به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 16 از 25 نخستنخست ... 678910111213141516171819202122232425 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 243
  1. #151
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    در هر دشتی که لاله زاری بوده است
    از سرخی خون شهریاری بوده است
    هر شاخ بنفشه کز زمین میروید
    خالی است که بر رخ نگاری بوده است
    پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
    گردنده فلک نیز به کاری بوده است
    هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
    آن مردمک چشم نگاری بوده است
    ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
    بی باده گلرنگ نمی باید زیست
    این سبزه که امروز تماشاگه ماست
    تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟

  2. #152
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
    یک نفر در آب دارد می سپارد جان
    یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
    روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
    آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
    آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
    که گرفتستید دست ناتوانی را
    تا توانایی بهتر را پدید آرید
    آن زمان که تنگ می بندید
    بر کمرهاتان کمربند
    در چه هنگامی بگویم من
    یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
    آی آدمها که بر ساحل بسات دل گشا دارید
    نان به سفر جامه تان برتن یک نفر در اب میخواند شما را
    موج سنگین را با دست خسته میکوبد
    باز میدارد دهان با چشم از وحشت دریده
    سایه ها تان را زه راه دور دیده
    آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون میکند زین آبها بیرون
    گاه سر گه پا آی ادمها
    او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پیماید
    میزند فریاد و امید کمک دارد
    آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشاید

    موج میکوبد بر روی ساحل خاموش
    پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده
    پس مدهوش میرود نعره زنان وین بانگ باز از دور می آید
    آی آدمها........
    و ساده باد هر دم دلگزا تر در صدای باد؛ بانگ او رها تر
    از میان آبهای دور و نزدیک باز در گوشی ندا ها آی آدمها...........

  3. 2 کاربر از پست مفید keyvan تشکرکرده اند .

    keyvan (جمعه 13 آذر 88)

  4. #153
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    وقتی تو شب گم می شدم
    هم خونه خواب گل می دید
    همسایه از خوشه ی خواب
    سبد سبد خنده می چید
    وقتی تو شب گم می شدم
    ستاره شب شکن نبود
    میون این شب زده ها
    هیشکی به فکر من نبود
    آواز خون کوچه ها
    شعراشو از یاد برده بود
    چراغا خوابیده بودن
    شعله شونو باد برده بود
    آخ اگه شب شیشه ای بود
    پل به ستاره می زدم
    شکست اینه ی شبو
    نیزه ی خورشید می شدم
    آخ اگه مرگ امون می داد
    دوباره باغ می شدم
    تو رگ یخ بسته ی شب
    نبض چراغ می شدم
    آخ که تو اقیانوس شب
    سوختنمو کسی ندید
    تو برزخ بیداد شب
    هیشکی به دادم نرسید
    تو اوج ویرون شدنم
    تو شب دم کرده ی درد
    کسی دعا نخوند برام
    هیشکی برام گریه نکرد
    وقتی تو شب گم می شدم
    دلم می خواست شعله بشم رو سایه های یخزده
    دست نوازش بکشم
    دلم می خواست آشتی بدم
    تگرگو با اقاقیا
    خورشید مهربونی رو
    مهمون کنم به خونه ها
    آخ اگه مرگ امون می داد
    دوباره باغ می شدم
    تو رگ یخ بسته ی شب
    نبض چراغ می شدم

  5. کاربر روبرو از پست مفید keyvan تشکرکرده است .

    keyvan (چهارشنبه 04 آذر 88)

  6. #154
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 06 آذر 90 [ 09:03]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    1,274
    امتیاز
    12,573
    سطح
    73
    Points: 12,573, Level: 73
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 277
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,481

    تشکرشده 3,465 در 1,036 پست

    Rep Power
    146
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟
    عکس رخساره ي ماهش را داد ..
    گفتمش همدم شبهايم کو ؟
    تاري اززلف سياهش راداد ..
    وقت رفتن همه روميبوسيد
    به من ازدور نگاهش راداد ..
    یادگاري به همه داد
    و به من...
    انتظار سرراهش را داد ..!!

  7. #155
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 16 خرداد 89 [ 13:19]
    تاریخ عضویت
    1388-7-09
    نوشته ها
    146
    امتیاز
    4,917
    سطح
    44
    Points: 4,917, Level: 44
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 33
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    390

    تشکرشده 366 در 125 پست

    Rep Power
    31
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    سیل در یا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی

    نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود


    -------------------------------------------------------------------

    خود را به ما چنانکه نبودی ، نمود ه ای

    افسوس آنچنانکه نمودی ، نبوده ای

  8. کاربر روبرو از پست مفید پندار تشکرکرده است .

    پندار (پنجشنبه 05 آذر 88)

  9. #156
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 13 اردیبهشت 04 [ 21:37]
    تاریخ عضویت
    1386-6-22
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    24,495
    سطح
    95
    Points: 24,495, Level: 95
    Level completed: 15%, Points required for next Level: 855
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranRecommendation Second Class10000 Experience PointsSocialTagger Second Class
    تشکرها
    2,042

    تشکرشده 2,234 در 570 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم





    پیش از اینها فكر میكردم خدا
    خانه ای دارد میان ابرها
    مثل قصر پادشاه قصه ها
    خشتی از الماس و خشتی از طلا
    پایه های برجش از عاج و بلور
    بر سر تختی نشسته با غرور
    ماه برق كوچكی از تاج او
    هر ستاره پولكی از تاج او
    اطلس پیراهن او آسمان
    نقش روی دامن او كهكشان



    رعد و برق شب صدای خنده اش
    سیل و طوفان نعره توفنده اش
    دكمه پیراهن او آفتاب
    برق تیغ و خنجر او ماهتاب
    هیچكس از جای او آگاه نیست
    هیچكس را در حضورش راه نیست
    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
    از خدا در ذهنم این تصویر بود
    آن خدا بی رحم بود و خشمگین
    خانه اش در آسمان دور از زمین



    بود اما در میان ما نبود
    مهربان و ساده وزیبا نبود
    در دل او دوستی جایی نداشت
    مهربانی هیچ معنایی نداشت
    هر چه می پرسیدم از خود از خدا
    از زمین، از آسمان،از ابرها
    زود می گفتند این كار خداست
    پرس و جو از كار او كاری خطاست
    آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
    هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
    تا ببندی چشم ، كورت می كند
    تا شدی نزدیك ،دورت می كند



    كج گشودی دست ، سنگت می كند
    كج نهادی پای ، لنگت می كند
    تا خطا كردی عذابت می كند
    در میان آتش آبت می كند
    با همین قصه دلم مشغول بود
    خوابهایم پر ز دیو و غول بود
    نیت من در نماز و در دعا
    ترس بود و وحشت از خشم خدا
    هر چه می كردم همه از ترس بود
    مثل از بر كردن یك درس بود



    مثل تمرین حساب و هندسه
    مثل تنبیه مدیر مدرسه
    مثل صرف فعل ماضی سخت بود
    مثل تكلیف ریاضی سخت بود
    تا كه یكشب دست در دست پدر
    راه افتادم به قصد یك سفر
    در میان راه در یك روستا
    خانه ای دیدیم خوب و آشنا



    زود پرسیدم پدر اینجا كجاست
    گفت اینجا خانه خوب خداست!
    گفت اینجا می شود یك لحظه ماند
    گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
    با وضویی دست ورویی تازه كرد
    با دل خود گفتگویی تازه كرد
    گفتمش پس آن خدای خشمگین
    خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
    گفت آری خانه او بی ریاست
    فرش هایش از گلیم و بوریاست
    مهربان وساده وبی كینه است
    مثل نوری در دل آیینه است



    می توان با این خدا پرواز كرد
    سفره دل را برایش باز كرد
    می شود درباره گل حرف زد
    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
    چكه چكه مثل باران حرف زد



    «قیصر امین پور»

  10. 3 کاربر از پست مفید طاهره تشکرکرده اند .

    طاهره (جمعه 13 آذر 88)

  11. #157
    ((( مشاور خانواده ))) آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 21 مرداد 05 [ 15:12]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,628
    امتیاز
    327,112
    سطح
    100
    Points: 327,112, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 99.4%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,362 در 7,160 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست
    مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست


    خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟
    حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

    داروی تربیت از پیر طریقت بستان
    کادمی را بتر از علت نادانی نیست

    روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد
    نتوان دید در آیینه که نورانی نیست

    شب مردان خدا روز جهان افروزست
    روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست

    پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن
    کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست


    طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
    صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

    حذر از پیروی نفس که در راه خدای
    مردم افکن‌تر ازین غول بیابانی نیست


    عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند
    مرد اگر هست بجز عارف ربانی نیست


    با تو ترسم نکند شاهد روحانی روی
    کالتماس تو بجز راحت نفسانی نیست

    خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور
    برگ مرگت چو غم برگ زمستانی نیست

    ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
    بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست


    آخری نیست تمنای سر و سامان را
    سر و سامان به از بیسر و سامانی نیست

    آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
    عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

    وانکه را خیمه به صحرای فراغت زده‌اند
    گر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست

    یک نصیحت ز سر صدق جهانی ارزد
    مشنو ار در سخنم فایده دو جهانی نیست

    حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو
    گذرانیده، بجز حیف و پشیمانی نیست


    سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی
    به عمل کار برآید به سخندانی نیست

    تا به خرمن برسد کشت امیدی که تراست
    چارهٔ کار بجز دیدهٔ بارانی نیست

    گر گدایی کنی از درگه او کن باری
    که گدایان درش را سر سلطانی نیست

    یارب از نیست به هست آمدهٔ صنع توایم
    وانچه هست از نظر علم تو پنهانی نیست

    گر برانی و گرم بندهٔ مخلص خوانی
    روی نومیدیم از حضرت سلطانی نیست

    ناامید از در لطف تو کجا شاید رفت؟
    تو ببخشای که درگاه تو را ثانی نیست

    دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود
    هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست

  12. 3 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (جمعه 13 آذر 88)

  13. #158
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 اسفند 96 [ 15:33]
    تاریخ عضویت
    1387-11-29
    نوشته ها
    1,733
    امتیاز
    22,684
    سطح
    93
    Points: 22,684, Level: 93
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 666
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    4,250

    تشکرشده 4,203 در 1,431 پست

    Rep Power
    191
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    ماه من غصه چرا ؟؟؟
    آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
    مثل آن روز نخست، گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
    یا زمینی را که، دلش از سردی شبهای خزان نه شکست و نه گرفت
    بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
    و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید، زیر پاهامان ریخت
    تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست
    ماه من غصه چرا؟؟
    تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست
    ماه من، دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن
    کار آنهایی نیست که خدا را دارند
    ماه من، غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید
    یا دل شیشه ای ات از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست
    با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
    و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست هنوز
    او همانیست که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد
    او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه زندگی ام، غرق شادی باشد
    ماه من...
    غصه اگر هست بگو تا باشد
    معنی خوشبختی، بودن اندوه است
    اینهمه غصه و غم، اینهمه شادی و شور
    چه بخواهی و چه نه ،میوه یک باغند
    همه را با هم و با عشق بچین، ولی از یاد مبر
    پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا
    و در آن باز کسی می خواند
    که خدا هست
    خدا هست
    خدا هست هنوز

  14. 2 کاربر از پست مفید parnian1 تشکرکرده اند .

    parnian1 (جمعه 13 آذر 88)

  15. #159
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 تیر 05 [ 00:52]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    محل سکونت
    سنندج
    نوشته ها
    2,799
    امتیاز
    78,920
    سطح
    100
    Points: 78,920, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran50000 Experience PointsSocialTagger First Class
    تشکرها
    9,001

    تشکرشده 10,164 در 2,192 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    دلم می خواست دنیا رنگ دیگر بود
    خدا با بنده هایش مهربانتر بود
    از این بیچاره مردم یاد می فرمود
    دلم می خواست دنیا خانه مهر و محبت بود
    دلم می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
    طمع در مال یکدیگر نمی کردند
    کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
    از این خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند
    چو کفتاران خون آشام کمتر چنگ و دندان تیز می کردند
    مگو این ارزو خام است
    مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
    اگر این آسمان در هم نمی ریزد
    اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
    بیا تاما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
    به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

  16. کاربر روبرو از پست مفید keyvan تشکرکرده است .

    keyvan (جمعه 13 آذر 88)

  17. #160
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: اشعار گلچین :سری دوم

    حالمان بد نیست غم کم می خوریم

    کم که نه! هر روز کم کم می خوریم

    آب می خواهم، سرابم می دهند

    عشق می ورزم عذابم می دهند

    خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

    از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

    خنجری بر قلب بیمارم زدند

    بی گناهی بودم و دارم زدند

    دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

    از غم نامردمی پشتم شکست

    سنگ را بستند و سگ آزاد شد

    یک شبه بیداد آمد داد شد

    عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

    تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

    عشق اگر اینست مرتد می شوم

    خوب اگر اینست من بد می شوم

    بس کن ای دل نابسامانی بس است

    کافرم! دیگر مسلمانی بس است

    در میان خلق سر در گم شدم

    عاقبت آلوده ی مردم شدم

    بعد ازاین بابی کسی خو می کنم

    هر چه در دل داشتم رو می کنم

    نیستم از مردم خنجر بدست

    بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

    بت پرستم،بت پرستی کار ماست

    چشم مستی تحفه ی بازار ماست

    درد می بارد چو لب تر می کنم

    طالعم شوم است باور می کنم

    من که با دریا تلاطم کرده ام

    راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟

    قفل غم بر درب سلولم مزن!

    من خودم خوشباورم گولم مزن!

    من نمی گویم که خاموشم مکن

    من نمی گویم فراموشم مکن

    من نمی گویم که با من یار باش

    من نمی گویم مرا غم خوار باش

    من نمی گویم،دگر گفتن بس است

    گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

    روزگارت باد شیرین! شاد باش

    دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

    آه! در شهر شما یاری نبود

    قصه هایم را خریداری نبود!!!

    وای! رسم شهرتان بیداد بود

    شهرتان از خون ما آباد بود

    از درو دیوارتان خون می چکد

    خون من،فرهاد،مجنون می چکد

    خسته ام از قصه های شوم تان

    خسته از همدردی مسموم تان

    اینهمه خنجر دل کس خون نشد

    این همه لیلی،کسی مجنون نشد

    آسمان خالی شد از فریادتان

    بیستون در حسرت فرهادتان

    کوه کندن گر نباشد پیشه ام

    بویی از فرهاد دارد تیشه ام

    عشق از من دورو پایم لنگ بود

    قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

    گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

    تیشه گر افتاد دستم بسته بود

    هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

    فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

    هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!

    هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه!

    هیچ کس اشکی برای ما نریخت

    هر که با ما بود از ما می گریخت

    چند روزی هست حالم دیدنیست

    حال من از این و آن پرسیدنیست

    گاه بر روی زمین زل می زنم

    گاه بر حافظ تفاءل می زنم

    حافظ دیوانه فالم را گرفت

    یک غزل آمد که حالم را گرفت:

    " ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم"[b]


 
صفحه 16 از 25 نخستنخست ... 678910111213141516171819202122232425 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.