به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 14 از 31 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 306
  1. #131
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره

    گذشته ، از اون جهت اهمیت داره که من و تو ضمن اینکه سعی کنیم در چمبره ی نتایج بعضا تلخ و ناخوشایندش گرفتار نشیم ، بتونیم از ورای اون به ظرف خوشبختیمون نگاه کنیم و رفتارها ، افکار ، احساسات و تصمیمات خودمون رو در قالب کلیت و در تعامل با اثرات و نتایجی که در جای جای زندگیمون داشته تحلیل و جمع بندی کنیم ...و از مجموع اونها آگاهانه یاد بگیریم که چطور بهتر زندگی کنیم ... و این پروسه ای ادامه دار و همیشگی ست که حتی در صورت بی توجهی ما به شکلی ناخوداگاه اتفاق می افتد ... پس چه بهتر که حواسمون باشه و با ظرافت و تیزبینی تشخیص بدیم که اگر امروز از چیزی می ترسیم یا پرهیز می کنیم یا دوستش نداریم یا ازش خوشمون میاد یا بی اثر می دونیمش و ... نتیجه ی تجربیاتی ست که در دراز مدت و در شرایط مختلف کسب کرده ایم و ان را اندوخته ایم ...

    از طرفی روشنه که ما همیشه به همه چیز آگاه نیستیم و چون محدود به دو بعد زمان و مکان هستیم بروز اشتباه امری طبیعی به حساب میاد اما این محدودیت به هیچ وجه نافی و ناقض عملکرد طبیعی خرد و عقل ما نیست ... و اتفاقا اون چیزی که مکمل و یاری دهنده عقل ماست تجربه ناشی از پشت سر گذاشتن بحرانها و سختیهای مختلف است. بهای کسب تجربه هم چیزی جز تحمل رنج و روبرو شدن با آنچه گاهی طاقت فرسا به نظر می رسد ، نیست .

    رمز موفقیت و بهره مندی از آرامش و رضایت در زندگی ، حفظ تعادل در همه چیز است .

    مثلا :
    - مهربون باشیم و عاشق دیگران اما نه به گونه ای که کسی ما رو نبینه و احساسمون رو وظیفه ای در قبال خودش بدونه.
    - قاطع باشیم و در تصمیم گیری نافذ اما نه به گونه ای که باعث رنجش دیگران بشیم .
    - بدونیم که کلمات و واژه ها قدرت جادویی دارند مشروط بر اینکه به موقع و بجا از اونها استفاده کنیم .
    - اجازه ندیم کسی تحقیرمون کنه و یا حقوقمون رو نادیده بگیره اما ادب رو فراموش نکنیم .
    - ببخشیم اما نه اونقدر که خودمون زیر پا له بشیم .
    - مسئول احساسات و افکار خودمون باشیم . و کسی را مسئول اشتباهاتمون ندانیم .
    - قیمتی که برای خوشحالی و خوشبختی دیگران می پردازیم به قیمت تباه شدن خودمون و زندگیمون نباشه یا به عکس.
    - ....

    شعار انسانهای بزرگ :
    یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت .

    با اجازه طاهره عزیز، من قسمت هایی از این پست رو که مربوط به مشکل خاص شخص مخاطب می شد، حذف کردم.

  2. 6 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (جمعه 05 تیر 88)

  3. #132
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    213
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط shad
    بعضی وقتها توی این شهر، به یه کوچه باریک و پر از قلوه سنگ می رسیم، وسط راه میبینیم پا برهنه هستیم، هر چی نگاه می کنیم یه کوچه باریک و طولانی و تاریک پیش رومون هست، توان راه رفتن نداریم و نمی دونیم این کوچه تا کجا ادامه داره... میشینیم یه گوشه، نه توان جلو رفتن داریم و نه برگشتن...
    این کوچه ها توی شهر ما فراوون هستن، خیلی وقتها توی پیچشون گیر افتادیم، خیلی وقتها خسته شدیم، خیلی وقتها احساس تنهایی کردیم، آخه این کوچه فقط به اندازه عبور یک نفر جا داره... خیلی وقتها شده همون گوشه یه چادر زدیم و نشستیم غصه خوردیم، منتظر شدیم یه رهگذر بیاد و دستمون رو بگیره، یکی بیاد با هلی کوپتر نجاتمون بده.... این احساس ادامه خواهد داشت تا وقتی که یادمون بیفته خودمون معمار شهر زندگیمون هستیم. خودمون بودیم که نقشه این شهر رو کشیدیم و دیواراش رو بالا بردیم. اون وقته که اولین راه نجات توی ذهنمون نقش می بنده، بعد می ایستیم و دوباره به اطرافمون نگاه می کنیم، می بینیم اونقدر هم تاریک نیست! بعد به این فکر می کنیم که این قسمت شهر ما با شهر کدوم انسانی که در اطراف ماست همپوشانی داره، شاید با کمک هم بتونیم این کوچه رو عریض تر کنیم یا یه بزرگراه از وسطش رد کنیم! بعضی وقتها کسانی رو پیدا می کنیم که این قسمت شهرمون با شهرشون همپوشانی داره و بعضی وقتها هم نه، بعضی وقتها هم می بینیم کسی هست اما کمکی نمی کنه... اون وقته که باید خودمون دست به کار بشیم، این شهر متعلق به منه، و من باید زیباترین جاده ها رو توش داشته باشم، دو تا دستامون رو میذاریم روی دیوارهای کوچه و فشار میدیم، باید دیوار حرکت کنه، این دیوار توی ذهن منه و محکم بودنش هم دست من، پس من تصمیم می گیرم که این دیوار به عقب رونده بشه و کوچه به یه باغ برسه، یه باغ پر از گل یه جایی که بهترین هدیه من به من می تونه باشه.......
    میشه، همیشه میشه امیدوار بود....



    http://www.hamdardi.net/thread-4511-lastpost.html

  4. 3 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (شنبه 13 تیر 88)

  5. #133
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 14 شهریور 05 [ 15:34]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    328,739
    سطح
    100
    Points: 328,739, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط faezeh
    سلام به همه ي دوستان خوبم در تالار همدردي

    مدتي است كه فكري ذهن مرا به خود مشغول كرده و آن اين است كه علت و ريشه غم هاي آدم ها چيست و چگونه مي توان آن را برطرف كرد ؟
    دراين مدت به بررسي غم هاي خودم و اطرافيانم پرداختم و به نتيجه اي رسيده ام كه مي خواهم آن را با شما درميان بگذارم از شما مي خواهم مرا از نظرات خودتان نيز بهره مند كنيد :

    تا حالا يك كودك پنج شش ساله ديده اي كه وقتي عروسكش گم ميشود چگونه گريه ميكند؟
    يك كودك دبستاني كه نمره ي بدي آورده را چه ؟
    ديدي نوجواني را كه به خاطر اينكه پدرش برايش موتور نمي خرد ,قهر كند و از خانه برود ؟
    يا جواني را كه چون به معشوقش نرسيده دست به خودكشي ميزند ؟
    آيا از آشنايان كسي را ديده اي كه به خاطر نياوردن رتبه ي دلخواه در كنكور حالش به هم بخورد وبستري شود؟
    تاكنون اتفاق افتاده كه همسرت فراموش كندكه برايت هديه ي سالگرد ازدواج بخرد وتو از اودلخور شوي؟
    تا حالا خانواده دختري را ديده اي كه به خاطر اين كه پرده و مبلشان دمده شده خجالت بكشند خواستگار راه بدهند ؟اصلا چرا راه دور برويم ؟بگذار مثال كوچكتري بزنم :
    برايت اتفاق افتاده كه قرار باشد به عروسي بروي اما مدل موهايت خراب شود و تو در تمام طول مهماني دپرس شوي !؟
    ويا اتفاق افتاده كه يكي از آشنايان تورا به مهمانيش دعوت نكند وتو دلخور و كينه اي درصدد تلافي برآيي ؟
    [/color]
    اگر بخواهم مثال بزنم هزاران مثال ديگر دارم .هزاران مثال از غم ها و دغدغه هاي آدم ها كه وقت و فكرشان را صرف آن مي كنند و عمر خود را به پاي آن مي گذارند .

    به نظر شما ريشه ي اين دغدغه ها چيست ؟چرا ما آدم ها درگير مسائلي مي شويم كه بسيار زود فنا مي پذيرند و نابود مي شوند .

    به نظرمن دليل اين غم هاي بيهوده ,«دوست داشتن هاي بيهوده »است .
    علاقه به چيزهايي كه ارزش ندارد آن ها را صرفا به خاطر خودشان دوست داشته باشيم!
    چه بسا چيزهايي كه درزندگي فقط وسيله هايي اند براي رسيدن به اهداف بزرگتر !اما ما آدم ها آن ها را از وسيله به هدف تبديل مي كنيم و فكر و ذكرمان را مشغول آن ها مي داريم و عمر و انرژي خود را به پاي آن ها هدر مي دهيم .

    فرض كن تمام بازار رازير پا بگذاري تا زيبا ترين لباس را بخري و بعد آن را با افتخار بپوشي و دائما از آن مواظبت كني اين گونه تو به آن لباس علاقه پيدا كرده اي .اما وقتي برادر كوچكترت با شيطنت روي لباست خودكار مي كشد عصباني مي شوي و سرش فريادمي كشي .
    آرزوي خريدن مبل جديد را در سر مي پروراني . به همسرت پيشنهاد مي دهي كه براي خريد اقدام كند . اما اوبي تفاوت مي گويد : »فعلا همين مبل ها خوب است »تو غمگين مي شوي .
    وقتي مي خواهي به عروسي بروي و دوست داري زيبا ترين فرد در آن جا باشي با خراب شدن مدل موها يت غمگين مي شوي .

    اما وقتي برايت لباس , فقط و فقط مفهوم پوشش را داشته باشد و نه تفاخر , ارزش آن را نمي يابد كه به خاطر خراب شدنش عصباني شوي .
    وقتي به مبل به عنوان يك وسيله براي زندگي نگاه كنيم , نه براي پز دادن يا آبرو داشتن , آن وقت آن مبل ارزش آرزو كردن نمي يابد .

    اين ها همه دل نهادگي اند. دل نهادگي به چيزهاي بي ارزش.
    خوب به اطرافمان نگاه كنيم !به چه چيزي بيش از همه علاقه داريم .؟!خانه , همسر , فرزند,تحصيلات ,شغل ,جواهرات , اتومبيل , خودمان (احترام و توجه ديگران نسبت به ما)يا شهرت ؟!
    اگر روزي اين ها از تو گر فته شود چگونه خواهي شد ؟مسلما غمگين .
    پس چاره چيست ؟چاره ي اين غم ها چيست ؟
    يك چيز ! وآن دل نبستن است .بيايد كمي به زندگي دقت كنيم و ببينيم در دلمان چه علاقه منديهايي نهفته است ؟
    اگر آن علاقه مندي باقي ست آن را نگه داريم و اگر فاني ست آن را از دلمان بيرون كنيم .كه جا را براي «باقي »تنگ كرده اند .
    باور كن وقتي چنين كنيم غم هايت از بين مي رود . آن وقت به جاي اين غم ها غم هاي تازه اي به دلت خواهد نشست كه هم غم است و هم شادي.

    ديگر دغدغه ي تو اين است كه چگونه راه درست راطي كنم؟
    ديگر غم تو اين ميشود كه چرا به همسايه ي گرسنه ام كمك نكردم؟

    يادت مي آيد كه به خاطر گم شدن عروسكت گريه مي كردي؟حالا ديگر به خاطر آن گريه نمي كني.چون ديگر آن عروسك برايت اهميت ندارد .اما شايد به خاطر اينكه همسرت تورا دوست ندارد گريه كني ؟!چه فرقي كرده ؟هيچ!فقط دغدغه ات بزرگ شده .

    بياييد دغدغه هايمان را بزرگتر از اين كنيم.خيلي بزرگ .به اندازه ي چيزي كه مطمئن باشيم هميشه مال ما خواهد بود . به اندازه ي چيزي كه عذاب آور نباشد بلكه شعف آور باشد .
    مثل محبت خدا . وقتي عاشق خدا شدي ديگر برايت اهميت ندارد كه همسرت دوستت دارد يا نه .چون دغدغه ات بزرگ شده .تنها كاري كه مي كني اين است كه فقط به خاطر خدا همسر خوبي باشي.وقتي غم عشق بيايد غم هاي ديگر مي روند .غمهايي كه فقط عذاب آور بودند. اما عشق با بقيه ي غمها فرق دارد .غم عشق فقط رنج آور نيست بلكه شادي آفرين است.

    غم عشق ,رنج و لذت را با هم دارد.به طوري كه اگر از عاشقي بپرسي:"آيامي خواهي غم عشق را از دست بدهي " مي گويد" هرگز"
    ببين اين غم چه مي كند ؟همه ي غمها را از دلت مي شويد .پس آيا ارزش به دست آوردن ندارد؟

    بياييد دست به كار شويم.!!!

    [/color]
    http://www.hamdardi.net/thread-7820-post-83054.html#pid83054

  6. 9 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (دوشنبه 22 تیر 88)

  7. #134
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط غریب آشنا

    پس جهل امروز چیست؟!!
    جهل امروز ، فلج شدن قدرت استدلال آدمی در زیر بمباران اطلاعات و دانش هست.
    جهل امروز، خانه نشین شدن تدبر و تفکر انسان هست و حاکمیت انبوهی از مطالبی که عمق آنها معلوم نیست.
    جهل امروز یعنی غلبه سطحی گرایی بر ژرف اندیشی هست.
    جهل امروز یعنی قطع مسیر تبدیل دانش به آگاهی . یعنی آنقدر در کاسه سر ما خروار خروار مطالب می ریزند که ذهن را قدرت تحلیل و بررسی دقیق نیست.
    جهل امروز عجله هست. گذشتن از زمان حال هست، بدون اینکه زندگی کنیم یا زندگی را بفهمیم.
    و چون سریع می گذریم در کسالت و افسردگی دیروزی هستیم که گمان می بریم با نشاط بودیم.
    چون می خواهیم سریع بگذریم. در تب و تاب فردایی هستیم که قرار است به بی محتوایی امروز بگذرد.
    جهل امروز یعنی مرور صدها پست و تاپیک در یک تالار و صدها تالار، بدون اینکه حتی یکی از آنها برایمان درونی شده باشد یا از مرز حرف گذشته باشد.
    جهل امروز یعنی قلم فرسایی کردن و حرف زدن از مذهب، فلسفه، جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی و ... بدون اینکه در هیچ کدام از آنها تبحر و تخصص داشته باشیم و عمق و جوانبش را بشناسیم. بدون اینکه این دانسته ها را در ذهن خود تحلیل کنیم و بپزیم. بدون اینکه به نتیجه نو و جدیدی دست یابیم و بدون اینکه در زندگی پر غصه خود به کار گیریم.
    جهل امروز چنان بلایی به سر ما می آورد که علیرغم داد سخن دادن در مورد هر علمی ، خود در گل مانده ایم. در حالیکه دستمان درازست که دست افتادگان را بگیریم. پای خودمان تا کمر در باتلاق بی هویتی فرو رفته است.
    انسان امروز خود اسیر کثرتهایی هست که بر سو خود آوار کرده است. فشارهای فزاینده ای که خودش آنها را درست کرده است و اکنون زیر آن مانده است.
    انسان امروز پیوسته یا در حال حفظ طوطی وار جملات و مطالب هست یا در حال نشخوار و سخنرانی مفاهیمی هست که غیر از اصواتشان ، هیچ نمی داند.

    انسان امروز با سکوت و تعقل بیگانه هست. و دغدغه های رو به تزاید او فقط شامل ابزار و موقعیت های دست ساز خودش هست. الیناسیون واژه ایست ملموس. از خود بیگانگی فریاد ناشنیده انسان امروز است.

    و حالا وقتی آدمی جهل نوین خود را شناخت، مشکل دومش آغاز می گردد. چگونه سکوت کند ، و چگونه تفکر کند و به چه بیندیشد.
    احساسهای لگد کوب شده آدمی در زیر تکنولوژی و رفاه زدگی ، فرصت تعمق آدمی را به نفع خود مصادره می کند. تنهایی هایمان پر از خیال و وهم و احساسات و تخیلات می شود. و نام تفکر را یدک می کشد.

    انسان امروز، درست اندیشیدن را نمی داند. هدفمند نگریستن را تجربه نکرده است. او نه از خود که از هدف و از راهش نیز بیگانه است.
    انسان امروز دردمندتر از همیشه و تنها تر از همیشه هست.
    اشکهای امروز ما را تسکین نیست. و شانه بی کینه و صادقی را برای اشک ریختن نمی یابیم.

  8. 3 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (جمعه 02 مرداد 88)

  9. #135
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    213
    Array

    RE: نت برداری از همدردی


    anosh نوشته::

    با سلام خدمت دوستان

    به نظر این حقیر ز آنجا که این بحث مربوط به حوزه ی اخلاقیات است ودر حوزه اخلاق تمام تعاریف –بطور مثال خوبی ،بدی ، وفاداری ، صداقت ، خیانت و....- تنها مفاهیمی نسبی بوده که بستگی مسقیم به شاخصی دارد که در تعاریف واژه های اخلاقی از آن استفاده میکنیم.لذا خیانت تعاریف متفاوتی دارد و این بستگی به دیدگاه و چارچوب های اخلاقی شما دارد.

    مثلا یک عمل ممکن است برای شما خیانت باشد ولی برای دیگری نباشد.شاید چیزی که برای شما فاجعه است برای دیگری نباشد.شما نمیتوانید احساس کسی که معتقد است به او خیانت شده را درک کنید.
    آیا طبق تعاریف دوستان کسی هست که تا به حال به همسرش خیانت نکرده باشد؟آیا میشود که در طول زندگی خیال مرد یا زنی در ذهن ما وارد نشده باشد؟منظورم لزوما تصورات جنسی نیست.هر تصوری؟حتی هوس هم کلام شدن با کسی غیر از شریک زندگی؟
    خیانت برای هر کس مرز متفاوتی دارد که البته طبق تعریف من:


    " عملی که زوجین را از زندگی مشترک،چارچوب های بین فردی و تعهدات زناشویی دور کند و عدم اطمینان را در هر یک ایجاد کند
    "

    خیانت همسر یا خیانت به همسر:تعریف خیانت

  10. #136
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط نقاب
    همیشه در این فکر بودم که "مگر کسی هست"!!!

    امروز هم فکر می کنم ولی "به کسی" نه........به "کسم"!!!

    "کسم" یعنی خودم......و خودم یعنی همان کسم.
    بارها صداها را شنیده ایم ولی باور نکرده ایم هر صدایی شنیدنی و هر گوشی پذیرفتنی نیست.

    یادگرفته ایم بگویم تا جایی که صدایمان را بشنوند .....اما آیا به یاد داریم که می توانیم بشنویم و "سکوت" کنیم.

    انسان در همه حال محتاج شنیدن خبرهای خوب است.....ولی اگر محتاج شنیدن خبرهای نیک هستیم و منتظر معجزه......باید "درجا زدن" را بیاموزیم.

    "درجازدن" ....؟؟؟>>اری!!! یعنی باید در صفحات انواع کتاب های روان شناسی .. خودشناسی....آرامش بخشی....و.... غرق شویم .در صورتی که .....

    اگر خواهان تغییر هستیم باید برخیزیم و حرکت کنبم و یک لحظه هم نمانیم.

    صداها شنیده می شوند ولی شنوایی انسان قادر نخواهد بود سخنان تکراری را دوباره پردازش و قبول نماید. تنها می شنود ولی تجزیه و تحلیل......!!!هرگز
    پس اگر قدری تمرکز کنیم متوجه خواهیم شد این صداها نیستند که شنیده می شوند بلکه شنیده ها هستند که تبدیل به صدایی می شوند و در ادامه راه این صداها ..عملی را به دنبال دارند....عملی که نیک است در "سکوت" نیز به حیاتش ادامه می دهد اما عمل...
    بنابراین صدایی شنیده خواهد شد که برخاسته از "تغییر" باشد و اما "تغییر"؟؟؟


  11. 5 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (سه شنبه 13 مرداد 88)

  12. #137
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    ani چقدر دوست داشتنی و قوی هستید. من شما رو "معلم" خودم می دونم، چون می دونم اینها فقط حرف نیست!

    نقل قول نوشته اصلی توسط ani
    آرامش در درون من است . هيچ واسطه و رابطه اي ندارد . ريشه يابي مسائل و مشكلات به من آرامش مي دهد . منبع و منشا مشگل را كه شناسايي مي كنم به شكل غريبي آرام مي شوم . يا به طور مثال وقتي كسي مرا ناراحت كرده به واسطه شناسايي ريشه هاي رفتاري اش او را درك و نتيجتا مي بخشم ويا در حالتهاي خاص فاصله لازم را ايجاد مي كنم تا دست به اذيت و آزار هم نزنيم . اگر هم مشگلات مربوط به مسائل غير پايدار باشد همين غير پايداري و تغيير و باور به تغيير شرايط به نحوه قابل توجهي مرا آرام مي كند . نكته ديگر اينكه باور دارم هيچ غمي براي ناراحتي انسان پديد نمي آيد مگر با انگيزه ي آموزش و ياد گيري . من عاشق يادگيري هستم حتي اگر درسها سخت و امتحان مشگلي پيش رو داشته باشم .

    مشکلات چه از نوع پايدار و غير پايدار انسان را بزرگ مي كند و من بزرگ شدن را دوست دارم .

  13. 5 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (شنبه 19 دی 88)

  14. #138
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 بهمن 00 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1387-1-30
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    26,364
    سطح
    97
    Points: 26,364, Level: 97
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 986
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 1,607 در 499 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط roya
    در زندگی هر انسانی چهار وضعیت وجود دارد که هر کسی در وضعیتی قرار می گیرد و نسبت به آن وضعیت در بزرگسالی عمل می کند.

    چهار وضعیتی ( حالتی) که در شما وجود دارد:
    1. من خوب نیستم ، شما خوب هستید.
    2. من خوب نیستم ، شما خوب نیستید .
    3. من خوب هستم ، شما خوب هستید .
    4. من خوب هستم ، شما خوب هستید .

    در وضعیت من خوب نیستم – شما خوب هستید. برای همه انسانها در هنگام تولد رخ می دهد. زمانی که تو به دنیا می آیی کودکی هستی که هیچ قدرتی و توانایی برای زنده ماندن نداری .مادر به تو شیر می دهد ، مراقبت می کند، امنیت برایت فراهم می کند ، پدر وسایل بقای تو را ایجاد می کند ، و هر دو ، تو را نوازش می کنند به دلیل همین ناتوانی تو به نتیجه می رسی که خودت نمی توانی خود را نوازش کنی و احساس می کنی که نا توانی و به این احساس می رسی که تو خوب نیستی و آنهایی که در کنار تو هستند و تو را نوازش می کنند خوب هستند.
    البته باید دانست که نوزاد به طور اجتناب ناپذیر نسبت به محیطی که قابل کنترل نیست و بزرگتر ها این احساس را می کند و در مراحل بعد بایل این احساس ناتوانی را از بین ببرد.
    باید بدانید که نوزاد در ابتدا فاقد بدست آوردن یک تصویر واقعی از خود است چرا که او هنوز چیزی نیاموخته و فقط در مقابل دیگران است که می تواند این شناخت را نسبت به خود بدست آورد.

    پس رفتارها ، حرکات ، اشارات ، حرکات و نوازش هایی که از طرف دیگران و مخصوصا والدین انجام می شود باید همان هایی باشد که والدین می خواهند .
    کودک رفتار ها را یاد می گیرد و گاهی برخورد های والدین تا پایان عمر با کودک می ماند یا تاثیر بسزایی در رفتارهای او می گذارد. مثلا علت ضعف در اعتماد به نفس کودک ، احساس حقارت ، خود بزرگ بینی همه ناشی از رفتار های والدین در زمان 5 سال اول زندگی است که قابل حل است .
    تصور دیگر کودک( نوزاد) از این وضعیت:
    1. این احساس را در او ایجاد که او زیر دست دیگران است.(فقط در دوره نوزادی)
    2. احساس شدید به نوازش شدن از طرف دیگران دارد( بیش از اندازه بودن نیز موجب مشکلات دیگر می شود)


    شک نکنیدکه همه ما این دوره را گذرانده ایم.


    دو راه وجود که کودک در مراحل بعدی می تواند نوازش را دائمی دریافت کند

    .1_اگر نوازش کودک دائمی باشد او بر اثر رفتار والدین یاد می گیرد که اگر آرام باشد ، حرفی نزند نوازش می بیند اگر کودک به این نتیجه برسد کودکی گوشه گیر و منزوی می شود تا مورد توجه و نوازش قرار گیرد.
    مثلا کودکی به طریق گریه نتوانسته توجه جلب کند در مراحل بعد خیلی آرام سلام می کند ، تا کسی چند با ر صدایش نکند صدایش را نمی شنود ، از بچه ها کناره می گیرد . وقتی با کسی حرف می زند سرش را نمی تواند بالا بگیرد ( کودکان زیر 3سالی که بیشتر از سه ساعت به اجبار از خانواده جدا شده اند).

    2. در این مرحله کودک یاد می گیرد که پسر بد و شیطون یا دختر بد باشد تا توجه و نوازش را ببیند به این نوع نوازش منفی می گویند یعنی کودک از راه خرابکاری توجه و نوازش دیگران را به طرف خود جلب می کند.
    مثلا:شیشه می شکند ، در را به هم می کوبد ، تف می اندازد. گریه می کند ، دعوا می کند ، پنجول می کشد و....با این کارها او در وضعیت من خوب نیستم قرار می گیرد ودیگران برای ارام کردن او را نوازش می کنند.( اگر کودک بزرگتر شود یا تسلیم می شودو رفتارش را تغییر می دهد یا در نهایت تغییر ناپذیری خودکشی می کند
    ادامه دارد..

  15. 4 کاربر از پست مفید کنجکاو تشکرکرده اند .

    کنجکاو (پنجشنبه 15 مرداد 88)

  16. #139
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    259
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    انتخاب* مسئولیتمدیر همدردی نوشته :
    علت اصلی اینكه ما از انتخابهای مفید طفره می رویم و دوست داریم خودمان را منفعل از محیط و افراد بدانیم،‌اینست كه انتخاب همیشه یك روی سكه هست و آنروی سكه ، مسئولیت هست و ما می دانیم هر انتخابی مسئولیت خاص خود را طلب می كند.
    كسانی كه مرتب دست به انتخاب می زنند و مسئولیت آنرا می پذیرند. پویا، فعال، با انرژی ، با آرامش و رو به رشد هستند، اگرچه ممكن است بعضی انتخابها با رنج همراه باشد، ‌لیكن نتایج پایدار انتخابهایمان همیشه با خود بهره هایی دارد كه انسانها مشتاقانه طلب می كنند
    http://www.hamdardi.net/thread-7994-post-84410.html#pid84410

  17. کاربر روبرو از پست مفید baby تشکرکرده است .

    baby (شنبه 19 دی 88)

  18. #140
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 بهمن 00 [ 10:13]
    تاریخ عضویت
    1387-1-30
    نوشته ها
    485
    امتیاز
    26,364
    سطح
    97
    Points: 26,364, Level: 97
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 986
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran25000 Experience Points
    تشکرها
    1,578

    تشکرشده 1,607 در 499 پست

    Rep Power
    67
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط roya
    من خوب نیستم ، شما خوب نیستید
    در وضعیت قبل گفتیم که چرا نوزاد به نتیجه می رسد که خودش خوب نیست ولی دیگران خوب هستند.

    چگونه کودک از آن وضعیت خارج می شود:
    زمانی که نوزاد به یک سالگی می رسد ، نوازشها کمتر می شود.
    گفتیم که کودک به این نتیجه رسیده که من خوب نیستم – حالا چه شده او در این مرحله از زندگی به این نتیجه دست می یابد که علاوه بر خود ، دیگران هم خوب نیستند؟

    در یک سالگی اکثر کودکان راه می روند و دیگر برای بلند شدن نیاز به مادر ندارند ، دیگر برای رفتن پیش مادر نیاز به گریه کردن برای جلب توجه ندارند. کودک دیگر آن نوزاد کوچولو نیست بلکه او دیگر راه می رود و حتی گاهی خود او با برخورد به اشیائ اطراف خود ناراحت می شود ، از پله می افتد ، به درودیوارمی خورد ، روی مادر می افتد و پدر را از خواب بیدار می کندو...
    به این دلایل کودک نه تنها مقداری از نوازش را از دست داده بلکه تنبیه می شود ؛ در واقع برخی از والدین در این دوره تنبیه های سخت را برای آنها به کار می برند.
    اون کودکی که در سال اول راحت بود دیگر در این دوره نه آن راحتی را دارد و نه نوازش آن موقع را.


    چه موقع این دوره باید خاصیت خود را از دست بدهد؟
    (یعنی کودک نباید نتیجه من خوب نیستم- شما خوب نیستید را تا دوران بزرگسالی با خود داشته باشد)
    تا دو سالگی کودک فرصت دارد که این حس را داشته باشد ؛( والدین باید در این دوره نوازش خود را درست و به جا به کار بگیرند) اگر کودک در سال دیگر همین نتیجه را داشته و والدین نوازشها و رفتار خود را با کودک متناسب با سن او تغییر ندهند رشد بالغ کودک متوقف می شود و فکر می کند که دیگر نوازشی وجود نخواهد داشت .


    کودکی که در این وضعیت قرار گیرد و بزرگ شود:
    او احساس می کند دیگر نوازش وجود ندارد.
    دیگر امیدی وجود ندارد.
    به درون خود فرو می رود و دوست دارد دوباره آن بچه ایی شود که او را نوازش کنندو به او غذا بدهند در نتیجه او به شدت در خود فرو رفته و به فردی تبدیل می شود که در گوشه یک تیمارستان می افتد.
    این کودک وقتی در این وضعیت « من خوب نیستم-شما خوب نیستید» قرار می گیرد حتی اگر اطرافیان و آشنایان هم او را نوازش کند فایده ایی ندارد چرا که او نوازش همه را رد می کند.
    ادامه دارد...

  19. کاربر روبرو از پست مفید کنجکاو تشکرکرده است .

    کنجکاو (شنبه 19 دی 88)


 
صفحه 14 از 31 نخستنخست ... 456789101112131415161718192021222324 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.