مهتاب عزیزم
این بار دومه که من دارم ازهمفکری شما استفاده می کنیم. ممنونم ازت که نوشتی
دوست من که مستقیم ، ایشون رو اینو نگفت. من نگرانم که ایشون هم مثل بقیه باشن ...
تا حالام نه، مورد خاصی ندیدم و البته بوده موضوعاتی که خودشون تصمیم گرفتن و خانوادشون در جریان نبودن ... در مورد تحصیل می دونم که خودش راهشو انتخاب کرده ( یکبار مسیرش رو عوض کرده) در مورد ازدواج هم، با اینکه آشنایی اولیه از طرف خانواده ها و به همون فرم سنتی بود، ولی یکی دو بار اشاره کرد که مثلا خانوادش، بعد از اینکه ما با هم صحبت کردیم، ازش نظرشو پرسیده و ... ولی باز از خودم می پرسم، اینها کافیه؟
در ضمن می دونم که خانواده منطقی داره. گمان نمی کنم از عمد هیچ وقت بخوان زندگی مشترک بچه شون رو مختل کنن. این رو از روی رفتار هایی که با عروس و دامادشون دارن می گم. مثلا اینکه یکبار عروسشون گلایه کرده بود از رفتار صمیمی شوهرش با خواهر شوهر کوچکترش و مادر اون آقا پسر هم بر خلاف همه که توی یه همچین شرایطی طرف دخترشون رو میگرن، برگشته بود و به دختر خودش گفته بود اینقدر دور و بر داداشت نگرد که زن داداشت دلخور بشه ...
" نعمت يعني ما" عزیز!
ممنونم که نوشتید
همین طوره. گمان می کنم برای ما چنین شرایطی، فقط با اعلام تصمیم دو طرف و برنامه ریزی واسه مراسم و ...، خودش رو نشون بده تا حدی ... اما من امیدوارم قبل از رسیدن به اون مرحله و اینکه به کسی قولی داده باشم، ازاین جهت خیالم راحت باشه ...








علاقه مندی ها (Bookmarks)