به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 56 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425354555 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 564

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    دومین سالگرد ازدواجمون بود و از مدت ها قبل، تصمیم گرفته بودم یک کلیپ از عکس ها و خاطرات عاشقانه مون درست کنم و بهش هدیه بدم.
    عکسای دو نفریمون... یادگاری ها ... دست نوشته های روز های نامزدی و خلاصه چیز هایی که برای هر دومون پر از خاطره هست ...
    درست کردنش یک ماهی طول کشید. اول اینکه جمع کردن این مجموعه خیلی وقت گیر بود. کار کردن با نرم افزار رو هم که باید یاد می گرفتم. آخر سر هم تنظیم ضرباهنگ موسیقی مورد نظرم با عکس ها و ویرایش افکت هاشون، نفس گیر بود برای منی که اولین تجربه ام بود. اما ارزشش رو داشت...
    اون شب ...
    وقتی داشت حدس می زد چیه این هدیه مرموز و هر حدسی که می زد می گفتم:" اینم توش هست"! ...
    وقتی بهش گفتم" حالا بذار اول یه چیزی نشونت بدم بعد بریم سراغ هدیه" و لپ تاپ رو وصل کردم به تلویزیون و دویدم، کنارش نشستم ...
    وقتی دومین تصویر که پخش شد و برق تعجب رو تو چشاش دیدم ...
    وقتی با سومین تصویر هیجان زده و عاشقانه برگشت نگام کرد و گفت" تو کی اینو درست کردی؟!! "....
    جاهایی که خنده می نشست رولبش و محکم تر بغلم می کرد ...
    وقتی گفت چقدر خوشش اومده و به دلش نشسته ...

    خدا می دونه چقدر شادی دویده بود توی قلبم ...

    اون شب، سرمو که گذاشته بودم روی سینه اش و برای بار دوم کلیپ رو می دیدیم، داشتم به این فکر می کردم که حقیقتا زیباترین موسیقی دنیا، صدای تپش قلب همسرمه ... آخ که چقدر دوست دارم این صدا رو ...



  2. 22 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), آویژه (یکشنبه 19 آذر 91)

  3. #2
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    چند شب پیش تماس گرفتم با همسرم و داشتیم حرف می زدیم که سر یه موضوعی اون جبهه گرفت و یه دفعه عصبی شد .

    من سکوت کردم .

    در حال عصبانیت گفت دیگه هم نه اس ام اس بده به من نه تماس بگیر. چیزی نگفتم. گفت کاری نداری خدافظ.

    تق.گوشی رو قطع کرد .

    من هم در کمال آرامش چون می دونستم یکمی بگذره آروم میشه تنها کاری که کردم نه اس ام اس دادم نه زنگ زدم.

    بعد از یک ساعت خودش دوباره زنگ زد. من هم نه انگار که اون با عصبانیت گوشی را قطع کرده بود با روی باز جوابش رو دادم اون هم حسابی ابراز دلتنگی کرد.


  4. 20 کاربر از پست مفید بی نهایت تشکرکرده اند .

    مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بی نهایت (یکشنبه 19 آذر 91)

  5. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 14:46]
    تاریخ عضویت
    1390-4-05
    نوشته ها
    144
    امتیاز
    2,677
    سطح
    31
    Points: 2,677, Level: 31
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    680

    تشکرشده 721 در 128 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    خيلي دوست داشتم خاطراتمو بر اساس تاريخ بنويسم ولي طاقتم نيومد خاطره ديشب ننويسم
    ديشب با چندتا از دوستان رفتيم بيرون و من كفشاي پاشنه بلندمو به هواي اينكه تو ماشينم پوشيدم دوستان نامردي نكردن وسط راه رفتن بازار ماهم بخاطر كفشام قالشون گذاشتيم رفتيم يه جاي دنج وسط درختا شروع صحبت و خوش وبش كرديم
    وقتي رسيديم خونه شوهري خيلي خسته بود حتي تو ماشين خوابش برد ولي با اين وجود منو بغل كرد و 37 پله بالا اورد

    همسايه ها نميدونستن ساعت 12 شب تو راه پله هل چه خبره؟:



  6. 14 کاربر از پست مفید single تشکرکرده اند .

    single (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92)

  7. #4
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 19 دی 94 [ 18:27]
    تاریخ عضویت
    1390-10-12
    نوشته ها
    633
    امتیاز
    6,328
    سطح
    51
    Points: 6,328, Level: 51
    Level completed: 89%, Points required for next Level: 22
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    2,084

    تشکرشده 1,278 در 497 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    چند روز پیش مریض شده بودم .سرما خوردگی بدی بود . طوری که دور از جونتون انگار تو این دنیا نبودم .تب و لرز شدید تو این هوای گرم .
    همسری قربونش برم خیلی بهم لطف داشت .

    برام مرتب آب پرتغال میگرفت .قرص هام رو سر وقت با آب میاورد بهم میداد .خیلی مراقبم بود .

    حتی نمیذاشت از سر جام بلند شم .همش میگفت تو فقط استراحت کن .غذا هم از بیرون میگرفت که من نخوام فکر آشپزی کنم .
    شب که میخواستیم بخوابیم من خیلی سرفه میزدم میخواستم از اتاق برم بیرون تا همسری از صدای سرفه های من بیدار نشه .ولی اون نذاشت .به من گفت تو بخواب من میرم تو سالن میخوابم .

    خلاصه که عزیزم تا صبح توی سالن روی زمین خوابیده بود تا من راحت باشم .نصف شب هم چند بار از خواب بیدار شد اومد بهم سر زد .
    عزیزم ممنونم به خاطر همه لطفت .

  8. 12 کاربر از پست مفید tamanaye man تشکرکرده اند .

    tamanaye man (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92)

  9. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 20 آذر 94 [ 23:47]
    تاریخ عضویت
    1391-3-22
    نوشته ها
    73
    امتیاز
    3,144
    سطح
    34
    Points: 3,144, Level: 34
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 56
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    257

    تشکرشده 299 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    من در هفته دو روز کلاس نقاشی میرم دو روز هم استخر و یوگا تا ساعت 4 هم سر کارم حالا به نظرتون وقت اشپزی دارم؟
    دیروز ساعت 3 از سر کار رفتم دکتر ساعت 5 کارم تموم شد از مطب زدم بیرون که عشقم زنگ زد تازه از سر کار رسیده بود خونه.گفت بمونم تو مطب تا خودش بیاد دنبالم چون ساعت 6 هم کلاس نقاشی داشتم وسیله هامو میاورد تا برسونم کلاس.بیچاره برس هتی رنگم رو شست و وسیله هامو اورد برد رسوندم تو راه گفتم خیلی گشنه مه جون روزه نبودم بیچاره ایستاد بیسکوییت و اب میوه گرفت نشست تو ماشین تا من خوردم بعد رفت.بعد از کلاس تا من رسیدم خونه اذان رو گفته بودن وقتی رسیدم خونه دیدم حتی افطاری هم اماده ست و سفره رو با هم پهن کردیم.خدایا شکرت که سجاد رو به من دادی چرا که در کنار اون همه چیز اسونه...

  10. 11 کاربر از پست مفید فرشته من تشکرکرده اند .

    فرشته من (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (یکشنبه 23 اسفند 94)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 تیر 93 [ 14:46]
    تاریخ عضویت
    1390-4-05
    نوشته ها
    144
    امتیاز
    2,677
    سطح
    31
    Points: 2,677, Level: 31
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 73
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    680

    تشکرشده 721 در 128 پست

    Rep Power
    30
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    برا ماه عسلمون ما مجبور شدم با قطار بریم :( توی کوپه ی ما یه خانم مدیر مدرسه دخترونه با یه پسر جوون بود اول مسیر اون خانمه (میدونید که مدیرای مدرسه یه ابهت خاصی دارند ) برگشت به من که پیش شوهرم نشسته بودم گفت بیا بشنین روبروی من تا مثلا نامحرما فیس تو فیس نباشن خیلی تو برجکمون خورد آخه ما همیشه یه جای یک نفره رو اشغال میکنیم (انقد بهم نردیک میشینیم ) من جابجا شدم ولی بس با چشم واسه هم پیام میفرستادیم که خانمه بیخیال شد گفت بیا پیش شوهرت بشین باطعنه گفت خدا مهربونترتون کنه از اونجایی که خانمه فضول بود در مورد زندگی و نحوه آشنایی و موقعیتمون پرسید ازمون پرسید چرا انقد زود ازدواج کردید ؟ با خودم گفتم حتما شوهری میپیچونه قضیه آخه دوست نداره پیش غریبه ها چیزی لو بده ولی با تعجب دیدم خیلی با افتخار و مقتدر در حالی که با محبت همیشگیش تو چشام داشت نگاه میکرد گفت : اگه سوژه ایشون نبودن عمرا تن به ازدواج نمیدادم ترسیدم از دستشون بدم!!!
    توی کوپه واسه لحظه ای سکوت برپا شد
    تا شب هم بخاطر این پسره مانتونستیم باهم عشقولانه باشیم ولی وقتی رفتیم بالا که بخوابیم شوهری مدام رو گوشیش چیزی تایپ میکرد واز دور بهم نشون میداد اون کلمات همه ابراز محبت بود بعد که مطمِن شدیم پسر خوابیده متکاشو انداخت رو تخت من و خودشم اومد تا نیمه های شب فیلم نگاه کردیم و صحبت کردیم اون هم مخفیانه و سایلنت

  12. 12 کاربر از پست مفید single تشکرکرده اند .

    footer (پنجشنبه 20 شهریور 93), single (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (یکشنبه 23 اسفند 94)

  13. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 21 تیر 99 [ 21:50]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,339
    امتیاز
    22,823
    سطح
    93
    Points: 22,823, Level: 93
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 527
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran10000 Experience PointsTagger First ClassOverdrive
    تشکرها
    3,264

    تشکرشده 3,442 در 1,036 پست

    Rep Power
    151
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام
    من همسرم چند وقتی روابطمون بد بود
    راستش همسرم ..........
    رفته بودیم خونه عمه شوهرم مهمانی که من اومدم دم در کاری داشتم دنبال کفشام جلوی در می گشتم که دیدم همسرم با مهربونی اومد و بهم گفت کفشاتو اومدی تو برات جفت کردم گذاشتم اونجا تا کثیف نشن

    بعدشم تو همون مهمونی با دخترعمه ها و دختر عموهای همسرم گرم صحبت بودیم که دیدم همسرم میوه به دست داره می اد طرفم و بین این همه ادم داره می ده به من که همه دخترا در اوندن گفتن خدا شانس بده و من هم که خجالت کشیده بودم هی میوه رو به همه تعارف می کردم ولی در دلم هزاران بار قربون صدقه همسر مهربانم رفتم که بهم نشون داد که چقدر براش مهم و با اهمیت هستم
    [align=center]خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد
    بلکه کسی است که با مشکلاتش مشکلی ندارد .[/align]

  14. 16 کاربر از پست مفید eghlima تشکرکرده اند .

    eghlima (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  15. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 25 بهمن 92 [ 22:19]
    تاریخ عضویت
    1391-5-13
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    599
    سطح
    11
    Points: 599, Level: 11
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    162

    تشکرشده 157 در 41 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام راستش من تازه عضو این سایت شدم
    چقد خوبه آدم بتونه خاطراتشو اینجا ثبت کنه تا هیچوقت محبتای عزیزشو فراموش نکنه
    من هنوز تو دوره ی عقدم اواخر شهریور عروسیمه
    نامزدم ساکن یه شهر دیگه س
    من بخاطر مشکل جسمیم نمیتونم روزه بگیرم اما نامزدم که هر روز برا سحری بیدار میشه بهم اس ام اس میزنه و یاد آوری میکنه چقد دوسم داره و براش عزیزم و دیگه نمیتونه دوریمو تحمل کنه
    منم همونموقع بیدار میشم اس ام اس رو میخونم اما از هیجان دیگه خوابم میپره
    خدای خوب و مهربون ممنونم بخاطر لطف بیکرانت

  16. 14 کاربر از پست مفید monayi تشکرکرده اند .

    monayi (یکشنبه 19 آذر 91), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)

  17. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 فروردین 92 [ 10:44]
    تاریخ عضویت
    1391-4-22
    نوشته ها
    67
    امتیاز
    694
    سطح
    13
    Points: 694, Level: 13
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    97

    تشکرشده 99 در 44 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    خوش بحالتون.منم دلم خواست:((((((((

  18. 5 کاربر از پست مفید wrecked تشکرکرده اند .

    مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), wrecked (یکشنبه 19 آذر 91)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 مهر 92 [ 14:57]
    تاریخ عضویت
    1390-3-06
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    1,869
    سطح
    25
    Points: 1,869, Level: 25
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    74

    تشکرشده 71 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: خاطرات قشنگ و عاشقانه من و همسرم (2)

    سلام دوستان. شب عروسي ما بهترين و زيباترين و خاطره انگيز ترين شب زندگي جفتمون بود. با وجود تمام استرسهاي قبلش اما اون شب با آرامش تمام برگزار شد و فراموش نشدني بود.شوهرم با اينكه آدم بسيار رودرواسي داري هست و جلوي جمع احساساتش رو اصلا نشون نمي ده اون شب تمام تلاششو كرد تا بهترين شب زندگيمو بسازه. طوري كه ديگران هم از عشق ما به هم براشون بهترين مجلس زندگيشون بود. بعد از جشن همه مي گفتن شوهرت جز تو كسي رو نمي ديد و فقط انگار تو بودي اونجا و همش چشاش دنبال تو بود و معلوم بود چقدر عاشق هميد و همه كلي خوششون اومد خلاصه. اون شب شوهرم نهايت يك فرد رمانتيك بود
    قبل از عروسي من خيلي دلم مي خواست كه بريم كيش براي ماه عسل اما شوهرم گفت پولم نمي رسه و ازم خواست تا باهاش راه بيام و بريم اصفهان. حالا هر روز هم هي چيز جديد مي گفت كه اگه با اتوبوس بريم تو ناراحت ميشي؟منم با اينكه ميشدم اما گفتم نه. روز بعد مي گفت اگه جاي هتل مسافرخونه بريم ناراحت ميشي؟ و باز با ناراحتي گفتم نه.
    خلاصه گفت برات جبران ميكنم و...منم به همه گفتم داريم مي ريم اصفهان اما ديگه نگفتم با اتوبوس ميريم
    شب عروسي وقتي اومديم خونه كه بماند كلي خدا رو شكر كرديم كه بالاخره به هم رسيديم بعد از اون ازم خواست تا يكي از لباس خوابهاي خوشگلم رو بپوشم. وهي اصرار و اصرار و اصرار
    كشوي لباس خوابم رو كه باز كردم ديدم توش بليط رفت و برگشت كيش توي بهترين هتلهخدا ميدونه چقدر ذوق كرده بودم و بهترين كادو رو هم همون شب اين سورپرايزش بود كه بهم داد. خلاصه خوشيمون حسابي تكميل شد
    بعدش واسه همه تعريف كردم كه چرا ديگه اصفهان نرفتيمو جاش رفتيم كيش

  20. 17 کاربر از پست مفید camelia تشکرکرده اند .

    camelia (یکشنبه 19 آذر 91), footer (پنجشنبه 20 شهریور 93), مارتا63 (یکشنبه 12 آبان 92), بارن (جمعه 14 اسفند 94)


 
صفحه 15 از 56 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425354555 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:45 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.