
نوشته اصلی توسط
سارا بانو
فرشته جان این شغل تنها شغلیست که منو ارضا می کنه..همیشه از غم و غصه دیگران زجر می کشم و دلم می خواد کمکشون کنم..اینکه برای پول کار نکنم و واقعا به حرف پدرم باشم که دلم می خواد دکتری باشی که اول فکر جان مردم باشی بعد جیب خودت..خوشبختانه همسرم هم همین طوره مثلا بابای همسرم به هردو ما گفت اگر روزی تخصص گرفتید و زیر میزی !! که خیلی هم رایجه گرفتید من حلالتون نمی کنم...من و همسرم با همچین تفکری وارد شدیم...من عاشق لبخند مریض هام هستم وقتی خوب می شوند..عاشق لبخند مادری هستم که بچه اش آرام و بدون تب خوابیده تو بغلش..من عاشق پیرمردی هستم که تو لحظات اخر زندگیش امید به خدا تو چشماشه..من لذت می برم از گریه ای که خنده میشه..از ناراحتی که لبخند میشه ..از اشکی که نمی باره..از سرفه ای که می ایسته..از درد قلبی که ارام میشه تا روزی عاشق بشه..از مادربزرگی که دعام می کنه..از خدایی که کمکم می کنه که بتونم قدری از محبت هاشو با کمک به بنده هاش جبران کنم و حتی توقع تشکر ندارم...فقط خوشحال می شم که موثرم و دلی شاد می کنم...
همین....
علاقه مندی ها (Bookmarks)