به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 36

موضوع: درددلهای من

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 مرداد 90 [ 10:28]
    تاریخ عضویت
    1389-5-08
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    3,665
    سطح
    38
    Points: 3,665, Level: 38
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 87 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددلهای من

    اگر چنین میخواستی می دیدی همینکه با آرامش ذهنی و بدور از واگویه های درونی و ذهن خوانیها و تصورات احتمالی ( نه قطعی ) پیش رفتی همه چیز برات به گونه دیگه ای شد و مسلماً تغییرات بیرونی را هم شاهد می شدی .
    خانم فرشته تا زمانیکه شما حرفهای مرا زاییده تخیل و تصورم می پندارید، مسلما هرگز نمی توانید کمکم کنید.
    و فقط بیشتر و بیشتر آشفته ام می کنید. چون نزد خودم می گویم که ببین چقدر رفتار شوهرم و خانواده اش و اقوامش عجیب و غیرقابل باور است که در پندار افراد نمی گنجد!


    اینبار تصمیم گرفتم که اگر آن دختر خانم را دیدم دقیقا مثل خودش رفتار کنم و حتی با خواهرشوهرانم (البته بدور از چشم شوهرم)، تا لااقل از خودشان یاد بگیرم که در قبال چنین حرکاتی چه عکس العملی باید نشان داد!
    فکر می کنم اگر در بین یک گله گرگ بخواهی بره بمانی، ناچار عاقبتی جز دریده شدن نداری. اینجا به کلمه تغییر ایمان دارم و باید بره بودن را فراموش کنم.

    در ضمن من اسم این تاپیک را درددلهایم گذاشته ام و به ظن خیلی از روانشناسان نوشتن مشکلات انسان را سبک می کند. اینکه چرا بجای برگه های کاغذ، این مکان را ترجیح داده ام بنظرم واضحات است.
    و کمال تشکر را از مدیر همدردی بخاطر بوجود آوردن این فضا دارم. "خدا خیرشان دهد!"



    سابقه چندبار مراجعه ام را به مشاور و روانشناس بیان می کنم:

    1- مراجعه به یک متخصص به همراه همسرم- ایشان من را بدبین و وسواسی تشخیص ندادند و فقط همسرم را خطاب قرار دادند که اگر می بینی نسبت به شما حساس است، حساسیتش را برانگیخته نکن.

    2- مشاوره نیروی انتظامی- بدنبال شکایت از شوهرم بخاطر ضرب و شتم. همسرم آنجا قصد داشت که وانمود کنه که بنده خودزنی کردم. نهایتا تعهد داد که دست رویم بلند نکند که فقط در حد همان امضای پای برگه بود و بس.
    (البته بسیاری مشکلات جدید و عجیب و غریب من بعد رفتنم به کلانتری رخ داد.)
    در هرحال من به اعصابم کاملا مسلطم و در بدترین فشارهای روحی خودم را آرام می کنم که شدت فشار کارم را به تیمارستان نکشاند که نهایتا شوهرم و خانواده اش خرسند شوند که ادعای کتک خوردن عروسمان هم توهم بوده و او بیمار است.

    3- مراجعه به یک خانم مشاور- آن زمان بنده شاغل بودم و حقوق مکفی داشتم. ایشان بعد از پرسش راجع به وضعیت مالیم، پیشنهاد متارکه داد. جلسه بعد در حضور شوهرم به او گفت اگر همسرت را نمی خواهی و قصد زجر دادن او را داری، گناه دارد. طلاقش بده. نهایت شوهرم با آن خانم دعوایش شد و دیگر آنجا نرفتیم.

    4- مراجعه به یک مشاور آقا که مدرک دکترا داشت- تنها توصیه اش به من این بود که لحن صحبت کردنم کمی تند است و حتی اگر حق هم بگویم با این لحن تاثیر منفی روی طرف مقابل خواهم گذاشت.
    خواست همسرم نزدش برود که او هم تا الان امتناع کرده است.

  2. #12
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: درددلهای من

    سلام خاموش عزیز
    امیدوارم بتونم با گفتن اون چیزی که اموخته ام و برایم مفید بوده برای تو هم اثرگذار باشه





    نقل قول نوشته اصلی توسط خاموش
    با اجازتون می خوام تو این تاپیک فقط درددل کنم. چون سبک می شم. واقعا تنهایی نمی تونم بار این زندگی رو به دوش بکشم.


    خیلی خوبه
    وقتی زنها حرف میزنند و درد و دل می کنند واقعا سبک میشوند
    ولی من مطمئنم که در خلال این درد و دلهایت به دنبال روزنه ای هستی که بتونی آرامش را به خودت باز گردونی

    من شوهرم و خانواده ش و حتی زندگی مشترک رو دوست ندارم (البته اولش داشتم)، خودتون رو بذارید جای من، چطور بدون عشق و بدون انگیزه توهین و تحقیر شوهرم و خانواده ش رو تحمل کنم.


    باهات موافقم عزیزم
    اصلا امکان نداره یه زندگی بدون عشق رو تحمل کنیم
    در خصوص انگیزه
    خاموش می شه بپرسم هدفت و انگیزه ات اون اوایل از ازدواج چی بود؟


    فرشته جان گفته بودی که تمرکزم رو از شوهرم بردارم و به خودشناسی بپردازم. آیا تضمین می کنی که شوهرم بهم خیانت نمی کنه و اگه نسبت بهش تمرکز زدایی کنم پس فردا چشمم رو باز نمی کنم و نمی بینم که به قول "بی دل" یکی بشه مادر بچه ها و یکی بشه عشق شوهرم؟


    یه لحظه با خودت فکر کن چرا فرشته و امثال او به شما تضمین بدهند؟
    خاموش گرامی خودت به خودت تضمین بده که اگر همه راه ها را برای اصلاح و نجات این زندگی رفتی و پیش وجدانت ارام بودی حتی یک ثانیه هم در این زندگی باقی نمی مانی
    ایا تضمینی از این بالاتر می خواهی

    ***
    خاموش گرامی
    زمانی من تصمیم به جدایی داشتم
    اتنا بهم گفت: نذار شیشه این زندگی از دستان تو بیفته
    و وقتی پس از گذشت مدت طولانی و تلاش در اصلاح و تغییر خودم تصمیم گرفتم قاطعانه برای جدایی اقدام کنم
    حرف فرشته خیلی به دلم نشست
    بهم گفت
    "بالهای صداقت الان خاطر جمعی که تو تمام تلاشت رو برای از هم نپاشیدن زندگی ات کردی "
    و واقعا به اون باور رسیده بودم
    و مطمئن باش وقتی تو هم به این باور برسی خیلی خوب میتونی زندگی ات را در دست بگیری
    خاموش گرامی
    موندن و یا رفتن از زندگی همگی در اختیار خود توست
    مهم اینکه هر دو تصمیم را با آرامش بگیری



    من می خوام شوهرم رو بشناسم. اگه خائنه زودتر زندگی رو تموم کنم. من خودم رو می شناسم. تحمل خیانت رو ندارم. می ترسم یه وقت این لحظه رو ببینم و مرتکب قتل بشم. اونوقت حسرت به دل مادر بچه و عشق و مرد زیاده خواه که عناوینی که متعلق به یه نفره و می خواد بین چند نفر تقسیم کنه، می ذارم.


    همین که گفتی می خواهی شوهرت رو بشناسی تاکید بر این داره که هنوز راه هایی مونده تا مطمئن بشی و احتمال بیشتر به ادامه این زندگی امیدوارانه می نگری
    و چقدر خوب هست که تو خودت را می شناسی و میدانی خط قرمز زندگی ات تا کجاست
    شرط بدست آوردن اطمینان از صحیح بودن تصمیمی که خواهی گرفت اینه که
    با یه روانشناس و یه مشاور در ارتباط باشی
    تا به کمک اونها همه راه حل ها رو رفته باشی و راه نرفته ای باقی نمونه



    یعنی همیشه تو ذهنم می گذره که در چنین موقعی کاری کنم که بازتاب وسیعی داشته باشه و یه تلنگری باشه برای حاکمان و قانونگذاران و هم هرکسی که می خواد زن دوم بشه!

    نمی دونم منظور از خودشناسی چیه. نمی خوام رو خودم کار کنم که اونقدر پذیرشم بالا بره که فردای روزگار هوو رو هم تو زندگیم بپذیرم.


    ازت صادقانه می خواهم
    این فکر های نازیبا را از ذهنت بیرون کنی
    اینکه همش در ذهنت می پرورانی که بالاخره روزی دست به یه اقدام ناخوشایند میزنی
    خودت را بیشتر آزرده می کند
    چون وجود و شخصیت خاموش اینها نیست

    و در ضمن هیچکس نگفته و نمی گوید خودشناسی کن و پذیرشت رو ببر بالا که هوو داشتن را در زندگی بپذیری
    یه نگاه به تاپیک های توی تالار بکن
    اگر مراجعی می خواهد زن دوم شود همگی ( به جز چند نفر انگشت شمار) او را از این اقدام منع می کنند
    اگر مراجعی می فهمد که شوهرش قصد تجدید فراش داره بهش جرات می دهند و تاکید می کنند که میدان را برای دیگری خالی نکند



    شاید بهتر بود اسم این تاپیک رو می گذاشتم:

    "من می خوام شوهرم و زندگیم رو دوست داشته باشم ولی رفتار خودش و دخالتهای خانوادش نمی ذاره!"

    و شاید عنوانهایی زیباتر


  3. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (یکشنبه 14 فروردین 90)

  4. #13
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 مرداد 90 [ 10:28]
    تاریخ عضویت
    1389-5-08
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    3,665
    سطح
    38
    Points: 3,665, Level: 38
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 87 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددلهای من

    خیلی خوشحالم که شما تونستید مشکلتون با همسرتون را حل کنید.
    و هم اینکه امیدوارم حس و حال من رو درک کنید که به جایی رسیدم که فکر می کنم که زندگی با شوهرم بی فایده است. حتما این حالت رو درک می کنید.
    منم دلم می خواد مشکلمون حل شه. کاش شوهرم همونی می شد که اومد خواستگاریم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بالهای صداقت
    خاموش می شه بپرسم هدفت و انگیزه ات اون اوایل از ازدواج چی بود؟
    این سوال رو به یه نحوی شوهرم در جلسه خواستگاری پرسید و من عینا همون جواب رو اینجا بازگو می کنم:
    " من تا این لحظه زندگیم کار و تلاش کردم و تمام نیازهای مالی که یه مرد می تونست برام تهیه کنه رو برای خودم تهیه کردم تا ثابت کنم که برای داشتن مسکن و اتومبیل نیاز به یک مرد نیست و من خودم اینها را توانسته ام برای خودم تهیه کنم.
    الان که به اینها رسیدم، می خواهم بقیه عمرم را خوش باشم و به مسافرت و تفریح بپردازم. و فکر کردم که چه خوب که یک دوست و همراه داشته باشم و بقیه راه را بجای تنهایی با یک دوست همسفر شوم. و چه بهتر که اون دوست همسرم باشد.
    من به دنبال یک دوست برای ادامه راهم هستم."


    خوب من با این تفکر ازدواج کردم و عینا آنرا به کسی که برای انتخابم پا پیش گذاشته بود، منتقل کردم. او در آن لحظه مختار بود که این تفکر را بپذیرد یا رد کند.
    اما بعد از ازدواج حتی سایه ای از آن تفکر را در واقعیت زندگی ام نمی بینم! :-<

  5. کاربر روبرو از پست مفید خاموش تشکرکرده است .

    خاموش (چهارشنبه 10 فروردین 90)

  6. #14
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    جمعه 30 خرداد 04 [ 16:15]
    تاریخ عضویت
    1388-7-01
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    2,584
    امتیاز
    67,964
    سطح
    100
    Points: 67,964, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 97.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialRecommendation Second ClassTagger First Class50000 Experience Points
    تشکرها
    13,216

    تشکرشده 14,131 در 2,566 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    308
    Array

    RE: درددلهای من

    خاموش عزیز درکت می کنم که آزرده ای
    شاید نتونم دقیقا حس و حالت را بفهمم
    ولی اینکه رنجیده ای و دلت می خواهد شوهرت همان بشود که روز اول بود را کاملا درک می کنم



    منم دلم می خواد مشکلمون حل شه
    خاموش عزیز

    یک بار دیگه پست قبلی ام رو بخون سعی کردم خیلی ظریف راهکارهایی برای شروع حل مشکلت بدهم

    و روی حرفی که زده ای بیندیش ... تو زندگی ات را دوست داری .... همسرت را دوست داری .... در تلاشی که مشکلت را به نحوی حل کنی

    خاموش عزیز دقت کن
    با خوندن چندتا مقاله و ده تا کتاب و باز کردن تاپیک مشکلت حل نمیشه

    ********
    ممنون که پاسخ سئوالم را دادی

    و من دقیقا فهمیدم که
    خاموش به خاطر پول ، خونه ، ماشین و این چیزها ازدواج نکرده و چقدر ارزش داره
    که مادیات در انتخابت دخیل نبوده

    خیلی از طرز فکرت خوشم اومد

    خاموش عزیز دوست دارم من هم دوستت باشم و در حل شدن مشکلت همراهت باشم

    آیا درخواست همراهی و دوستی ام را قبول می کنی؟





  7. 3 کاربر از پست مفید بالهای صداقت تشکرکرده اند .

    بالهای صداقت (چهارشنبه 10 فروردین 90)

  8. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 مرداد 90 [ 10:28]
    تاریخ عضویت
    1389-5-08
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    3,665
    سطح
    38
    Points: 3,665, Level: 38
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 87 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تحلیل رفتار متقابل

    "تحلیل رفتار متقابل"

    یه اسم آشنا، یادم می یاد یه کتابی با این نام تو کتابخونه م داشتم. چند فصل اولش رو خونده بودم. ولی نتونستم با کتاب ارتباط برقرار کنم و ناچار کنارش گذاشتم. نمی دونم اشکال از انشای نویسنده بود یا درک بنده.

    بعد از سالها که مقالاتی که آنی لینکش رو گذاشته بود رو می خوندم، دوباره به این مبحث رسیدم. اینبار بنظرم قابل فهم تر اومد.
    یه جاهاییش برام جالب بود و به شدت دلم می خواست که یه مرکزی رو پیدا کنم تا در این زمینه آموزشهای لازم رو ببینم.

    در تحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی
    از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول
    زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به
    نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید.

    تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسان‌ها
    با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یكدیگر
    روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب،
    منفی و تحقیر‌آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشار‌های روانی خود و دیگران
    بکاهند و از زندگی لذت بیشتری ببرند.

    تحلیل رفتار متقابل در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات
    پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و
    سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری ازخود به دست آورد و در نتیجه
    با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود،رفتارهای سالم و سازنده‌ای را اختیار
    نمایند، انسان را توانمند مي‌سازدکه در بحران‌های روحی- روانی خود قادر به تجزیه
    و تحلیل مشکل و حل آن باشد



    ولی یه جاهاییش رو اصلا قبول ندارم:

    متاسفانه به دلیل آگاهی کم و اندک و اغلب دست و پا شکسته
    در بخش خود آگاهی و خودشناسی در بسیاری از مواقع افراد نمی دانند
    که این حس و حال مربوط به احساسات و رفتارهایی است که درکودکی
    با آنها شده است و متعاقبا تاثیرات در پیش نویس ودر بزرگسالی پیروی کردن
    به شکل اتومات از پیش نویس ( کتابی هیجانی و پر احساس )

    پیش نویس را چه کسی می نویسد ؟! کودک


    بنظر من این اصلا صحیح نیست که بگوییم رفتارهای ما صرفا تحت تاثیر
    پیش نویس کودکی مان است و هرکجا امنیت ما دستخوش خطر قرار بگیرد
    و تحت فشار باشیم، بدون تامل رفتاری نشات گرفته از پیش نویس کودکی
    مان را باز خواهیم تاباند!

    من معتقدم که محیط اجتماعی پیرامون فرد چنان او را دستخوش تغییرات
    می کند و او را تحت تاثیر قرار می دهد که گاهی اگر با پیرامون کودکی اش
    بسیار متفاوت باشد، حتی هاله ای از پیش نویس کودکی را باقی نخواهد
    گذاشت!

    در کل یافتن ریشه همه ناسازگاریها در کودکی فرد درست نیست، چراکه چه
    بسا ما ذر بزرگسالی با مواردی روبرو می شویم که کودکی مان حتی بخواب
    هم آن شرایط را ندیده است!

    خلاصه خوشحال می شوم دوستان لطف کنند و این بحث
    را ادامه دهند تا شاید کمکی به فهم بنده شود.


    ==============================
    تغییر

    نتیجه گیری با توجه به مبحث "تحلیل رفتار متقابل"

    انسان کمالگراست و همواره خواستار اینست که از وضعیت بد به وضعیت خوب خودش را "تغییر" دهد. و تنها زمانی تمام هم و غمش می شود تغییر که به این باور برسد که "من بد هستم."

    تا زمانی که باور من این باشد که "من خوب هستم." چگونه می توان خود را تغییر داد. چرا تغییر از وضعیت "خوب بودن" منتهی می شود به وضعیت "بد بودن"!

  9. #16
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: درددلهای من

    خاموش بهت تبريك مي گم .




    خوشحال مي شم كتاب را معرفي كني اگر خوانده باشم و بر آن آگاه باشم كه چه بهتر يكبار ديگه مرور مي كنم و اگر با هم بخونيم و اشكالات همديگر را مرتفع كنيم . اين هم خيلي عالي است .

    در ضمن الان وقت ندارم ولي ميام پاسخ سئوالهات رو مي دم چون پاسخش را مي دانم


  10. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 مرداد 90 [ 10:28]
    تاریخ عضویت
    1389-5-08
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    3,665
    سطح
    38
    Points: 3,665, Level: 38
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 87 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددلهای من

    بازم می خوام درددل کنم...

    فردا میخواهیم بریم شهرستان. شنیدم کلی نفر رفتن اونجا.
    خانواده و اقوام شوهرم جوری هستند که یه وقت دیدی 7 - 8 نفر خوابیدند تو یه اتاق 12 متری و راحتن. شوهرم کلا این قضیه رو دوست داره.
    اما من عادت ندارم. نه بلحاظ روحی و نه جسمی!
    اگه یه روز دیر لباس زیرم رو عوض کنم و یا دستشویی عمومی برم، دچار عفونت و قارچ می شم.
    دست خودم نیست نمی تونم تو جمع بخوابم.

    حالا من بدبخت باید این چند روز رو چی کار کنم. هم باید منت سرم باشه که مهمون شدم و هم عذاب بکشم.
    یکی یه راهکار بهم بده.
    من با این فرهنگ و زندگی سازگار نیستم. نمی خوام. بدم میاد.
    یه مسلمون پیدا نمی شه، نجاتم بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  11. #18
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: درددلهای من

    خاموش عزیز
    در خصوص این موضوعی که مطرح کردی ،و اگه بهداشت فردی برات مهمه و به این خاطر نمی تونی بخوابی بنظر من یه سری ملحفه تمیز و شخصی با خودت ببر ، موقع خواب یه طوری که خیلی تابلو نباشه و حساسیت برانگیز نباشه ، اونا رو رو تشک بنداز و بخواب.

    اما اگه کلا تو یه محیط عمومی نمی تونی بخوابی ، این دو سه روز رو یه Fun برا خودت ببین ، سعی نکن زود خوابت ببره ، معمولا وقتی 7-8 نفر میخوان تو یه اتق بخوابن هرکدوم یه حرفی میزنه ، مسخره بازی درمیاره ، جوک تعریف میکنن و... تو هم سعی کن باهاشون قاطی بشی و بخندی ، نمی دونم کلاه قرمزی رو دیدی یانه وقتی 4 نفره (آقای مرجی ،پسر خاله ، اون گوسفنده و... می خواستن بخوابن - هزار بار بهم شب بخیر گفتن و...)
    سعی نکن از هرچیزی ناراحت بشی ، اینو یه فرصت بدون. وقتی سعی نکردی بخوابی ، مطمئنا خیلی زودتر از اونی که فکر می کنی خوابت میبره. دقت کن گفتم خواب باید تو رو ببره نه اینکه تو تلاش کنی بخوابی
    .

  12. 2 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (یکشنبه 14 فروردین 90)

  13. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 23 مرداد 90 [ 10:28]
    تاریخ عضویت
    1389-5-08
    نوشته ها
    120
    امتیاز
    3,665
    سطح
    38
    Points: 3,665, Level: 38
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 135
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    85

    تشکرشده 87 در 48 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: درددلهای من

    آقای بیبی بحث من اینه

    شوهر من تو همون دوران خواستگاری به این نکته پی برده برد که بنده آدمی هستم که صرفا در اتاق شخصی خودم می خوابم و اگر حتی مادر یا پدرم کاری با من داشتند، در می زدند و وارد اتاقم می شدند.
    در تمام دوران عقد من یک بار به منزل خانواده اش در شهر خودم نرفتم چه برسد به شهرستان!

    حالا که به اصطلاح خرش از پل گذشت، چطور من تبدیل شوم به جماعتی که اصلا قبولشان ندارم. من اینطور زندگی را نه می پسندم و نه می توانم خودم را وفق دهم.

    بنده خدایی می گفت، شب حسابی لگد بزن و بعد بگو جام عوض شده بود و خواب بد می دیدم. دیگر هیچکس حاضر نیست کنارت بخوابد و لازم نیست تو حرص بخوری و به دیگران درس اخلاق بدهی.

    بابا وقتی ما مردیم، هممون کنار هم تو یه وجب جا می خوابیم. اون وقت دست خودمون نیست، حالا که زنده ام لااقل شب قبر رو زنده نکنیم برای خودمون.


    چرا شوهر من با یکی از جنس خودشون ازدواج نکرد؟

  14. #20
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    یکشنبه 18 مرداد 94 [ 14:38]
    تاریخ عضویت
    1387-6-12
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,297
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,544 در 2,270 پست

    Rep Power
    258
    Array

    RE: درددلهای من

    آقای بیبی بحث من اینه

    شوهر من تو همون دوران خواستگاری به این نکته پی برده برد که بنده آدمی هستم که صرفا در اتاق شخصی خودم می خوابم و اگر حتی مادر یا پدرم کاری با من داشتند، در می زدند و وارد اتاقم می شدند.

    یعنی تو این مدتی که از خدا عمر گرفتید ، هیچوقت نشده تو یه اتاق دیگه بخوابید؟!!!
    هیچوقت مسافرت نرفتید؟؟!! با پدر ومادرتون به شهرهای دیگه ای نرفتید؟؟!! خونه فامیل و بستگان نشده که شب بمونید؟؟


    در تمام دوران عقد من یک بار به منزل خانواده اش در شهر خودم نرفتم چه برسد به شهرستان!

    چرا اینکار رو نکردید ؟؟

    حالا که به اصطلاح خرش از پل گذشت، چطور من تبدیل شوم به جماعتی که اصلا قبولشان ندارم. من اینطور زندگی را نه می پسندم و نه می توانم خودم را وفق دهم.

    کی گفته اگه به دیدن جماعتی رفتید تبدیل به اون جماعت شدید؟؟
    می خوام به سبک خودتون استدلال کنم "چرا نرفتید ، چرا نسنجیده بله رو گفتید؟؟ یادتون نره که شما به درخواست همسرتون نهایتا "بله" گفتید.




    بنده خدایی می گفت، شب حسابی لگد بزن و بعد بگو جام عوض شده بود و خواب بد می دیدم. دیگر هیچکس حاضر نیست کنارت بخوابد و لازم نیست تو حرص بخوری و به دیگران درس اخلاق بدهی.

    خب همین کار رو بکنید، دیگه دعوتتون نمیکنن

    بابا وقتی ما مردیم، هممون کنار هم تو یه وجب جا می خوابیم. اون وقت دست خودمون نیست، حالا که زنده ام لااقل شب قبر رو زنده نکنیم برای خودمون.

    خیالت راحت ، هیچکس رو تو قبر اون یکی نمی خوابونن فقط همین یه جاست که تنهای تنهائیم
    پس حالا که می تونیم تنها نباشیم از بودن در کنار یکدیگر لذت ببریم.



    چرا شوهر من با یکی از جنس خودشون ازدواج نکرد؟
    این چرا و چراهائی از این قبیل راهگشا نیست.

    لبخند بزن تا دیگران هم به تو لبخند بزنن






 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.