ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
چنان زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
چنان زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
دل گرمسار اندر آن تنگ شد
روان و زبانش پر از جنگ شد
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان
زیرا که آن مه بیشتر در ابرها پنهان شود
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
دام دگر نهاده ام تا که مگر بگیرمش
آنکه بجست از کفم بار دگر بگیرمش
آنکه به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گر چه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
هست حریف تو در این رقص باد
باد چو جبریل و تو چون مریمی
عیسی گلروی از این هر دو زاد
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
در کف ندارم سنگ من, با کس ندارم جنگ من
با کس نگیرم تنگ من, زیرا خوشم چون گلستان
پس خشم من زان سر بود وز عالم دیگر بود
این سو جهان آن سو جهان بنشسته من بر آستان
بر اساس آن کس بود کو ناطق اخرس بود
این رمز گفتی بس بود دیگر مو درکش زبان
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
نی ز دریا ترس و نی از موج و کف
چون شنیدی تو خطاب لاتخف
لا تخف دان چونکه خوفت داد حق
نان فرستد و چون فرستاد طبق
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
قدحی بود به دستم بفکندم بشکستم
کف صد پای برهنه من از آن شیشه بخستم
تو بدان شیشه پرستی که ز شیشه ست شرابت
می من نیست ز شیره ز چه رو شیشه پرستم
تشکرشده 10,164 در 2,192 پست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
تشکرشده 6,060 در 1,481 پست
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم من نه برآنم که تویی
من همه در حکم توام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
صبا_2009 (جمعه 20 شهریور 88)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)