به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 15 از 31 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 141 تا 150 , از مجموع 306
  1. #141
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    ff_noshi
    http://www.hamdardi.net/user-11685.html
    نوشته::::


    """""با سلام
    در پاسخ به دوستان عزيز مي‌خواهم نكاتي را عرض كنم. نكوهش مسئله خود ارضايي در كشور ما بيشتر جنبه فرهنگي دارد تا ديني. علتش را هم خدمت شما عرض مي‌كنم. كافي است شما كمي به حلال و حرام‌ها و گناهان كبيره و صغيره در اسلام توجه كنيد. از شما سوال مي كنم دروغ گويي، غيبت كردن، تهمت‌زدن، ...... در اسلام چه حكمي دارند؟ آيا اين ها در اسلام گناه و معصيت نيستند؟ پس چرا با اين وجود اين مسائل را به وفور در كشورمان مي بينيم؟ چرا پدرها و مادرها اين‌قدر به مسايل جنسي كودكان و فرزندان خود حساس‌هستند ولي به دروغ گويي ها و تهمت زدن ها و غيبت كردن‌هاي خودشان و فرزندانشان حساس نيستند؟ خود ارضايي هم گناهي است مثل دروغ‌گويي مثل غيبت كردن و .... پس اين فرهنگ ما است كه گناهي را از بين گناهان انتخاب كرده و پر رنگ تر كرده‌است. بنده در هيچ‌يك از منابع زيستي و فيزيولوژيكي و روانشناختي ضرر ها و زيان‌هايي را كه در منابع فارسي و تاكيد ‌مي كنم ايراني مي‌بينم نديدم ( البته مسلما من همه منابع را مطالعه نكرده‌ام ولي در اين خصوص از هيچ‌يك از اساتيد دانشگاهي هم چنين چيزي نشنيدم)
    شما حتي در منابع ديني هم اين همه عوارضي كه در باب خود ارضايي در كشور ما مي‌گويند را نمي‌بينيد مگر كتبي كه ديني و ايراني است( كتاب شهيد دست غيب اگر اشتباه نكنم) . در اسلام هر مسئله‌اي كه بقاي بشر را به خطر بياندازد و جلوي بقاي نسل را بگيرد مشكل به حساب مي‌آيد و از آنجايي كه خود ارضايي هم ممكن است باعث به تاخير افتادن ازدواج شود در اسلام بشر را از آن نهي كرده‌اند . البته در كتب اهل سنت مواردي نقل شده است كه اگر كسي بيم آن را دارد كه با خود ارضايي نكردن به ديگران آسيبي برساند پس بهتر است اين كار را تا پيدا كردن فرصتي مناسب براي رفع نياز انجام دهد.
    پس اين از بحث ديني و فرهنگي قضيه. اما به لحاظ روانشناختي بايد عرض كنم كه خود ارضايي بيماري حساب نمي شود ولي مانند هر كار ديگري اگر ميزان انجام آن به قدري زياد شود كه در زندگي فردي و اجتماعي فرد مشكلاتي ايجاد كند آنگاه به عنوان يك اختلال مطرح مي شود كه بايد نسبت به كنترل و درمان آن اقدام كرد( براي درك بهتر موضوع شما شستن دست را در نظر بگيريد اين كار هرگز بيماري يا اختلال محسوب نمي‌شود ولي اگر به قدري ادامه پيدا كند و دفعات آن به‌گونه‌اي باشد كه زندگي فرد را دچار مشكل كند و تمام فكر و رفتارهاي فرد را تحت الشعاع خود قرار دهد آنگاه يك اختلال محسوب مي‌شود، اختلالي كه آن را به عنوان نوعي از وسواس مي شناسيم) """""

    لینک>>من دیگر خود ارضایی نمی کنم....http://www.hamdardi.net/thread-4856-lastpost.html

  2. 4 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (پنجشنبه 22 مرداد 88)

  3. #142
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1387-10-24
    محل سکونت
    قم
    نوشته ها
    146
    امتیاز
    13,263
    سطح
    75
    Points: 13,263, Level: 75
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 387
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    285

    تشکرشده 346 در 110 پست

    Rep Power
    33
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقاب نوشته:


    یاد استاد شریعتی افتادم که همیشه می گفت"""دوست داشتن از عشق برتر است"".

    و یاد سخن مادر عزیز تالار....یعنی ""آنی"" گرامی افتادم که روزی به بنده فرمود::
    ""باید آنقدر قوی باشی که نه تعریف دیگران تو را بسیار خوشنود سازد و نه انتقاد آنان تورا بسیار آشفته""

    >> ""وابستگی"" ضرر""عشق"" است.
    دوست گرامی حرکت "عشق" رو به پیشرفت و فزونی است ...عاشق و معشوق هردو در غم و شادی یکدیگر شریکند.....عشق آن است که عاشق هر روز پربارتر و دلشاد تر شود که اگر غیر از این باشد عشق رو به زوال است و در واقع تجربه تلخی بیش نیست.....عاشق فداشدنی و مردنی نیست.

    ""وابستگی"" انسان را به کم ترین و پست ترین درجه مخلوقات می رساند ....زیرا خداوند که شما را قوی و بااراده آفریده هرگز حاضر نمی شود شما از این اراده سازنده خود زده و آن را فدای یک چیز محدود و ناپایدار سازید.

    rsrs1380 عزیز ""وابستگی"" مانند این است که ما از تمام موجودات و مخلوقات عالم و از تمام لذت های دنیا ... دلزده و دور می شویم و تنها یک مخلوق و یک لذت و یک راه تنفس را برای خود برمی گزینیم.

    عشق گسترده تر از این جهان ..این عالم و این افراد است...عشق تنها در فرد مخصوصی متمرکز نمی شود و نخواهد شد که اگر چنین باشد بدان عاشق نیستی بلکه محدودی و در زندانی اسیر.

    دوست عزیز آیا ""ارزش"" خود را می دانی؟؟؟؟ اگر می دانی .....پس باید بدانی.....ارزش تو به آن کس یا چیزی نیست که دل می بندی بلکه به آن نامحدودی است که ""ارزشت"" را از ان می گیری ...بنابراین مواظب باش به یک چیز و کس محدود دلبسته نشوی.....زیرا محدودترت می کند.

    موفق باشی.

    http://www.hamdardi.net/thread-8038-post-84904.html#pid84904

  4. 6 کاربر از پست مفید ساقی تشکرکرده اند .

    ساقی (چهارشنبه 28 مرداد 88)

  5. #143
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    از دانه :

    بايد بدانيم كه سالم بودن يك نفر منحصر به تن و جسم او نيست بلكه فرد بايد از لحاظ عاطفي و ذهني نيز باكره و دست نخورده باشد.
    در اين مورد دختر و پسر ندارد. هر دو بايد مراقب اعمال خود باشند تا در وقت ازدواج از روحيه و جسم سالمي برخوردار باشند و اما ميزان سالم بودن را چه كسي و بر اساس چه معياري انتخاب مي كند؟! از لحاظ ديني و مذهبي، هنجارهاي اجتماعي، فرهنگ خانوادگي و يا ... معيار سنجش سالم بودن مي تواند باشد؟!
    گذشته افراد تا چه حد و بر اساس چه معيارهايي مي تواند براي آينده تعهدي افراد تأثير گذار باشد. افرادي كه به خاطر تعدد رفاقتهاي نادرست با جنس مخالف، افرادي كه در گذشته وابستگي عاطفي و عاشقي با جنس مخالف داشته اند هر دو يكي از علل هاي خواهد بود كه نتوانند باعث شوند كه زندگي متأهلي سالمي داشته باشند.
    يك پسر به واسطه تجربيات فراوان در زمينه هاي مختلف و آزاديهايي كه اجتماع ما براي يك پسر قائل مي داند با دختري كه به صورت پنهاني و در خفا دچار لغزش مي شود هر دو به يك اندازه گناهكارند و هر دو مي توانند زندگي هاي لغزش پذيري تشكيل دهند كه البته هيچ كدام از موارد بالا عموميت ندارد و افراد بسيار زيادي هستند كه تأهل را مرز بين دوران مجردي و پشت سرگذراندن اين تجربه ها دانسته و در زندگي آينده خود گاهاً از اين تجربيات به نحو احسنت استفاده مي كنند.پس به نظر من نمي توان براي همه يك حكم كلي صادر كرد و همه را زير سئوال برد البته عدم سلامت اخلاقي براي هر كسي خود زيرسئوال است.
    http://www.hamdardi.net/thread-8047-post-85083.html#pid85083


  6. کاربر روبرو از پست مفید digitalman تشکرکرده است .

    digitalman (سه شنبه 27 مرداد 88)

  7. #144
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    دیجیتال نوشته
    نقل قول نوشته اصلی توسط digitalman
    یکی از معیارهای ازدواج ظاهره. نظر و احساس شما راجع به ظاهر اون فرد می تونه یکی از این 5 مورد باشه:
    1. اشتیاق
    2. تمایل
    3. تردید
    4. اکراه
    5. انزجار
    اگر احساس شما نسبت به ظاهر اون دختر خانم [ یا آقا پسر ] مورد 1 یا 2 بود، خوبه. اگه مورد 4 یا 5 بود، قابل قبول نیست و ادامه ندید. ولی اگه نسبت بهش تردید داشتید باید بیشتر فکر کنید. اگه برای شما معیار مهمیه به صلاح نیست که با حس تردید از این معیارتون بگذرید.

    http://www.hamdardi.net/thread-6959-post-76507.html#pid76507
    http://www.hamdardi.net/thread-4858-lastpost.html

  8. 2 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (جمعه 03 مهر 88)

  9. #145
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نت برداری از همدردی


    نقل قول نوشته اصلی توسط digitalman






    من از این ارسال خیلی لذت بردم......خیلی..
    دست شما درد نکنه....

  10. 2 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (جمعه 03 مهر 88)

  11. #146
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    سلام:
    من این تاپیک را ندیده بودم .تعجب اوره!!!!
    ولی دیدم متن های بسیار مفهومی است ....دیدم بهتر است در نت برداری تالار باشد....



    نقل قول نوشته اصلی توسط آرمان 26'


    هرچند که «آرزو داشتن بر جوانان عیب نیست»، امّا من نمی‏خواهم، زمین خشکی باشم که باران هر محبتی سیرابم کند و مهرِ هر نهال نورسیده‏ای در وجودم ریشه کند.

    می‏خواهم محبت و عشق شما چنان در وجودم شکوفا شود که سخت‏ترین طوفان زندگی نیز آن را از ریشه در نیاورد.

    آشنایم، اما غریب
    غریبه‏ای بس قریب که از کشیدن بار محبت ناتوان است و لاف عشق را به رسوایی در آمیخته است.

    آشنایم اما غریب و این غربت را تنها همین بهانه کافی است که: «خود کرده را تدبیر نیست»

    و در این وانفسای غربت، از تمام زمان‏هایی که سینه‏ام کانون هر محبتی بوده و چشم‏هایم چشمه لذات زودگذر و فریبنده، می‏گریزم. آری، این سینه و چشم هر جایی نباید سوغاتی جز «غربت» داشته باشد.

    زمانه‏ای شده است، که «دل» از «ناله» و «ناله» از «دل» حکایت می‏کند و هردو سرودِ عشق سر می‏دهند و هردو شیفته حالی و سودای «محالی» و چه شرم‏هایی که نمانده بر دلم و چه فتنه‏هایی که در میانمان فاصله نینداخته است. من نیز از پیمان شکستگانم که بارها عهد بسته‏ام را قربانی هوا و هوس کرده‏ام و اکنون خون‏بهایش را می‏پردازم.

    با کدامین زبان از شرمساری‏هایم سخن بگویم؟!

    به کدامین سرزمین پناه برم که از نگاه شما دور باشم؟!

    چه سخت است، در این وانفسای دنیا، عاشق بودن و «عاشقانه زیستن».

    چه زمانه‏ای است، که در معنای عشق غرق می‏شوی و چیزی جز لاف عشق حاصلت نمی‏شود.

    چه سخت می‏شود باور کرد که عده‏ای ندیده، فریفته شده‏اند و جان و دل باخته‏اند و در شیدایی تمام، نغمه‏های عاشقی سر می‏دهند.

    شاید که نه، به حتم ویقین «از ماست» و به‏راستی «که از ماست که برماست»

    هرچند «طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک

    چو درد در تو نبیند که را دوا بکند» (حافظ)

    فاصله «ادعّا» تا «عمل» می‏تواند هم بلند باشد و هم کوتاه؛ ادعای این مطلب اینکه «خیال روی تو در هر طریق همره ماست»

    در همه حال و در هر حال، در همه لحظه‏ها و در هر لحظه، در تنهایی و در جمع، از یاد معشوق، نمی‏توان دور بود، اما اگر بخواهی در جمع و آشکار در هر لحظه به یادش باشی، دیگر نمی‏توانی مانند مردمان عادی زندگی کنی. آن می‏شود که دل از همه می‏بری، از صحبت کردن با دیگران لذت نمی‏بری و شنیدن هر صدایی به جز صدای او گوشت را نیز می‏آزارد و فکر کردن به هرکسی غیر از او عذابت می‏دهد و بایستی در تمام لحظه‏هایت حضور را بفهمی و درک کنی و چه سخت است بدانی که عشقت ناظر بر رفتار و کردار و اعمال مخفی و آشکار توست و به راحتی نمی‏توانی دل و جان و چشم خودت را به حراج بی‏غیرتی و بی‏عفّتی بگذاری و دانستن با ندانستن و خطا کردن همان «هل یستوی الذین یعلمون و لایعلمون» است و باید این‏جور باشد که دانسته خطاکردن از ندانسته گناه کردن، جرمش بیشتر است.

    شاید بسیار شنیده‏باشی که هزار دلداده و عاشق به هرکوی و برزن معشوق خود را می‏خوانند. پس باید آنان، تمام لحظه‏هایشان را وقف توسّل و التماس کرده باشند و تمام ذکر و فکرشان عشقشان باشد و هر قطره اشکشان پر از خون باشد؛ اما نمی‏دانم چرا دل‏های پرطپش مرده‏اند و بیشتر دل‏های عاشق نما، غبار گرفته‏اند.

    واقعا می‏شود عاشق بود و از عاشقی نشانی نداشت؟!

    می‏شود «مدعی» بود و در عمل برای اثبات این «ادعا» چیزی نداشت؟

    غم فراق و دل داغدار و صورتی قرمز و برافروخته باور کردنش سخت است.

    عاشق باشی و راحت بخوابی و بهترین غذاها را بخوری و... بازهم می‏شود باور کرد؟

    واقعا باور کردنش سخت است دلت برای یک لحظه دلدادگی و دلبری دلداده باشد، ولی شاد باشی و از انتهایی‏ترین نقطه دلت لبخند بزنی؟!

    نقل قول نوشته اصلی توسط 'آرمان 26'

    گاهی اوقات ما آدمها سعی میکنیم با تمام سرعت رو به جلو حرکت کنیم ودرعاشقی از هم سبقت بگیریم . غافل از اینکه این رقابت ها از ما فردی حسود و تنها خواهد ساخت .
    گاهی از یادمان میرود خدا از کوچکترین حرکات ما باخبر است .حتی از مکنونات قلبی ما و براحتی میتواند کتاب زندگی مان را برعکس ورق بزند .
    فکر میکنیم اگر مانعی بر سرراهمان نیست یعنی خدا هم از مسیر ما راضی است .
    ارزیابی حق از دیدگاه خود مطمئنا ما را راضی خواهد کرد اما واقعیت چیست ؟
    باید از ریختن پر قناری هایی که در قفس یاد ما بی تابند بترسیم که ممکن است روزی به جرم قناری بودن در حصاری که برایشان ساخته ایم بمیرند اما خدایشان هرگز نخواهد مرد .
    تسلیم از سر رضابا سکوت از سر اجبار بسیار متفاوت است .

    کاش نگذاریم هیچ اشکی در گوشه چشمی ولو با بی منظقی روان نگردد .

    نقل قول نوشته اصلی توسط 'آرمان 26'


    هرگز دستي رو نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري...
    هرگز نگو براي هميشه وقتي مي دوني جدا ميشي...
    هرگز نگو دوسش داري وقتي که بهش اهميت نميدي...
    هرگز درباره احساست حرف نزن وقتي که واقعاً وجود نداره...
    هرگز به چشماش نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري...
    هرگز بهش سلام نکن وقتي مي دوني خداحافظي در پيشه...
    هرگز به کسي نگو تنها اونه وقتي تو ذهنت به ديگري فکر مي کني...
    هرگز قلبي رو قفل نکن وقتي کليدش رو نداري...
    هرگز به اين آسوني ها از دستش نده...
    شايد هيچ وقت کسي رو پيدا نکني که اينقدر دوست داشته باشه...






    به اميد آن روز که هيچ پيوندی به خاطر بی وفايی از هم گسسته نشه...

    به اميد آنروز که هيچ دوستت دارم گفتنی به زبون هيچکس نياد مگه اينکه از عمق وجود و عشق باشه...

    به اميد آنروز که هيچکس عشق رو فدای خودخواهيش نکنه...

    به اميد آنروز که ديگه هيچ دل شکسته ای غمگين و بيصدا سکوت نکنه...

    به اميد آنروزی که هيچکسی نباشه که به خاطر محبت و علاقه خودشو ملامت کنه...

    به اميد آنروزی که رشته محبت با بی وفاييها نازک و نازکتر و بلاخره گسسته نشه...

    به اميد آنروز که عشق معنای واقعی داشته باشه...

    به اميد آنروز که همه ما به خاطر بسپاريم که شکل گرفتن يک عشق بارها و بارها آسانتر از حفظ

    اونه !! اون رو به آسونی از دست نديم و گسسته شدن اون رو راحت نپذيريم و برای حفظ اون واقعا تلاش کنيم

    و به اميد آنروز که هيچ مدعی عاشق بودن ؛ در امتحان عشق نمره مردودی از معشوق نگيره ؛

    به اميد آنروز که ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط 'آرمان 26


    عشق چیزی نیست که بتوانیم آنرا قسمت کنیم

    عشق ، کم و زیاد بر نمی دارد.

    عشق ، یا هست یا اصلا نیست.

    وقتی یک نفر را واقعا دوست داریم ، همه کس و همه چیز را با او دوست داریم.

    عشقی که همگان را در آغوش نگیرد ، رنگی از شهوت و نیاز در خود دارد.

    عشق حقیقی ، عشقی است فراگیر.

    تو را دوست دارم و به خاطر تو به همه جهان عشق می ورزم...


    (( جبران خلیل جبران ))

    http://www.hamdardi.net/thread-7636.html

  12. #147
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط philosara
    rsrs عزیزم (ای کاش اسم نازنینت را می گفتی)

    1 :: الان زمانش نیست که شما به ازدواج یا به عاشق شدن فکر کنی. چرا که به زمان نیاز داری که اولا احساساتت ترمیم بشن، و دوما تجربیاتی که از رابطه قبلی کسب کردی، درت تثبیت بشن.

    >> شناخت خود مهمترین پیشنیاز برای شناخت دیگران است، و تا شما به ثبات نرسی نمی تونی ادعا کنی که شناخت درستی از خودت داری. <<

    2 :: من بند 2 الف رو رد می کنم. چرا که در این بند شما قدم های اولیه رو بوسیله احساساتت برمی داری و این توان شناخت عمیق و درست رو ازت می گیره.

    اما نظر نهایی من اینه:

    خواستگاری یعنی "کلید خوردن" فاز آشنایی. بنابراین فرق چندانی نمی کنه خود پسر پیشنهاد بده، یا خونواده یا ... مهم اینه که اولا خونواده ها با هم متناسب باشن، و دوما طرفین به خودشون فرصت شناخت فارغ از احساسات رو بدن.

    و این بدان معنا نیست که شما قراره بدون دوست داشتن ازدواج کنی. بلکه یک مسیری رو برای شناخت طرفت شروع می کنی که با منطق شروع می شه، و بعد از طی بیش از نیمی از مسیر شناخت، احساسات به تدریج محک خورده می شن. یعنی تو به تدریج و با گذر زمان، خودت رو می سنجی که آیا می تونی این شخص رو دوست داشته باشی یا نه.
    <img src="http://www.hamdardi.net/imgup/17638/1253630450_17638_53dbe322ef.JPG" />

    خلاصه اینکه ازدواج منطقی به معنای ازدواج بدون عشق نیست، چرا که عشق خودش جزئی از منطقه. و شما فقط به کسی عشق حقیقی می ورزی که منطقت عمیقا می پذیرتش. پس برای یک عشق پایدار بعد از ازدواج، اتفاقا لازمه که شما به اون شخص عشق اولیه نداشته باشی تا بتونی با چشم باز بشناسیش.

    http://www.hamdardi.net/thread-8566-post-86930.html#pid86930


  13. 6 کاربر از پست مفید digitalman تشکرکرده اند .

    digitalman (سه شنبه 31 شهریور 88)

  14. #148
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
    مهر شد
    و شوق آموختن دگر بار جام وجودمان را از خود لبريز كرد.
    مي گويم اي كاش همه ماههايمان و همه سالهايمان مهر بود.
    به ياد مي آورم آنگاه كه مبدا آفرينش و ذات بي نياز هستي بخش در گوش برگزيده خاتم ما آدميان وحي كرد كه :[/color]
    اقرا باسم ربك الذي خلق
    خلق الانسان من علق
    اقرا و ربك الاكرم
    الذي علم باالقلم
    علم الانسان ما لم يعلم

    ذات حقيقي علم و بي همتاي آفرينش آموخت به انسان ، آنچه نمي دانست و فرمود كه:
    اين انسان طغيان مي كند ، چون تصور بي نيازي مي كند.
    كلا ان الانسان ليطغي
    ان راه استغني

    و امروز آغاز مهر و فصل جديد آموختن است و من متحير اينم چگونه سر زخجلت بر دوست بر آرم. آن هنگام كه از اوامرش تمرد مي كنم و آن علمي كه خود به من آموخته است را ، وسيله اي براي رهايي از بندگي انتخاب مي كنم.
    هر مهر و هر سال جديد، علمي جديد مي آموزم و مهمترين آن اينست كه بيشتر ياد مي گيرم كه:


    «نمي دانم»

    با اين وجود متكبر تر از همه طول تاريخم.
    فراموش مي كنم كه :
    علم، فهم زندگي و بهتر زيستن است.
    علم، فهم از كجا آمدن و به كجا شدن است.
    علم فهم چگونه بودن و چگونه رفتن است.
    فهم واقعيات و حقايق آدميست.
    و هرگز علم وسيله اي براي فراموشي خويشتن و مشغول شدن به خود علم نيست.
    علم وسيله اي براي گذر نه قلعه اي براي ماندن است.

  15. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (چهارشنبه 01 مهر 88)

  16. #149
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهره
    سلام سارا جان

    چون ازم خواسته بودی در این تاپیک نظر بدم وارد بحث می شم.
    عزیزم ممکنه کلامم کمی از دایره لطافت بیرون و حتی تلخ و خشک به نظر برسه اما چون می خواییم از زاویه های مختلف به سوالات شما نگاه کنیم تا برای شما قابل استفاده باشه ناچارا من هم نظر خودم رو می نویسم .
    دوست عزیزم ،
    با توجه به دست نوشته های تو در تالار و ماجرای دوعشقی که در ظرف فاصله ای کوتاه برای تو رخ داده و .. برخلاف نظر خودت فکر می کنم بیش از منطقی بودن شما درگیر احساساتی بودن هستی. گاهی احساسات ما خود را در چارچوب منطق به ما عرضه می کنن و ما فکر می کنیم که داریم منطقی فکر می کنیم در صورتی که اگه کمی دقیق تر بنگریم متوجه می شیم چارچوب های منطقی تعریف شده از سوی ذهن ما برای تحلیل مسائل بیشتر از مسیر احساسات ما عبور می کنه و تحت تاثیر هجمه ای از احساسات قرار داره تا دلایل عقلانی اما خودشون رو در پوششی از دلایل منطقی به ما نشون می دن ...

    اینکه شما در مدت زمانی که برای شناخت طرف مقابلتون پیش بینی شده اونقدر به وی علاقمند می شوید که دیدن حقوق او در این پروسه شناخت برای شما امکان پذیر نیست و حتی نگاه منطقی یا غیر منطقی او به ارتباط فیمابین شما به شدت موجب رنج و عذاب شما می شود تا جایی که از ان به عنوان صدمه و آسیب روحی یاد می کنید به نوعی مبین این مساله است . قبلا هم به شما گفتم که شما اونقدر باید خود باوری و اعتماد به نفس بالایی از خودتون داشته باشید که نظر منفی ایشون در خصوص ازدواج باشما اینقدر شما رو آزار نده . شاید قبول نکنید و حتی شاید از من برنجید اما من فکر می کنم که در اصل شما از واپس زدن خودتون توسط ایشون رنجیدید و اون رو در پس زمینه ی ذهن ناخوداگاهتون با چیزی مثل دوست داشتنی نبودن خودتون برابر دونستید و در نتیجه او رو برتر از خودتون حساب کردین... اما ذهن شما ، به غلط داره شما رو به این سمت می بره که او رو دوست داشتید و ... و با احساساتی کردن شرایط به شما اجازه نمی ده که باور کنید که اتفاقی که افتاده ساده ترین شکلی ست که در یک شناخت دوطرفه ممکنه پیش بیاد و اینکه طرف مقابل شما نتونسته به این جمع بندی برسه که شما کیس مناسبی برای ازدواج با او هستید امری ست کاملا طبیعی که در ارتباط با هر کسی ممکنه پیش بیاد و این هیچ ربطی به ارزشگذاریهای شما در مورد خودتون نداره ...
    از طرفی اینکه علیرغم اینکه هنوز شما نتونستید از اثرات ناشی از ارتباط اول به یک جایگاه تثبیت شده برسید متوسل به ارتباط دومی می شوید که معتقد هستید منطقی ست اتفاقا رویکردی کاملا احساس گرایانه دارد .. چرا که شما وقتی هنوز نتونستید از بار سنگین ناشی از ناخواگاه خودتون فارغ بشین دست زدن به انتخاب دوم (صرف نظر از شخصیت نفر دوم) و علاقمند شدن به او تا این حد در مدت زمانی کوتاه که یه جورایی احساسات گرم و عمیق شما نسبت به نفر اول رو زیر سوال می بره می تونه به این معنی باشه که شما سعی کردین یک نفر رو جایگزین نفر قبلی کنید که بتونین با اون رنجهای ناشی از درونیات خودتون رو التیام بدین ... و این دور از چارچوبهای منطقی به نظر می رسد..

    منظور از جایگاه تثبیت شده رسیدن به مرحله ای است که شما فارغ از احساس به تجربه ی خود بنگرید یعنی بتوانید اتفاق پیش امد کرده را بدون تاثیر دادن خوشامد یا عدم خوشامد خودتون از قسمتهایی از اون بسنجید تا حدی که نقاط مثبت و منفی رو از اون استخراج کنید و خیلی قاطع از بندهای منفی موضوع عبور کرده و فقط به دستاوردها و نتایج مثبت حاصل از اون توجه کنید که بار مثبت تجربه ی شما رو در رویارویی با تجربه های جدید زیاد بکنن .

    مثلا شاید ساده ترین برداشت منطقی از تجربه ی اول شما می تواند این باشد که انتخاب و دوست داشتن دارای حقوقی دو طرفه است که باید از سوی طرفین رعایت شود یعنی صرف اینکه من کسی رو دوست دارم نمی تواند دلیل کافی برای ایجاد یک رابطه ی دوسویه و معنادار باشد ... یا مثلا یکی از نتایج مثبت برای شما شاید این باشد که شما به یک شناخت هر چند نسبی اما نزدیک تر از جنس مخالف دست پیدا کردید که بنا به رویکرد سنتی حاکم بر خانواده های ما در شرایط عادی به این شکل امکان پذیر نبوده است ... و یا مهمترین نتیجه ی اون ، پیشرفتی ست که شما در خودشناسی خودتون داشتید ...

    سارای عزیزم
    قدرت منطقی نگاه کردن در اینه که شما بتونی جای احساسات و تعقلات خودت رو پیدا کنی و به کمک این جاگذاری صحیح از بخشهای تلخ و ناخوشاید اتفاقات و حوادث عبور کنی. و به خودت اجازه بدی که از تجربه های تلخ به اندازه ی تجربه های شیرینت لذت ببری...

    دوست خوبم
    به نظرم رویارویی تو با مساله ی ازدواج در حال حاضر اصلا به صلاح نیست . ساده ترین دلیلش هم این است که تو هنوز تحت تاثیر احساسات قبلی خود هستی و چون نتوانستی به سلامت از اونها عبور کنی ممکنه اصلا در شرایطی نباشی که بتونی قضاوت صحیحی نسبت به خواستگاران خود داشته باشی حتی از نظر میزان سنجش احساست خود نسبت به انها ... فضایی رو تصور کن که تو هم با عینک آفتابی می تونی به اون نگاه کنی و هم بدون عینک آفتابی(کاربرد عینک آفتابی در این مثال در حد یک وسیله ی غیر ضروری ست.) ... چقدر تفاوت می بینی در این دو نگاه ... یکی فضایی تیره و یکی فضایی روشن ... درسته ؟ الان هم همینطوره . احساسات تو در حال حاضر به مثابه اون عینک آفتابی هستند که به تو اجازه نمی دن روشن تر به خودت (در آینه) و به طرف مقابلت نگاه کنی و در نتیجه نمی تونی داوری واقع بینانه ای در این خصوص داشته باشی. از اون گذشته به نظرم تو مدام در حال مقایسه هستی در صورتی که این کار به اصل انتخاب صدمه خواهد زد ...

    بنابراین توصیه می کنم فکر کردن به ازدواج رو در حال حاضر کنار بزاری و در عوض با یک مشاور ارتباط بگیری تا در بدست اوردن آرامش به تو کمک کنه ضمن اینکه با تکنیک های خاصی که قطعا به تو پیشنهاد خواهد داد یاد خواهی گرفت که چطور می توان احساسات رو از منطق تشخیص داد ؟ و ...

    دوستت دارم و برات آرزوی موفقیت می کنم.


  17. 4 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (جمعه 03 مهر 88)

  18. #150
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array

    RE: نت برداری از همدردی

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی

    مرگ امتداد مهیج و ناشناخته زندگی هست. که هر کس خلاق تر، کنجکاوتر و پویا تر باشه بیشتر بهش فکر می کنه و بهش کار داره.


    تا وقتی که با ابروی در هم گره خورده و اخم آلود به مرگ نگاه می کنیم. و تا وقتی که پس از میلیونها یا میلیاردها سال هنوز جلوی لفظ مرگ «خدایی نکرده» قرار می دهیم. نمی توانیم لذت این حقیقی ترین بخش زندگی را خوب بفهمیم.


    آری ، ما به صورت تومور وار به بخشی از زندگی چسبیده ام و جا را بر بخش طبیعی، جاودان و بی نهایتی که از مرگ شروع می شود و تمامی ندارد، تنگ کرده ایم.

    ما تعارضهای بیشماری در زندگی داریم .... اما حل هیچکدام از آنها به شیرینی حل این تعارض نیست :
    تعارض بین وابستگی به نیش و نوش این زندگی از یک طرف
    و ابهام حیات جاودانه و متفاوت پس از مرگ از طرف دیگر
    [align=justify]

    ما در زندگی عادت کرده ایم خود محور باشیم و در رابطه با هر شخص ، شی ، موضوع یا موقعیتی به احساسات خود توجه کنیم.
    این میان بینی در مرگ عزیزانمان پررنگ تر می شود.
    افراد در مرگ عزیزان به خاطر این آسیب می بینند، که از دریچه احساس خود مرگ دیگران را ادراک می کنند.
    اما اگر برون از خود شویم ، مرگ فرا مکانی و فرا زمانی بوده و مفهومش در همه ثانیه های عمر جاری هست. و هر لحظه تک تک سلولهای ما طعم مرگ را در ذائقه خود حس می کنند و جان می دهند و سلولی جدید به جای آن .
    و یک روز دیگر سلولی جدید ایفای نقش نمی کند.[/align]و همه ما نیازمند مرگیم....
    ضرورت مرگ....
    نمی گویم مرگ برای ما اجباریست.
    می گویم مرگ برای ما لازم و ضروریست است.
    چون بدون مرگ یکنواختی چشیدن نوش و نیش این زندگی بشر را از پا درخواهد آورد. و بی نهایت خواهی او را هر دم سراب گونه ، عطشناکتر خواهد ساخت.....
    آری ما به آنکس که مرگ را در آغوش می گیرد و بی نهایت را طور دیگر آغاز می کند ، نمی اندیشیم.
    ما به تعلق و وابستگی خود می اندیشیم. و وابستگی همشه آفت زاست.

  19. 5 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    صبا_2009 (پنجشنبه 09 مهر 88)


 
صفحه 15 از 31 نخستنخست ... 5678910111213141516171819202122232425 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.