به نظر من مشکلات این خانوم عزیز صد در صد یه قسمتش به مهارت ها بر میگرده مثل همه زن و شوهر های دیگه
ولی خوب یه قسمتش هم جدی هست مثل وسواس، من اگه جای شما بودم و اگر ایشون قبول نمی کرد بیاد دکتر خودم می رفتم و یه شرح کامل از بیماریش میدادم و به تشخیص پزشک جتی اگر شده پنهانی دارو رو توی غذا به خوردش می دادم
ضمنا عزیزم منم شوهرمو دوست دارم و قبلا بیشتر، اگر تاپیک اول منو بخونی آشفتگی و پریشونی و وابستگی درش موج می زنه، ولی سعی کردم منطقم جلوتر از احساسم عمل کنه که تا اندازه ای موفق شدم
عزیزم مشکلات شما کمرنگ تر از مشکلات من هست ولی خوب نه زیاد!! حداقل شما می دونی و مطمئنی که دوستت داره، من توی این دو سال به ندرت این احساسو داشتم که شوهرم دوستم داره و چه بسا اگر این احساسو بهم میداد حتی فکر طلاق به مغزم خطور نمی کرد
به گفته مشاورم یکی از علت های دوری ایشون از رابطه جنسی وسواس هست که اصولا ایشون بدشون میاد از موارد طبیعی که در رابطه میتونه وجود داشته باشه و چندشش میشه، تازه وسواس خودش میتونه منجر به افسردگی باشه، وسواس یک بیماریه و با مهارت و ...حل نمیشه و نیاز به کمک تخصصی هست در این باره
ضمنا با وصف همه چیزهایی که گفتید من میگم زوده به طلاق فکر کنید
فعلا روی وسواس ایشون کار کنید تا ببینید چه نتیجه ای میگیرید









علاقه مندی ها (Bookmarks)