14 شهریور 92)
تشکرشده 26 در 10 پست
آقایci خیلی درست گفتن ...من و همسرم هردو منفعلیم و این انفعال نمیزاره از زندگی لذت ببریم ..از اول این ظوری نبود از بس همو مقصر دونستیم تو اشتباهات زندگیمون و انگشت اشاره اتهام به سمت هم گرفتیم آخرش اینطوری شد....من دارم سعی میکنم جراتمندانه رفتار کنم..ولی نمیدونم باید چطور ایشون هم تعغیر کنه؟باید چیکار کنم؟البته اون تو حالت منفعل -پرخاشگر هست معمولاو منم همینطوری بودم ولی همسرم به سرعت رفتارهای پرخاشگرانه منو با عکس العملای شدید تغییر داد و یه جورایی شدم منفعل-افسرده و دیگه جرات پرخاشگری نداشتم ..تااااا الان که میخوام واقعا عوض شم و اونم تغییر کنه ....
sci (پنجشنبه 21 شهریور 92)
تشکرشده 1,881 در 749 پست
تاپیک بسیار سودمند در خصوص آموزش عملی جرات مند بودن (مصاحبه تخصصی جناب sci با خانم she)
در این تاپیک به همراه مثال های فراوان ، انواع شناسایی حقوق فردی ، نحوه درخواست ، شرایط درخواست ، نحوه بیان جراتمندانه و .... آموزش داده شده است.
با تشکر از جناب sci
http://www.hamdardi.net/thread-29971.html
تشکرشده 142 در 78 پست
سلام دوستان.
من خیلی وقته از همدردی کمک میگیرم.اما الان یه دو هفته ای میشه که با بحث جراتمند بودن و تاپیکهای مربوطش اشنا شدم.
دوستان من نیاز به تصمیم جراتمندانه دارم.اما خیلی تازه کارم.نمیدونم کارم درسته یا نه؟میشه کمک کنید.
من و همسرم 20 و 22 سالمونه. و دو ساله نامزدیم.مثه همه اتفاقای بدی که بین خیلی عروس و دومادا و خونواده هاشون میفته واسه مام افتاد.تصمیم گرفتیم با خونواد ه ها قطع رابطه کنیم.فقط تو این یه سال نامزدم میومد اتاق خوابم که تو یه طبقه جداس میخوابید و میرفت.تا اینکه چند وقت پیش خونوادم بهش گفتن دیگه نیا تا رفتارتو اصلاح نکردی.
نامزدمم منو تحت فشار گذاشت باید بیای باهم بری هتل.با مشورت با اقای sciزیر بار نرفتم.حالا میگه یا میای خونمون یا میای خونه باغ یا خونه خواهرم یا....باهام میخوابی اگه نه من ادم گرمیم و بهت خیانت میکنم اخه خسته شدم بس که منت تورو کشیدم.منم والا جو جراتمندی گرفتتم و گفتم این راهش نیست و نمیام که نمیام.اون میگه تو به خاطر خونوادت داری به من ظلم میکنی و اونا باید بیان ازم معذرت بخوان.منم میگم باید رفتارمون با خونواد ها اصلاح کنیم و بهشون احترام بذاریم.راهش اینه .نه اینکه بگردیم دنبال اتاق های خالی مردم و جاشیم توش.
دیشب حرف اخرو زدم و اونم حرف اخرو زد.
دوستان من دارم اشتباه میکنم؟
خیلی نگرانم.امروز خیلی باهام بداخلاق بود حتی از ظهر تا حالا بهم یه زنگم نزده.من تا حالا خیلی کم دیدم با من اینجوری تا کنه.نگرانم.عذاب وجدان دارم.
چیکار کنم/وظیفه من چیه الان؟تصمیم درست الان واسه ما که نامزدیم چیه؟؟
من تازه کارمو تا بیام راه بیفتم میترسم دیر شه و همه چی خرابتر شه.رومم نمیشه دیگه وقت اقای sciرو با پیغامام بگیرم.کمکم کنید
- - - Updated - - -
سلام دوستان.
من خیلی وقته از همدردی کمک میگیرم.اما الان یه دو هفته ای میشه که با بحث جراتمند بودن و تاپیکهای مربوطش اشنا شدم.
دوستان من نیاز به تصمیم جراتمندانه دارم.اما خیلی تازه کارم.نمیدونم کارم درسته یا نه؟میشه کمک کنید.
من و همسرم 20 و 22 سالمونه. و دو ساله نامزدیم.مثه همه اتفاقای بدی که بین خیلی عروس و دومادا و خونواده هاشون میفته واسه مام افتاد.تصمیم گرفتیم با خونواد ه ها قطع رابطه کنیم.فقط تو این یه سال نامزدم میومد اتاق خوابم که تو یه طبقه جداس میخوابید و میرفت.تا اینکه چند وقت پیش خونوادم بهش گفتن دیگه نیا تا رفتارتو اصلاح نکردی.
نامزدمم منو تحت فشار گذاشت باید بیای باهم بری هتل.با مشورت با اقای sciزیر بار نرفتم.حالا میگه یا میای خونمون یا میای خونه باغ یا خونه خواهرم یا....باهام میخوابی اگه نه من ادم گرمیم و بهت خیانت میکنم اخه خسته شدم بس که منت تورو کشیدم.منم والا جو جراتمندی گرفتتم و گفتم این راهش نیست و نمیام که نمیام.اون میگه تو به خاطر خونوادت داری به من ظلم میکنی و اونا باید بیان ازم معذرت بخوان.منم میگم باید رفتارمون با خونواد ها اصلاح کنیم و بهشون احترام بذاریم.راهش اینه .نه اینکه بگردیم دنبال اتاق های خالی مردم و جاشیم توش.
دیشب حرف اخرو زدم و اونم حرف اخرو زد.
دوستان من دارم اشتباه میکنم؟
خیلی نگرانم.امروز خیلی باهام بداخلاق بود حتی از ظهر تا حالا بهم یه زنگم نزده.من تا حالا خیلی کم دیدم با من اینجوری تا کنه.نگرانم.عذاب وجدان دارم.
چیکار کنم/وظیفه من چیه الان؟تصمیم درست الان واسه ما که نامزدیم چیه؟؟
من تازه کارمو تا بیام راه بیفتم میترسم دیر شه و همه چی خرابتر شه.رومم نمیشه دیگه وقت اقای sciرو با پیغامام بگیرم.کمکم کنید![]()
تشکرشده 142 در 78 پست
دوستان لطفا کمک کنید.من هنوز کلی سوال دارم.میشه همراهیم کنید تالااقل یکم انگیزه بگیرم؟؟؟![]()
تشکرشده 1,605 در 532 پست
عذاب وجدان : خطای شناختی // سرزنش : احساست اشتباهه!!
ترس از دست دادن : اگر اینجوری ادامه بدی و این ترس رو هم داشته باشی ممکنه واقعن اتفاق بیوفته!! ولی این احساس هم اشتباهه!!
غرور له شده : درسته! شما خودت رو تبدیل کردی به وسیله ای برای رفع نیاز جنسی نامزدت و خودت، دقیقت خودت داری شخصیت خودت رو تا این حد پایین میاری!
نفرت از خودم و اطرافیان : درسته! این نتیجه ی انفعال شماست! نفرت شما به خاطر رفتار اشتباه خودت هست و در نتیجه واکنش های دیگران هم اشتباه خواهد بود!
هیچ راهکاری ندارم : خطای شناختی // احساس اشتباه
فک میکنم اگه جراتمند باشم این زندگی باید تموم شه : خطای شناختی // احساس اشتباه
اگر جراتمند باشی می تونی به خودت و نامزدت کمک کنی. برای اون جذاب و دوست داشتنی میشی و اون میفهمه تو فقط یه موجود مونث نیستی! یه انسانی و اون در مقابل تو و احساست و خواسته هات وظیفه داره. تو خودت هم متوجه میشی که باید صریح و قاطع با درنظر گرفتن حق همسرت با اون برخورد کنی تا تکلیف خودش رو بدونه.
اینکه شما کم سن هستی دلیل نمیشه هر جوری خواستی رفتار کنی! اگر کم سن هستی و ناتوان اصلن چرا ازدواج کردی؟؟ تو الان یه زن متاهلی و کلی وظیفه و تعهد داری!!
اول یه تاپیک مستقل برای خودت ایجاد کن! و توی بقیه تاپیک ها ننویس تا بتونیم اونجا بیشتر کمکت کنیم.
- - - Updated - - -
یه نکته مهم که آقای sci راجع به جراتمندی یادمون دادند اینه که هر آدمی حق داره اشتباه کنه و باید مسئولیت این اشتباه رو بپذیره!!
تو تازه اول راه هستی و خیلی راحت تر از من میتونی زندگیت رو درست کنی!! و جراتمند باشی!
تشکرشده 793 در 374 پست
سلام دوستان منم یه سئوال دارم که با خوندن این تاپیک برام یش اومد.
1- در مقابل درخواست همسرم برای رفتن به خونه مادر شوهرم که حوصله رفتن ندارم و دلم میخواد خونه باشم تا رفتن به مهمونی چه عکس العملی داشته باشم؟ چجوری راضیش کنم یه موقعی که من دوست ندارم برم و اون ازم درخواست میکنه چیکار کنم و چه واکنشی نشون بدم که ناراحت نشه و چون هر روز دوست داره اونجا باشیم چی بگم که به پای لجبازی و بهونه گیری نذاره؟؟؟
2- اکثرا یکی از فامیلهای همسرم وقتی ما رو دعوت میکنن به شام من زیاد تمایلی به رفتن خونه اشون ندارم (به دلیل بی احترامی) ولی وقتی به همسرم میگم نمیرم رفتاری که نشون میده اینه: من زیاد اصرار به رفتنت نمیکنم میخوای بیا نمیخوای نیا ولی من میرم بدون تو. و من تو اینجور مسائل مجبورم خلاف خواسته خودم و با پایمال کردن حقم و برای اینکه تو مجلسی که همه حضور دارن الا من که مطمئنا من هم مقصر جلوه میکنم چون همسرم بدون من و بدون توجه به خواسته من تنهایی تو مراسم حضور خواهند داشت و ترس از حرف و حدیثهای پشت سرم مجبورم همسرم رو همراهی کنم. تو اینجورم سائل چجوری همسرم رو توجیه کنم که به حقوقم احترام بذاره؟ برم؟ یا به خواسته خودم احترام بذارم و نرم؟ آیا درسته بذارم همسرم تنهایی تو اون مهمون شرکت کنه؟ چی بگم و چیکار کنم بهتره؟
تو رو خدا آقای sci لطفا نظرتون رو بگید
- - - Updated - - -
سلام دوستان منم یه سئوال دارم که با خوندن این تاپیک برام یش اومد.
1- در مقابل درخواست همسرم برای رفتن به خونه مادر شوهرم که حوصله رفتن ندارم و دلم میخواد خونه باشم تا رفتن به مهمونی چه عکس العملی داشته باشم؟ چجوری راضیش کنم یه موقعی که من دوست ندارم برم و اون ازم درخواست میکنه چیکار کنم و چه واکنشی نشون بدم که ناراحت نشه و چون هر روز دوست داره اونجا باشیم چی بگم که به پای لجبازی و بهونه گیری نذاره؟؟؟
2- اکثرا یکی از فامیلهای همسرم وقتی ما رو دعوت میکنن به شام من زیاد تمایلی به رفتن خونه اشون ندارم (به دلیل بی احترامی) ولی وقتی به همسرم میگم نمیرم رفتاری که نشون میده اینه: من زیاد اصرار به رفتنت نمیکنم میخوای بیا نمیخوای نیا ولی من میرم بدون تو. و من تو اینجور مسائل مجبورم خلاف خواسته خودم و با پایمال کردن حقم و برای اینکه تو مجلسی که همه حضور دارن الا من که مطمئنا من هم مقصر جلوه میکنم چون همسرم بدون من و بدون توجه به خواسته من تنهایی تو مراسم حضور خواهند داشت و ترس از حرف و حدیثهای پشت سرم مجبورم همسرم رو همراهی کنم. تو اینجورم سائل چجوری همسرم رو توجیه کنم که به حقوقم احترام بذاره؟ برم؟ یا به خواسته خودم احترام بذارم و نرم؟ آیا درسته بذارم همسرم تنهایی تو اون مهمون شرکت کنه؟ چی بگم و چیکار کنم بهتره؟
تو رو خدا آقای sci لطفا نظرتون رو بگید.
در ضمن همسر من هم جرات منده و صریح و رک و راست همیشه حرفاشو میزنه و روی حرفش پافشاری میکنه و هم شاید پرخاشگره . چون حرفی که بر خلاف خواسته اش و تو نظرش غیر منطقی زده بشه حالت پرخاشگرانه به خودش میگیره و داد وبیداد میکنه که آخرش باعث میشه من کوتاه بیام و ازش معذرت خواهی کنم تو این جور مسائل چیکار کنم؟؟؟ متاسفانه وقتی حرفی میزنه که به نظر خودش درسته به هیچ صراطی مستقیم نیست و حرف هیشکی رو قبول نداره الا حرف خودش
تشکرشده 142 در 78 پست
ممنونم she عزیز.
چشم.حتما اینکارو میکنم.واقعا خوشحالم که
الان عضوی از ین تالارم و قراره راهنمایی بگیرم.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)