ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی
تشکرشده 115 در 67 پست
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی
برای کسی که ایمان دارد هیچ چیز غیر ممکن نیست .فقط کافیست ایمان داشته باشید
تشکرشده 115 در 67 پست
مویینه به بر کردی وبی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که به جایی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
دم چیست ؟پیام است ،شنیدی ؟نشنیدی
در خاک تویک جلوه عام است ندیدی
دیدن دگر آموز وشنیدن دگر آموز
ما چشم عقاب دل شهباز نداریم
چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم
ای مرغ سرا خیز و پریدن دگر آموز
تخت جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است به کاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز
نالیدی وتقدیر همان است که بودست
آن حلقه زنجیر همان است که بودست
نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز
برای کسی که ایمان دارد هیچ چیز غیر ممکن نیست .فقط کافیست ایمان داشته باشید
tina (پنجشنبه 16 اسفند 86)
تشکرشده 507 در 236 پست
حیدربابا گویلر بتون دوماندی
گونلریمیز بیر بیر نن یاماندی
بیربیریزدن آیریلمایون آماندی
یاخشی لیغی الیمیزدن آلیپلار
یاخشی بیزی یامان گونه سالیپلار (1)
بیر سوروشون بو قارقینمیش فلکدن
نه ایستی یور بو قوردیغی کلکدن
دینه گچید اولدوزلاری الکدن
قوی توکولسون بو یر یوزی داغیلسین
بو شیطانلیغ قورقوسی بیر یغیلسین(2)
حیدربابا مرداغول لار دوغگونان
نامردلرین بورون لارین اوو گینان
گدیک لرده قوت لاری توت بوغ گینان
گوی قوزی لار آیین شایین اوتلاسین
قویون لارون قویروخ لارین قات داسین(3)
استاد شهریار
ترجمه به فارسی :
(1)
حیدربابا آسمان را سراسر مه گرفته است
روزهایمان یکی سخت تر از دیگریست
دوستان، زنهار، از هم جدا نشوید که روزگار بس خطرناک است
همه خوبی ها را از ما گرفته اند
و چه خوب ما را اسیر روزگار ظلم کرده اند.
(2)
از این روزگار نفرین شده بپرسید
که از این دام گسترده خود چه می جوید؟
به آسمان بگویید، ستاره ها را رها کند
تا فروبریزند و زمین را ویران کنند
تا مگر این دام شیطانی برچیده شود
(3)
حیدربابا فرزندان برومند به دنیا بیار
نامردها را بگیر و دماغشان را به زمین بمال
در گردنه ها گرگ ها را بگیر و خفه کن
تا در آرامش بره ها به چرا روند
و گوسفندها دم هایشان را بازی دهند.
یاشاسین ایران آذربایجانی
108 (شنبه 18 اسفند 86)
تشکرشده 537 در 283 پست
باور نکن تنهایی ات را
باور نكن تنهايي ات را
من در تو پنهانم،تو در من
از من به من نزديكتر تو
از تو به تو نزديكتر من
باور نکن تنهایی ات را
تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچة عشق
بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی
من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه،یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را
من با توام منزل به منزله،یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را
من با توام منزل به منزل
تشکرشده 3,584 در 906 پست
صبح نه هنگام جدایی است
نه هنگام وداع
اشکهایم را دیدی روزی
که غرورم را شکستی
درخانه ی قلبت را بستی
تا پیکر فرسوده ام در زیر باران جدایی بماند واب شود
وتو تنها شاهد زیبایی باران باشی
تا جایی که خواستم امدی
امانه برای گوش دادن به حرفهایم
برای خنده به صداقتم
تاشاهد رسواییم باشی
جای پاهایم بر کوچه دیدار مانده است
خاک نیز شرمنده از محو ان است
مانده اند تا یادگارم ،درغرول نیز ببیند
بی وفایی را ،شاید ان زمان شاهد هجوم اشک هایم باشی.
تشکرشده 3,584 در 906 پست
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز توازاین خونه رفتی ولی از اومدن چیزی نگفتی
ترا درحنجره یک دشت اواز
تورادر سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمی دونم که می مونم تا فردا
چی می شد اون هوای برفی و سرد تورا راهی این خونه نمی کرد
بهار کاغذین خونه ی من تورا راضی نکرد اخر به موندن
من عادت می کنم با درد تازه
جدایی شاید از من ،من بسازه
دلم تنگ ،دلم تنگ برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تواونجا با گلهای رنگارنگی
من این جا پشت دیوارهای سنگی
تو با جنگل توبا دریا توباکوه
من و اندازه ی یک فصل اندوه
من عادت می کنم بادرد تازه
جدایی شاید ازمن من بسازه
دلم تنگ دلم تنگ برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
setareh (شنبه 18 اسفند 86)
تشکرشده 537 در 283 پست
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــ ــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــ گ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــد
و می شود از آنجــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ـــــــ ـ*ـ*ـ*ـ*ـــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــت
*ــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ـــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــ ـــــ*ــــــ زيبا.ده ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ـــــــــــــــــــــ ــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــ *ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــ ـــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــ ــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
تشکرشده 303 در 128 پست
دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بی دردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است
**فریدون مشیری**
zeinab (شنبه 18 اسفند 86)
تشکرشده 1,965 در 675 پست
دلا تا به کی، از در دوست دوری گرفتار دام سرای غروری؟
نه بر دل تو را، از غم دوست،دردی نه بر چهره از خاک آن کوی، گردی
ز گلزار معنی، نه رنگی، نه بویی در این کهنه گنبد، نه هایی، نه هویی
تو را خواب غفلت گرفته است در بر چه خواب گران است، الله اکبر
چرا این چنین عاجز و بینوایی بکن جستجویی، بزن دست و پایی
سوئال علاج، از طبیبان دین کن توسل به ارواح آن طیبین کن
دو دست دعا را برآور، به زاری همی گو به صد عجز و صد خواستاری:
الهی به زهرا، الهی به سبطین که میخواندشان، مصطفی قرةالعین
الهی به سجاد، آن معدن علم الهی به باقر، شه کشور حلم
الهی به صادق، امام اعاظم الهی، به اعزاز موسی کاظم
الهی، به شاه رضا، قائد دین به حق تقی، خسرو ملک تمکین
الهی، به نقی، شاه عسکر بدان عسکری کز ملک داشت لشکر
الهی به مهدی که سالار دین است شه پیشوایان اهل یقین است
که بر حال زار بهائی عاصی سر دفتر اهل جرم و معاصی
که در دام نفس و هوی اوفتاده به لهو و لعب، عمر بر باد داده
ببخشا و از چاه حرمان بر آرش به بازار محشر، مکن شرمسارش
برون آرش از خجلت رو سیاهی الهی، الهی، الهی، الهی
**شيخ بهايي**
erfan25 (شنبه 18 اسفند 86)
تشکرشده 9,108 در 2,116 پست
ای خدا کاش من یک کبوتر دور حرم بودم بوی گل می درخشد از نور شده این خورشید شهر مشهد یر نور شاعر خودم بودم یا امام رضا
محمدابراهیمی (شنبه 18 اسفند 86)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)