رایحه جان سلام
90%ما دخترا همین مشکلارو داریم
مثلا منم مثل تو مادرشوهرم واسه خرید حلقه باهام اومد اما از همون اول به شوهرم جلو همه گفتم عزیزم تو انتخاب کن آخه قراره عمری تو دستام ببینیش همین یه جمله شوهرم آنچنان به وجد آورد که یادش رفت از بقیه بپرسه نظرتون چیه تا بعد انتخاب حلقه که خب معلومه همه گفتن قشنگه مبارکه حتی مادر شوهرم.( یه تجربه شخصی)
حالا شما اولا اشتباه کردی که از اول راه دادی برات تصمیم بگیرن ثانیا اشتباه دومت که به شوهرت نگفتی
ثالثا الانم داری همین رویه را پیش میبری
به نظر من یاد بگیر که خوت کارات را بکنی از کسی هم اگه لازم نمیبینی نظر نخواه (این از خودت)
اما در مورد شوهرت : عزیزم تو که مدت کوتاهیه مادر شوهرت را میشناسی جلوش کم آوردی میخواد شوهرت نیاره؟؟؟؟؟؟/
پس اول خودتو اصلاح کن با کمال احترام و ادب به ایشون اما کار خودتو بکن و ضمنا سعی کن به شوهرت بگی نظر مادرت محترم اما مثلا من دارم این لباسو میپوشم پس اول تو بعد خودم باید خوشم بیاد اینجوری کم کم همه یاد میگیرن که تو کارت دخالت نکنن
راستی یادم رفت بگم منم تو عید مادر شوهرم به خاطر دخالتش و بی جوابی من به خواسته اش از دستم ناراحت شد اما یه طوری به بچه هاش توضیح دادم که همه حق را دادن به من و این باعث شده کمتر سعی کنه به کارم دخالت کنه پس از ناراحتی های کوچیک نترس باعث میشه حضور مادر شوهرت کمرنگتر بشه
شوهرتم همین که میره سر کار خودش یعنی استقلال اما خب یه کم وابستگی هم هست پس سعی کن بدور از بقیه و وقتی تنهایید مسئولیت بهش بدی هرچند کوچیک اما کم کم اونم عوض میشه لازم نیست از اول با کارای بزرگ اونم جلو مادر شوهرت شروع کنی
موفق باشی







علاقه مندی ها (Bookmarks)