به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 18 نخستنخست ... 56789101112131415161718 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 178

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 28 آذر 99 [ 01:10]
    تاریخ عضویت
    1387-2-31
    نوشته ها
    1,208
    امتیاز
    22,636
    سطح
    93
    Points: 22,636, Level: 93
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 714
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteranSocial10000 Experience Points
    تشکرها
    6,336

    تشکرشده 3,618 در 912 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    144
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    مینا عزیز دلم؛ درک میکنم خستگی هات رو؛ درک میکنم چقدر ناراحتی و دلت میخواد که بری جایی از این دنیا که به غیر از آرامش اون جا چیزی نباشه!
    درک میکنم که دلت میخواد جایی باشی که احساس امنیت و عشق داشته باشی و همسرت عاشقانه دوستت داشته باشه! نوازشت کنه و محبتی رو که دوست داری ازش دریافت کنی!
    اما!
    مینا جان باور کن که هیچ مردی توی این دنیا؛ سر هیچ و پوچ و صد البته الکی بلند نمیشه که سر زنش رو بکوبه به زمین!
    تو و همسرت هر دو خسته اید! اون هم خیلی زیاد! و روز به روز این فرسودگی داره تو و البته همسرت رو از بین میبره!
    از روزی که شما وارد این تالار شدید؛ توی زندگیتون حرفی از زدن و دعواهایی که توش برخوردهای فیزیکی باشه؛ نبوده! یه سری به دلنوشته های اولین روزهای ورودت به تالار بزن!
    اما امروز که شما به تالار سر میزنید دارید از برخوردهای فیزیکی تندی که بین تون اتفاق افتاده میگید!
    زندگیتون داره رو به افول میره و شما همچنان نشستید! البته نه؛ مطمئنا اون قدر موقع عصبانیت از لحاظ روانی به همسرتون فشار میارید و به دست و پاش می پیچید که این اتفاق میافته!
    میخواید کم نیارید! میخواید تلافی همه ی این روزهایی که احساس میکنید دارید عذاب میکشید رو در بیارید! میخواید بگید که من تمام این روزها تحملت کردم و عشقی بین مون نیست!
    مینا میشه واقعا نقش خودت رو حتی لحن و بیان و کلماتی رو که خودت داشتی؛ توی آخرین دعوات با همسرت؛ برامون بگی؛ نه فقط اون اتفاقی که افتاده؟
    بینید همه ی این حرفهایی که زدم؛ فقط احساسی بود که از بین نوشته هاتون گرفتم؛ نمی دونم تا چه حد درست و تا چه حد غلطه! اما میخوام که خوب به اتفاقاتی که اخیرا رخ داده؛ فکر کنی و برنامه ی زندگیت رو بگیری دستت!

  2. 3 کاربر از پست مفید del تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 24 مهر 90)

  3. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    نمی دونم والا چی بگم. مخ من داره سوت میکشه. اون به خاطر این که دیده بود مقصره، داشت جبران میکرد و خوب هم عمل کرده بود؛ اما خب چه دلیلی داره که همین جوری الکی سرت را دو بار بزنه به زمین.
    اولا که یه دکتر برین حتما و یه چک آپ کنین. ثانیا، بیایین ماجرا را کامل و بدون نقص بگین. این که چی گفت و شما چی گفتید و در مورد چی بحث کردین که اون این کار را کرد. ماجرا را کامل و بدون نقص بگین تا ببینیم واقعا چیز خاصی باعث این مسئله شده یا این که همسر شما دیگه داره بیش از حد غیر مسئولانه عمل میکنه.

    فقط حواست باشه ماجرا را کامل بنویسی و یه دونه واو هم جا نگذاری.

  4. 2 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (شنبه 23 مهر 90)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    تسوكه جون من چند وقت پيش فكر مي كردم تمام تقصيرها با ميناست. ولي دوتا پست اخير مينا (خوردن قرص و كوبوندن سر مينا به زمين) من را به فكر فرو برده كه همسر مينا هم در هنگام عصبانيت تعادل رواني اش را نمي تونه حفظ كنه.

  6. کاربر روبرو از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده است .

    ليلا موفق (شنبه 23 مهر 90)

  7. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    گفت: یادته یه بار گفتی بیا فقط یکی از ایرادای هم بگیم و یه هفته روش کار کنیم حالامن دوتا از ایرادای توروبگم؟
    با خنده گفتم باشه بگو پس من چی؟
    گفت: من که ایرادی ندارم!!!
    ایول اعتماد به نفس.
    باشه تو هم یکی رو بگو.
    خیلی خودتومقایسه میکنی با دیگران و حسودی یکی هم اینکه غیبت میکنی.من موندم چرا نماز خوندنت رفتاراتو اصلاح نمیکنه
    گفتم ببین یه چیزی رو صادقانه بهت بگم اگه از باحجاب بودن من انقدر خوشت نمیومد وتشویقم نمیکردی شاید تو این جامعه ای که ماداریم منم خیلی حجابمو رعایت نمیکردم و جوگیر میشدم اما برخوردای تو خیلی تونسته منو از این نجات بده،حالا هم ازت خواهش میکنم هروقت دیدی دارم حسودی میکنم و یا غیبت میکنم بهم هشدار بده یادم بیار" مینا قرارمونو یادت نره"
    پس چرا چادر نمیپوشی؟
    آخه من اصلا یاد ندارم چادرسر کنم.چادر کردنم باعث میشه بیشتر حجابم بره کنار.تازه درسته من چادر نمیپوشم اما حجابم کامل کامله.گفته بودم بهت چادری نیستم نه؟(اینو هم بگم که خونواده خود ایشون کاملا بیحجابند و یکی از شرطای من زمان ازدواج همین رعایت حجابم بود)
    اما من همیشه دوست داشتم چادر سرت کنی.(اینو اصلا اون روزا بهم نگفت وگرنه شاید من قبول نمیکردم)
    خوب حالا من بگم؟
    بگو
    تو که انقدر خووبی تازه الانم میخوای کمک کنی من تغییر کنم،البته پیشنهاده ها باز دعوام نکنی خودت گفتی بگو،چون تو از نماز یادم اوردی، نماز صبحتم بخون.به خدا نمیدونی چه کیفی داره آدم از خواب شیرینش بزنه پاشه صورتشو بشوره و نماز بخونه به نظر من باارزشترین نمازه.
    نه من قبول ندارم نماز صبح و روزه خودآزاریه!!! بعدشم دیگه خوابم نمیبره.
    نه اتفاقا بعد از چند وقت عادت میکنی،تازه خدا هم کمکت میکنه،حالا روزه تو نمیتونی بگیری خوب یه چیزی چون نباید واسه بدن آدم ضررداشته باشه اما نماز صبح این طوری نیست.تازه سوره مزملو معنیشو خوندی درمورد نماز شبه.حالا ما نماز شب نمیخونیم نماز صبحمونو که بخونیم دیگه،حالا خود دانی من فقط میخواستم یاداوری کنم.به قول مامان هرکسی رو تو قبر خودش میزارن.هر طور راحتی.فقط یه پیشنهاد بود بگذریم.(البته کلا نمازای دیگشم هر وقت حال داره میخونه من ترسیدم اینو بگم)
    مگه همه چی به نمازه،الان تو که خیلی مقیدی خیلی آدم خوبی هستی؟
    نه اصلا به نماز نیست خیلیا نماز نمیخونن اما آدمای خوبی هستن.کسایی هم که نماز میخونن اما رفتارشون بی عیب نیست نمازشون خیلی واقعی نیست.از تذکرت خیلی ممنونم تلنگر خوبی بود واسم باید فکر کنم چرا نمازم واقعی نبوده که رفتارمو درست کنه.بازم مرسی حتما بهش فکر میکنم.
    از اتاق رفت بیرون با ناراحتی و عصبانیت زیاد!!!!
    (منم اشتباه کردم)رفتم دنبالش،گفتم :عزیزم من که حرف بدی نزدم باز چرا بهم ریختی؟ صدبار که گفتم فقط یه پیشنهاد بود و حتی بوسیدمش.محکم هلم داد یه طرف دیگه و گوشاشو مثله بچه ها گرفت تا صدامو نشنوه!!!(من فقط دوست نداشتم ناراحت باشه و دوباره اوضاع بهم بریزه،همین.مگه من چی کارکرده بودم؟ مگه چی گفته بودم.نهایت سعیمو کرده بودم که خیلی روانشناسانه حرف بزنم.خیلی رفتاراش بچگانس.ای بابا این همه مراعات کردم اینم از آخرش!)
    گریم گرفت و رفتم تو اتاق با خودم گفتم خیلی دیوونه ای ،میمیری حرف نزنی میدونی که بگی بالا چشت ابرویه دعواس،خاک توسرت شه حرف نزن دیگه ،چه توقعاتی داریا آخه تو همون روز اول نفهمیدی حتی باباش نماز نمیخونه(آخه اصلا منظوری نداشتم و تمام سعیمو کرده بودم بدجوری تو ذوقم خورده بود و ناراحت و عصبانی بودم).
    هزارتابدوبیراه به مامان بابای من گفت،بغضمو قورت میدادم و سرمو زیر پتو کرده بودم گریه میکردم. ساکت بودم چون خودمو مقصر میدونستم نباد یک کلمه از بابش میگفتم.
    یه دفه پتورو از رو صورتم داد کنار و آب دهنشو انداخت رو صورتم گفت حالا خوب شد منم کارتو تلافی کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!
    یقه لباسمو گرفت و بلندم کرد باهم گلاویز شدیم یه دفه ولم کرد محکم خوردم رو زمین ،سرم بدجور صدا داد دوباره بلندم کرد از گلوم گرفت و محکمتر از دفه قبل انداختم رو زمین و..................
    کمرم سرم دستم همه جای بدنم درد میکنه.
    حالم خیلی بد شده بود اما میگفت داری ادا درمیاری!
    .
    .
    .
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  8. کاربر روبرو از پست مفید آفتاب همدرد تشکرکرده است .

    آفتاب همدرد (شنبه 23 مهر 90)

  9. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    اولا من بهتون تبريك ميگم كه اين قدر عشقولانه هاي خوبي دارين و بعدا هم به هر دوتون تسليت ميگم كه اين طور لحظات قشنگتون را خراب ميكنين. يه جورايي هم شاخ درآوردم كه چطور آخر اون ماجراي قشنگ كه مي تونست يهست بشه براي تاپيك "خاطرات قشنگ و عاشقانه ي من و همسرم" شده يه دلخوري ديگه.
    خب حالا ميشينيم و همگي با هم اين سناريو را تحليل كنيم تا ببينيم هر كي چقدر مقصر بوده است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    از اتاق رفت بیرون با ناراحتی و عصبانیت زیاد!!!!
    اولا اگر اون جوري منطقي گفتي كه نبايد اين قدر ناراحت ميشد. مطمئني چيزي جا نيانداختي. اگر واقعا همه چي همين بود كه تا اين جا شوهرت مقصر بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    (منم اشتباه کردم)رفتم دنبالش،گفتم :عزیزم من که حرف بدی نزدم باز چرا بهم ریختی؟ صدبار که گفتم فقط یه پیشنهاد بود و حتی بوسیدمش.محکم هلم داد یه طرف دیگه و گوشاشو مثله بچه ها گرفت تا صدامو نشنوه(من فقط دوست نداشتم ناراحت باشه و دوباره اوضاع بهم بریزه،همین.مگه من چی کارکرده بودم؟ مگه چی گفته بودم.نهایت سعیمو کرده بودم که خیلی روانشناسانه حرف بزنم.خیلی رفتاراش بچگانس.ای بابا این همه مراعات کردم اینم از آخرش!)
    قبلا هم گفتم كه هر وقت ناراحتين، سعي كن از هم فاصله بگيرين. وقت براي عذرخواهي كردن هست. اگر نمي رفتي جلو، بهتر بود. ميگذاشتي واسه يه ساعت ديگه. اما باز هم بيشتر شوهرت مقصر بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    ساکت بودم چون خودمو مقصر میدونستم نباد یک کلمه از باباش میگفتم.
    چرا؟ مگه نسبت به باباش خيلي حساسه؟ مگه تو در مورد باباش چي گفتي؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    یه دفه پتورو از رو صورتم داد کنار و آب دهنشو انداخت رو صورتم گفت حالا خوب شد منم کارتو تلافی کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!
    !!!!!! واقعا از ايشون بعيده.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    یقه لباسمو گرفت و بلندم کرد باهم گلاویز شدیم یه دفه ولم کرد محکم خوردم رو زمین ،سرم بدجور صدا داد دوباره بلندم کرد از گلوم گرفت و محکمتر از دفه قبل انداختم رو زمین

    چون كه ميگي با هم گلاويز شديم، به نظرم ميرسه كه اين جا شما هم يكي زدي و دو تا خوردي. بنابراين از اين جا به بعدش هر دو مقصريد. اما در كل ماجرا 30 درصد شما و 70 درصد شوهرت مقصره. شما بايد اون موقع كه ناراحت شد نمي رفتي سراغش. در ضمن وقتي ديدي كه هنوز رابطه تان در حدي خوب نيست كه بتونه انتقاد تو رو تحمل كنه، نبايد الكي ازش انتقاد ميكردي و مثل برنامه مون، انتقاد از شوهرت را ميذاشتي براي فصل سوم. اما در مورد شوهرت كه همه ي رفتارش بد و غير قابل قبول بود. اما من نمي تونم رسما اعلام كنم كه شوهرت مشكل اعصاب و روان داشته باشه. به نظرم به يه دعواي بچه گانه بيشتر شبيه بود.

    اين نظر من بود، تا ببينيم كه نظر دوستان چيه.

  10. کاربر روبرو از پست مفید tesoke تشکرکرده است .

    tesoke (یکشنبه 24 مهر 90)

  11. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    88
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    نقل قول نوشته اصلی توسط tesoke
    اولا اگر اون جوري منطقي گفتي كه نبايد اين قدر ناراحت ميشد. مطمئني چيزي جا نيانداختي. اگر واقعا همه چي همين بود كه تا اين جا شوهرت مقصر بود.

    آره مطمئنم.از همون روز اول همین طوری بود.اگه هزارتا خوبی ازش بگی وبعد یه انتقاد کنی،تعریفاتو نقشه میدونه وانتقادتو هم ایراد میبینه.همیشه هم تا نظرتو بگی که مخالف نظرش باشه شدیدا ناراحت میشه.همیییییییییشه همین بوده.


    چرا؟ مگه نسبت به باباش خيلي حساسه؟ مگه تو در مورد باباش چي گفتي؟
    آره نسبت به خونوادش خیلی حساسه.کوچکترین حرفی بزنی داغ میکنه و آمپرش میره بالا.گفتم که آخه مگه مامان و باباش نماز میخونن که تو از این توقع داری.

    چون كه ميگي با هم گلاويز شديم، به نظرم ميرسه كه اين جا شما هم يكي زدي و دو تا خوردي.
    نه من تا بعد از اینکه سرمو کوبوند اصلا نزدم .
    آقای تسوکه ممنونم ازتون اما ببینین من صبح ساعت 6.5 از خونه میرم بیرون و اونم شبا بعداز ساعت نه میاد خونه.میخوام از این به بعد وقتی اومد من دیگه خوابیده باشم تا اصلا همونبینیم. اتاقامونم از همدیگه جداس، کاری هم به کار همدیگه نداریم.نه اون واسه من چیزی میخره و نه من واسه اون چیزی درست میکنم .فقط یه همزیستی مسالمت آمیز.
    میخوام یاد بگیرم که دیگه نه خندم به خنده اون وابسته باشه و نه گریم به گریش.
    رفتم گروهمم تغییر دادم تا روزایی که اون تو دانشگاه ما کلاس داره من نباشم.انقد تو دانشگاه مثل جنتلمنا برخورد میکنه که حرصم درمیاد.
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  12. #7
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 20 دی 91 [ 15:50]
    تاریخ عضویت
    1389-3-20
    نوشته ها
    614
    امتیاز
    10,182
    سطح
    67
    Points: 10,182, Level: 67
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 268
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,396

    تشکرشده 2,459 در 516 پست

    Rep Power
    79
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    آره مطمئنم.از همون روز اول همین طوری بود.اگه هزارتا خوبی ازش بگی وبعد یه انتقاد کنی، تعریفاتو نقشه میدونه وانتقادتو هم ایراد میبینه.همیشه هم تا نظرتو بگی که مخالف نظرش باشه شدیدا ناراحت میشه.همیییییییییشه همین بوده.
    خب همون طوري كه تو هنوز علاقه ي اونو به خودت باور نداري، اون هم همين طوره.تو هم فكر ميكني اون از محبتش يه نقشه داره و مادرش از دعوت نكردنت يه نقش داره و ... اون همين طوري فكر ميكنه. هر دوتون به محبت همديگه شك دارين و اين طبيعيه. شايد دز آينده كه رابطه تون بهتر شد، اين شك ها از بين بره.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    چرا؟ مگه نسبت به باباش خيلي حساسه؟ مگه تو در مورد باباش چي گفتي؟آره نسبت به خونوادش خیلی حساسه.کوچکترین حرفی بزنی داغ میکنه و آمپرش میره بالا.گفتم که آخه مگه مامان و باباش نماز میخونن که تو از این توقع داری.
    شوهرت شنيد كه گفتي: اين. خب اين كه براي اشاره به اشيا استفاده ميشه. يعني چي اين؟ مگه جارو دستيه كه ميگي اين؟ شنيد كه گفتي اين؟
    به نظر من لفظ حرف زدنت هم توي اين جمله بد بود. بدجوري پدر و مادرش را انتقاد كردي. اين شما نيستي كه بايد براي پدر و مادرش تعيين كني كه نماز بخونن يا نه. اگر دقيقا همين جمله را بكار بردي كه به نظرم لفظ جمله ات تحقير آميز بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    چون كه ميگي با هم گلاويز شديم، به نظرم ميرسه كه اين جا شما هم يكي زدي و دو تا خوردي. نه من تا بعد از اینکه سرمو کوبوند اصلا نزدم .
    آهان پس شما بعد از اون زدي. كلا زن و شوهر دست بزن دارين. خيلي به هم شبيه هستين، چرا پس تفاهم ندارين. از اون جايي كه شما هم زدين، بنابراين من اون نسبت 70 به 30 قبلي را تغيير ميدم و ميگم كه 45 درصد شما مقصر بودين و 55 درصد شوهرتون.

    نقل قول نوشته اصلی توسط آفتاب همدرد
    آقای تسوکه ممنونم ازتون اما ببینین من صبح ساعت 6.5 از خونه میرم بیرون و اونم شبا بعداز ساعت نه میاد خونه.میخوام از این به بعد وقتی اومد من دیگه خوابیده باشم تا اصلا همونبینیم. اتاقامونم از همدیگه جداس، کاری هم به کار همدیگه نداریم.نه اون واسه من چیزی میخره و نه من واسه اون چیزی درست میکنم .فقط یه همزیستی مسالمت آمیز.
    میخوام یاد بگیرم که دیگه نه خندم به خنده اون وابسته باشه و نه گریم به گریش.
    رفتم گروهمم تغییر دادم تا روزایی که اون تو دانشگاه ما کلاس داره من نباشم.انقد تو دانشگاه مثل جنتلمنا برخورد میکنه که حرصم درمیاد.
    چند تا پست قبلي خانم ليلا موفق گفت كه به نظرم شوهر ميناچ نمي تونه تعادل رواني اش را حفظ كنه. بعد كه ماجرا را گفتي، ديديم كه 30 به 70 شما هم مقصري و حالا كه بيشتر قضيه را شكافتي؛ ديدم كه 45 به 55 مقصري. بنابراين:
    اولا كه هر دوتون در اين ماجراها مقصريد و شما هم بي تقصير نيستي. فقط اولش ماجرا را جوري تعريف ميكني كه آدم فكر ميكنه تو يه پري دريايي هستي كه توي چنگال يه ديو گير كردي.
    ثانيا حالا كه هر دو مقصريد، ديگه اين قهر كردن ها به نظرم به صلاح نيست. زندگي مسالمت آميز يعني چي؟ به هم كار نداشتن يعني چي؟ اين رفتارها درست نيست. بهتره حالا كه هر دو مقصر بوديد دوباره هم فراموش كنين و سعي كنين دوباره بهتر به هم نزديك بشين. بالاخره اين پرو‍‍ژه ي سخت جواب ميده.
    راستي از كي اتاقتون از هم جداست؟[/size] جدا از هم مي خوابين؟


  13. 2 کاربر از پست مفید tesoke تشکرکرده اند .

    tesoke (دوشنبه 25 مهر 90)

  14. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    مينا مردها در بدترين شرايط و حتي اگه خانوادشون جنايتكار و قاتل هم باشند و اين را هم بدونند. باز هم حق را به خانوادشون مي دهند و اجازه نمي دهند زنشون كوچكترين توهيني به خانوادشون بكنه. و اگه زن توهين كنه تا حد مرگ عصبي مي شوند و ديگه نمي فهمند دارند چيكار مي كنند. (نمي دونم حكمت اين موضوع چيه؟!)

    ولي از وقتي توي زندگيم اين موضوع را درك كردم زندگيم خيلي آروم شده و توي زندگيم خيلي جلو افتادم. گفتم به تو هم بگم عزيزم.


  15. 2 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    ليلا موفق (یکشنبه 24 مهر 90)

  16. #9
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 اسفند 93 [ 14:25]
    تاریخ عضویت
    1390-3-29
    نوشته ها
    1,107
    امتیاز
    8,928
    سطح
    63
    Points: 8,928, Level: 63
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 122
    Overall activity: 33.0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,038

    تشکرشده 2,035 در 738 پست

    Rep Power
    128
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    تسوكه نوشته:
    راستي از كي اتاقتون از هم جداست؟ جدا از هم مي خوابين؟



    مينا مي تونم به جرات بگم اگه اين مشكل را حل كني 75 درصد مشكلاتت حل مي شه.

    اگه من اينكار را مي كردم همسرم هر روز سرم را مي كوبوند به زمين.

    وظيفه اصلي زن در مقابل مرد فقط و فقط تمكين است و لا غير.

  17. 2 کاربر از پست مفید ليلا موفق تشکرکرده اند .

    ليلا موفق (دوشنبه 25 مهر 90)

  18. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 01 تیر 97 [ 15:49]
    تاریخ عضویت
    1390-2-11
    نوشته ها
    1,002
    امتیاز
    17,617
    سطح
    84
    Points: 17,617, Level: 84
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 233
    Overall activity: 18.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    3,189

    تشکرشده 3,297 در 818 پست

    Rep Power
    116
    Array

    RE: تغییر خانم میناچ بر اساس یک برنامه ی مشخص

    وقتی رفتی تو اتاق و شروع کردی به طعنه زدن اونو تحریک کردی و اون اومد و اون کارای بی رحمانه رو انجام داد.ای کاش نمی رفتی دنبالش که هلت بده بعد تو از رو عصبانیت به پدر و مادرش توهین کنی.کاش کاش کاش
    الان هم نمی گم باید فراموش کنی چون هر چقدر هم که مقصر باشی نباید کتک میزد.مقصر بودن شما چیزی از زشتی کارشون کم نمی کنه و باید متوجه شه.اما این تصمیم که داری خیلی سنگینه.اول از همه به خدت ارزش غائل شو و حتی اگه درت هم تموم شد برو دکتر.ثانیا بشین فکر کن و عادلانه قضاوت کن تا وقتی خودتو از اشتباه مبرا بدونی نمی تونی بهترین تصمیم رو بگیری و نتیجش هم می شه اینکه تصمیم می گیری کلا کاری باهاش نداشته باشی

  19. 3 کاربر از پست مفید رایحه عشق تشکرکرده اند .

    رایحه عشق (دوشنبه 25 مهر 90)


 
صفحه 15 از 18 نخستنخست ... 56789101112131415161718 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 98
    آخرين نوشته: شنبه 05 مهر 93, 01:51
  2. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 11 اردیبهشت 93, 09:49
  3. میخوام تغییرکنم...
    توسط tamanna139269 در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: شنبه 29 تیر 92, 22:43
  4. آیا تنها راه نجات زندگی ام تغییر خودم است؟ این تغییر یعنی چی؟
    توسط خاموش در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 فروردین 90, 12:55

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:44 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.