نیست نامی غیر او در دست من
ز آن بلندی یافت قدر پست من
نا چشیده جرعه ای از جام او
عشق بازی می کنم با نام او
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
نیست نامی غیر او در دست من
ز آن بلندی یافت قدر پست من
نا چشیده جرعه ای از جام او
عشق بازی می کنم با نام او
سارا بانو (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
وگر دربند نان مانی بیاید یار روحانی
تو را گوید که یاری کن نیاری کردنش یاری
عصای عشق از خارا کند چشمه روان ما را
تو زین جوع البقر یارا مکن زین بیش بقاری
تشکرشده 8,125 در 1,482 پست
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
می شوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغا باز مباش
سارا بانو (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
برکش آن تیغ چو پولاد و بزن بر سرشان
چون ملک ساخته خود را به پر و بال دروغ
همه دیوند که ابلیس بود مهترشان
همه قلبند و سیه چون بزنی بر سر سنگ
هین چرا غره شدستی تو به سیم و زرشان
keyvan (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
نگردد جمع با عادت عبادت
عبادت میکنی بگذار عادت
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو کیستی که من به موج هر تبسم تو
به سان قایق سرگشته روی گردابم
keyvan (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 216 در 84 پست
مینماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
باکم ز ننگ نیست که مستم گرفته اند
داغم از اینکه شیشه ز دستم گرفته اند
مثل من (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
در این تیزاب که چون برگ کاه است
به مشتی گل در او بنیاد کردم
فراموشم مکن یا رب ز رحمت
اگر غیر تو را من یاد کردم
keyvan (شنبه 03 مرداد 88)
تشکرشده 216 در 84 پست
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو
که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
منم ابر سیه اندر شب غم
که روز عید را دلشاد کردم
عجب خاکم که من از آتش عشق
دماغ چرخ را پرباد کردم
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)