با اجازتون می خوام تو این تاپیک فقط درددل کنم. چون سبک می شم. واقعا تنهایی نمی تونم بار این زندگی رو به دوش بکشم.
خیلی خوبه
وقتی زنها حرف میزنند و درد و دل می کنند واقعا سبک میشوند
ولی من مطمئنم که در خلال این درد و دلهایت به دنبال روزنه ای هستی که بتونی آرامش را به خودت باز گردونی
من شوهرم و خانواده ش و حتی زندگی مشترک رو دوست ندارم (البته اولش داشتم)، خودتون رو بذارید جای من، چطور بدون عشق و بدون انگیزه توهین و تحقیر شوهرم و خانواده ش رو تحمل کنم.
باهات موافقم عزیزم
اصلا امکان نداره یه زندگی بدون عشق رو تحمل کنیم
در خصوص انگیزه
خاموش می شه بپرسم هدفت و انگیزه ات اون اوایل از ازدواج چی بود؟
فرشته جان گفته بودی که تمرکزم رو از شوهرم بردارم و به خودشناسی بپردازم. آیا تضمین می کنی که شوهرم بهم خیانت نمی کنه و اگه نسبت بهش تمرکز زدایی کنم پس فردا چشمم رو باز نمی کنم و نمی بینم که به قول "بی دل" یکی بشه مادر بچه ها و یکی بشه عشق شوهرم؟
یه لحظه با خودت فکر کن چرا فرشته و امثال او به شما تضمین بدهند؟
خاموش گرامی خودت به خودت تضمین بده که اگر همه راه ها را برای اصلاح و نجات این زندگی رفتی و پیش وجدانت ارام بودی حتی یک ثانیه هم در این زندگی باقی نمی مانی
ایا تضمینی از این بالاتر می خواهی
***
خاموش گرامی
زمانی من تصمیم به جدایی داشتم
اتنا بهم گفت: نذار شیشه این زندگی از دستان تو بیفته
و وقتی پس از گذشت مدت طولانی و تلاش در اصلاح و تغییر خودم تصمیم گرفتم قاطعانه برای جدایی اقدام کنم
حرف فرشته خیلی به دلم نشست
بهم گفت
"بالهای صداقت الان خاطر جمعی که تو تمام تلاشت رو برای از هم نپاشیدن زندگی ات کردی "
و واقعا به اون باور رسیده بودم
و مطمئن باش وقتی تو هم به این باور برسی خیلی خوب میتونی زندگی ات را در دست بگیری
خاموش گرامی
موندن و یا رفتن از زندگی همگی در اختیار خود توست
مهم اینکه هر دو تصمیم را با آرامش بگیری
من می خوام شوهرم رو بشناسم. اگه خائنه زودتر زندگی رو تموم کنم. من خودم رو می شناسم. تحمل خیانت رو ندارم. می ترسم یه وقت این لحظه رو ببینم و مرتکب قتل

بشم. اونوقت حسرت به دل مادر بچه و عشق و مرد زیاده خواه که عناوینی که متعلق به یه نفره و می خواد بین چند نفر تقسیم کنه، می ذارم.
همین که گفتی می خواهی شوهرت رو بشناسی تاکید بر این داره که هنوز راه هایی مونده تا مطمئن بشی و احتمال بیشتر به ادامه این زندگی امیدوارانه می نگری
و چقدر خوب هست که تو خودت را می شناسی و میدانی خط قرمز زندگی ات تا کجاست
شرط بدست آوردن اطمینان از صحیح بودن تصمیمی که خواهی گرفت اینه که
با یه روانشناس و یه مشاور در ارتباط باشی
تا به کمک اونها همه راه حل ها رو رفته باشی و راه نرفته ای باقی نمونه
یعنی همیشه تو ذهنم می گذره که در چنین موقعی کاری کنم که بازتاب وسیعی داشته باشه و یه تلنگری باشه برای حاکمان و قانونگذاران و هم هرکسی که می خواد زن دوم بشه!
نمی دونم منظور از خودشناسی چیه. نمی خوام رو خودم کار کنم که اونقدر پذیرشم بالا بره که فردای روزگار هوو رو هم تو زندگیم بپذیرم.
ازت صادقانه می خواهم
این فکر های نازیبا را از ذهنت بیرون کنی
اینکه همش در ذهنت می پرورانی که بالاخره روزی دست به یه اقدام ناخوشایند میزنی
خودت را بیشتر آزرده می کند
چون وجود و شخصیت خاموش اینها نیست
و در ضمن هیچکس نگفته و نمی گوید خودشناسی کن و پذیرشت رو ببر بالا که هوو داشتن را در زندگی بپذیری
یه نگاه به تاپیک های توی تالار بکن
اگر مراجعی می خواهد زن دوم شود همگی ( به جز چند نفر انگشت شمار) او را از این اقدام منع می کنند
اگر مراجعی می فهمد که شوهرش قصد تجدید فراش داره بهش جرات می دهند و تاکید می کنند که میدان را برای دیگری خالی نکند
شاید بهتر بود اسم این تاپیک رو می گذاشتم:
"من می خوام شوهرم و زندگیم رو دوست داشته باشم ولی رفتار خودش و دخالتهای خانوادش نمی ذاره!"
و شاید عنوانهایی زیباتر
علاقه مندی ها (Bookmarks)