به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 41

موضوع: دختر مهربون

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    همیشه همینجوری میشه. همه یه کم دلداری میدن. یه کم هر کی از منطق خودش میگه و هیچ کدوم از طرفین از منطق طرف مقابلش قانع نمیشه و تموم میشه.
    و همه حس ها باقی میمونه توی دل من. به قوت روز اولش...

  2. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    دختر مهربون (جمعه 06 اسفند 89)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 15:40]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    453
    امتیاز
    4,461
    سطح
    42
    Points: 4,461, Level: 42
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,177

    تشکرشده 2,204 در 465 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: دختر مهربون

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون
    زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته میخورد و میتراشد
    .
    .
    .
    این درد ها را نمیشود به کسی اظهار کرد . . .
    سلام دوست عزيزم. با اين جمله صادق هدايت كاملا موافقم. اما اين اظهار ها اگر كسي رو هم به نتيجه نرسونه، شما رو حتما به نتيجه ميرسونه. بنابراين اهميت ندين كه ديگران حرف زيبايي براي آروم كردنتون دارن يا نه. مهم اينه كه شما با گفتنش به خودتون ياداوري كنيد كه: بايد خودم رو نجات بدم. به ياد داشته باشيد كه: هيچ كس مثل خودتون زيبا صحبت نميكنه و هيچ كس جز خودتون مسؤل خوشبختيتون نيست.

  4. 3 کاربر از پست مفید shabe barooni تشکرکرده اند .

    shabe barooni (سه شنبه 03 اسفند 89)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 شهریور 90 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    1,943
    سطح
    26
    Points: 1,943, Level: 26
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    327

    تشکرشده 323 در 104 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختر مهربون

    سلام خانم "دختر مهربون"
    اول این که فکر نمی کنم بحث از منطق ما و منطق شما باشه و فکرم نمی کنم بنا باشه اینجا اصلا کسی دیگری را قانع کند! مساله اینجاست که این سایت دقیقا درست شده برای "همدردی" یعنی این که کسی که حرفش را نمی تونه به دوستانش یا نزدیکانش بگه و دلش گرفته دنبال یه همدرد می گرده که بفهمدش، درکش کنه و احیانا کمکش کنه! حالا ما و شما برای همدردی با هم اینجا هستیم.
    حالا وقتی شما حرف هایی برای نگفتن دارید و نمی تونید حرفتون را بزنید به این معنیه که همدرد نمی خواین؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید ashnayedirooz تشکرکرده است .

    ashnayedirooz (چهارشنبه 04 اسفند 89)

  7. #14
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    نقل قول نوشته اصلی توسط ashnayedirooz
    سلام خانم "دختر مهربون"
    اول این که فکر نمی کنم بحث از منطق ما و منطق شما باشه و فکرم نمی کنم بنا باشه اینجا اصلا کسی دیگری را قانع کند!
    اما اینجا تقریبا همین اتفاق افتاد. دوستان علاوه بر همدردیشون (که خیلی هم لطف کردن و منت سر بنده گذاشتن)، یه کم منطق هم آوردن تا من و امثال من رو قانع کنن که نباید به مرگ بعنوان راه حل مشکلم نگاه کنم و خدا اینجوری و خدا اونجوری ...
    ولی وقتی ظرفیت کسی تموم شده باشه، وقتی صبرش تموم شده باشه، پیش خودش میگه همه اینا درست. ولی من دیگه چیزی از صبرم نمونده که باهاش روبروی مشکلات تاب بیارم. و اینجوری میشه که مرگ میشه لذت بخش و رها کننده.


    مساله اینجاست که این سایت دقیقا درست شده برای "همدردی" یعنی این که کسی که حرفش را نمی تونه به دوستانش یا نزدیکانش بگه و دلش گرفته دنبال یه همدرد می گرده که بفهمدش، درکش کنه و احیانا کمکش کنه! حالا ما و شما برای همدردی با هم اینجا هستیم.

    بله. منم به همین خاطر اینجام. چون هم کسی رو ندارم، هم ازتون کمک میخوام.

    حالا وقتی شما حرف هایی برای نگفتن دارید و نمی تونید حرفتون را بزنید به این معنیه که همدرد نمی خواین؟


    اما من حرفم رو زدم تا جایی که میشد.
    با آبی جواب دادم. ضمنا اگه یه وقت جاییش با لحن تند برداشت بشه، من عذر میخوام. من با لحن آروم نوشتم.


    دوست عزیز، shabe barooniممنون بابت نظرت.

    راستی سلام. ببخشید باید اولش به هر دو تون جواب سلام میدادم. شرمنده

  8. کاربر روبرو از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده است .

    دختر مهربون (چهارشنبه 04 اسفند 89)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 15:40]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    453
    امتیاز
    4,461
    سطح
    42
    Points: 4,461, Level: 42
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,177

    تشکرشده 2,204 در 465 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: دختر مهربون

    سلام به روي ماهت عزيزم.
    ببين خانومي! اگر خدا يك لحظه احساس كنه بودن ما روي زمين بيهوده است، قبل از اينكه ما آرزوي مرگ كنيم، خداوند بهش مقدرمون ميكنه. پس اولين نتيجه اين كه هنوز ماموريت هاي مهمي دارين.
    در ضمن، خانومم خداوند هيچ كس رو بيش از تواناييش امتحان نميكنه و بايد بدونيد كه اين دنيا دنياي رنج و امتحانه. نميشه كه مشكلات نباشن. بنابراين شما بايد ظرفيتتون رو ببريد بالا. هر وقت احساس ميكنيد كم آورديد، بدونيد مشكل از آزمايش نيست، مشكل از نوع مقابله ي شما با اون رنج و آزمايشه. بنابرين بايد روشتون رو عوض كنيد. چون اين روشي كه شما در پيش داريد، يه جاي كارش ميلنگه كه شما كم آوردين.
    عزيزم بشين منطقي فكر كن و ببين كجاي كارت ميلنگه. اون مشكل رو برطرف كن.
    مراقب خودت باش.

  10. کاربر روبرو از پست مفید shabe barooni تشکرکرده است .

    shabe barooni (جمعه 06 اسفند 89)

  11. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 شهریور 90 [ 08:34]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    111
    امتیاز
    1,943
    سطح
    26
    Points: 1,943, Level: 26
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 57
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    327

    تشکرشده 323 در 104 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختر مهربون

    یه کتاب هست به نام "روی ماه خداوند را ببوس " کتاب قصه کوچولو و زیباییه که من تنها چیزی که برای جواب دادن به صحبت شما به خاطرم می رسه خواندن اون کتابه! بهتون توصیه می کنم کتاب مذکور را پیدا کرده و بخوانید

  12. 4 کاربر از پست مفید ashnayedirooz تشکرکرده اند .

    ashnayedirooz (جمعه 06 اسفند 89)

  13. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: دختر مهربون

    برات کلی حرف دارم ...
    آخه تو دست رو دغدغه هایی گذاشتی که همه ( همه آدمایی که با یه "خدا" سر و کله می زنن ) هر از گاه توی ذهنشونن می چرخه ...
    سعی می کنم زودتر بنویسم عزیز دلم ...

  14. کاربر روبرو از پست مفید آویژه تشکرکرده است .

    آویژه (جمعه 06 اسفند 89)

  15. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 08 تیر 98 [ 05:40]
    تاریخ عضویت
    1389-9-30
    نوشته ها
    1,362
    امتیاز
    19,687
    سطح
    88
    Points: 19,687, Level: 88
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 163
    Overall activity: 25.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    7,910

    تشکرشده 7,657 در 1,487 پست

    Rep Power
    153
    Array

    RE: دختر مهربون

    سلام به همه دوستای پر از مهرم

    shabe barooniعزیز، ممنون.
    آره میدونم یه جای کار که هیچی؛ هزار جای کارم میلنگه.
    ولی نمیدونم از کجا باید یاد بگیرم راه درست رو.
    راه درستی که توش محکم باشم و دلم قرص باشه یکی همیشه باهامه.

    ashnayedirooz عزیز،
    اسم کتاب رو زیاد شنیدم. همیشه دوس داشتم بخونمش ولی تا حالا پی گیرش نبودم. حالا که شما گفتید ایشالا تهیه میکنم میخونم. ممنونم.

    آویژه عزیز، منتظر حرفای قشنگت هستم. . .

  16. 2 کاربر از پست مفید دختر مهربون تشکرکرده اند .

    دختر مهربون (یکشنبه 08 اسفند 89)

  17. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 07 شهریور 99 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1389-5-21
    نوشته ها
    679
    امتیاز
    18,628
    سطح
    86
    Points: 18,628, Level: 86
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 222
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial10000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    3,951

    تشکرشده 4,314 در 675 پست

    Rep Power
    118
    Array

    RE: دختر مهربون

    خیلی شرایط سختیه. امیدوارم شماها هیچ وقت یه همچین حسی رو تجربه نکنید. تنهایی ای که توی اون سرما تمام وجودتون رو میگیره. همراه زمینی و خاکی ای برای خودتون نمیبینید و خدای مهربونتون هم به جرم بنده بد بودن، پشتتون رو خالی کرده باشه. توی این موقعیته که فقط فکر مرگ آرومم میکنه. مرگی که منو رها میکنه از همه ای وابستگی ها و این نیازا.
    آره ... خیلی شرایط سختیه ... توی یه دنیای وهم آلود ... با کلی سوالای بی جواب ... انگار که رها شدیم ... که چی بشه؟ ... به کجا برسیم؟ ... اصن واسه چی اومدیم؟ .... کی آوردمون؟ ... خودش کجا رفت؟ ... چرا این همه تناقض توی زندگی ماهاست؟ .... اصن اگه قبلا هم بودیم چرا هیچی یادمون نمیاد؟ ....
    چرا نمیشه خدا رو فهمید؟ ... چرا نمیشه سر از کارش در آورد؟ .... اگه هست چرا نمیشه رو در رو باهاش حرف زد؟ ... من اگه بخوام خدا رو ببینم بعد ایمان بیارم کیو باید ببینم؟!! ...



    خیلی دنبال جواب این سوالا گشتم ... از خیلیا پرسیدم ... کسی جواب قطعی نداره! ... می دونی چیه بانو؟ ... من فک می کنم قدم اول تسلیمه ... این که بپذیریم یکی هست که همه این دم و دستگاه رو هی انگولک می کنه!! ... یکی که اتفاقا خیلیم فهیمه! خلاصه از خودمون خیلی بیشتر می فهمه ... اینه که باید در برابرش و شرایطی که واسمون بوجود آورده و میاره تسلیم بشیم ... خب وقتی تسلیم شدی چی میشه؟...

    قبول می کنی هیچ اتفاقی بی حکمت نمی افته. هر چی که هست و هر جوری که هست خواست اونه ... پس همیشه لبخند می زنی و سرت رو میگری رو به آسمون و میگی: " می خوای باهام بازی کنی؟ ... باشه عزیز دلم. من مال تو! هر کاری خواستی بکن!"

    بعدش ....
    بعدش یواش یواش خودشو واست رو می کنه ...
    کم کم پرده ها رو می زنه کنار ...
    آهسته آهسته رخ ماهش رو ...

    این پاداش اون صبریه که در برابر ابهام و تردید ها به خرج دادی ...

    خلاصه که وقتی میگه از رگ گردن بهت نزدیک ترم ینی تو رو بیشتر از خودت می شناسم... تو دلتم ... دلشوره هات، دغدغه هات، نا آرومی هات، نیاز هات .. همه رو می دونم ... کافیه دستتو بدی به خودم ... همین!



    همه حرفاتون رو قبول دارم. اما نمیدونم از کی اینجوری شدم که همه رابطم با خدا رو یه طرفه میبینم.
    رابطه یه طرفه؟ ... وای خدای من این چه حرفیه نازنین؟! ... چطور ممکنه یه طرفه بشه؟! ... و تازه اون طرف همیشه وصلش ما آدما باشیم!!!
    خدایی که امام سجاد به من نشون داد این جوری نیست ...
    یه جایی می گه :" خدایا می دونم اینکه من هی فک می کنم کار خیلی شاقیه که ازم بگذری به خاطر کوچیکی خودمه ! وگرنه تو که خیلی بزرگواری .. اصن من و گناهام کلن چقدریم که به حساب بیایم!!" ...
    حتی بر می گرده با خدا شرط می بنده: "خدایا تو بی خیال همه چی بشو و خلاصم کن از شر این همه ناپاکی، منم قول می دم از این بعد آدم خوبی باشم"... و تازه یه کم بعدتر میگه" هر چند خودمم می دونم این دفعه هم مثه دفعه های قبل دارم دروغ می گم و عهد میشکنم! ولی تو قبول کنم ازم دوباره!!" ...

    اصن چطور دلت میاد بگی منو یادش رفته، وقتی خودش میگه : "اگه اونایی که ازم فراری ان می دونستن چقدر مشتاق دیدنشونم، از شوق قالب تهی می کردن!"

    ای داد بیداد! این حرف دل تو نیستا! حرف شیطونه می خواد تو رو از خدا نا امید کنه ...

    شنیدی داستان اون جوون عاصی و موسی رو؟ ...

    یه روز موسی داشت می رفت عبادت کنه ... سر راهش یه جوون گفت به خدا بگو "من ازت بدم میاد ... نه روزی تو رو می خوام نه خودتو! "...
    موسی هم یه کم چشم غره اش رفت و به راهش ادامه داد. وقتی مناجاتش با خدا تموم شد و می خواست برگرده، خدا بهش گفت "موسی جون! یه چیزی یادت رفته. اون جوونه گفت یه پیغامی واسه ما داره. بگو چی گفت دیگه!" ... موسی گفت: "خدایا بی خیال! جوون بوده و جاهل یه چیزی گفته" ... خدا گفت :" برو بهش بگو عزیزم ... اگه تو منو خدای خودت نمی دونی من تو رو بنده خودم می دونم... اگه تو از من خجالت می کشی من به تو افتخر می کنم .... اگه تو منو دوس نداری، من دوستت دارم" ...

    چیه؟! دلت لرزید؟... اشکاشو نگاه کن! .... انگار خدا چکیده رو گونه اش ...




  18. 4 کاربر از پست مفید آویژه تشکرکرده اند .

    آویژه (پنجشنبه 08 اردیبهشت 90)

  19. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 09 تیر 93 [ 15:40]
    تاریخ عضویت
    1389-12-03
    نوشته ها
    453
    امتیاز
    4,461
    سطح
    42
    Points: 4,461, Level: 42
    Level completed: 56%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,177

    تشکرشده 2,204 در 465 پست

    Rep Power
    61
    Array

    RE: دختر مهربون

    سلام گلم.
    نكته يك: خيلي خوبه كه آدم متوجه شه كه بايد روششو عوض كنه. اين تغيير روش ها بالاخره آدمو به يه روش صحيح راهنمايي ميكنن. بايد شهامت تغيير داشته باشين تا در جايي كه هستين محصور نشين .
    نكته دو: منم اينجا فقط حرف ميزنم. بنابراين بايد خودتون فكر كنيد و تصميم بگيريد. حرف دوستان اينجا فقط يه محركه. يه نيرو. يه انگيزه. اين به شما بستگي داره كه بخواين مسيرتونو انتخاب كنيد و پيش بريد. به هر حال چيزي به نام شكست وجود نداره. چون خدا هست و آنقدر قدرت داره كه اگر بهش اعتماد كنين نذاره شكست بخورين.
    دوست عزيز! من تا ديروز فكر ميكردم تو اوج خوشبختي ام. اما دقيقا همين امروز يه مسئله باعث شد كه بيشتر احساس خوشبختي كنم. پس روش قبلي من ديگه به درد نميخوره. اين يكي بهتره. اگر شهامت نداشتم روش جديدي تجربه كنم، در همون خوشبختي محدود ديروزم ميموندم و فكر ميكردم آخرشه. درسته؟ پس شما هم اين شهامت رو داشته باشين. رها كنيد اين حال به درد نخور رو. چيزي به نام رنج وجود نداره. لذت ببريد و بگين: خدايا شكرت كه منم انسانم و گوهري به نام عشق دارم كه ميتونم به تو تقديمش كنم. تنها گوهري كه به چشم تو هم ارزشمنده. خدايا شكرت كه فرصت دادي تا خودم به ميل خودم بندگيتو كنم، نه مثل فرشته ها به اجبار و بدون درك عملم!


    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر مهربون
    نمیدونم از کجا باید یاد بگیرم راه درست رو.
    راه درستی که توش محکم باشم و دلم قرص باشه یکی همیشه باهامه.
    پيشنهاد ميكنم از قرآن شروع كنيد.
    هم مطمئن خواهي بود راه درسته. هم معجزه هست. هم دلتون قرص ميشه كه يكي هميشه باهاتونه. ترجمه يا تفسير قرآن رو بخونيد. كتاب "گلي از بوستان خدا" كتاب خوبيه. (ترجمه سيد مهدي حجتي) روان و بي ابهام ترجمه كرده. تفسيرالميزان هم تفسير خوبيه.
    در ضمن دلتون قرص كه يكي باهاتون نيست. 6، 7 تايي باهاتونن. ولي همين كه خدا باهاتونه كافيه. اين فرشته ها بيشتر نياز دارن ما مواظبشون باشيم.
    دوست عزيزم همين الان دلت رو متمركز كن رو اينكه خدا هست و عاشقته. از عشقش هم هيچ وقت كم نميشه. چون اون كمال مطلقه و صفاتش هم مطلقه. در بينهايت هم كه هيچ چيز كم و زياد نميشه. الكي وصله ي بي معرفتي به خدا نچسبونيد. دلتون قرص كه همين الان مشتاقانه منتظرتونه. منتظره تا خوشبختي واقعي رو تقديمتون كنه گلم.
    بازم ميگم:مراقب خودتون باشيد!

  20. 3 کاربر از پست مفید shabe barooni تشکرکرده اند .

    shabe barooni (یکشنبه 08 اسفند 89)


 
صفحه 2 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.