سبکتکین عزیز، من نمی دونم زندگی شما واقعا چطوری گذشته، فقط اینو می دونم که شما دو نفر الان در شرایطی هستین دقیقا مخالف و ضد هم، یعنی شما فقط خوبی طرف مقابل و خاطرات خوشتون رو می بینید و همسرتون برعکس شما فقط بدیها و خاطرات بدی که با شما داشته رو می بینه.
شما طرز فکر اشتباهی توی زندگیتون داشتین و هنوز هم برپایه همون طرز فکر اشتباه میخواستین که زندگیتون رو ادامه بدین و یا حتی ادامه ندین...
اونم اینه که شما همه کاری می کنید برای اینکه خودتون نباشید، یعنی چی من چیزی میشم که تو میخوای؟ مگه همسر شما مرد ایده آل شما بود؟ واقعا همسر ایده آل پیدا میشه؟ چرا وقتی متوجه خیانت همسرتون شدید گریه کردید و بهش گفتین که همونی میشید که اون میخواد!!!!!!!!!!!!!!!! حالا من نمی خوام شما رو مواخذه کنم ولی میخوام بدونید که این طرز فکر اشتباس، این کار صد در صد غلطه، و حالا هم برای نگرفتن مهریه نگران این هستین که بعد از طلاق همسرتون و خانواده اش در مورد شما چه فکری می کنن؟ شما یک زندگی رو برای خودتون ساختین که توش فقط مشغول سرکوب کردن خودتون هستین، من شما رو تشویق نمی کنم که به زندگی تون ادامه بدین چون به نظر من زندگی که شما داشتین زندگی سازنده نبوده و بعد از این هم با طرز فکری که شما دارید و قولهای که به همسرتون مبنی بر عوض شدن خودتون میدید، سازنده نخواهد بود. معنی زندگی مشترک خیلی متفاوت از چیزی هست که بین شما دو نفر جریان داشته..
شاید دارم تند میرم، اما سبکتکین عزیز شما دارید با دستهای خودتون، خودتون رو از بین می برین، طوری با خودتون برخورد کردین (در گذشته) و برخورد می کنید(در حال) که اگه یک نفر با فرد دیگه ای برخورد می کرد به عنوان ظالم ترین فرد باهاش شدیدترین برخوردها می شد.
من اونقدر از عکس العملهای شما متعجب شدم که نمی تونم توی یک پست باهاتون صحبت کنم، اما فقط یک چیز بهتون می گم، اونم اینه که کاری کنید که بهتون آرامش بده، کاری که اگه 10 سال بعد به امروزتون فکر کردین باعث بشه یه لبخند روی لبهاتون بشینه، راهتون رو انتخاب کنید، یا جدایی یا ادامه زندگی مشترک (اما خواهش می کنم نه به هر قیمتی)، حتی اگه فکر می کنید بخشیدن مهریه هم باعث میشه خوشحال تر بشین این کار رو بکنید. شما مهم هستین نه شخص دیگه ای، خواهش می کنم الان فقط به خودتون فکر کنید، انقدر در حق خودتون ظلم نکنید.
![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)