خوشحالم بلوم جان
اینطوری آرش با آرامش بیشتری میتونه کارا رو درست کنه
تشکرشده 498 در 242 پست
خوشحالم بلوم جان
اینطوری آرش با آرامش بیشتری میتونه کارا رو درست کنه
تشکرشده 657 در 204 پست
مرسی الینای عزیزم
تشکرشده 29 در 19 پست
سلام بلوم عزیزم
من تمام تاپیکها تو خوندم و متاثر شدم که چرا یه عده انقدر بد هستن و خود خواه . به نظر من تو اگه 4 سال پیش 1% هم احتمال میدادی که شاید ممکنه به آرش نرسی انقدر بهش وابسته نمی شدی و انقدر خودت رو عذاب نمی دادی . یا همون 4 سال پیش باید خانوادت از اونا میخواستن شما تو عقد بمونید تا سربازی اون اقا تموم بشه و کارو کاسبیش راه بی افته . تو 4 سال از بهتریت سالهای زندگیتو صرف نگرانی و استرس کردی حالا وقتشه که بهترین و اصولی ترین تصمیم زندگیتو بگیری مگه ما ادمها عمر نوح رو داریم که بذاریم همینطور عمرمون صرف بشه . عزیزم تصمیم اخرتو بگیر و ارش رو هم مطلع کن از تصمیمت چون این بلا تکیفیتون می خواد تا کی ادامه داشته باشه . من نمی دونم که شما چند ساله تونه ولی اینو بدون که 10سال دیگه با این فشاری که تو به اعصاب میاری می شی یه ادم افسرده از همه جا نا امید . و اول جوونیت با یدمشت مشت قرص اعصاب بخوری . یه کم به فکر خودت باش زندگیتو تغییر بده از یه دیده دیگه به زندگیت نگاه کن به قول سهراب : چشمهارا باید شست طور دیگر باید دید . بذار ارش برای به دست اوردنت تلاش بکنه چون اونوقت قدر تورو میدونه . میدونه که تو اسون بدست نیومدی . در ضمن انقدر هم حمایت مالیش نکن مردها خیلی پر توقع هستن .در ضمن خانوادش هنوز شما عروسشون نشدین اینطوری دارن رفتار میکن وای به روزی که شما عروسشون هم بشید . باز هم میگم عزیزم تصمیم زندگیتو بگیر نزار بیشتر از این عذاب بکشی .
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
تشکرشده 657 در 204 پست
همای عزیزم ممنون از پیامت
خانومی من هزار بار به همه ی حرفایی که زدی فکر کردم برای من اصلا دیگه مهم نیست خانوادش می خوان چی کار کنن نظرشونم برام مهم نیست
من فقط حضورشونو می خوام اونم به اصرار پدرم در مورد آرش هم رو راست بگم نمی خوام خیلی راحت یه دختر دیگه بیاد صاحب چیزا هایی بشه که من واسشون مردمو زنده شدم
آرش که از اول اینجوری نبود از صفر شروع کرد منو آرش خونمونو با هم انتخاب کردیم من نمی تونم اونو دست یکی دیگه بدم ما با هم رنگ ما شینمونو پسند کردیم من برای سربازی آررش 2 سال صبر کردم
حالا نمی خوام به هیچی برسم خانومی از نظر همه کاره من اشتباه می دونم ولی چیزایی که من تو تاپیک گفتم یک دهم سختی هایی بود که کشیدم
من می دونم که خانواده ی آرش بعد از ازدواج با من رابطه ی خوبی نخواهند داشت ولی تحملش خیلی بهتر از دوری و ازدست دادنه آرشه
باور کن من غرق احساسات نشدم یا اینکه فکر کنی عشق چشمامو بسته نه من همه ی مشکلاتو می بینم و حاضرم با هاشون روبه رو بشم
آرش همه ی زندگیه منه از من نخواین بخاطر خواستگارام بهش بگم دیگه نمی خوام من هیچ منتی بابت این 4 سال نمی تونم سر آرش بزار م
چون خودم خواستم اونم بخاطره من خیلی کارا کرده اونم 4 سال خودشو وقفه من کرده اونم با مشکلات من ساخته و هرزگاهی تیکه های خانواده منو تحمل کرده
نمی دونم اشتباه می کنم یا نه ولی از اینکه نظرتو گفتی خیلی ممنونم و حاضرم هر سرزنشی رو قبول کنم
تشکرشده 281 در 126 پست
خودت داری می گی اون هرزگاهی تیکه های خانواده منو تحمل کرد ولی تو چی ؟؟؟؟؟؟؟
عزیزم آرش خودشو وقفه تو کرده ولی الان همه چی ماله اونه و اگه تو یک روز نباشی همه چیز برای اون می مونه!!!
بلوم خوبم باور کن من تمام این روزها رو گذروندم و کاملا می فهممت. عزیزم تو بهش مدت بده و ببین چه کار می کنه.
آرش اگه بدونه تو رو واقعا از دست می ده باز هم ازت می خواد صبر کنی ؟؟؟ یا لبخند می زنه می گه من نمی خوام زندگیتو خراب کنم یا مرد و مردونه همه چیز رو به جون می خره و کار رو تمام می کنه ؟
جدا بلوم جان چه کار می کنه؟؟؟ ( بدون توجیه جواب بده. سرش شلوغه- کار داره- فشار خانواده روشه و ....)
تشکرشده 657 در 204 پست
می دونم چی می گی نازنین جون
اون روز بهش گفتم برنامت چیه می خوای چی کار کنی بالاخره که چی
گفت اگه مشکل کارم درست بشه تا قبل از عید تمومش می کنم
بعد بهم گفت فقط انقدر هی نپرس کی؟ من خودم هر روز دارم به این قضیه فکر می کنم تو دیگه منو آشفته تر نکن
بخدا این دقیقا حرفی بود که بهم زد نازنین جون
منم دیگه پیگیرش نشدم واقعا نمی دونم کارم درسته هست یا نه
باور کنین من از حرفای شما ناراحت نمی شم ولی دیگه مغزم برای فکر کردن جایی نداره
نازنین جون یه موقع به خودم می گم مگه من چند سالمه که باید این همه داغون بشم
همه بهم می گن چرا انقدر لاغر شدی جوری که خود آرش منو مجبور کرده برم یه آزمایش بدم همه فکر می کنن من مشکلی بیماری گرفتم که در عرض یکسال 12 کیلو وزن کم کردم
ولی دیگه نمی دونن که دارم از تو مشکنم
مامانم یه جور منو سوال جواب می کنه خواهرم یه جور خانواده آرش یجور مسخره بازی در می آرن منم به آرش مدام فشار می یارم
آرش فقط به من می گه صبر کن درست می شه این دقیقا جوابه که من می گیرم
صبر کن بزار روی روال عادی پیش بره اگه خانواد ی من به زور بیان از ترک دیوار خونتونم ایراد می گیرن ولی کم کم دارن با خودشون کنار می یان
بزار خودشون بگن
اینا حرفایی که می زنه رو راسته رو راست
تشکرشده 281 در 126 پست
خب اگه نخوای صبر کنی چی ؟؟؟ اونوقت چه کار می کنه ؟؟؟
تشکرشده 73 در 47 پست
سلام بلوم جان. به نظر من همين راهي رو كه در پيش گرفتي ادامه بده. يعني صبر كن. بذار كار آرش درست بشه بعد روش فشار بيار. اون موقع ديگه كوتاه نيا. ولي در حال حاضر صبر كن. تو كه 4 سال صبر كردي 2 ماه هم روش. اميد به خدا داشته باش، خودش كارهايت رو درست مي كنه. باور كن.
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است.
تشکرشده 29 در 19 پست
بلوم عزیزم من شما رو سر زنش نمی کنم . چون خود شما تمام شرایط رو پذیرفتی و داری باهاش می جنگی تا با چنگ و دندون نگهش داری . من میگم دیگه بیشتر ازاین خودتو عذاب نده . من با نظر نازنین موافقم . محکم بایست و بهش بگو تا تکلیفت رو روشن کنه .تو الان باید از زندگیت لذت ببری . بهش یه وقت بده و بگو این اخرین زمانی هست که بهش میدی . مردا اگه چیزی رو بخان برای به دست اوردنش قله اورست رو هم فتح میکنن. بهش یه تاریخ بگو .بگو دیگه نمی تونی این وضع رو تحمل کنی . یه کم نسبت بهش بی رحم شو. یه کم نسبت بهش با سردی جواب بده . بزار بفهمه که توهم دیگه خسته شدی از این وضع تو هم انسانی و میخوای زندگی کنی . 4 سال عمر کمی نیست . توهم باید تصمیم خودتو بگیری .یه تصمیم عاقلانه بگیر .
سنگی که طاقت ضربه های تیشه رو نداره تندیس زیبا نمی شه ،
فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ،
پس از زخم تیشه خسته نشو!!
تشکرشده 10 در 8 پست
بلوم جان منم میگم شما این مدت که آرش گفته یعنی تا عیدم صبر کن بعد هر جور که به صلاحته تصمیم بگیر ولی به آرشم بگو این آخرین دفعه است که بهش وقت میدی.
امیدوارم اوضاع بر وفق مرادت بشه دوسته مهربونم .
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)