انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
***
اين رو هي تكرار کن .
***
انشالله منم دعا كنيد . يامولا
تشکرشده 872 در 206 پست
انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عمیق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است
***
اين رو هي تكرار کن .
***
انشالله منم دعا كنيد . يامولا
m25teh (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 2,054 در 617 پست
صبح به خیر سبکتکین جان
خوشحالم که بهتری و آروم تر.
حالت عصبی و عجولت در نوشته هات کمتر شده.
دیدی اگر هیچ کاری نکنی آروم تر می شی و بعد بهتر می تونی تصمیم بگیری. تصمیمات سریع و عجولانه و هیجانی خودت را هم خسته کرده بود. اگه چند روز تحمل کنی و به خودت و آرامشت بیشتر اهمیت بدی کم کم به اوضاع مسلط می شی و تصمیمات بهتری می گیری.
بهشت (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 1,958 در 415 پست
سلام به همگي شما دوستاي خوب
اميدوارم كه حالتون خوب باشه . شرمندم كردين با پست هاتون .
واقعا موندم اگه يه روز پاشه بياد سر كارم . يا بخواد بياد وسايلاشو از خونه ببره من چيكار كنم . نمي دونم مي تونم آروم باشم يا باز عصبي مي شم . از دوستان مي خوام راهنماييم كنن در اين زمينه .
يه چيزي هم مي خوام بگم جالبه شوهرم نه تو اين مدت به خونه زنگ زده نه خونه خواهرمينا . فقط سر كار زنگ مي زنه . حتي با اينكه چند روزه كه زنگ مي زنه و من نيستم و بقول خودش كار مهمي هم داره ولي تا حالا با خونه تماس نگرفته چون شماره ها رو چك كردم .
نمي دونم چيكار داره باهام . از يه طرف يه كم دودل شدم از اين كاري كه مي كنم . آخه اون حتي تو اون مدت كه موبايلشو خاموش كرده بود بهم گفت اگه كارم داشتي سر كارم و واقعا هم هر وقت زنگ مي زدم مي تونستم پيداش كنم . نمي دونم اين كارم درسته يا نه كه نمي ذارم باهام تماس بگيره . مي دونم نگران نمي شه ولي مي گم نكنه بدتر لج كنه كه من دارم اذيتش مي كنم با اين كارام .
نمي دونم اگه مي شه راهنمايي كنين ممنون مي شم .
m25teh عزيز ، من خيلي به ياد شما هستم و اميدوارم هر چه زودتر برين سر خونه زندگيتون . باورتون مي شه يكي ازچيزايي كه واقعا آرومم مي كنه تو اين موقعيت فكر كردن به زندگي شماست و صبري كه داشتين . يه ذره اميد بهم مي ده اميدوارم كه همسر منم يه خورده آرومتر بشه و دست از غرورش برداره . باور كنيد خيلي براتون دعا مي كنم.
saboktakin (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
از ديد من رفتارت دوستانه باشه به نوعي كه او متعجب از صميمانه بودن آن بشود .
مردها حوصله ي زن بغ كرده و اخم آلود را ندارند و معمولا در اين شرايط علي رقم تنفر از اين حالت ، منتظر چنين حالتهايي هستند. و علت در رفتن و فرارهايشان و.....در خيلي از موارد به اين موضوع بستگي دارد .
اجازه بده ذهنش در گير علامت سئوال صميميت و جذب آن بشود . معجزه مي كند اين زبان خوشي كه مي تواند مار را از سوراخ بيرون بكشد .
همين خويشتن داري باعث مي شود تا بستر گفتگوهاي صميمانه باز بشود و......نتيجه گفتگوي صميمانه و انتخاب و تصميم گيري دوستانه تر خواهد بود . يادت باشه پدركشتگي با شوهرت نداري . حتي اگر تصميم بگيريد كه با هم زندگي نكنيد .
ani (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 1,958 در 415 پست
يعني چي دوستانه باشه ؟ يعني يه جوري رفتار كنم انگار برام مهم نيست و اتفاقيه كه افتاده ؟ يا اينكه بي خيال باشم ؟
البته فكر ميكنم اگه هم يه روز بخواد بياد و وسايلشو برداره حتما يه موقعي مي آد كه من نباشم خونه . چون خودش كليد داره .ولي نمي دونم اگه يه وقت باهام بالاخره تماس گرفت چي بگم من اصلا نمي دونم چي مي خواد بگه كه خودمو آماده كنم .
saboktakin (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 16,568 در 3,447 پست
سعي كن خلاقيت داشته باشي . او شوهر توست و تو او را بهتر از همه مي شناسي .
بعد هم به جاي اينكه در شرايط فعلي فكر كني كه چه برخوردي داشته باشي سعي كن بيشتر روي خودت متمركز باشي و يك خورده مهارتهاي ارتباطي خودت را افزايش بدهي . اين را كه درست كني خلاقيتهاي تو هم به وقتش شكوفا مي شود .
صبر داشته باش
ani (دوشنبه 25 بهمن 89)

تشکرشده 14,131 در 2,566 پست
سبک تکین سلام
من بانظر انی گرامی مخالفم
شما باید کاملا متعادل باشی نه خیلی مشتاق نه خیلی ناراخت و غمگین ... یه برخورد خیلی عادی ....
اونچیزی که واقعا هستی
حقیقتش اینه که شما با توجه به استخاره ای که کردی نمی خواهی فعلا طلاق بگیرید و در تلاشی که روی خودت کار کنی و اخلاق و رفتارت رو اصلاح کنی بنابراین چنانچه نشون بدی از دیدنش خوشحالی تمام رشته هایی رو که بافتی پنبه می کنی
بالهای صداقت (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 369 در 128 پست
سلام واقعا لذت میبرم میبینم هم صبورتر شدی(جواب تلفن نمیدی)هم آروم داری تاپیک میزنی.و دیگه عصبی نیستی از تاپیکهایی که میزنی مشخصه داری تغییر میکنی![]()
پرناز (سه شنبه 26 بهمن 89)
تشکرشده 1,958 در 415 پست
. مي خواستم امسال دكترا شركت كنم ولي مي دونم وقتي نمونده و نمي رسم بخونم مي ذارم سال بعد واي از هر چي درسه ديگه خسته شدم . از وقتي يادمه دانشجو بودم .
خيلي كيف مي ده يه سال تمام درس نخوني . كلي برنامه دارم واسه اين يه سال كلي كلاس بايد برم . هر چند تو اين يه سال بازم بايد درس بخونم براي امتحان دكتراي سال بعد ولي يه سال خيليه قشنگ وقت مي كنم بدون استرس و عجله بخونم ديگه .
سعي مي كنم رفتارمو متعادل كنم در مقابلش .
saboktakin (دوشنبه 25 بهمن 89)
تشکرشده 130 در 56 پست
سبکتکین جون خیلی برات خوشحالم ایشالا روحیت و همین جوری حفظ کنی،اینا همش از دعاهای دوستای تالاریته شک نکن!!![]()
همسفر65 (دوشنبه 25 بهمن 89)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)