به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 51
  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    دوستان عزيز كجائيد پس؟
    بالهاي صداقت عزيز چي شد پس خانومي؟ شما ميخواستي بهم راهكار نشون بدي


    بدجوري با خودم درگيرم
    بهم بگيد وقتي خونه نيست چطوري ذهنم رو آزاد كنم چطوري به دقيقه و ساعتهاي انتظارش فكر نكنم
    الان اعصابم بهم ريخته همش دارم به ديروز فكر ميكنم اينكه بهم راستش رو گفته يا دروغ
    دارم محاسبه ميكنم ببينم واقعا ميشه 3-4 ساعت تو خيابون دور زد و با دوستاش حرف بزنه
    آقايون بيايد بهم بگيد واقعا امكانش هست

  2. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام خانومی
    ببخشید که دیر شد ولی مهم تر از اون این صبوری که به خرج دادی نشون میده که خیلی توانا هستی
    کاملا درکت می کنم
    دقیقا لحظه به لحظه هایت رو می فهمم
    تمام احساست رو حس می کنم


    نیاز جان
    با خودت خلوت کن و عمیقا فکر کن و از ته دلت بیندیش


    یه چیزی رو خیلی رو راست بهت بگم
    شوهرت سیگار میکشه و امکان کشیدن تریاک هم بعید نیست... دقت کن نگفتم حتما میکشه

    نیاز عزیز
    با خودت خلوت کن
    ببین شوهرت رو همین جوری که هست یعنی با سیگار کشیدن و سایر چیزهای دیگه آیا دوسش داری یا نه؟

    جواب یک کلمه هست بله یا خیر
    اگه و شایدی توی کار نباشه
    یعنی خوبی های شوهرت را بیادت بیار
    خصلت هایی هم که نمی پسندی رو هم بسنج
    در مجموع ببین آیا همسرت را دوست داری یا نه؟


    *****
    قسمت بالا را انجام بده بعدا ادامه را بخون

    *****

    اگه همسرت را بخواهی

    یک سری نکاتی هست که بیاد بیاموزی تا بتونی زندگی ات را با آرامش پیش ببری
    دوتا حالت داره
    1-شوهرت کاملا دود و دم را میذاره کنار و یه زندگی خیلی قشنگ را با هم می سازید و نیاز راضی و خوشحال هست
    2-شوهرت ادامه میده ( احتمالش کمتره ولی امکانش هست ) ولی نیازخانوم راهی رو بلده که می تونه در کنار همسرش شاد و راضی باشه و عشق فراوان از همسرش دریافت کنه و اعتیاد رو مثل یک بیماری ببینه چون در قسمت قبل انتخاب کرده که شوهرش رو دوست داره

    و اگه همسرت را نخواهی

    نیاز باید خیلی بیشتر تلاش کنه تا بتونه بر خودش مسلط بشه و از همسرش جدا بشه
    و حرف بسیار برای گفتن هست

    ^^^^^^^
    نیاز جان
    من خودم خیلی سعی کردم
    و هنوز هم در تلاشم
    گاهی خسته می شوم
    گاهی دلسرد میشم
    گاهی تلاشم اونجوری که باید نتیجه نمیده
    ولی ایمان دارم که من می تونم .... همین ایمان به من راه رو نشون میده و مانع از این میشه که خسته بشم و دست از تلاش بردارم

    رفتارهایی که تو نشون دادی من هم داشتم پس طبیعی است و نگران نباش ولی اگه بخواهی همین طوری ادامه دهی به ناکجا آباد میرسی

    فکرهایت را بکن و تصمیم بگیر <..... این میشه قدم اول


    خیلی قدم ها هست که باید برداری مهم اینکه هر قدم رو با اطمینان بردای و توی این راه ثابت قدم باشی


    حالا تصمیمت چی هست؟





  3. 6 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 22 دی 89)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    بالهاي صداقت عزيز ممنون از اينكه وقت گذاشتي و برام نوشتي
    اين 2-3 روز چند بار پستت رو خوندم و رو حرفهات فكر كردم


    نیاز جان
    با خودت خلوت کن و عمیقا فکر کن و از ته دلت بیندیش
    با خودت خلوت کن
    ببین شوهرت رو همین جوری که هست یعنی با سیگار کشیدن و سایر چیزهای دیگه آیا دوسش داری یا نه؟
    جواب یک کلمه هست بله یا خیر
    اگه و شایدی توی کار نباشه
    یعنی خوبی های شوهرت را بیادت بیار
    خصلت هایی هم که نمی پسندی رو هم بسنج
    در مجموع ببین آیا همسرت را دوست داری یا نه؟
    وقتي به خصوصيات شوهرم فكر ميكنم تنها نكته منفي اش همين دودي بودنشه و اينكه اگه سر لج بيفته زود كوتاه نمياد يعني عصباني نميشه ولي وقتي عصباني بشه ديگه خيلي طول ميكشه تا آروم بشه ولي ادم كينه اي نيست و زود فراموش ميكنه . خيلي خصوصيات خوبي داره كه من كنارش احساس خوشبختي ميكنم . من زندگيم رو شوهرم رو و پسرمو دوست دارم . اگه من پيله اش نشم زندگيمون واقعا بهشته ( هميشه هم دعوا و مرافه ما سر پيله شدن من واسه همين دود و ..شروع شده و تو اين چند سال زندگيمون هيچوقت مشكل ديگه اي با هم نداشتيم)
    من واقعا دوستش دارم و بهش وابسته ام طوريكه اگه بخواد 2-3 روزي بره مسافرت تحمل دوريش رو ندارم اگه باهام قهر كنه و حرف نزنه من طاقت نميارم و خودم واسه اشتي پيش قدم ميشم
    هر چي فكر ميكنم ميبينم من آدم طلاق نيستم . ميخوام كنارش باشم و زندگي كنم. من شوهرمو دوست دارم


    اگه همسرت را بخواهی
    یک سری نکاتی هست که بیاد بیاموزی تا بتونی زندگی ات را با آرامش پیش ببری
    متاسفانه من همين نكات رو نميدونم و زندگيمو رو دارم به ورطه نابودي ميكشونم من سياست زنانه رو بلد نيستم به موقع و به وقتش به كار بگيرم

    ميخوام دوستاي اينجا كمكم كنن و بهم راهكار بدن واسه آرامش خودم و آرامش دادن به شوهرم . ميخوام رفتارهاي درست رو بهم يادآوري كنند
    مشكل من اين وسوسه فكري من و عدم اعتماد به شوهرمه . همين باعث به وجود اومدن كشمكش و درگيري ميشه
    بهم بگيد چيكار كنم
    عزيزم شما تو پست قبلي گفتي راهي رو بهم ميگي كه بفهمم شوهرم مواد مصرف ميكنه يا نه ميشه اون راه رو بهم بگيد ؟


    بالهاي صداقت عزيز دورادور متوجه شدم شوهر شما هم درگير اعتياد بوده ميشه لينك پستي كه مشكلت رو نوشتي بزاري تا بخونم . دلم ميخواد ببينم رفتارت تو زندگي چطور بوده ؟ شوهرت اعتياد رو كنار گذاشته؟
    تو حالا اعتماد 100% بهش داري ؟
    رفتارت چطوري بود كه اون حاضر شد مواد رو بزاره كنار و هزارتا سوال ديگه

    فکرهایت را بکن و تصمیم بگیر <..... این میشه قدم اول

    خیلی قدم ها هست که باید برداری مهم اینکه هر قدم رو با اطمینان بردای و توی این راه ثابت قدم باشی
    من ميخوام زندگيم رو ادامه بدم . اولين قدم رو با توكل به خدا برداشتم و تصميمم رو گرفتم
    ميخوام تو قدم هايي بعدي هم شما دوستاي گلم كنارم باشيد و راهنماييم كنيد تا موفق باشم

    بازم بي صبرانه منتظر پست هاي شما و بقيه دوستاي گلم هستم

  5. 4 کاربر از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده اند .

    niyaz-62 (پنجشنبه 18 فروردین 90)

  6. #14
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نقل قول نوشته اصلی توسط niyaz-62

    شوهرم بهم میگه
    تو اگه يه قدم با من راه بياي من 10 قدم ميام سمتت
    سلام
    خوشحالم از اینکه از اون دسته ای هستی که به دنبال راه حل میگرده نه پاک کردن صورت مسئله

    و آفرین هم می گم به خاطر صداقتی که داری و سهم خودت را از مشکلی که به وجود میاد می پذیری
    واقعا که جای تشویق داری


    نقل قول بالا از شوهرت رو آوردم ، که یک بار دیگه بخونیش ... ازش چی دستگیرت شد؟

    نیاز جان یه جمله ای مدیر توی یکی از تاپیک ها بکار برد که برایم شاه کلید مشکلات زندگی ام بود
    " وقتی قفلی عوض بشه کلید اون قفل هم عوض میشه"
    جمله ی بالا را عمیق بخون
    دقت کن قفل عوض بشه
    ما همیشه کلید رو گم می کنیم می شکنیم و بعد می رویم کلید سازی م دوباره همون کلید رو می سازیم که به همون قفل بخوره
    وقتی قفل عوض بشه اگه صدبار هم برویم از روی کلید قبلی بسازیم فایده ای نداره
    این قفل تو هستی عزیزم
    و همسرت میشه کلید

    گرفتی چی می خوام بگم؟

    گام اول را برداشتی و اما گام دوم
    نیاز عزیز ازم خواستی بهت بگم از کجا بفهمی .... الان بهت نمی گم بذار یکسری از قدم هایی که خودم برداشتم تا به اینجا برسم را برداری

    یه لیستی از علایق و سرگرمی هایی که دوست داری و دلت می خواد توی زندگی ات باشه اما نیست را تهیه کن
    مثل نقاشی کردن ... عضو گروه کوهنوردی شدن .... داشتن دوره های مهمونی با دوستانت
    یادگیری زبان .... بردن پسر نازت به پارک و کانون پرورشی فکری و ...

    هر کاری که دوست داری اما یه مدت ازشون دوری یا تا حالا اصلا شروع نکرده ای را بنویس
    و بعدش ببین چه موانعی داری که نمی تونی اون برنامه ها را توی زندگی ات پیاده کنی

    فعلا تا همین جا
    =========
    ببین عزیزم برای اینکه مشکلت حل بشه باید تمرکزت رو از همسرت بگیری و یه مدت با آرامش فقط روی خودت کار کنی یعنی نیاز بشه مرکز توجه خودش
    تو باید آرامشت رو در تمام این مراحل حفظ کنی
    یه موقع هایی فکرهای مخرب میاد سراغت این طبیعیه
    یه وسواس خاصی تمام وجودت رو پر می کنه که همش می خواهی شوهرت را چک کنی و مدام سئوال پیچش کنی
    این احساسهایی که تجربه می کنی همشون طبیعی هستند اینها رو برایت گفتم که بشناسیشون و هم بدونی در مقابل باید چی کار کنی

    راه حل مقابله با افکار بالا " توقف فکر " هست
    یعنی به مغزت فرمان بدی امروز نه فردا اجازه داری به این قضیه فکر کنی
    یعنی چی ؟
    یعنی اینکه وقتی شوهرت اومد خونه و دیدی بوی دود داد و یا دیر کرده بود و حتی ازش دروغ شنیدی
    اون لحظه آرامشت رو حفظ کنی و اصلا نذاری فکرهای بد توی ذهنت رژه برن
    با خودت این تمرین را داشته باش که : در این مورد حتما با همسرم صحبت می کنم اما الان نه ، باشه بعدا ...

    هرچقدر بتونی این زمان توقف فکر را بیشتر به تاخیر بیندازی بهتر هست و بهتر نتیجه می گیری

    باشه

    این هم لینکی که می خواستی





  7. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (شنبه 25 دی 89)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    ممنون بالهاي صداقت عزيز حرف ها و صحبت هات آرومم ميكنه
    راستش من مشكل اعتياد شوهرم رو نه به خانواده خودم نه به خانواده اون و نه حتي به دوستان مشترك نگفتم . هميشه دلم ميخواست سنگ صبوري پيدا كنم و حرفام و دردلهام رو بهش بگم تا شايد كمي آروم بشم والان خدا رو سپاسگزارم كه اين سايت و شما دوستان عزير و بخصوص بالهاي صداقت عزيز رو به من معرفي كرد تا بتونم حرف دلم رو بزنم و اروم بشم و از راهنمايي هاي ارزشمندشون استفاده كنم


    عزيزم لينكي رو كه گذاشته بودي خوندم و با دقت توي رفتار و نوشته ها متوجه شدم ما يه سري رفتارهاي شبيه بهم داريم
    اولا صبر و شكيبايي رو تحسين ميكنم
    منم حس ميكنم يكسري اشتباهاتي رو كه شما مرتكب شديد منم دارم تكرار ميكنم مثل مسئوليت پذيري زياد در زندگي ( پرداخت اقساط،‌ قبض اب و برق و... ،‌خريد خانه و لباس و ...) و ديگر وابستگي شديد و درنتيجه هر وقت قهر و دعوايي بوده سريع پا پيش گذاشتم و معذرت خواهي و التماس و گريه و خواهش و ترس از تنهايي و طلاق
    از مطالبي كه دوستان براي شما نوشته بودن بسيار استفاده كردم و رو تك تك صحبت ها تامل داشتم

    به قول شما و با توجه به صحبت هاي مدير همدردي براي مشكل شما ، من اول بايد رو رفتار خودم تمركز كنم و خودم رو درمان كنم

    از همين لحظه و همين حالا شروع ميكنم

    بازم بي صبرانه منتظر راهنمايي هاي ارزشمند و مفيد شما و ساير دوستان هستم



    نميدونم چرا بقيه دوستان نميان تاپيك من و يا اگه ميان چيزي نميگن

  9. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 25 اردیبهشت 92 [ 09:40]
    تاریخ عضویت
    1389-7-21
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    7,206
    سطح
    56
    Points: 7,206, Level: 56
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class5000 Experience Points1000 Experience Points
    تشکرها
    1,662

    تشکرشده 1,673 در 522 پست

    Rep Power
    87
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    بالهای صداقت عزیز لینکی رو که گذاشته بودی کامل خوندم میشه بگین بقیشو کجا میشه دید؟
    [align=center]خدايا آن گونه زنده ام بدار كه نشكند دلي از زنده بودنم
    و آن گونه بميران كه كسي به وجد نيايد از نبودنم...
    [/align]

  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام دوستاي گلم

    بزاريد قضيه ديروز رو براتون بگم .بدجوري با خودم درگيرم

    ديروز عصر با شوهرم و پسرم نشسته بوديم خونه . پسرم مشغول بازي بود شوهرم با موبايل سرگرم بود و منم در حال آشپزي . منو صدا كرد بيا ببين تم گوشيم خوب شده . گوشي رو از دستش گرفت صفحه پيام ها باز بود نظرمو بهش گفتم . يهويي چشمم به پيام يه دوستش ( از همونايي كه بهش مشكوكم) افتاد نوشته بود " تنها روي تنهاكشي حرام است"‌
    كاملا متوجه پيام شدم . به علي (شوهرم)‌نشون دادم و با خونسردي و خنده گفتم اين چه پياميه ؟
    گفت : منم منظورش رو نفهميدم !!!
    گفتم ولي منظورش كاملا واضحه ميگه تنها بري پاي بساط رسم رفاقت نيست
    بهش گفتم ببين من ازت روراستي ميخوام تا حالا 1000 بارم بهت گفت اين دوستت يه ريگي به كفشش داره تو هم گفتي نه . بيا و اينبار حقيقت رو بهم بگو ( خيلي آروم صحبت ميكردم )
    اونم گفت آره حدست درسته من باهاش ميكشم ميرم خونه اش گاهي
    خيلي ناراحت شدم جاخوردم ولي به روي خودم نياوردم
    گفتم ببين من و تو باهم قول و قراري داشتيم ولي تو بازم زير قولت زدي و به من دروغ گفتي
    گفت : تو با من بد حرف ميزدي و لج ميكردي من ميخواستم قضيه تموم بشه الكي بهت قول ميدادم
    ميگه من فقط تفريحي ميكشم يعني ممكنه هفته اي يكبار يا دوبار بكشم گاهي هم يك يا دو ماه نكشم من نميتونم بهت قول بدم كامل ميزارمشكنار ولي سعي ميكنم هفته اي يكبارم بيشتر نشه بلكه كمتر بشه .لي دلم نميخواد دروغ بهت بگم و بگم كلا ميزارمش كنار و پاك پاك ميشم
    خيلي حرف زديم ولي نه اون قانع ميشد كه اينكارش بده نه من قانع شدم به نظر من اينكار يه قبح و زشتي بدي داره ولي اون ميگه فقط جنبه تفريحي و سرگرمي و نميزاره مواد اونو اسير خودش كنه
    برام مثال زد فلان دوستم زنش فهميده اهل دود هست بهش گفته نرو خونه اين و اون بكش بيا خونه خودمون كه لااقل مطمئن باشم كجايي .
    بهش ميگم پس تو هم هفته اي يكبارت رو خونه خودمون بكش . ميگه من اينكار رو نميكنم هيچوقت جلوي تو سيگارم نميكشم چه برسه به مواد!!!!
    گفتم پس من چيكار بايد بكنم
    گفت تو بهم فرصت بده من خودم به اين نتيجه برسم كه بايد بزارمش كنار من هنوز به اون نتيجه نرسيدم !

    خيلي خودم رو كنترل كردم كه گريه نكنم چون شوهرم در مقابل گريه من عصباني ميشه
    گفتم پس تو قول بده باهام روراست باشي هر وقت كشيدي بهم بگو من قول ميدم بهت كمك كنم گفت باشه من قول ميدم هفته اي يكبارم دوبار نشه شايد هم دوهفته اي بشه ولي قول نميدم كه به همين زودي تمومش كنم گفت مواد بهم انرژي و شادي ميده گفت سم زدايي داره!!
    افكارش خيلي خام و نپخته است ولي حرفاي منم قانعش نميكنه ميگه اونايي كه هر روز ميكشن يا مواد ديگه اي بجز ترياك ميكشن بدنشون و ظاهرشون بهم ميريزه و درمونده ميشن و ميگن معتادن نه من !
    خلاصه اخرين حرفامون هم تكرار قبلي ها بود گفت ترياك اونم تفنني نه به اون بدي هست كه تو فكر ميكني نه هم خوبه منم قبول دارم ولي فعلا ادم ترك صددرصد نيستم نميتونم قول بدم كه من ديگه تا اخر عمرم مصرف نكنم شايد 2-3 ماه ديگه وسوسه شدم و رفتم سراغش

    ذهنم هنگ كرده بود شده بود ساعت 11 شب
    پسرمو بردم دستشويي تو اتاق حالم بد شد نفسم بالا نمي اومد . علي منو صدا زد ترسيده بود اومد بالا سرم به زور نفس مي كشيدم رفت يه ليوان اب اورد داد بهم پسرم ترسيده بود و گريه ميكرد ولي واقعا نميتونستم تكون بخورم علي ميگفت چيكار كنم نميدونم بايد چيكار كنم بخدا من بيشتر از تو بهت وابسته ام غلط كردم ميزارمش كنار هر چي تو بگي بلندم كرد برد تو هال پرمو ديدم بغضم تركيد و شروع كردم گريه كردن . دوباره علي عصباني شد گفت اتو بي جنبه اي كاش حرفي بهت نميزدم . بچه چه گناهي كرده بس كن
    نارحت شدم از حرفش گفت اره من جنبه ندارم شوهرم معتاد باشه من شوهر سالم ميخوام گفت نميتوني برو طلاق بگير من ادم ترك نيستم
    گفت ميدونم ادمش نيستي بزاري بري خونه بابات تو طلاق بگير نيستي گفتم پاش برسه ميرم خونه بابام طلاقم رو ميگيرم ولي الان هنوز دوستت دارم زندگيمو دوست دارم
    گفت فكر نكن بعد از طلاق وضعت بهتره پس بشين و زندگيتو بكن اعصابم بهم ريخت علي هم عصبي شده بود بخاطر پسرم تمومش كردم گفتم هنوز به طلاق فكر نميكنم ميخوام زندگيمو بسازم من و تو بهم قول داديم پس بسم ا... تو باهام روراست باش منم فعلا بي خيالت ميشم
    بعد هم اون گفت منم حرفم همينه بهم فرصت بده بزار خودم به اين نتيجه برسم كه بايد بزارمش كنار
    منم ديگه كنار پسرم دراز كشيدم و خوابيدم البته خواب كه چه عرض كنم .........

    صبح كاملا عادي بودم انگار كه اتفاقي نيافتاده سر صبحانه گفت ببخشيد ديشب ناراحتت كردم قضيه رو خيلي شور كرديم بعد هم بوس و تمام

    الانم ذهنم بد درگيره فشارم بالاست قلبم درد ميكنه ولي بظاهر دارم ميخندم

    كسايي كه تجربه اعتياد خودشون يا همسرشون رو دارن كمكم كنند
    اهل اومدن پيش مشاور و مراكز ترك هم نيست

    مدير همدردي عزيز دو تا خواهش دارم
    1- اسم تاپيك منو به " نگراني من و اعتياد شوهرم" تغيير بدين
    2- اگه ممكنه وقتي بازريد و منو راهنمايي كنيد . خيلي محتاج صحبت ها و راهنمايي هاي شما و دوستان گل اينجا هستم
    ميخوام ادامه بدم و زندگيمو نجات بدم شوهرم رو متوجه اشتباهش كنم و برگردونمش

  11. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    نمي دونم چرا هيشكي تاپيك منو قابل نميدونه و جوابم رو نميده

    شوهرم امروز پيام داده:
    سلام
    در مورد اون قضيه ( منظورش اعتياده)‌حق با توئه . من داشتم با لجبازيهام زندگيمونو خراب مي كردم . منو حلال كن. به قول پسرمون شيطون رو از خودم دور كردم . خواهش ميكنم ديگه بحث نكني در اين رابطه . حالا بخند...!


    چيكار كنم موندم . يه دلم ميگه واقعا متوجه اشتباهش شده و منم ديگه يه مدت به حال خودش بزارمش ببخشمش
    باز يه دل ديگه ام ميگه اينبار مثل سري هاي قبل داره فقط منو گول ميزنه و اين حرفاش برام تمام شدن جر و بحثه و بحث

    تو رو خدا بياد بگيد چيكار كنم ؟ اعتماد كنم به حرفاش يا بيشتر فكر كنم نميخوام ايندفعه هم با گذشت بيجام به اون ميدون بدم
    دلم بدجوري شكسته اينقدر حالم بده فشارم داره همينطوري ميره بالا ديروز خونه موندم و رفتم دكتر

  12. #19
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    سلام نیاز عزیز
    شوهرت پتانسیل رو برای ترک و ساختن یک زندگی عاشقانه داره به شرطی که تو بتونی درست زندگی ات را پیش ببری
    تاپیک من رو خوندی درسته؟ راهنمایی مدیر را پرینت بگیر و روی تک تک اونها کار کن

    نیاز اونجوری که من برداشت می کنم اینه که با گیردادنهای بیجا و چک کردن های بی مورد شوهرت داری شوهرت رو به سمت مواد سوق میدی
    توی تالار مقالات زیادی در مورد مهارت های ارتباطی و کلامی زن و شوهر هست اونها را بخون و بکار بگیر

    ======
    مینای عزیز

    این هم بقیه اش










    من به شوهرم صد در صد اعتماد دارم

    و برای ساختن زندگی که ده سال به بیراهه میرفته مدت زمان بسیاری را می طلبد

    میدونی فرق زندگی من چیه ؟
    اینه که شوهرم به خودش اومد و خواست که کمکش کنم و در کنارش باشم اما من اون رو از خودم طرد کردم که تاوان این بی مهارتی ام را 8 ماه پس دادم .

    و الان دارم به به دیگران گوشزد می کنم که با بی مهارتی زندگیتون را خراب نکنید

    از وقتی با این سایت آشنا شدم به مطالعه و شناخت خود و زندگی ام علاقه مند شدم
    کلی مقاله خوندم
    کلی کتاب خریدم و خوندم
    ولی چیزی که برایم مسجل شده اینه که نوشته ای توی کتابها و مقاله ها اگر چه مفید و علمی هستند ولی بی روحند و با حقیقت زندگی افراد فاصله دارند میشه گفت چراغی برای روشن شدن راه زندگی هستند ولی نقشه ی زندگی نیستند

    بنابر این سعی کردم روی خودم و داشته هایم تمرکز کنم
    تمام توانم رو روی خودم و اصلاح زندگی بگذارم
    من تمام اون تاپیکم را پرینت گرفتم و تا مدت ها راهکارها و نوشته های بچه ها را می خوندم
    شاید اولش برایم نامفهوم و بی معنی بودند ولی به مرور زمان وقتی روی تک تک جملاتش فکر می کردم
    مشکلاتی رو که خودم مسببش بودم را متوجه شدم


    یازده سال هست دارم با علی زندگی می کنم وتوی این مدت حتی یکبار هم وسایل دود و دم رو ندیدم
    وقتی علی بهم گفت که تفننی می کشیده و الان بهش وابسته شده اصلا باورم نشد اصلا نمی تونستم قبول کنم
    و اصلا فکر کردن در موردش برایم غیرقابل هضم بود و باعث شد شوهرم رو از خودم طرد کنم
    ولی وقتی اطلاعاتم رو در این مورد بالا بردم
    پی به اشتباهم بردم و تلاش کردم اشتباهاتم رو جبران کنم و با این قضیه به چشم یک بیماری بنگرم

    میدونی چرا همسرم بیمار شد؟
    بیماری اش صدای بلند اعتراضش بود
    اعتراض به اینکه از من می خواست بهش توجه کنم
    بهش ارزش بدهم
    مسئولیتهایش را بهش برگردونم
    اعتراض به اینکه من زنش باشم
    همدردش باشم
    حامی عاطفی اش باشم
    اعتراض به اینکه ببینمش و اجازه بدم اون مرد باشه

    به هر حال
    چیزی که امروز من یافته ام اینه که وقتی شخصی به چیزی عادت می کنه خیلی براش سخت هست که از عادتش دست بکشه

    هشت ماهی که ما از هم دور بودیم
    همسرم روی بیماری اش تمرکز کرد و از بیماری اش خلاص شد و الان پاکِ پاکِ
    و من روی نقاط ضعفی که داشتم تمرکز کردم
    و با عنایت خدا و یاری دوستان تونستم به زندگی عادی برگردم

    و الان زندگی بسیار عاشقانه با هم در کنار دخترمون داریم
    درست مثل دوتا عاشق شدیم



    همه ی ما انسانها گاهی اوقات به راهکارهایی غیر از دانسته های خودمون برای تلاش احتیاج داریم و من این راهکارها را در تالار یافتم

  13. 8 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (پنجشنبه 30 دی 89)

  14. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 29 بهمن 90 [ 10:06]
    تاریخ عضویت
    1389-10-15
    نوشته ها
    79
    امتیاز
    2,335
    سطح
    29
    Points: 2,335, Level: 29
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    270

    تشکرشده 276 در 51 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: عدم اعتماد به شوهر

    بالهاي صداقت عزيز بهت تبريك ميگم كه بابت حفظ زندگيت جنگيدي و پيروز شدي
    خيلي خوشحالم و ارزو دارم خودت و شوهر مهربونت و دخترگلت كنار هم زندگي سراسر صميميت سلامت و شادكامي داشته باشيد
    بهترين رو برات آرزومندم

    بالهاي صداقت عزيز مجددا تاپيكت رو خوندم و مطالبي رو كه دوستان برات گفته بودند با اجازه ات يكجا كردم و دارم روش كار مي كنم ( آخه دوستان افتخار نميدن تاپيك من بيان و راهنماييم كنن)

    برام دعا كن تا بتونم مثل خودت با صبر و درايت زندگيم رو حفظ كنم

  15. کاربر روبرو از پست مفید niyaz-62 تشکرکرده است .

    niyaz-62 (سه شنبه 19 بهمن 89)


 
صفحه 2 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بی اعتمادی به شوهر
    توسط sayeh_m در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 آبان 91, 11:47
  2. چه طور دوباره اعتماد کنم؟
    توسط a.a در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 آبان 91, 14:43
  3. چگونه به همسرتان اعتماد کنید
    توسط eghlima در انجمن شوهران و زنان از یکدیگر چه انتظاراتی دارند
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 31 تیر 91, 13:58
  4. بي اعتمادي و بدبيني نسبت به ديگران (شناخت، اعتماد)
    توسط parse در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: پنجشنبه 29 مهر 89, 19:16

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.