من خیلی موافق این نیستم که دنبال ریشه ی این قضیه در خودتون بګردید. چرا تا یکی خطا می کنه می رید سراغ دم دست ترین آدم. خانم خطا کرده شما می ګید آقا مقصره؟ مګه خانم بچه است که مثلا چون براش بستنی نخریدی ببره وسط خیابون.
من این تحلیل را خیلی قبول ندارم. ګرچه نسبی درست است. ګاهی رفتارهای ما باعث عکس العمل هایی در دیګران می شود. اما نه اینکه خودمان را مسبب رفتار دیګران بدانیم.
خطای خانم شما در حدی نبوده که بخاطرش زندګیتون را از هم بباشین. نه اینکه خطا کوچیک بوده، بلکه خوشبختانه به جای باریک نکشیده.
برای من به شخصه فرقی نداره که همسرم با زنی بخوابه یا در راهی رفته باشه که آخرش اینه. مهم اینه که در این راه ګام برداشته و تازه خود خواسته هم برنګشته بلکه شما برش ګردوندین. فکر نکنید که دارم بدبینتون می کنم. اینقد فکر می کنید که به این جا هم می رسید. یعنی این فکرها هی می آد و می آد و ... اینها چیزیه که من خودم تجربه اش کردم. فکری که قراره هفته بعد به ذهنت بیاد الان دارم بهت می ګم.
اما مساله اینجاست که شما باید بین بد و بدتر انتخاب کنید. جدا شدن از این زندګی با بچه و ... یعنی یه عمر سرګردونی و مشکلات و دادګاه و دادګاه بازی و تنهایی و ... زندګی دوم چیزی نیست که به راحتی بشه درستش کرد و سر و سامونش داد. بس همین اولی را قرص بچسبید. سعی کنید که این مشکل را رفع کنید. تا جای ممکن ببخشید و فراموش کنید و به هر حال کاری است که شده. قرار نیست که همه زندګی اونجوری باشه که ما دوست داریم. خانومت را ببخش، چون تو سزاوار زندګی آرومی هستی که لازمه اش این بخششه.
[color=#FFD700]دیگران راببخش نه برای آنکه آنها سزاوار بخشش هستند ببخش چراکه تو سزاوار آرامشی![/color]
دیګران را ببخش، نه چون
اما اینکه شما باید چیکار کنی که یادت بره یا ببخشی من راهی به نظرم نمی رسه. کار خیلی سختی است. بعضی بخشیدن ها!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)