خدا سایه پدر و مادرا رو از سر ماها کم نکنه !
مادرم الان به خانومم زنگ زد البته با هماهنگی که با من کرد و گفت :
" سلام دخترم, خوبی ؟ زنگ زدم تا چند مورد رو بهت بگم تا راحت تر تصمیم بگیری. چرا فکر میکنی من سیاست مدار و فضولم ؟ مگه من چیکار کردم ؟ گذشت رو میگی سیاست مداری ؟ آخه چرا ؟امیررضا فقط با تو کامله ! چرا فکر میکنی من امیررضا رو بیشتر دوست دارم ؟ به خدا من واسه دو تاییون میمیرم ! آرزوم اینه که شماها خوشبخت بشین دخترم. من تورو مثه دختر خودم دوست دارم عزیزم. الانم زنگ زدم تا بگم تو هنوزم اینجا تو قلب و خونه ی ما جا داری< هنوزم همه دوست دارن اینجا, اینا رو گفتم تا راحت تر تصمیم بگیری."








علاقه مندی ها (Bookmarks)