خانم ستایش محترم از لطفتون ممنونم
ببینین این ماجرا ها رو عینا تجربه کردم ، مهمترین لطمه این مسئله به شما اینه که در این بلاتکلیفی نمی تونین هیچ برنامه ای رو در زندگی تون اعم از بلند مدت یا کوتاه مدت پیش ببرین .
من 3سال با خودم انواع و اقسام خیالات رو در مورد دختر مورد علاقم می کردم ، بعد از اون الان 1 ساله که موضوع رو به خودش پیشنهاد دادم ( پیشنهاد ازدواج و ... ) درسته تو این 1 سال کمی فشارات روحی ا م تعدیل شد ولی بازم ذهنم خیلی درگیر بود . ( و با اطمینان می گ م 1 نمره از معدل ارشدم رو بخاطر همین درگیری ذهنی ام از دست دادم . )
حدود 1 ماه قیل پدرم در حدود 10 دقیقه با پدر دختر مورد علاقم حرف زد و این 4 سال بی قراری و استرس تو همین 10 دقیقه کاملا حل شد .
اینه که پیشنهاد دارم اقدام عملی کنین .
البته به فراخور روحیاتی کلا طبقه جنس مونث دارن باید خیلی حساب شده و منطقی و تاکید میکنم غیر مستقیم عمل کنین .
ولی حتما حتما حتما خودتون رو از بی قراری و استرس های بی سرانجام و یکطرفه خلاص کنین که خیلی کشنده و زجر آور خواهد بود واستون .
انشاالله اگه قسمت باشه خدا خلی کمکتون خواهد کرد . اینو بهتون قول می دم .
موفق باشین .![]()








، می دونم که نمی خوای فرصت ها رو از دست بدی و دوست داری برای به دست آوردن خواسته هات تلاش کنی ولی مطمئن باشید این آقا اگر تمایلی داشتن الان پشت در خانه شما چادر زده بودن! 



.... مخصوصا برای مواردی مثل مورد شما ...پس نترس

علاقه مندی ها (Bookmarks)