دل هيچكس مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمام اشكشو كم مياره
تشکرشده 148 در 75 پست
دل هيچكس مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمام اشكشو كم مياره
تشکرشده 2 در 2 پست
هر گه که دل به عشق دهی,خوش دمی بود - در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
ما را ز منع عقل مترسان و می بیار - کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
تشکرشده 148 در 75 پست
تویی آن موج سرگردان ، منم آن ساحل تنها
که می کوبی یه قلب من ، زخشمت هر زمان تیری
گریزم نیست از عشقت ، که هم دوری هم نزدیکی
دل من قاب تنهایی ، تو در این قاب تصویری
تشکرشده 2 در 2 پست
یاد باد آنشب که جا بر خاک کویی داشتیم - تا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم
خرم آن روزی که در میخانه با میخوارگان - تا به شب از نشئه می های و هویی داشتیم
فرخی یزدی
تشکرشده 148 در 75 پست
من آن خورشید زر پوشم ، که با ظلمت نمی جوشم
به جز آغوش دریا را ، نمی گیرم در آغوشم
غرور ای ناجی حرمت ، تو با من پابه پایی کن
به هنگام سقوط من ، تو در من خودنمایی کن
تشکرشده 2 در 2 پست
نگار من مسلمانست و در عین مسلمانی - بمحراب دو ابرو چشم مست کافری دارد
مکن هرگز بدی با ناتوانان از توانایی - که گیتی بهر خوب و زشت مردم دفتری دارد
تشکرشده 2 در 2 پست
دلم براي كسي تنگ است
دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
هميشه در همه جا آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
پیوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي .... دگر كافي ست
حميد مصدق
میدونم طولانی شد اما خب حیف بود شعر به این قشنگی تیکه تیکه بشه. ببخشید
تشکرشده 148 در 75 پست
عزیز من ... چرا اصرار داری همه چی رو مطابق میل خودت پیش ببری ، خوب اگه حیفت میومد تیکه تیکه بشه میبردش توی قسمت اشعار برگزیده مینوشتی..ناسلامتی اینجا تاپیک مشاعره هستش..
البته ببخشید که اینو میگم..
--------------------
( من از آخر لاین چهارم شعر شما مشاعره رو ادامه میدم (د) : )
در شهر عشق با خون سرخ نوشته اند
اينجا همه کس با هم برابرند
با هم به شهر دلها سفر مي کنيم
آنجا که بيگانه ها با هم برادرند
تشکرشده 85 در 57 پست
دلم راضي به رفتن نيست ولي با تو نمي مونم
به من بد كردي اما من ، دليلش رو نمي دونم
تشکرشده 148 در 75 پست
من دارم از تالار میرم تا زمانی که فضای تالار از این جو منفی خارج بشه و ... اگر هم دیگه نیومدم منو حلالم کنید .. خوبی که ازم ندیدین اما اگه بدی ازم دیدین به خوبی خودتون ببخشید .
---------------
میرم و رو تن جاده ، جای پای من می مونه
جای پای عابری که ، مقصدش رو نمی دونه ...
----------------
خدانگهدار
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)